خاتون ندیم

(khatoonnadim40 )

خاتون ندیم

2 سال پیش و 3 ماه قبل
  • به بهانه ی هفته دفاع مقدس از خاطرات طنز جنگ بگوییم و کمی هم در شادی های انها شریک باشیم...
لبخند بز
  • به بهانه ی هفته دفاع مقدس از خاطرات طنز جنگ بگوییم و کمی هم در شادی های انها شریک باشیم...
    لبخند بزن دوست من...


    اوایل جنگ بود و ما با چنگ و دندان و با دست خالی با دشمن تا بن دندان مسلح می جنگیدیم. بین ما یکی بود که انگار دو دقیقه است از انبار ذغال بیرون آمده بود! اسمش عزیز بود. شب ها می شد مرد نامرئی! چون همرنگ شب می شد و فقط دندان سفیدش پیدا می شد. زد و عزیز ترکش به پایش خورد و مجروح شد و فرستادنش به عقب.
    وقتی خرمشهر سقوط کرد، چقدر گریه کردیم و افسوس خوردیم. اما بعد هم قسم شدیم تا دوباره خرمشهر را به ایران باز گردانیم. یک هو یاد عزیز افتادیم. قصد کردیم به عیادتش برویم. با هزار مصیبت آدرسش را در بیمارستانی پیدا کردیم و چند کمپوت گرفتیم و رفتیم به سراغش. پرستار گفت که در اتاق 110است. اما در اتاق 110 سه مجروح بستری بودند. دوتایشان غریبه بودند و سومی سر تا پایش پانسمان شده بود و فقط چشمانش پیدا بود. دوستم گفت:«اینجا که نیست، برویم شاید اتاق بغلی باشد!» یک هو مجروح باند پیچی شده شروع کرد به ول ول خوردن و سر و صدا کردن. گفتم:«بچه ها این چرا این طوری می کنه؟ نکنه موجیه؟» یکی از بچه ها با دلسوزی گفت:«بنده ی خدا حتما زیر تانک مانده که این قدر درب و داغون شده!» پرستار از راه رسید و گفت: «عزیز را دیدید؟» همگی گفتیم :« نه کجاست؟» پرستار به مجروح باندپیچی شده اشاره کرد و گفت:«مگر دنبال ایشان نمی گردید؟» همگی با هم گفتیم :«چی؟این عزیزه!؟»
    رفتیم سر تخت. عزیز بدبخت به یک پایش وزنه آویزان بود و دو دست و سر و کله و بدنش زیر تنزیب های سفید گم شده بود. با صدای گرفته و غصه دار گفت:«خاک تو سرتان. حالا مرا نمی شناسی؟» یه هو همه زدیم زیر خنده. گفتم:« تو چرا اینطور شدی؟ یک ترکش به پا خوردن که اینقدر دستک
    [ادامه...]

    • عباس عسکری : چه عشق و حالی بود آن روز .. عشق ... عشق آسمانی .. معشوق خدا ...گردان 300 نفر برگشت 9 نفر . ایجور بود حالا مسخره مان میکنند. نیشخندمان میزنند ... به ریشمان می خندند.

      2 سال پیش و 3 ماه قبل

    خاتون ندیم

    2 سال پیش و 3 ماه قبل
  • در خشکسال مردانگی و خزان صداقت,یاد بزرگمردان صادقی بخیر که اگر آنان را به چشم خویش ندیده بودیم ...
  • در خشکسال مردانگی و خزان صداقت,یاد بزرگمردان صادقی بخیر که اگر آنان را به چشم خویش ندیده بودیم ...
    راستی و درستی و فداکاری را افسانه می پنداشتیم...
    هفته ی دفاع مقدس بر شما بزرگمردان صادق مبارک...

    • خاتون ندیم : جناب احمدیان مقام معظم رهبری می فرمایند:وقتى جانباز صبر مى‌كند، وقتى پاى خدا حساب مى‌كند، وقتى يك جوان نيرومند زيباى برخوردار از محسنات طبيعى، با كورى يا از دست دادن پا، دست، كبد، سلامتى و محروم از بسيارى از خيراتى كه ان

      2 سال پیش و 3 ماه قبل

    • منتظر یه اتفاق خوب : باز سلام.دل تنگم کردی.من سرباز زمان جنگ هستم.زیاد شهید دیدم.اما سوزناک تر از شهید زنده نیست .من هم جانبازم اما بدلیل بد کسی دصدم را اجحاف کردند .ملالی نیس از ناحیه کتف.کمر ومچ پا مجره هستم.شکر خدا روزگارم میگذره اما ....

      2 سال پیش و 3 ماه قبل

    • خاتون ندیم : سلام دوست من ممنونم از این همه لطف...

      2 سال پیش و 3 ماه قبل

    خاتون ندیم

    2 سال پیش و 5 ماه قبل
  • عکسی که چندی پیش دنیا را تکان داد...
وضعیت دلخراش کودک خارج شده از شکم مادر شهیدش بعد از حمله ی صهی
  • عکسی که چندی پیش دنیا را تکان داد...
    وضعیت دلخراش کودک خارج شده از شکم مادر شهیدش بعد از حمله ی صهیونیست های جنایتکار...
    لعنه الله علی القوم الظالمین...
    الغوث ...الغوث ...الغوث...
    الامان...الامان...الامان...
    با صاحب الزمان...

    • احسان جمشیدی : این تصاویر دیگه چین میزاری تو پروفایلت اخه؟؟؟!!!!

      2 سال پیش و 2 ماه قبل

    • خاتون ندیم : سلام دوست عزیز ممنونم از توجه و محبت شما...

      2 سال پیش و 3 ماه قبل

    • دفینه یابی : یا امام زمان پس کجایی!

      2 سال پیش و 3 ماه قبل

    خاتون ندیم

    2 سال پیش و 5 ماه قبل
  • برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیم 
بیرون بیمارستان غُلغله بود . چند نفر سر جای پا
  • برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیم
    بیرون بیمارستان غُلغله بود . چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند
    چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می دادند
    وارد حیاط بیمارستان که شدیم ، دیدیم جایی است آرام و پردرخت. بیماران روی نیمکتها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفت وگو میکردند
    بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت: من می روم روی نیمکت دیگری مینشینم که شما راحت تر بتوانید صحبت کنید
    پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود ، بیماری پروانه را نگاه می کرد و نگران بود که مبادا زیر پا له شود . آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دستش گذاشت تا پرواز کند و برود
    ما بالاخره نفهمیدیم
    بیمارستان روانی اینور دیوار است یا آنور دیوار ؟؟؟

    • خاتون ندیم : سلام دوست عزیز ای بابا فدای سرتون سرتون سلامت...پست جدید گذاشتم دوست داشتین بهم سر بزنین...پایدار باشید...

      2 سال پیش و 5 ماه قبل

    • amir heydari : سلام چشم محبوب میکنم

      2 سال پیش و 5 ماه قبل

    • خاتون ندیم : ببخشیدا صلا اشکال نداره ولی شما محبوب نکردین/همینقدر که بهم سرزدین حضور گرمتون مایه خوشحالیه...پایدار باشید...

      2 سال پیش و 5 ماه قبل

    خاتون ندیم

    2 سال پیش و 5 ماه قبل
  • ...
این کشیش ، خود را شبیه به یک شخص فقیر و بی‌ خانمان با لباس‌های ژولیده در می آورد و روزی که قرار
  • ...
    این کشیش ، خود را شبیه به یک شخص فقیر و بی‌ خانمان با لباس‌های ژولیده در می آورد و روزی که قرار بوده اسمش بعنوان کشیش جدید یک کلیسای ده هزارنفری اعلام شود با همین قیافه به کلیسا می رود...
    خودش ماجرا رو اینطور تعریف میکند ؛
    نیم ساعت قبل از شروع جلسه به کلیسا رفتم، به خیلی ها سلام کردم اما فقط ۳ نفر از این همه جمعیت جواب سلام من را دادند...
    به خیلی ها گفتم، گرسنه هستم اما هیچکس حاضر نشد یک دلار به من کمک کند...
    سپس وقتی رفتم توی ردیف جلو بشینم، انتظامات کلیسا از من خواست که از آنجا بلند شوم و به عقب برگردم....
    به هر حال وقتی شبان کلیسا اسم کشیش جدید رو اعلام میکند ،تمام کلیسا شروع به کف زدن میکنند و این مرد ژولیده از جای خود بلند میشود و با همین قیافه به جلوی کلیسا دعوت می شود ....
    مردم با دیدن او سرهایشان را از خجالت خم میکنند، عده ای هم گریه میکنند و این مرد سخنانش رو با خواندن بخشی از انجیل متی باب ۲۵ آیات۳۱ تا ۴۶ آغاز میکند :
    گرسنه بودم، غذا دادید...تشنه بودم، آب دادید...مریض بودم به عیادتم آمدید...!!!
    خیلی ها به کلیسا می روند، اما شاگرد و پیرو راستین عیسی مسیح نیستند...
    خدا به دنبال جمعیت نیست،
    خدا به دنبال دستی هست که کمک میکند ،
    قلبی که محبت میکند, چشمی که برای دیگران نگران است ،
    و پایی که برای ناتوانان برداشته می شود...

    • خاتون ندیم : عزیزمی مهربونم ...زیبایی از نگاه شماست...

      2 سال پیش و 5 ماه قبل

    • سیداحمد حق نگار : محبوب شدید ......موفق باشید

      2 سال پیش و 5 ماه قبل

    خاتون ندیم

    2 سال پیش و 2 ماه قبل
  • فـــرق است
بین اینکه سرت را
روی دامـان دخترت بگـــذاری یــــــــــا
ســرت را روی دامـان دخترت بگـ
  • فـــرق است
    بین اینکه سرت را
    روی دامـان دخترت بگـــذاری یــــــــــا
    ســرت را روی دامـان دخترت بگــــذارند..

    ر ق ی ه ...

    • دختر کارون : سلام دوست خوبم حالت چطوره؟...راستی بعد از یکماه برگشتم و پستهای جدید گذاشتم بیا به پروفایلم لایک شما برام افتخاره...از الان دعوتی (ghalb)

      2 سال پیش, 1 ماه

    • jalal jalali : احسنت (gol)

      2 سال پیش, 1 ماه

    • خاتون ندیم : سلام دوست عزیزم ممنونم از حضورتون...

      2 سال پیش, 1 ماه

    خاتون ندیم

    2 سال پیش و 4 ماه قبل
  • بند دل آدم ها کجاست...؟
که گاهی با یک اسم پاره میشود...
  • بند دل آدم ها کجاست...؟
    که گاهی با یک اسم پاره میشود...
    " کــــــــربــــلــــــــآ ".......................

    • محمد جوادی : سلام دعوت از شما به گروه کربلا نرفته ها...http://www.hammihan.com/group/motazer313

      2 سال پیش و 4 ماه قبل

    • محمدرضا رهگذر : میدونی ...نه واقعا دقت کردی...خداییش حساب کردم چندوقته بمن سرنزدی...اعصابم ریخت به هم////بیا تا بزور نبردمت پروفایلم؟؟؟؟!!!! (gol) (gol) (gol) (gol) (ghalb)

      2 سال پیش و 4 ماه قبل

    • poriyan fatemi : عالیه خاتون محبوب شدی.

      2 سال پیش و 4 ماه قبل

    ادامه... دوستان
    • رضا خرسوار
    • پیشنهادهای ویژه Valentine
    • amirhosein hosseini
    • آغلاغان .........
    • یا حیدر (علیه السلام)
    • تخفیف باران
    • kamran0063 kamrani
    • روزبه عباس پور
    • فر سان
    • ASHI ASHKAN
    • mehrad tehrani
    • مهسا عبادی
    • javad khoodi
    • رضا lover
    • زیباسالم zibasalem
    • دندانپزشكي لبخند كودك من
    2464 هواداران
    بازدیدکنندگان