خارک سبز

(kharak-e-sabz )

خارک سبز

8 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • تمام بالای ابروها ،
گونه ها ،
و زیر چانه ام ،
زخم شده ،
کاش این چسب های شیمیایی با پوستم سازگار
  • تمام بالای ابروها ،
    گونه ها ،
    و زیر چانه ام ،
    زخم شده ،
    کاش این چسب های شیمیایی با پوستم سازگار تر بودند ،
    شاید فردا ماسکم را با سفیده تخم مرغ بچسبانم ،
    تو چسب بیولوژیک بهتری سراغ نداری ؟؟؟


    م ن ، اردیبهشت 95

    • ☆ ♛ THE KING ♛ ☆ : سلاوووم محبوب شدی به منم سربزن دعوتی به گروه اول پروفم ۞قــــــــــــpatiــــــــاتیـ۞ منتظرتمـ (khoob) (ghalb) (ghalb)

      1 هفته, 1 روز

    • ياسر- نصر پور : سلام ودرود به گروه شهر شعر اولین گروه پروفایلم دعوت می شوید

      2 هفته پیش

    • شآیَد یهِ رُبآط (: : وَلینـ گروهم عضو میشی؟! تَنکیو (ghalb) (biggrin)

      1 ماه

  • بابا جان ،
دست های خاک آلوده ی شما را می بوسم ،
که اگر یک روز شخم نزنند ، تخم نپاشند ، درو نکنند ،
  • بابا جان ،
    دست های خاک آلوده ی شما را می بوسم ،
    که اگر یک روز شخم نزنند ، تخم نپاشند ، درو نکنند ،
    آن وقت در این غربت همه همدیگر را می خورند ،
    ،،،،
    از نمایش نامه « دو مرغابی در مه »

    • Roya .gerad : محبوبی....

      2 ماه پیش, 1 هفته

    • علی ... : سلام . ظهرتون بخیر زیباست . محبوبید دوست عزیز (gol) (gol)

      4 ماه پیش

    • mogh mad : اهورامزدایی یا هوره تاوی یا هورمزی هر سه نام یک دین است در منطقه ای به نام ایران .( منطقه لکستان) مردم معتقد به این دین من جمله من باوری به جهان ماورا(معاد) - روح - و خدا باور ندارند . من می خواهم بدونم که از دید شما مسل

      6 ماه پیش, 1 هفته

  • تک تک سلول های خاکستری مغزم را یکجا بخشیدم ،

به کودکی که خواهش دستانش ،

برای چیدن آخرین سیب سر
  • تک تک سلول های خاکستری مغزم را یکجا بخشیدم ،

    به کودکی که خواهش دستانش ،

    برای چیدن آخرین سیب سرخ بازمانده از هجوم کلاغ ها ،

    بر روی شاخه پاییز را در خواب دیده بودم ،

    تا نردبانی بسازد بر تسکین عطش چشمانش ،

    این تنها ذکات تن فرسوده از سال های بی چکاوک است ،

    باشد تا خدای عشق بگیرد دست خواهش کودکی ام را ،

    آمین ،،،،،،،


    م ن اردیبهشت 95

    • لیلا رهبری : سلام دوست عزیز...خوبی ...امیدوارم که همیشه موفق باشی...ممنون میشم که بیایی و عضو گروه صمیمی (همــــــــــــه چیــــــــز از همــــــــه جـــا)بشی و مارو خوشحال کنی... ممنونم از حضور شما .اگر هم عضو هستی زحمت بکش محبوبش

      4 ماه پیش و 4 هفته قبل

    • ★❀ℱᎯᏆℰℳℰℋ ❀★ : سلام محبوب شدین....از شما دعوت میکنم بیاین گروه ابجی های نازوپسرای گل و عشق و احساس عضو بشین و مطالب قشنگتون رو اونجاهم بزارین ادرسش تو پروفایلم هست.....اگرم نیومدین محبوبش کنین.روز خوش. (gol)

      8 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • خارک سبز : میبخشم ، همیشه بخشیدم ،، اما،،،،،،،، فقط میبخشم ، شاد باشید ،

      9 ماه پیش

  • خدا رو شکر بعد از مدتها بارش برف زیبا رو دیدم ، الان داره برفی می باره که سالها بود 
با این شدتش رو
  • خدا رو شکر بعد از مدتها بارش برف زیبا رو دیدم ، الان داره برفی می باره که سالها بود
    با این شدتش رو ندیده بودم ، یاد یه جمله از نمایشنامه « دو مرغابی در مه » حسین پناهی
    افتادم :

    به پاهای پر آبله ی خرگوشها سوگند ، سراسر زمستان را دویده ام ،
    با کوله بارم که سبدی خالی بیش نبوده است .

    دوست دارم دست دخترم رو بگیرم و تو برف بدویم ،،،،،،

    • * سعید * : با عرض ادب و احترام.. وقتت بخیر مهربان.. "امیدوارم شاد، موفق و سربلند باشید".. منتظر مطالب ارزنده شما در زمینه "موفقیت" در گروه خودتون "پله های موفقیت" هستیم.. "جمله روز : --- در هر وضعیتی سعی کن بیشتر جنبه های مثبت را ب

      2 ماه پیش, 1 هفته

    • خارک سبز : سلام ، انشاالله خداوند هر آنچه آرزو داری برات در نظر بگیره

      10 ماه پیش

    • faryal solymani : دوست دارم دست دخترم رو بگیرم و تو برف بدویم (gol) (gol) (gol) (gol) انشالا (gol)

      10 ماه پیش

  • « خلاصه ای از داستانک آید »

صبح جمعه ای ساعت یک ربع به یازده از خواب بیدار شد ، با بی حوصلگی دست
  • « خلاصه ای از داستانک آید »

    صبح جمعه ای ساعت یک ربع به یازده از خواب بیدار شد ، با بی حوصلگی دست و رویی شست و
    چند دقیقه بعد ، تو راه پله جلوی در ورودی بود .
    رو به قبله ایستاد و سه بار گفت :
    -صل الله علیک یا ابا عبدالله ، و سپس ،
    -الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ،
    از در بیرون رفت ، آسمان حس غریبی داشت ، تا به خودش بیاد پای پیاده تو زمین خاکی روبروی
    خونه ، به سمت محل کارش میرفت ، ایستاد ، برگشت ، چندلحظه به در پارکینگ نگاه کرد و
    دوباره ، پیاده ادامه داد .
    کنار جوی پر از لجن ، که وقتی بچه بود اونجا یه رود خونه جریان داشت ، و بزرگتر ها میگفتنتد :
    قدیم ها محل سیلاب بوده ، یه موتور سیکلت روی زمین افتاده بود .
    جلوی مغازه که رسید درقفل بود .
    -عجیبه ، سابقه نداره آقا مهدی دیر کنه ، حتماً خواب مونده .
    در رو باز کرد و رفت داخل ، کمی به هم ریخته بود ، لامپ ها و تلویزیون روشن بود ،
    روی میز یه تکه نون بربری وکنارش یه نوشته بود .
    -نون تازه ست ، برای صبحانه ی شما ، صبحی صدا اومد ، من رفتم ، حلالم کنید .


    م نفر بهمن ۱۳۹۴

    • saminoooo امیری : محبوبی و فول لایک ..................به پیجم سر بزن منتظرت هستم (khoob) (khoob) (gol) (gol)

      2 هفته پیش

    • -мαѕι- : پُستِ جَدیدَمــ لآیک شهـ لطفـاً (gol)

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • ☠neda ♥omid☠ : پروفت عالی بود دوس داشتی به منم سربزن البته اگ دوس داشتیااااااا (biggrin)

      1 ماه و 2 هفته قبل

    ادامه... دوستان
    • * سعید *
    • ღ ✿ فریبـــــا ✿ღ تاجیک
    • آرش شایانفر
    • rex00098 rex00098
    • دایرکتوری سلامت
    • RmZiRn ................ ..............
    • ᒪᙓIᒪI .
    • عاشق مبارزه با اسرائیل غاصب
    • ... ساحل
    • Seir Iran
    264 هواداران
    بازدیدکنندگان