مهدی سلطانی راد

(journalist )

مهدی سلطانی راد

17 ساعت پیش و 44 دقیقه قبل [کافه ما چند نفر]
  • شمع جمع
ای نازنین !‌ نگاه روان پرور تو کو ؟
                                     وان خندهٔ ز عشق پ
  • شمع جمع
    ای نازنین !‌ نگاه روان پرور تو کو ؟
    وان خندهٔ ز عشق پیام آور تو کو ؟
    ای آسمان تیره که اینسان گرفته ای
    بنما به من که ماه تو کو ؟ اختر تو کو ؟
    ای سایه گستر سر من ،‌ ای همای عشق
    از پا فتاده ای ز چه ؟ بال و پر تو کو ؟
    ای دل که سوختی به بر جمع ، چون سپند
    مجمر تو را کجا شد و خاکستر تو کو ؟
    آخر نه جایگاه سرت بود سینه ام ؟
    سر بر کدام سینه نهادی سر تو کو ؟
    ناز از چه کرده ای ، چو نیازت به لطف ماست ؟
    آخر بگو که یار ز من بهتر تو کو
    سودای عشق بود و گذشتیم ما ز جان
    اما گذشت این دل سوداگر تو کو ؟
    صدها گره فتاده به زلف و به کار من
    دست گره گشای نوازشگر تو کو ؟
    سیمین !‌ درخت عشق شدی پاک سوختی
    اما کسی نگفت که خاکستر تو کو ؟

    سیمین بهبهانی

  • تعطیلات عید نوروز داره کم کم از راه میرسه 
و
من مث 4، 5 سال اخیر توی این ایام راهنمای گردشگری بناه
  • تعطیلات عید نوروز داره کم کم از راه میرسه
    و
    من مث 4، 5 سال اخیر توی این ایام راهنمای گردشگری بناهای تاریخی شهرم خواهم بود
    و
    مثل این سال ها چه جایی بهتر از باغ فین کاشان ؟؟

    اگه برای تعطیلات عید امسال - از 28 اسفند تا هشتم، نهم فروردین - گذرتون به زادگاه سهراب - کاشان - افتاد حتمأ بهمون سر بزنین ..

    • مهدی سلطانی راد : ممنونم لژیای عزیز ....... سپاس دوست خوب و خوش قلبم ......

      1 هفته و 4 روز قبل

    • لژیا آتین : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      1 هفته و 5 روز قبل

    • مهدی سلطانی راد : درود بانو سلطانی عزیز ...... ممنون ... سال نو شمام مبااااااااااااااارک ....

      3 هفته پیش, 1 روز

  • هیچ کس پشت سرت آب نمی ریزد، سال بدشگون !

مهدی سلطانی راد 
1 - تاریکی هوا ، یکی دو ساعتی است که آ
  • هیچ کس پشت سرت آب نمی ریزد، سال بدشگون !

    مهدی سلطانی راد
    1 - تاریکی هوا ، یکی دو ساعتی است که آخرین سه شنبه ی سال نود و پنج را درنوردیده و من در گوشه ی اتاقی از طبقه ی سوم ساختمان یکی از خیابان های شمال تهران می خواهم برای سالی بنویسم که کم کم دارد نفس های آخرش را می کشد. لا به لای حس و حال نوشتن، از پنجره ی نیمه باز اتاق سر و صدای ترسناک و رعب آور انفجارهای چهارشنبه سوری غالب شده بر نوای ویوولن زن دوره گرد حاشیه خیابان که یکی از آهنگ های لس آنجلسی دهه 60 را برای امشب رهگذران تدارک دیده، هر به چند ثانیه لرزه بر اندامم می اندازد. .. و در این حیص و بیص من دارم به این فکر می کنم که چقدر این سال نود و پنج تا توانست تن و بدن مان را یا با مرگ های شوک آور نخبگان و بزرگان یا با حوادث میخکوب کننده و غیرمنتظره ی عرصه ی اجتماع و البته تکانه های سکته آور دنیای سیاست بین الملل حتا تا همین دم آخر مثل سر و صدای هر ساله ی ترقه های چهارشنبه سوری لرزاند. مگر ما ایرانیان نجیب و سازگار با هر تلخی و محنت چه هیزم تری به هزار و سیصد و نود و پنجمین سال خورشیدی فروخته بودیم که در بیشتر 365 روزش روی بر ما ترش کرد و در میان گزینه های روی میزش بیشتر تلخی دیدیم تا لحظه های شیرینی و شادمانی؟!


    2- برنده ی قطعی لقب مرد سال نود و پنج ایران با نسبت بسیار بالا متعلق است به آیت الله هاشمی رفسنجانی. درگذشت ناگهانی سردار مصلحت و اسوه ی صبر و شکیبایی در شب قتل امیرکبیر را همین حالا هم خیلی ها باور ندارند چه رسد به آنهایی که با وجود رحلتش و ترس از حتا مرده آیت الله ، کماکان شب را با تمرکز بر روی حمله به او و ترور شخصیتش به صبح می رسانند! شاید برای نقش آفرین بی چون و چرا در تاریخ پرپیچ و خم انقلاب، تقدیر چنان رقم
    [ادامه...]

    • مهدی سلطانی راد : سلام ... ممنون بابت ارسال نظرتون ...

      16 ساعت پیش و 6 دقیقه قبل

    • بربال خیال ... : مرگ بد شگونی نیست ، پروسه ایست در انتهای زندگی

      17 ساعت پیش و 36 دقیقه قبل

    • zahra boyrati : سلام دوست عزیزم. واقعا عالی بود بهت افتخار میکنم (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      2 هفته پیش و 3 روز قبل

  • قلم از کاغذ بر نمی دارم ..
همان طور که قدم از قدم..
روحت پر کشیده و یارانت به دنبال جسمت ،
با سرب
  • قلم از کاغذ بر نمی دارم ..
    همان طور که قدم از قدم..
    روحت پر کشیده و یارانت به دنبال جسمت ،
    با سرب گداخته چگونه دست و پنجه نرم می کنند ؟؟ نمی دانم ..
    یک جا از یارانت نقل قول شده بود
    وقتی احساس خطر کردی تجهیزاتت را دادی و گفتی :
    ببرید بیرون تا زیر آور گم نشوند ..
    تو اینگونه ستاره یی هستی و ما قهرمان المپیکیم در سلفی گرفتن های مان !!
    تو می درخشی در آسمان هستی ..
    مرا حلال کن که تنها کارم در این شش روز
    تنها گریه بود و نوشتن از تو ..
    تویی که واژه ها نمی توانند اندکی از آنچه تو آفریدی را بیان کنند ..
    یارانت بی پروا به آتش گداخته زیر خاکستر می زنند و تو شاید لبخند می زنی که دینی دیگر شاید به گردن جان و مال باختگان پلاسکو نداری ..

    مرا ببخش که هیچ ندارم جز شرمساری
    در مقابل این همه شجاعت و از جان گذشتگی ات ..

    • قو سپید زیبا : سلام دوست گرانقدر و مهربانم ... حتما" ، سلامت باشید در پناه خدا.

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • مهدی سلطانی راد : درود دوست شمالی و خوش قلب .. جای منو تو سواحل روح بخش شمااااااااااااااااال خالی کن .. شاد و سر حال باشین همیشه ...

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • قو سپید زیبا : (gol) (gol) (gol) خوشحال شدم به پروفایل سر زدید دوست خوب کاشانیم ... شاد و سلامت باشید (gol) (gol) (gol) (gol)

      1 ماه و 2 هفته قبل

  • امروز چهارشنبه است .. 
هفتمین روز فاجعه ..
روز اما هنوز به پایان نرسیده .. درکمرکش روزیم ما .. 
ش
  • امروز چهارشنبه است ..
    هفتمین روز فاجعه ..
    روز اما هنوز به پایان نرسیده .. درکمرکش روزیم ما ..
    شب که از نیمه بگذرد و خستگی اش را بابت کشیدن چادر سیاهش بر روی شهر به درد کند، هفت روز از آن ریزش لعنتی گذشته ..
    هفت روز پس از آن ساعت 11 و نیم لعنتی ..
    چشم که بچرخانی از لای آوار پلاسکویی که دیگر نیست هنوز شعله های کوچک آتش پیداست .....
    بوی خون می دهد پلاسکو ..
    بوی آهن گداخته ، بوی جسم های گوشتالوده و آب شده ..
    گوش که بخوابانی صدای ضعبفی می شنوی :
    به دخترم بگویید بابای تو برای نجات پدری رفت که دخترش دلواپسش بود .. بگویید نگرانم نباش .. حال من اینجا خوب است .. نفسم لای این آهن پاره ها و بلوک ها به شماره افتاده اما ملالی نیست جز رفتن میان آتش و دود ..

    وقتی آن دختر شنید که پلاسکو از 8 صبح در آتش می سوزد دل توی دلش نبود .. نکند بابای من هم ... نکند پای چرخ خیاطی ... لعنت بر این غول فرسوده 50 ساله .. آهای غول بلندبالای فرسوده ، پدرم را سالم می خواهم .. وگرنه من می دانم و تو .. فهمیدی ؟؟!
    شهرم هنوز در آتش می سوزد ،
    آرام شده ییم اما ، طوفانی در دل جان فشانان مان و خانواده های شان برپاست ،
    تهران دیگر آرام نمی گیرد ،
    حوالی مخبرالدوله ی تهران در زمستان سوخت ،
    تهران در بهمن خونین جاویدان سوخت ،
    تهران در جشنواره موسیقی و فیلم فجر سوخت ،
    .. و دل چه جگرگوشه هایی در این آتش سوخت ،
    تا جان دل خانواده هایی دیگر نسوزد ..

    • سبز سبز دادارصفت : من درد در رگانم حسرت در استخوانم،چیزی نظیر آتش در جانم پیچید

      3 ماه پیش

    مهدی سلطانی راد

    3 ماه پیش و 4 هفته قبل [کافه ما چند نفر]
  • کتیبه با ارزش سردر مسجد آقابزرگ کاشان .. 


خوب به متن جالب کتیبه توجه کنید ..
  • کتیبه با ارزش سردر مسجد آقابزرگ کاشان ..


    خوب به متن جالب کتیبه توجه کنید ..

    • احسانـ دیـــــونعـ : فول لایک و محبوبی ب منم سر بزن تشکر

      2 هفته پیش

    • لژیا آتین : سلام وقت وعاقبتتون بخیرو شادی ....خبرِ نمرات عالی بهترین خبر بود موفقیت شما آرزوی قلبی من و دوستان هست

      3 ماه پیش

    • مهدی سلطانی راد : سلام دوست خوبم .... خوش اومدین .. چشم ....

      3 ماه پیش

    ادامه... دوستان
    • mahshid shahedi
    • ツ KHANDEツ _
    • ღ❤ღ عروسکღ❤ღ *
    • هانیه جاوید
    • •°♥M☼STAF@ ♥°• ♫ •°♥z♥°• ♫
    • Leyla se
    • lida ghm
    • R O  Z 27
    • elina salehi
    • Sogol FojiF
    • مریم رضایی
    • nasrin rastegar
    • zahra boyrati
    • negar .........
    • نسرین رستگار
    • فلورانس پارسایی
    1764 هواداران
    بازدیدکنندگان