کارو سبحی

(k0065 )

کارو سبحی

2 روز پیش و 4 ساعت قبل

کوچ

کوچ

کوچ

باید از هوای نامهربانی تو کوچید

و این کارهر شب من است

بال به بال پرستوها به گرمسیر می روم

اما هرصبح

پیش از طلوع خورشید

پشت پنجره ی اتاق ات نشسته ام

و سردم می شود

و باز به کوچ فکر می کنم ...


((بتول مبشری))

کارو سبحی

2 روز پیش و 4 ساعت قبل

باید می رفتی

چاره ای نبود

تو باید می رفتی

وقتی که مرا

یا نمی دیدی

یا آنقدر دور که دستی تکان بدهی

و سری بچرخانی

و به من و همسایه ی دور دورت

بی تفاوت سلام کنی

من همیشه بید بوده ام

تو باد

و این ناعادلانه ترین حکایتی بود

که مرا در خود کشت

کشت


((بتول مبشری))

کارو سبحی

5 روز پیش و 3 ساعت قبل

رفته ای و من باید دلم را آرام کنم،

مثل دریایی که طوفانش را،

آسمانی که رگبارش را،

مادری که کودکش را،

و تشنه ای که عطشش را،

باید خودم را،

دلم را،

قلبم را،

آرام کنم!


((صنم عابدینی))

کارو سبحی

5 روز پیش و 3 ساعت قبل

مثل باد

که نمی‌توانی بگویی نَوزد

بی‌دعوت و خودمانی.

مثل آفتاب

که از هر روزنه‌ای تو می‌آید

و بر هر چه هست می‌نشیند.

مثل آسمان

که بالاترین سقف است

آخرین سقف.

مرا اگر خواستی

در همین چیزها بیاب؛

پس قرار ما باشد

تا بارانِ بعدی.


((شهریار بهروز))

کارو سبحی

1 هفته و 3 روز قبل

می بینی
ترسِ نبودنت چه به روزم آورده است؟

و وحشت گم کردن دستی گرم
چگونه تا مغز استخوانم نفوذ کرده است ؟

دیگر چگونه بگویم چقدر دلتنگ توأم؟
وقتی دندان هایم از ترس یا سرما
– چه فرق می کند اصلاً ؟ –

واژه هایم را تکه تکه می کنند
و ناچارم
بریده بریده

د و س ت ت د ا ش ت ه ب ا ش م.

#لیلا_کردبچه

ادامه... دوستان
  • لیست دوستان کاربر مخفی و یا خالی است
248 هواداران
بازدیدکنندگان