خارک سبز

(kharak-e-sabz )
  • تمام بالای ابروها ،
گونه ها ،
و زیر چانه ام ،
زخم شده ،
کاش این چسب های شیمیایی با پوستم سازگار
  • تمام بالای ابروها ،
    گونه ها ،
    و زیر چانه ام ،
    زخم شده ،
    کاش این چسب های شیمیایی با پوستم سازگار تر بودند ،
    شاید فردا ماسکم را با سفیده تخم مرغ بچسبانم ،
    تو چسب بیولوژیک بهتری سراغ نداری ؟؟؟


    م ن ، اردیبهشت 95

    • ♚_Perancess Beach_♚ : سلام:)محبوبی، میشه ازت خواهش کنم تو گروه اول پروفم.....گروه ➸⊙ ــمَغز ـخَرـآــــبـــ➸⊙بعضوی؟

      6 روز پیش و 20 ساعت قبل

    • amir mohhby : خارکهات رنگ نشدن .......... رطب نشد......... خرما نشد.......... میخام حلب بیارم خرما ببرم با ارده بخورم

      2 هفته پیش

    • خارک سبز : سلام علیکم ، ممنونم ، به مرحمت شما ، بزرگواری

      3 هفته پیش و 3 روز قبل

    خارک سبز

    5 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • بابا جان ،
دست های خاک آلوده ی شما را می بوسم ،
که اگر یک روز شخم نزنند ، تخم نپاشند ، درو نکنند ،
  • بابا جان ،
    دست های خاک آلوده ی شما را می بوسم ،
    که اگر یک روز شخم نزنند ، تخم نپاشند ، درو نکنند ،
    آن وقت در این غربت همه همدیگر را می خورند ،
    ،،،،
    از نمایش نامه « دو مرغابی در مه »

    • علی ... : سلام . ظهرتون بخیر زیباست . محبوبید دوست عزیز (gol) (gol)

      3 هفته پیش و 6 روز قبل

    • mogh mad : اهورامزدایی یا هوره تاوی یا هورمزی هر سه نام یک دین است در منطقه ای به نام ایران .( منطقه لکستان) مردم معتقد به این دین من جمله من باوری به جهان ماورا(معاد) - روح - و خدا باور ندارند . من می خواهم بدونم که از دید شما مسل

      3 ماه پیش

    • ✘ღ Ⓔⓗⓢⓐⓝ ⒺⓈღ✘ : شما .... محبوب ..... محبوب کن لطفا ..........سلام بی مقدمه شمارا به گروه خودتون **احساس ناب **دعوت میکنم بیایید عضو بشین و محبوبش کنید و پستای خوبتونو اونجا هم بذارید ... منتظرتون هستیماااااااا .. :) http://www.hammihan.

      5 ماه پیش, 1 هفته

  • تک تک سلول های خاکستری مغزم را یکجا بخشیدم ،

به کودکی که خواهش دستانش ،

برای چیدن آخرین سیب سر
  • تک تک سلول های خاکستری مغزم را یکجا بخشیدم ،

    به کودکی که خواهش دستانش ،

    برای چیدن آخرین سیب سرخ بازمانده از هجوم کلاغ ها ،

    بر روی شاخه پاییز را در خواب دیده بودم ،

    تا نردبانی بسازد بر تسکین عطش چشمانش ،

    این تنها ذکات تن فرسوده از سال های بی چکاوک است ،

    باشد تا خدای عشق بگیرد دست خواهش کودکی ام را ،

    آمین ،،،،،،،


    م ن اردیبهشت 95

    • لیلا رهبری : سلام دوست عزیز...خوبی ...امیدوارم که همیشه موفق باشی...ممنون میشم که بیایی و عضو گروه صمیمی (همــــــــــــه چیــــــــز از همــــــــه جـــا)بشی و مارو خوشحال کنی... ممنونم از حضور شما .اگر هم عضو هستی زحمت بکش محبوبش

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • ★❀ℱᎯᏆℰℳℰℋ ❀★ : سلام محبوب شدین....از شما دعوت میکنم بیاین گروه ابجی های نازوپسرای گل و عشق و احساس عضو بشین و مطالب قشنگتون رو اونجاهم بزارین ادرسش تو پروفایلم هست.....اگرم نیومدین محبوبش کنین.روز خوش. (gol)

      5 ماه پیش, 1 هفته

    • خارک سبز : میبخشم ، همیشه بخشیدم ،، اما،،،،،،،، فقط میبخشم ، شاد باشید ،

      5 ماه پیش و 4 هفته قبل

  • خدا رو شکر بعد از مدتها بارش برف زیبا رو دیدم ، الان داره برفی می باره که سالها بود 
با این شدتش رو
  • خدا رو شکر بعد از مدتها بارش برف زیبا رو دیدم ، الان داره برفی می باره که سالها بود
    با این شدتش رو ندیده بودم ، یاد یه جمله از نمایشنامه « دو مرغابی در مه » حسین پناهی
    افتادم :

    به پاهای پر آبله ی خرگوشها سوگند ، سراسر زمستان را دویده ام ،
    با کوله بارم که سبدی خالی بیش نبوده است .

    دوست دارم دست دخترم رو بگیرم و تو برف بدویم ،،،،،،

    • خارک سبز : سلام ، انشاالله خداوند هر آنچه آرزو داری برات در نظر بگیره

      6 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • faryal solymani : دوست دارم دست دخترم رو بگیرم و تو برف بدویم (gol) (gol) (gol) (gol) انشالا (gol)

      6 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • وحید Vahid : سلام دوست عزیز.خوبین؟میشه توگروه تنهاترین سردارعضوش بشی ومحبوبش کنی.ممنونم (gol)

      7 ماه پیش و 3 هفته قبل

    خارک سبز

    11 ماه پیش و 3 هفته قبل [313]
  • « خلاصه ای از داستانک آید »

صبح جمعه ای ساعت یک ربع به یازده از خواب بیدار شد ، با بی حوصلگی دست
  • « خلاصه ای از داستانک آید »

    صبح جمعه ای ساعت یک ربع به یازده از خواب بیدار شد ، با بی حوصلگی دست و رویی شست و
    چند دقیقه بعد ، تو راه پله جلوی در ورودی بود .
    رو به قبله ایستاد و سه بار گفت :
    -صل الله علیک یا ابا عبدالله ، و سپس ،
    -الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ،
    از در بیرون رفت ، آسمان حس غریبی داشت ، تا به خودش بیاد پای پیاده تو زمین خاکی روبروی
    خونه ، به سمت محل کارش میرفت ، ایستاد ، برگشت ، چندلحظه به در پارکینگ نگاه کرد و
    دوباره ، پیاده ادامه داد .
    کنار جوی پر از لجن ، که وقتی بچه بود اونجا یه رود خونه جریان داشت ، و بزرگتر ها میگفتنتد :
    قدیم ها محل سیلاب بوده ، یه موتور سیکلت روی زمین افتاده بود .
    جلوی مغازه که رسید درقفل بود .
    -عجیبه ، سابقه نداره آقا مهدی دیر کنه ، حتماً خواب مونده .
    در رو باز کرد و رفت داخل ، کمی به هم ریخته بود ، لامپ ها و تلویزیون روشن بود ،
    روی میز یه تکه نون بربری وکنارش یه نوشته بود .
    -نون تازه ست ، برای صبحانه ی شما ، صبحی صدا اومد ، من رفتم ، حلالم کنید .


    م نفر بهمن ۱۳۹۴

    • خادم الشهید : سالهای زندگی با شهدا را مرور می کنیم تا در این خاکریز مجازی و گروه " زندگی به سبک شهدا " به یاد رزمنده هایی که در کانال ها، مقابل دشمن جنگیدند، همسنگر هم باشیم در این جنگ نرم.شما هم دعوتید بسم الله اینجا زمان را متبرک می

      1 هفته و 4 روز قبل

    • nazanin parsa : kheili mamnoon ...va mamnoon ke sar zadin...

      3 هفته پیش و 6 روز قبل

    • خارک سبز : سلام دوست عزیز ،ممنونم ، لطف دارین ،نوشته های زیبایی دارین ،

      3 هفته پیش و 6 روز قبل

    ادامه... دوستان
    • * سعید *
    • ღ ✿ فریبـــــا ✿ღ تاجیک
    • آرش شایانفر
    • rex00098 rex00098
    • دایرکتوری سلامت
    • RmZiRn ................ ..............
    • ᒪᙓIᒪI .
    • عاشق مبارزه با اسرائیل غاصب
    • ... ...احساااس
    • Seir Iran
    227 هواداران
    بازدیدکنندگان