پخش زنده

تونمیخواهی عزیزت بشوم زوركه نیست تونمیخواهی عزیزت بشوم زوركه نیست یا نگاهم بكند چشم تومجبوركه نیست شده یك روزبیایی به دلم سر بزنی با توام ! خانه ی تنهایی من دور كه نیست آنكه با دسته گلی حرف دلش را میزد پردرداست ولی مثل تو مغروركه نیست نازنین!عشق که نه اخم شما قسمت ماست عاشقی های تو با این دل رنجور که نیست تو مرا دیدی از دور به بیراهه زدی تونگو نه ٬ دل دیوانه ی من كور كه نیست خواستم دل بكنم از تو ولی حیف نشد لعنتی غیر تو با هیچ كسی جور كه نیست مشكل اینجاست نگفتی تو به من ٬ می دانم

* تمام دنیا هم که بروند * * تمام دنیا هم که نباشند تمام دنیا هم که مرا نخواهند تمام دنیا هم که آوار شود بر سرم تمام دنیا هم که دل خراب مرا خرابتر کنند * * تو هستی… * * آغوش تو باشد ، بوسه‌‌های تو باشد ، همین برای یک عمر زندگی‌ کافیست… مهسا جانم

گرچه غمگینم ولی از عشق آرامم هنوز عاشق و دلبسته و دلگیر از آن نامم هنوز اشک در چشمم ـ تمنا در دلم درمانده ام من نمی دانم چه خواهد شد سرانجامم هنوز نیست او را اشتیاقی بر وصالم لحظه ای در خیابان دلش یک عشق بد نامم هنوز می خورم خون جگر تا او کند باور مرا در حریم دام او یک عاشق رامم هنوز خواب دیدم زیر باران خیالش گم شدم همچو باران در خیالش بی سرانجامم هنوز

دلم برای نگاه تو لک زده گل من شبیه تکه ی نانی کپک زده گل من تمام دلخوشی گوشی ام به زنگ تو است حلال زاده است،که این بار تک زده گل من تمام شب به امید پیامکی از تو هزار بار به گوشی سرک زده گل من نوشته بود : {می آیم ، بیا سر کوچه} و چند هفته گذشته ، کلک زده گل من

  • نیما یوشیج چه زیبا گفت: "فکر را پر بدهید" و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر "فکر باید بپرد" برسد تا سر کوه تردید و ببیند که میان افق باورها کفر و ایمان چه به هم نزدیکند... "فکر اگر پربکشد"، جای این توپ و تفنگ، اینهمه جنگ، سینه ها دشت محبت گردد... دستها مزرع گلهای قشنگ... "فکر اگر پر بکشد" هیچکس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست! همه پاکیم و رها...

    خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود و مـاه را زِ بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود گل شکفته ! خداحافظ، اگرچه لحظــه دیـــدارت شروع وسوسه‌ای در من، به نام دیدن و چیدن بود من و تو آن دو خطیـم آری، موازیــان به ناچاری که هردو باورمان ز آغـاز، به یکدگــر نرسیدن بود اگرچه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد امّا بهار در گل شیپـوری، مدام گرم دمیدن بود شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من فریبکــار دغل‌پیشه، بهانه ‌اش نشنیـدن بود چه سرنوشـت غم‌انگیزی، که کرم کوچک ابریشم تمام عمر قفس می‌بافت، ولی به فکر پریدن بود

    شاهد مرگ غم انگيز بهارم چه کنم ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم نيست از هيچ طرف راه برون شد زشبم زلف افشان تو گرديده حصارم چه کنم از ازل ايل وتبارم همه عاشق بودند سخت دلبسته ی اين ايل وتبارم چه کنم من کزين فاصله غارت شده ی چشم تو ام چون به ديدار تو افتد سرو کارم چه کنم يک به يک با مژه هايت دل من مشغول است ميله های قفسم را نشمارم چه کنم؟! + نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۸۹ساعت 22:27 توسط h.m | آرشیو نظرات مجنون و لیلا یــک شبی مــجنــون نمازش را شکــسـت بـــی وضو در کوچـــه ی لیــــلا نشــســت عشق ، آن شب مست مستش کـرده بود فـــارغ از جــام الـــســتــــش کرده بـــــود ســــــجـــده ای زد بــــــر لـــــب درگــاه او پـــــــر ز لـیـــــــلا شـــــــــد دل پـــــر آه او گـــفــــت یـــا رب از چــــه خارم کـــرده ای بــــــر صلیــــب عــشــــــق دارم کـــرده ای جــــام لـــیــــلا را بـــه دســــتـــم داده ای ونــــ
    ادامه پست...

    شاهد مرگ غم انگيز بهارم چه کنم ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم نيست از هيچ طرف راه برون شد زشبم زلف افشان تو گرديده حصارم چه کنم از ازل ايل وتبارم همه عاشق بودند سخت دلبسته ی اين ايل وتبارم چه کنم من کزين فاصله غارت شده ی چشم تو ام چون به ديدار تو افتد سرو کارم چه کنم يک به يک با مژه هايت دل من مشغول است ميله های قفسم را نشمارم چه کنم؟!

    شاهد مرگ غم انگيز بهارم چه کنم ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم نيست از هيچ طرف راه برون شد زشبم زلف افشان تو گرديده حصارم چه کنم از ازل ايل وتبارم همه عاشق بودند سخت دلبسته ی اين ايل وتبارم چه کنم من کزين فاصله غارت شده ی چشم تو ام چون به ديدار تو افتد سرو کارم چه کنم يک به يک با مژه هايت دل من مشغول است ميله های قفسم را نشمارم چه کنم؟!