حجت اله میسمی

(hojatolah )

حجت اله میسمی

2 سال پیش و 2 ماه قبل

دلم باران
دلم دریا
دلم لبخند ماهی ها
دلم اغوای تاکستان به لطف مستی انگور
دلم بوی خوش بابونه می خواهد
دلم یک باغ ِ پر نارنج
دلم آرامش ِتُرد وُ لطیف ِ صبح شالیزار
دلم صبحی
سلامی
بوسه ای
عشقی
نسیمی
عطر لبخندی
نوای دلکش تارو کمانچه
از مسیری دورتر حتی
دلم شعری سراسر دوستت دارم
دلم دشتی پر از آویشن و گل پونه می خواهد
دلم مهتاب می خواهد که جانم را بپوشاند
دلم آوازهای سرخوش مستانه میخواهد
دلم ...تغییر میخواهد

  • اشرف . ش . ی : درود دوست گرامی به رسم دوستی خواستم احوالی بپرسم هر کجا که هستید شاد و سربلند باشید .

    1 سال و 9 ماه قبل

  • سعید معظمی : سلام ...♥ محبوبیت♥ تقدیم پروفایل عالیتون ........... خوشحال میشم بهم سر بزنین و لایق دونستین فول لایک و محبوبم کنین

    1 سال و 11 ماه قبل

حجت اله میسمی

2 سال پیش و 2 ماه قبل
  • تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بی
  • تن آدمی شریف است به جان آدمیت
    نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
    اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
    چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
    خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت
    حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
    به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد
    که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
    مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
    که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
    اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد
    همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
    رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
    بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
    طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت
    به در آی تا ببینی طیران آدمیت
    نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
    هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت

    حجت اله میسمی

    2 سال پیش و 2 ماه قبل
  • دل من زنده می‌گردد به بوی وصل دلداران
دماغم تازه می‌دارد نسیم وعده یاران
الا ای صبح مشتاقان بگو خو
  • دل من زنده می‌گردد به بوی وصل دلداران
    دماغم تازه می‌دارد نسیم وعده یاران
    الا ای صبح مشتاقان بگو خورشید خوبان را
    که تا کی ذره سان گردند در کویت هواداران
    شبی احوال بیماران بپرس از شمع مومن دل
    که بیمارست و می‌سوزد همه شب بحر بیماران
    مرا ای لعبت ساقی ز جام لعل شیرینت
    بده کامی که در تلخی سر آمد عمر میخواران
    به هشیاران مده می را به مستان ده که در مجلس
    قدح خون در جگر دارد، مدام از دست هشیاران
    صبا از کوی او بویی، بجان گرمی دهد اینک
    نشسته بر سر کویند و جان بر کف خریداران
    بهر یک موی چون سلمان گرفتاریست در بندت
    گرفتارت کند ترسم، شبی آه گرفتاران

    حجت اله میسمی

    2 سال پیش و 2 ماه قبل

    من اگر رندم و قلّاشم، اگر درویشم
    هر چه ام، عاشق رخسار تو کافر کیشم
    دست کوتاه از آن زلف درازت نکشم
    گر زند عقرب جرّاره، هزاران نیشم
    خواهمت تا که شبی تنگ در آغوش کشم
    چه غمم گر خطری صبح درآید پیشم
    دشت، آراسته از لاله رخان، دوش به دوش
    من بیچاره گرفتار خیال خویشم
    دل ز عشق رخت ای دوست، کجا برگیرم
    برود عمر عزیز ار به سر تشویشم
    من، همان شاطر عشقم که به تو شرط کنم
    گر کشم دست ز دامان تو، نادرویشم

    حجت اله میسمی

    2 سال پیش و 2 ماه قبل
  • گر تو گرفتارم کنی من با گرفتاری خوشم
گر خوار چون خارم کنی، ای گل بدان خواری خوشم
زان لب اگر کامم د
  • گر تو گرفتارم کنی من با گرفتاری خوشم
    گر خوار چون خارم کنی، ای گل بدان خواری خوشم
    زان لب اگر کامم دهی، یا آنکه دشنامم دهی
    با این خوشم با آن خوشم ،با هر چه خوش داری خوشم
    خواهی مرا گر بینوا ،درد دلم را بی دوا
    ور صد ستم داری روا ، با آن ستمکاری خوشم
    والاترین گوهر تویـی ،داروی جـان پرور تویی
    درمان دردم گر تویی ،در کنج بیماری خوشم
    آرد گرم غم جان به لب ،کی آیـدم افغان به لب؟
    با هر چه خواهد یار من در عالم یـاری خوشم
    ای بهتـرین غمخوار دل ،وی محرم اسـرار دل
    خواهی اگر آزار دل ،بـا آن دل آزاری خــوشم
    تا گشته ام یار تو من، از جان برم بار تو من
    عشق است اگر بار گَران، با این گَرانباری خوشم
    گر وصل و گر هجران بود ،گر درد و گر درمان بود
    (حالت) خوشم با این و آن، آری خوشم، آری خوشـم

    حجت اله میسمی

    2 سال پیش و 2 ماه قبل

    خیز ای ساقی و پر کن زکرم شیشه ی ما
    پیش از آنی که کند سیل اجل ریشه ما
    بهر یک جرعه ی می منت ساقی نکشیم
    اشک ما باده ی ما،دیده ما شیشه ما
    همچو فرهاد بود پیشه ما کوه کنی
    کوه ما سینه ما، ناخن ما تیشه ی ما
    دانم ای عشق قوی پنجه چه خواهی کردن
    دست بردار نه ای، تا نکنی ریشه ی ما
    عشق شیری است قوی پنجه و میگوید فاش
    هر که از جان گذرد،بگذرد از پیشه ی ما

    حجت اله میسمی

    2 سال پیش و 2 ماه قبل

    یاد آن عهدی که شور عشق در سر داشتيم
    الفتی با شاهد و مينا و ساغر داشتيم
    خلوت ما بود هر شب روشن از روی مهی
    در دل تاريک شب خورشيد انور داشتيم
    هر کجا بزمی بپا ميگشت از خوبان شهر
    ما در آن بزم از حريفان جای برتر داشتيم
    بر بساط عيش کوس پادشاهی می زديم
    چونکه مُلک شادکامی را مسخر داشتيم
    در شبستان راز با زيبا رخان سرو قد
    در گلستان ناز٬بر سرو صنوبر داشتيم
    گاه با شعر و سرود و گاه با معشوق و می
    تا نه پنداری که جز اين کار ديگر داشتيم
    هر چه شعر و نکته و قول و غزل بد در کتاب
    جمله را بهر نشاط بزم از بر داشتيم
    جام بر کف٬ يار در بر٬ گوش بر قول غزل
    شوق در تن٬ ذوق در دل٬ شور در سر داشتيم
    با چنين عشق و جوانی با چنين عيش و خوشی
    کی خبر از کينه چرخ فسونگر داشتيم؟
    او فسونهائی عجب ميساخت وز ساده دلی
    آن فسونهای عجب را جمله از باور داشتيم
    ما بخواب غفلت و بيدار چشم آسمان
    در کمين خويش خصمی سخت منکر داشتيم
    رفت بر باد آن بساط و شد پريشان جمع ما
    تلخ شد عيشی که همچون شهد و شکر داشتيم
    دل به طوفان بلا داديم چون در زير پای
    ما شکسته کشتی بگسسته لنگر داشتيم
    اين جهان در چشم ما تاريک و وحشتناک شد
    اينهمه از بخت بد وز شوم اختر داشتيم!
    چون(مؤيد) در فراق رويت ای جان جهان
    چشم اميد از جهان و دل ز جان بر داشتيم

    ادامه... دوستان
    • دکه ورزش | varzeshstand
    • کنت موزیک
    • پدرام قلی نژاد
    • احمد قربانی
    • NASIM .
    981 هواداران
    بازدیدکنندگان