مهدی سلطانی راد

(journalist )

مهدی سلطانی راد

7 ساعت پیش و 12 دقیقه قبل [کافه ما چند نفر]
  • بگذارید به حساب نفهمی ما!

احسان محمدی :
می گویند سقراط وقتی تقلای مردم را در بازار طلافروش ها می
  • بگذارید به حساب نفهمی ما!

    احسان محمدی :
    می گویند سقراط وقتی تقلای مردم را در بازار طلافروش ها می دید، سرش را می خاراند و می گفت:
    چیزهایی در این دنیا هست که سقراط هم از آنها سر در نمی آورد!


    ((( ساختن گنبد طلا برای امام علی(ع) که مولای فقیران بود و مهمترین تصویری که از او در ذهن ما آفریده شده خورجینی از نان و خرماست که شب ها در خانه یتیمان می بُرد. / گردآوری و ساخت #آجر_طلا برای ضریح امام هادی(ع) / رونمایی از نهج البلاغه ساخته شده با طلای 24 عیار! نهج البلاغه ای که کلام امامی است که یکی از استاندارانش را فقط به دلیل اینکه در مهمانی ثروتمندان شرکت کرده بود عزل کرد! / ساخت ضریح امامین عسکرین(ع) در قم با ۷۰ کیلو طلا !! / ساخت نخستین قرآن با استفاده از 60 کیلو نقره و یک کیلو طلای 24 عیار !! / رونمایی از کشتی طلایی که قرآن روی جداره آن حکاکی شده و ... !! ))) از آن دست کارهایی هستند که من یکی نمی فهمم.


    حتی اگر بگویند هزینه آن را خود فقرا داده اند هم می شود پرسید چرا در جامعه ای که گورخواب و فاضلاب خواب و بیش از 12 میلیون زیر خط فقر و صدها مورد جرم و جنایت نشات گرفته از فقر داریم، باید اینطور به مردم آموزش داده شود که به جای صرف هزینه برای رونق زندگی و نابودی فقر آن را تبدیل به طلا در راه رضای خدای کنند؟!


    بسیار دشوار بتوان پذیرفت خدای تعالی و امامان شیعه مشتاق این همه طلا باشند وقتی که بندگان خدا چشم انتظار یارانه هستند و زنان و دخترانی برای چند هزارتومان تن می فروشند!


    گفتم من نمی فهمم. لابد حکمتی در ترویج این کارها هست که طی مراسمی و با حضور مقامات از آن رونمایی می کنند. بگذارید به حساب نفهمی من !!
    [ادامه...]

  • شب از تصادف چشم تو رنگ می بازد
سحر از اینکه شبیه تو است می نازد

دو دست کوچک من خلقت یست بیهوده
  • شب از تصادف چشم تو رنگ می بازد
    سحر از اینکه شبیه تو است می نازد

    دو دست کوچک من خلقت یست بیهوده
    اگر وجب به وجب به تنت نپردازد

    بعید نیست اگر از همیشه رد بشویم
    چنین که اسب خیال من و تو می تازد

    اگر چه شک به دلم راه میدهم اما
    کسی به غیر تو با باورم نمی سازد

    دو کاهِ سر به هوا بوده ایم و یادم نیست
    کدام شعله؟ کجا؟ کی؟ به خرمن ما زد

    تو نیستی و چه اندازه ماه در آب است
    کسی به لطف کلوخی به برکه اندازد!

    طلوع پرتویی از روی توست، در عجبم
    که با چه روی سحر همچنان می آغازد

    حمزه کریم تباح فر

    مهدی سلطانی راد

    9 ساعت پیش و 10 دقیقه قبل [کافه ما چند نفر]
  • عاشق نشدي زاهد، 
ديوانه چه مي داني؟!

در شعله نرقصيدي، 
پروانه چه مي داني؟!

لبريز مي غمها،
  • عاشق نشدي زاهد،
    ديوانه چه مي داني؟!

    در شعله نرقصيدي،
    پروانه چه مي داني؟!

    لبريز مي غمها،
    شد ساغر جان من
    خنديدي و بگذشتي، پيمانه چه مي داني؟!

    يك سلسله ديوانه،
    افسون نگاه او
    اي غافل از آن جادو، افسانه چه مي داني؟!

    من مست مي عشقم،
    بس توبه كه بشكستم
    راهم مزن اي عابد، ميخانه چه مي داني؟!

    عاشق شو و مستي كن، ترك همه هستي كن
    اي بت نپرستيده،
    بتخانه چه مي داني؟!

    تو سنگ سيه بوسي، من چشم سياهي را
    مقصود يكي باشد،
    بيگانه چه مي داني؟!

    دستار گروگان ده،
    در پاي بتي جان ده
    اما تو ز جان غافل، جانانه چه مي داني؟!

    ضايع چه كني شب را،
    لب ذاكر و دل غافل
    تو ره به خدا بردن، مستانه چه مي داني؟!...


    #مولانا

    مهدی سلطانی راد

    11 ساعت پیش و 43 دقیقه قبل [کافه ما چند نفر]
  • .. و من عمیقأ با مفهومی از جنس عشق بیگانه ام ؛
عشقی که امروز نه، بلکه فردا تو را در منگنه کم آوردن
  • .. و من عمیقأ با مفهومی از جنس عشق بیگانه ام ؛
    عشقی که امروز نه، بلکه فردا تو را در منگنه کم آوردن از طرف آن طرفی! قرار دهد و متهم بشوی به سردی در عشق ورزی پشیزی نمی ارزد ..

    .. و اما مفهومی به نام دوست داشتن ؛
    این یکی را من بهتر و والاتر از عشق می دانم ..
    به قول آن جمله دکتر شریعتی :

    .. و دوست داشتن از عشق بالاتر است ؛؛


    اما در این دوره و زمانه و طبق آن چیزی که من می بینم باید گفت:


    عاشق همه باش و همه را دوست بدار!! و اگر احتمالأ از (( دوست داشتن )) ته مانده یی، چیزی ماند ، آنهایی که حس می کنی یک جور دیگر و متفاوت و البته (خالصانه تر) دوستت دارند را فراموش نکن !!

    • مهدی سلطانی راد : که یار غیر توئم نیست ..

      9 ساعت پیش و 29 دقیقه قبل

    • دلارام فخرالدینی : چه غم ! نداشته باشم تو را که در نظر من/سعادتی به جهان ٬ مثل دوست داشتنت نیست/من و تو هر دو جدا از همیم و هر دو بر آنیم/که یار غیر توام نه ٬ که یار غیر منت نیست

      9 ساعت پیش و 32 دقیقه قبل

    مهدی سلطانی راد

    15 ساعت پیش و 55 دقیقه قبل
  • نگو که با آجرشدن نان عده یی موافقم !
روزی رسان خداست اما 
این اگر یک بدعت نامیمون نیست پس چیست؟!
  • نگو که با آجرشدن نان عده یی موافقم !
    روزی رسان خداست اما
    این اگر یک بدعت نامیمون نیست پس چیست؟!

    تا دیروز (دو سه متری) هایش، پای از (مکه و کربلا ) آمدن فک و فامیل ها و دوستان و آشنایان خرج میشد و بعد که کمی گذشت پای مردگانی که شاید هنوز در ICU داشتند نفس می کشیدند!!! را هم وسط کشیدیم !!!

    فقط برای اینکه فک و فامیل و چه بسا مردم شهر پای آنها، اسم و مشخصات ما را بخوانند و اینگونه بشویم شهره و عام و خاص !!

    مثل آن یارو که معتقد بود اسم آدم برود توی روزنامه، فرقی نمی کند در ستون مجلس ترحیم مردگان یا ستون گمشدگان !!!



    عکس از : ژورنالیست

  • مملکته داریم !!!


در حاشیه حذف بانوان نوازنده در #استان_اصفهان  !!!


کارتون روزنامه ابتکار
  • مملکته داریم !!!


    در حاشیه حذف بانوان نوازنده در #استان_اصفهان !!!


    کارتون روزنامه ابتکار

    • مهدی سلطانی راد : از ماست که برماست ..

      12 ساعت پیش و 40 دقیقه قبل

    • ندا قهرماني : آره واقعا.من دارم سازهای کوبه ای کار میکنم .واقعا متاسفم از اینکه چرا حذف کردن

      12 ساعت پیش و 57 دقیقه قبل

    • رضا حقیقی : واقعا

      1 روز و 9 ساعت قبل

    مهدی سلطانی راد

    1 روز و 13 ساعت قبل
  • (deghat)     (deghat)     (deghat)
    • مهرداد . : اینو دیگه نمیدونم

      1 روز و 13 ساعت قبل

    • مهدی سلطانی راد : پس نتیجه می گیریم مرگ بر نماز جماعت و دعای فرج زورکی !!!! خاوری های زیادی هنوز اینجا هستن ..

      1 روز و 13 ساعت قبل

    • مهرداد . : هفت خط!

      1 روز و 13 ساعت قبل

  • رودِ تنهاییِ من تا ابدیت جاری است
رودِ تنهاییِ من ماضیِ استمراری است

زندگی مثل همین قصّه‌ی تنهای
  • رودِ تنهاییِ من تا ابدیت جاری است
    رودِ تنهاییِ من ماضیِ استمراری است

    زندگی مثل همین قصّه‌ی تنهایی من
    اختیاری است که در ذاتِ خودش اِجباری است

    دل که دل نیست، بلوری‌ست که از فرطِ غبار
    مثل یک ظرفِ عتیقه تَهِ یک انباری است!

    موشها ذهنِ مرا، روحِ مرا می‌کاوند!
    چند وقتی‌ست میانِ تنِ من حفّاری است

    درّه ها حاصلِ زخمی‌ست که از تنهایی
    بر تنِ کوه فرود آمده، زخمش کاری است

    گاه گِردِ سرِمن کُلّ ِ جهان می‌گردد
    قصّه‌ی مبهمِ دیوانگی ام اَدواری است

    [غیر تنهایی بی واژه و گسترده‌ی من
    هر چه در چشمِ جهان هست همه تکراری است…

    گاه گاهی دلِ خود را به دلِ من بِسپار!
    رودِ تنهاییِ من تا ابدیت جاری است…

    #یدالله_گودرزی

    ادامه... دوستان
    • دلارام فخرالدینی
    1898 هواداران
    بازدیدکنندگان