خارک سبز

(kharak-e-sabz )

خارک سبز

11 ماه پیش, 1 هفته
  • تمام بالای ابروها ،
گونه ها ،
و زیر چانه ام ،
زخم شده ،
کاش این چسب های شیمیایی با پوستم سازگار
  • تمام بالای ابروها ،
    گونه ها ،
    و زیر چانه ام ،
    زخم شده ،
    کاش این چسب های شیمیایی با پوستم سازگار تر بودند ،
    شاید فردا ماسکم را با سفیده تخم مرغ بچسبانم ،
    تو چسب بیولوژیک بهتری سراغ نداری ؟؟؟


    م ن ، اردیبهشت 95

    • مجتبی محمودی : عرض سلام و وقت بخیر دارم خدمت شما دوست گرامی .شهادت امام حعفر صادق را خدمت باسعادت شما تسلیت عرض می کنم . باافتخار ازشما دعوت می کنم عضو گروه مغزبادام شوید وبا محبو ب کردن گروه مارا دراین گروه همراه کنید .منتظر حضور گرم

      15 ساعت پیش و 42 دقیقه قبل

    • محمدرضا جیگر : سلام میشه عضو گروه اول پروفایلم بشی و محبوبش کنی؟

      2 هفته پیش و 5 روز قبل

    • محمدرضا جیگر : سلام میشه عضو گروه اول پروفایلم بشی و محبوبش کنی؟

      2 هفته پیش و 5 روز قبل

  • بابا جان ،
دست های خاک آلوده ی شما را می بوسم ،
که اگر یک روز شخم نزنند ، تخم نپاشند ، درو نکنند ،
  • بابا جان ،
    دست های خاک آلوده ی شما را می بوسم ،
    که اگر یک روز شخم نزنند ، تخم نپاشند ، درو نکنند ،
    آن وقت در این غربت همه همدیگر را می خورند ،
    ،،،،
    از نمایش نامه « دو مرغابی در مه »

    • پروا !؟! : سَلآم (hihi) مَحبوبی (gol) داداشی دعوتی بِ گروهِ اولِ پروفَم(っ◔◡◔っ ♥ پاتوقی ها ♥ ) لفتا عضو شو و محبوبِش کُن (geryeh) فَعالییَتَم کُنیآ (ehsasi)

      2 ماه پیش

    • saheli ♡ : پست جدید گزاشتم سربزن مرسی (biggrin) (ghalb)

      2 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • Roya .gerad : محبوبی....

      5 ماه پیش

  • تک تک سلول های خاکستری مغزم را یکجا بخشیدم ،

به کودکی که خواهش دستانش ،

برای چیدن آخرین سیب سر
  • تک تک سلول های خاکستری مغزم را یکجا بخشیدم ،

    به کودکی که خواهش دستانش ،

    برای چیدن آخرین سیب سرخ بازمانده از هجوم کلاغ ها ،

    بر روی شاخه پاییز را در خواب دیده بودم ،

    تا نردبانی بسازد بر تسکین عطش چشمانش ،

    این تنها ذکات تن فرسوده از سال های بی چکاوک است ،

    باشد تا خدای عشق بگیرد دست خواهش کودکی ام را ،

    آمین ،،،،،،،


    م ن اردیبهشت 95

    • لیلا رهبری : سلام دوست عزیز...خوبی ...امیدوارم که همیشه موفق باشی...ممنون میشم که بیایی و عضو گروه صمیمی (همــــــــــــه چیــــــــز از همــــــــه جـــا)بشی و مارو خوشحال کنی... ممنونم از حضور شما .اگر هم عضو هستی زحمت بکش محبوبش

      7 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • ★❀ℱᎯᏆℰℳℰℋ ❀★ : سلام محبوب شدین....از شما دعوت میکنم بیاین گروه ابجی های نازوپسرای گل و عشق و احساس عضو بشین و مطالب قشنگتون رو اونجاهم بزارین ادرسش تو پروفایلم هست.....اگرم نیومدین محبوبش کنین.روز خوش. (gol)

      11 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • خارک سبز : میبخشم ، همیشه بخشیدم ،، اما،،،،،،،، فقط میبخشم ، شاد باشید ،

      12 ماه پیش

  • خدا رو شکر بعد از مدتها بارش برف زیبا رو دیدم ، الان داره برفی می باره که سالها بود 
با این شدتش رو
  • خدا رو شکر بعد از مدتها بارش برف زیبا رو دیدم ، الان داره برفی می باره که سالها بود
    با این شدتش رو ندیده بودم ، یاد یه جمله از نمایشنامه « دو مرغابی در مه » حسین پناهی
    افتادم :

    به پاهای پر آبله ی خرگوشها سوگند ، سراسر زمستان را دویده ام ،
    با کوله بارم که سبدی خالی بیش نبوده است .

    دوست دارم دست دخترم رو بگیرم و تو برف بدویم ،،،،،،

    • * سعید * : با عرض ادب و احترام.. وقتت بخیر مهربان.. "امیدوارم شاد، موفق و سربلند باشید".. منتظر مطالب ارزنده شما در زمینه "موفقیت" در گروه خودتون "پله های موفقیت" هستیم.. "جمله روز : --- در هر وضعیتی سعی کن بیشتر جنبه های مثبت را ب

      5 ماه پیش

    • خارک سبز : سلام ، انشاالله خداوند هر آنچه آرزو داری برات در نظر بگیره

      1 سال

    • faryal solymani : دوست دارم دست دخترم رو بگیرم و تو برف بدویم (gol) (gol) (gol) (gol) انشالا (gol)

      1 سال

  • « خلاصه ای از داستانک آید »

صبح جمعه ای ساعت یک ربع به یازده از خواب بیدار شد ، با بی حوصلگی دست
  • « خلاصه ای از داستانک آید »

    صبح جمعه ای ساعت یک ربع به یازده از خواب بیدار شد ، با بی حوصلگی دست و رویی شست و
    چند دقیقه بعد ، تو راه پله جلوی در ورودی بود .
    رو به قبله ایستاد و سه بار گفت :
    -صل الله علیک یا ابا عبدالله ، و سپس ،
    -الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ،
    از در بیرون رفت ، آسمان حس غریبی داشت ، تا به خودش بیاد پای پیاده تو زمین خاکی روبروی
    خونه ، به سمت محل کارش میرفت ، ایستاد ، برگشت ، چندلحظه به در پارکینگ نگاه کرد و
    دوباره ، پیاده ادامه داد .
    کنار جوی پر از لجن ، که وقتی بچه بود اونجا یه رود خونه جریان داشت ، و بزرگتر ها میگفتنتد :
    قدیم ها محل سیلاب بوده ، یه موتور سیکلت روی زمین افتاده بود .
    جلوی مغازه که رسید درقفل بود .
    -عجیبه ، سابقه نداره آقا مهدی دیر کنه ، حتماً خواب مونده .
    در رو باز کرد و رفت داخل ، کمی به هم ریخته بود ، لامپ ها و تلویزیون روشن بود ،
    روی میز یه تکه نون بربری وکنارش یه نوشته بود .
    -نون تازه ست ، برای صبحانه ی شما ، صبحی صدا اومد ، من رفتم ، حلالم کنید .


    م نفر بهمن ۱۳۹۴

    • Sahar 1300 : محبوب شدی خارک سبز

      1 ماه, 1 هفته

    • saminoooo امیری : محبوبی و فول لایک ..................به پیجم سر بزن منتظرت هستم (khoob) (khoob) (gol) (gol)

      3 ماه پیش, 1 هفته

    • -мαѕι- : پُستِ جَدیدَمــ لآیک شهـ لطفـاً (gol)

      4 ماه پیش, 1 هفته

    ادامه... دوستان
    • * سعید *
    • ღ ✿ فریبـــــا ✿ღ تاجیک
    • آرش شایانفر
    • rex00098 rex00098
    • دایرکتوری سلامت
    • RmZiRn ................ ..............
    • ᒪᙓIᒪI .
    • عاشق مبارزه با اسرائیل غاصب
    • ... ساحل
    • Seir Iran
    286 هواداران
    بازدیدکنندگان