...... .....

(kamran_11 )

...... .....

1 هفته و 5 روز قبل [پست ثابت] [بازنشر از Baran ...]
  • (bye) (bye)

    • ava3

    دزدی بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود ودعایی نیز پیوست آن بود... آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.

    او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟

    گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ،مال او را حفظ میکند ... من دزد مال او هستم ، نه دزد دین او... اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال ، خللی می یافت ، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است.

    از داستانهاي گذشته عبرت بگيريم كه در روزگاري نه چندان دور وزير باهوش رو به پادشاه كرد و گفت: قوت(غذاي) بيشتر مردم فقير ماست است و ماست بند ها نيز مرتب قيمت ماست را بالا مي برند. حكمي صادر فرمائيد كه قيمت ماست ها زياد نشود.... تا به مردم بيچاره فشار وارد نيايد.پادشاه نيز امر مي كند كه قيمت ماست نبايد از فلان مقدار بيشتر شود. از اين ماجرا مدتي ميگذرد تا اينكه روزي به پادشاه خبر مي دهند كه ماست بند هاي شهر دو نوع ماست مي فروشند. ماست شاه عباسي كه به قيمت اعلام شده به فروش مي رود و ماستي كه به قيمت بالا تر عرضه ميگردد.
    پس از اين خبر پادشاه يك روز با لباس مبدل به بازار مي رود و طلب ماست مي كند. ماست بند مي گويد: چه ماستي مي خواهي؟ پادشاه با تعجب مي پرسد: ماست مي خواهم ديگر! چه فرقي مي كند؟ ماست بند مي گويد: گوئي تازه به اين مملكت آمدي؟! در اين ولايت دو نوع ماست داريم. ماست شاه عباسي كه همان دوغي است كه در جلوي در است و به قيمت اعلام شده به فروش مي رود و ماستي هم پشت دكان داريم كه ماستي سفت و آب رفته است و قيمتش بالاتر از قيمت اعلام شده است. حالا از كدام مي خواهي؟
    پادشاه دستور مي دهد كه ماست بند را وارونه از در دكان آويزان كنند و كمرش را محكم ببندند و تمام ماست هاي آب بسته را در پاچه هاي شلوارش بريزند و بعد پاچه هايش را محكم ببندند و آن قدر در آن حالت بماند تا تمام آب ماست ها كشيده شود.
    بعد از اين حكم تمام ماست بندها از ترس شاه ماست هاي خود را در كيسه كردند و مقابل در دكان آويختند.

    اين شد كه از آن پس هر كسي كه كاري را از روي ترس و اجبار انجام مي دهد مي گويند كه: فلاني ماستش را كيسه كرده است

    روزی دانشمندی تصميم گرفت آزمایش جالبی انجام دهد... او آکواریومی شیشه‌ای ساخت و با دیواری شیشه‌ای آن را دو قسمت کرد. در یک قسمت ماهی بزرگی انداخت و در قسمت دیگر ماهی کوچکی که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگ بود انداخت.

    ماهی کوچک تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به آن غذای دیگری نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچک بارها و بارها به طرفش حمله کرد، اما هر بار به دیواری نامرئی می خورد. همان دیوار شیشه‌ای که او را از غذای مورد علاقش جدا می‌کرد.بالاخره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به آن طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچک کاری غیر ممکن است .
    دانشمند شیشه وسط را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز کرد؛ اما ماهی بزرگ هرگز به ماهی کوچک حمله نکرد. او هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت و از گرسنگی مرد. می‌دانید چرا؟
    آن دیوار شیشه ای دیگر وجود نداشت، اما ماهی بزرگ در ذهنش یک دیوار شیشه ای ساخته بود. یک دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود؛ آن دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی....

    صادق هدایت:

    وقتی دیدم درشکه را اسب میكشد و انعام را درشكه چی میبرد و به چشمان اسب چشم بند زده، بر دهانش پوزبند تا كم ببیند و کم بخورد و دم نزند!
    همه چیز را فهمیدم...
    تداعی تراژدی غم انگیز زندگی فلاکت بار مردم نگون بختی که روی گنج نشسته اند ولی از جهل و فقر و بدبختی رنج میبرند!

    درسي از آبراهام لینکلن اولين ريس جمهور آمريكا
    آبراهام لینکلن پسر یک کفاش بود، پدر لینکلن کفش های افراد مهم سیاسی را تعمیر و یا تمیز می کرد. آبراهام پس از سالها تلاش و شکست،در سال 1861 به عنوان رئیس جمهور برگزیده شد.
    اولین سخنرانی او در مجلس سنای بدین صورت گذشت: نمایندگان مجلس از اینکه لینکلن رئیس جمهور شده بود ناراضی بودند.چرا که او از یک خانواده فقیر و فاقد سطح اجتماعی بالا بود.

    زمانی که لینکلن برای سخنرانی پشت تریبون قرار گرفت قبل از آنکه لب باز کند و سخنی بگوید یکی از نمایندگان مخالف با عصبانیت و بی ادبی تمام از سوی جایگاه خود فریاد زد:

    آبراهام!حالا که بطور شانسی رئیس جمهور شده ای فراموش نکن که می دانیم تو یک بچه کفاش بیشتر نیستی!!!

    مسلما هر فردی در جایگاه لینکلن قرار داشت با این نماینده گستاخ که او را اینگونه مورد خطاب قرار داده برخورد می کرد! اما آبراهام لینکلن این چنین نکرد. او لبخندی زد و سخنرانی خود را اینطور شروع کرد : من از آقای نماینده بسیار بسیار ممنونم که در چنین روزی مرا به یاد پدرم انداخت.

    چه روز خوبی و چه یاد آوری خوبی! من زندگی و جایگاهم را مدیون زحمات پدرم هستم.

    آقایان نماینده بنده در اینجا اعلام می کنم که بنده مانند پدرم ماهر نیستم.با این حال از دستان هنرمند او چیزهایی آموخته ام. پس اگر کسی از شما تمایل به تعمیر کفش خود داشت با کمال میل حاضر به تعمیر کفشش خواهم بود...!
    و اما از كارهاي او:

    یکی از اقدامات مهم و تاثیر گذار لینکلن خاتمه بخشیدن به تاریخ برده داری در ایالات متحده امریکا بود.

    و جمله معروف: عیار واقعی ثروت ما این است که اگر پولمان را گم کنیم، چقدر می ارزیم.؟
    [ادامه...]

    شیوه‌های معمول برای در امان ماندن از آزار خیابانی
    در سال ۲۰۰۸ پژوهشی انجام شد تا شایع‌ترین شیوه‌هایی را که زنان برای در امان ماندن از آزار خیابانی به کار می‌برند شناسایی شوند. نتایج این پژوهش برای زنان تعجب‌آور نیست، تنها نشان می‌دهد که چه جمعیت عظیمی از آن‌ها با مشکل ترس از آزار خیابانی مواجه هستند:

    شایع‌ترین رفتارها برای در امان ماندن از آزار خیابانی حفظ احتیاط و هشیاری همیشگی است:

    ۸۰درصد زنان همواره در حال ارزیابی مداوم محیط اطراف‌شان هستند.
    حدود ۷۰ درصد زنان از ارتباط مستقیم چشمی با غریبه‌ها (چشم در چشم شدن) در فضاهای عمومی دوری می‌کنند.
    ۴۲ درصد زنان یا عمدا خود را مشغول به صحبت‌کردن با تلفن می‌کنند و یا وانمود می‌کنند که دارند این کار را می‌کنند.
    ۳۷ درصد زنان عامدانه لباس‌هایی که کمتر جلب توجه کنند می‌پوشند.
    دسته بعدی رفتارهای شایع موجب محدود شدن دسترسی زنان به فضاهای عمومی می‌شود:

    نیمی از زنان برای یا مسیرشان را تغییر می‌دهند یا از یک سوی خیابان به سوی دیگر می‌روند.
    ۴۵درصد زنان از بیرون رفتن پس از تاریک شدن هوا خودداری می‌کنند.
    ۴۰ درصد زنان از بیرون رفتن به تنهایی خودداری می‌کنند.
    آن چه بیش از سایر رفتارها زنگ خطر را به صدا درمی‌آورد این است که آزار خیابانی باعث شده بعضی زنان اصلا مسیر زندگی خود را تغییر دهند:

    نزدیک ۲۰ درصد زنان به خاطر مواجه شدن با آزار در محله قبلی کلا به محله‌ای دیگر نقل مکان می‌کنند.
    و حدود ۱۰درصد به خاطر آزار در مسیر رفت‌وآمد به کار اصلا تغییر شغل می‌دهند.

    • Tina : بیا گروه چهارمم[ارور قلبی]:)❤

      1 هفته و 5 روز قبل

    ادامه... دوستان
    • علی حسینی
    • مرتضی گلستانی
    • عبدالله عبداللهی
    145 هواداران
    بازدیدکنندگان