Ali یک دریا زیبایی

(khazar63 )

Ali یک دریا زیبایی

3 سال پیش و 10 ماه قبل

یک عمر در گوشمان خواندند جنس مخالف ...
اما هیچ گاه نگفتند مخالف یعنی چه؟
آیا واقعا زن و و مرد یعنی مخالف ؟
مخالف نیستیم ...
چون اگر مخالف بودیم هیچ گاه نیازمند وجود یکدیگر نبودیم ...
هرگز از وجود هم به آرامش نمی رسیدیم...
هرگز نمیتوانستیم هم را دوست بداریم...
هیچ مخالفی همدل و همراه نخواهد بود ...
مخالف نیست ...
مخالف یعنی دو قطب جدا از هم ...
کاش به کلماتمان بیشتر توجه میکردیم ...
ما مخالف نیستیم ...
ما مکملیم ...
کامل کننده آرامش و نیازمند یکدیگر ...
پس بهتر اين است كه بگوييم جنس مكمل....

Ali یک دریا زیبایی

3 سال پیش و 11 ماه قبل

در ژاپن مردمیلیونری برای درد چشمش درماني پیدا نمیکرد
بعداز ناامید شدن ازاطباء پیش راهبی رفت
راهب به او پیشنهاد کرد به غیر از رنگ سبز به رنگ دیگری نگاه نکند
وی پس ازبازگشت دستور خرید چندين بشکه رنگ سبز را داد و همه خانه را رنگ سبز زدند همه لباسهایشان را
و وسایل خانه و حتی ماشینشان رابه رنگ سبز تغییر دادند
و چشمان او خوب شد.
تا اینکه روزی مرد میلیونر راهب را برای تشکر به منزلش دعوت کرد
زمانیکه راهب به محضر ميليونر میرسد جویای حال وی میشود
مرد میلیونر میگوید:
خوب شدم
ولی این گرانترین مداوایی بود که تا به حال داشته ام...
راهب با تعجب گفت اتفاقا این ارزانترین نسخه ای بوده که تجویز کرده ام
برای مداوا،تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز تهیه ميكرديد !!

برای درمان دردهايت،
نمیتوانی دنیا را تغییردهی...
بلکه با تغییر نگرشت میتوانی دنیا را به کام خود دربیاوری
تغییر دنیا کار احمقانه ایست
ولي، تغییرنگرش ارزانترین و موثرترین راه است.

نگاهت زيبا...

Ali یک دریا زیبایی

3 سال پیش و 11 ماه قبل

اسمش را میگذاریم دوست مجازی.....اما آنسو
یک آدم حقیقی نشسته که خصوصیاتش را نمیتواند مخفی کندوقتی
دلتنگی ها وآشفتگی هایش
را مینویسد..وقت میگذارد برایم وقت میگذارم برایش....نگرانش میشوم دلتنگش
میشوم!وقتی درصحبت هایم به عنوان دوست یاد میشود مطمئن
میشوم حقیقی ست...!هرچند کنارهم نباشیم هرچند صدای هم نشنیده باشیــــم
من برایش سلامتی وشادکامی ارزو دارم هرکجا که باشد
پس دوست من در دنیای مجازی دوستــــــــــــت دارمــــ

❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

  • siavash ace : ۱۱ (gol)

    3 سال پیش و 11 ماه قبل

Ali یک دریا زیبایی

3 سال پیش و 11 ماه قبل

نقل است شبهاي زيادي
ﺷﺎﮔﺮﺩﯼ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭﺗﻀرع ﺑﻮﺩ!
ﺩﺭﻫﻤﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﺪﺗﯽ ﮔﺬﺷﺖ تا اﺳﺘﺎﺩﺧﻮﺩﺭﺍ،ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮﺵ ﺩﯾﺪ،ﮐﻪ ﺑﺎﺗﻌﺠﺐ اﻭﺭﺍ،ﻧﻈﺎﺭﻩ میکند!
ﺍﺳﺘﺎﺩﭘﺮﺳﯿﺪ:اﯾﻦ ﻫﻤﻪ عبادت و ﺍﺑﺮﺍﺯﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭﮔﺮﯾﻪ براي چيست؟
ﺷﺎﮔﺮﺩﮔﻔﺖ:ﺑﺮﺍﯼ ﻃﻠﺐ ﺑﺨﺸﺶ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍﺯ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﻢ،
ﺍﺳﺘﺎﺩﮔﻔﺖ:
به این سوال جواب بده!
ﺍﮔﺮﻣﺮﻏﯽ ﺭﺍ،ﭘﺮﻭرﺵ ﺩﻫﯽ،ﻫﺪﻑ ﺗﻮﺍﺯﭘﺮﻭﺭﺵِ ﺁﻥ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﺷﺎﮔﺮﺩﮔﻔﺖ:
ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﮑﻪ ﺍﺯﮔﻮﺷﺖ ﻭﺗﺨﻢ ﻣﺮﻍ ﺁﻥ ﺑﻬﺮﻩ ﻣﻨﺪﺷﻮﻡ،
ﺍﺳﺘﺎﺩﮔﻔﺖ:
اﮔﺮﺁﻥ ﻣﺮﻍ،ﺑﺮﺍﯾﺖ ﮔﺮﯾﻪ ﻭﺯﺍﺭﯼ ﮐﻨﺪ،ﺁﯾﺎ ﺍﺯﺗﺼﻤﯿﻢ ﺧﻮﺩ،ﻣﻨﺼﺮﻑ
میشوی؟
ﺷﺎﮔﺮﺩﮔﻔﺖ:
ﺧﻮﺏ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻧﻪ!نمیتوانم,ﻫﺪﻑ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺯﭘﺮﻭﺭﺵ ﺁﻥ ﻣﺮﻍ، ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ،ﺗﺼﻮﺭﮐﻨﻢ!
ﺍﺳﺘﺎﺩﮔﻔﺖ:
ﺍﮔﺮﺍﯾﻦ ﻣﺮﻍ,ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﺨﻢ ﻃﻼ ﺩﻫﺪﭼﻪ ! ﺁﯾﺎ ﺍﻭرا بازخواهیﮐﺸﺖ،ﺗﺎﺍﺯﺁﻥ ﺑﻬﺮﻩ ﻣﻨﺪﮔﺮﺩﯼ؟
ﺷﺎﮔﺮﺩﮔﻔﺖ:
ﻧﻪ ﻫﺮﮔﺰﺍﺳﺘﺎﺩ، ﻣﻄﻤﺌﻨﺎﺁﻥ ﺗﺨﻤﻬﺎ،ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﻭﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺗﺮ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪﺑﻮﺩ!
ﺍﺳﺘﺎﺩﮔﻔﺖ:
ﭘﺲ ﺗﻮﻧﯿﺰ،ﺑﺮﺍﯼﺧﺪﺍﻭﻧﺪ،ﭼﻨﯿﻦ ﺑﺎﺵ!...ﺗﻼﺵ ﮐﻦ،ﺗﺎ ﺑﺎﺍﺭﺯﺵ ﺗﺮﺍﺯﺟﺴﻢ,ﮔﻮﺷﺖ,ﭘﻮﺳﺖ ﻭ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﺖ ﮔﺮﺩﯼ،ﺗﻼﺵ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺁﻧﻘﺪﺭﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ،ﻫﺴﺘﯽ ﻭﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ،ﻣﻔﯿﺪﻭ ﺑﺎﺍﺭﺯﺵ ﺷﻮﯼﺗﺎدرﻣﻘﺎﻡ ﺗﻮﺟﻪ،ﻟﻄﻒ ﻭﺭﺣﻤﺖِ ﺍﻭ قرارگيري…
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ...
ﺍﺯﺗﻮﮔﺮﯾﻪ ﻭﺯﺍﺭﯼﻧﻤﯽﺧﻮﺍﻫﺪ! اﻭ، ﺍﺯ ﺗﻮتفکر،ﺣﺮﮐﺖ،ﺭﺷﺪ ،ﺗﻌﺎﻟﯽ، ﻭﺑﺎﺍﺭﺯﺵ ﺷﺪﻥ ﺭﺍﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪﻭ ﻣﯽﭘﺬﯾﺮﺩ،
ﻧﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻭﺯﺍﺭﯼ و عبادت کورکورانه!

Ali یک دریا زیبایی

3 سال پیش و 11 ماه قبل

اﺯ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ؟
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : " ﻋﺸﻘﻢ" ﺭﺍ ...
ﮔﻔﺘﻨﺪ : " ﻋﺸﻘﺖ " ﮐﯿﺴﺖ ؟؟ ﮔﻔﺖ :
.
.
.
.
.
.
.
" ﻋﺸﻘﯽ" ﻧﺪﺍﺭﻡ !!
...
ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺑﺮﺍﯼ " ﻋﺸﻘﺖ" ﺣﺎﺿﺮﯼ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﮐﻨﯽ .... ؟
ﮔﻔﺖ : ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻋﺎﻗﻼﻥ ﻧﻤﯿﺸﻮﻡ، ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ...، ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ...
ﺩﻭﺭ ﻧﻤﯿﺰﻧﻢ .... ﻭﻋﺪﻩ ﺳﺮ ﺧﺮﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻫﻢ ... ﺩﺭﻭﻍ ﻧﻤﯿﮕﻮﯾﻢ ..ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ....
ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ، ﺗﻨﻬﺎﯾﺶ ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﻡ، ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﻤﺶ ...
ﺑﯽ ﻭﻓﺎﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ، ﺑﺎ ﺍﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩ ..
ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﯼ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ ..ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻧﺶ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ... ﻏﻤﺨﻮﺍﺭﺵ ﻣﯿﺸﻮﻡ ...
ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻭﻟﯽ ﺍﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ... ، ﺍﮔﺮ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ ..، ﺍﮔﺮ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﮐﺮﺩ ، ﺍﮔﺮ ﺑﯽ ﻭﻓﺎ ﺑﻮﺩ ..ﺍﮔﺮ ﺗﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ ﭼﻪ ... ؟
ﺍﺷﮏ ﺑﺮ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺣﻠﻘﻪ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ "ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ " ﻧﻤﯿﺸﺪﻡ

Ali یک دریا زیبایی

3 سال پیش و 11 ماه قبل [بازنشر از farhad habib]

خیلی جالبه !!! من که کلی حال کردم...
روی دکمه ی بازنشر کلیک کن قلبها جا به جا میشن....
♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥
░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░
♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥
░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░
♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥
░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░
♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥
░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░
♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥
░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░
♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥
░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░♥░

  • ραƦπιαπ :) : محبوبی محبوب کن

    3 سال پیش و 11 ماه قبل

  • ✘ Ali Ji.Pi ✘ : محبوبی =منتظرم محبوبم کنی (ghalb)

    3 سال پیش و 11 ماه قبل

Ali یک دریا زیبایی

3 سال پیش و 11 ماه قبل

دزده میره بانک برای دزدی؛
کارش که تموم میشه رومیکنه به یکی از مشتریا میگه:تو دیدی من دزدی کردم؟
طرفم میگه آره!
دزدم با اسلحه میکشش!
بعد دزده، رو میکنه به یه زن و شوهر
میگه: شما دیدین من دزدی میکردم؟
مرده میگه: نه آقا من ندیدم ولی زنم دید !!!!!!!!!!!
روز زن مبارک

  • я€ƶą ąʍ€ℓɨ : سلام دوست عزیز پروفایل قشنگی داری و محبوب شدی.به منم سر بزن و اگه لایق دونستی محبوبم کن♥

    3 سال پیش و 11 ماه قبل

Ali یک دریا زیبایی

3 سال پیش و 11 ماه قبل

یک مهندس به دلیل نیافتن شغل یک کلینیک باز می کند با یک تابلو به این مضمون: درمان بیماری شما با 50 دلار. در صورت عدم موفقیت 100 دلار پرداخت می شود."
یک دکتر برای مسخره کردن او و کسب 100 دلار به آنجا می رود و می گوید: من حس ذائقهء خود را از دست داده ام. مهندس به دستیار خود می گوید: از داروی شماره 22 سه قطره. دکتر دارو را می چشد اما آن را تف می کند و می گوید این دارو نیست که گازوییل است!
مهندس می گوید شما درمان شدید! و 50 دلار می گیرد.
چند روز بعد دکتر برای انتقام بر می گردد و می گوید که حافظه اش را از دست داده است. مهندس به دستیار خود می گوید: از داروی شماره 22 سه قطره. دکتراعتراض می کند که این داروی مربوط به ذائقه است و مهندس می گوید شما درمان شدید و 50 دلار می گیرد.
به عنوان آخرین تلاش دکترچند روز بعد مراجعه می کند و می گوید که بینایی خود را از دست داده است.
مهندس می گوید متاسفانه نمی توانم شما را درمان کنم، این 100 دلاری را بگیرید! اما دکتر اعتراض می کند که این ,یک۵۰دلاری است. مهندس می گوید شما درمان شدید و 50 دلار دیگر می گیرد.

Ali یک دریا زیبایی

3 سال پیش و 11 ماه قبل

آن بالا كه بودم ، فقط سه پيشنهاد بود.

اول گفتند زنی از اهالی جورجيا ،
همسرم باشد.
خوشگل و پولدار...
قرار بود خانه ای در سواحل فلوريدا داشته باشيم.
با یک كوروت كروکی جگری.
تنها اشكال اش اين بود كه زنم
در چهل و سه سالگی
سرطان سينه ميگرفت.
قبول نكردم.
راست اش تحمل اش را نداشتم.
●□●
بعد موقعيت ديگری پيشنهاد كردند :
پاريس خودم هنرپيشه مي شدم و
زنم مدل لباس.
قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشيم.
اما وقتی گفتند یکی از آنها
نه سالگی در تصادفي كشته ميشود
گفتم حرف اش را هم نزنيد.
●□●
بعد قرار شد كلوديا زنم باشد.
با دو پسر .
قرار شد توی محله های پايين شهر ناپل زندگي كنيم.
توی دخمه ای عينهو قبر .
اما كسی تصادف نكند.
كسی سرطان نگيرد.
قبول كردم.

حالا كلوديا
- همين كه كنارم ايستاده است -
مدام میگويد :
خانه نور كافي ندارد
بچه ها كفش و لباس ندارند
يخچال خالی است.
اما من اهميتی نميدهم.
مي دانم اوضاع میتوانست بدتر از اين هم باشد.
با سرطان و تصادف.
كلوديا اما اين چيزها را نميداند.
بچه ها هم نميدانند.

ادامه... دوستان
  • RAHMAN ...
  • سورنا آستوش
  • seyedeh .sepideh
  • رزیتا سلیمی
  • *★*A R A M *★*
  • مشکوک1368 مشکوک
  • siavash ace
  • mohammad ghasemi
  • ♕Sara soheily ♕
  • shahin sharifinya
  • Majid Maesoumi
  • سارا جعفری
  • مهرانه‌... ...........
  • der or die
  • REZA ...
  • anahid mobasheri
14 هواداران
بازدیدکنندگان