رضا رمضانی

(ludk )

رضا رمضانی

1 هفته و 5 روز قبل
  • ذوالتون مصری پادشاهی را گفت، شنیدم فلان عامل را که فرستادی بفلان ولایت. بر رعیت درازدستی می کند و ظل
  • ذوالتون مصری پادشاهی را گفت، شنیدم فلان عامل را که فرستادی بفلان ولایت. بر رعیت درازدستی می کند و ظلم روا می دارد. گفت روزی سزای او بدهم. گفت بلی روزی سزای او بدهی که مال از رعیت ستده(گرفته) باشد. پس بزجر و مصادره از وی بازستانی و در خزینه نهی، درویش و رعیت را چه سود دارد؟ پادشاه خجل گشت و دفع مضرت عامل بفرمود در حال: **سر گرگ باید هم اول برید//نه چون گوسفندان مردم درید**.... کلیات سعدی، ص 876*

  • از لحظه اي که در يکي از اتاق هاي بيمارستان بستري شده بودم، زن و شوهري در تخت روبروي من مناقشه بي پاي
  • از لحظه اي که در يکي از اتاق هاي بيمارستان بستري شده بودم، زن و شوهري در تخت روبروي من مناقشه بي پاياني را ادامه مي دادند.
    زن مي خواست از بيمارستان مرخص شود و شوهرش مي خواست او همان جا بماند.
    از حرف هاي پرستارها متوجه شدم که زن يک تومور دارد و حالش بسيار وخيم است. در بين مناقشه اين دو نفر کم کم با وضيعت زندگي آنها آشنا شدم.
    يک خانواده روستائي ساده بودند با دو بچه. دختري که سال گذشته وارد دانشگاه شده و يک پسر که در دبيرستان درس مي خواند و تمام ثروتشان يک مزرعه کوچک، شش گوسفند و يک گاو است.
    در راهروي بيمارستان يک تلفن همگاني بود و هر شب مرد از اين تلفن به خانه شان زنگ مي زد. صداي مرد خيلي بلند بود و با آن که در اتاق بيماران بسته بود، اما صدايش به وضوح شنيده مي شد. موضوع هميشگي مکالمه تلفني مرد با پسرش هيچ فرقي نمي کرد: «گاو و گوسفند ها را براي چرا برديد؟ وقتي بيرون مي رويد، يادتان نرود در خانه را ببنديد. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشيد. حال مادر دارد بهتر مي شود. بزودي برمي گرديم...»
    چند روز بعد پزشک ها اتاق عمل را براي انجام عمل جراحي زن آماده کردند. زن پيش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالي که گريه مي کرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه ها باش.» مرد با لحني مطمئن و دلداري دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «اين قدر پرچانگي نکن.» اما من احساس کردم که چهره اش کمي درهم رفت.
    بعد از گذشت ده ساعت که زيرسيگاري جلوي مرد پر از ته سيگار شده بود، پرستاران، زن بي حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحي با موفقيت انجام شده بود. مرد از خوشحالي سر از پا نمي شناخت و وقتي همه چيز روبراه شد، بيرون رفت و شب ديروقت به بيمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب هاي گذشته به خانه زنگ نزد. فق
    [ادامه...]

    • اشرف . ش . ی : خواهش می کنم . سرفراز باشید ...

      1 هفته و 5 روز قبل

    • اشرف . ش . ی : زنده باشید

      1 هفته و 5 روز قبل

    • رضا رمضانی : سپاس از دیدگاه خردمندانه شما بزرگوار...

      1 هفته و 5 روز قبل

  • ***پاسی از شب گذشته بود به شاپور دوم ساسانی ، پادشاه ایران زمین گفتند سه مرد کهن سال از جزیره لاوان
  • ***پاسی از شب گذشته بود به شاپور دوم ساسانی ، پادشاه ایران زمین گفتند سه مرد کهن سال از جزیره لاوان به دادخواهی آمده اند. پس از اجازه فرمانروا ، آنها گفتند : اکنون سالهاست تازیان هر از گاهی به جزیره ما یورش آورده و مروارید های صیادان را به یغما می برند ، و اما اینبار علاوه بر مروارید یکی از دختران جزیره را نیز دزده اند که این موجب شده مادر آن دختر بر بستر مرگ باشد و پدرش هم از پی دزدان به دریا رفته و هفته هاست از او هم خبری نیست .
    می گویند شاپور برافروخت و رو به سرداران کشور نموده و گفت تا جزایر ایران امن نشده کسی حق استراحت ندارد . همان شب شاپور و لشکریان بر اسب رزم نشسته و به سوی جنوب ایران تاختند . آنها جنوب خلیج فارس را که پس از دودمان اشکانیان رها شده بود را بار دیگر به ایران افزودند و دزدان تبهکار را به زنجیر عدالت کشیده و به ایران آوردند .گفته می شود پس از پاکسازی جنوب ، پادشاه ایران به جزیره لاوان رفت و از آن زن رنجور که همسر و دختر خویش را از دست داده بود دلجوی نموده و پوزش خواست ...
    *******************
    درود بر مرزبانان سرزمین ایران...

    رضا رمضانی

    2 هفته پیش و 6 روز قبل
  • چند روزی به آمدن عید مانده بود. بیشتر بچه‌ها غایب بودند، یا اکثرا رفته بودند به شهرها و شهرستان‌های
  • چند روزی به آمدن عید مانده بود. بیشتر بچه‌ها غایب بودند، یا اکثرا رفته بودند به شهرها و شهرستان‌های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند. اما استاد بدون هیچ تأخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن. استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری.
    بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه‌ها خیلی آرام گفت: استاد! آخر ساله. دیگه بسه!
    استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را می‌گذاشت روی میز خودش هم برای اولین بار روی صندلی جای گرفت.
    استاد ۵۰ ساله‌مان با آن کت قهوه‌ای سوخته‌ای که به تن داشت، گفت: حالا که تونستید من رو از درس دادن بیاندازید، بذارید خاطره‌ای رو براتون تعریف کنم. من حدودا ۲۱ یا ۲۲ سالم بود، مشهد زندگی می‌کردیم، پدر و مادرم کشاورز بودند با دست‌های چروک خورده و آفتاب سوخته، دست‌هایی که هر وقت اون‌ها رو می‌دیدم دلم می‌خواست ببوسمشان، بویشان کنم، کاری که هیچ وقت اجازه آن را به خود ندادم با پدرم بکنم اما دستان مادرم را همیشه خیلی آرام مثل ماش پلو که شب عید به شب عید می‌خوردیم بو می‌کردم و در آخر بر لبانم می‌گذاشتم.
    استادمان حالا قدری هم با بغض کلماتش را جمله می‌کند: نمی‌دونم بچه‌ها شما هم به این پی بردید که هر پدر و مادری بوی خاص خودشان را دارند یا نه؟ ولی من بوی مادرم را همیشه زمانی که نبود و دلتنگش می‌شدم از چادر کهنه سفیدی که گل‌های قرمز ریز روی آن‌ها نقش بسته بود حس می‌کردم، چادر را جلوی دهان و بینی‌ام می‌گرفتم و چند دقیقه با آن نفس می‌کشیدم… اما نسبت به پدرم مثل تمام پدرها هیچ وقت اجازه ابراز احساسات پیدا نکردم جز یک بار، آن هم نه به صورت مستقیم.
    نزدیکی‌های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رف
    [ادامه...]

    • اشرف . ش . ی : سپاسگزارم . خواهش می کنم

      2 هفته پیش

    • رضا رمضانی : درود بر شما... ممنون...

      2 هفته پیش

    • اشرف . ش . ی : درود بر شما . بسیار زیبا و دلنشین شاد و سربلند باشید ...

      2 هفته پیش

  • خداوند را که خدای توست. با تمام قلب و جان و عقل خود دوست داشته باش.
چشم، چراغ وجود انسان است. اگر چ
  • خداوند را که خدای توست. با تمام قلب و جان و عقل خود دوست داشته باش.
    چشم، چراغ وجود انسان است. اگر چشم تو پاک باشد. تمام وجودت نیز پاک و روشن خواهد بود ولی اگر چشمت با شهوت و طمع تیره شده باشد، تمام وجودت هم در تاریکی عمیقی فرو خواهد رفت.
    منبع: ( انجیل متی. ۴۰ – ۳۷ : ۲۲ ) ( انجیل متی. ۲۳ -۲۲ : ۶ )
    **************************************************
    آغاز سال نو مسیحی مبارک...

    رضا رمضانی

    3 هفته پیش و 2 روز قبل
  • در بنی اسرائیل عابدی بود بنام «برصیصا» که مدت درازی از عمر خود را به عبادت و بندگی گذرانیده بود و کا
  • در بنی اسرائیل عابدی بود بنام «برصیصا» که مدت درازی از عمر خود را به عبادت و بندگی گذرانیده بود و کار او بجایی رسید که مریضها و دیوانگان به دعای وی بهبودی و شفا پیدا می کردند.
    اتفاقاً دختری از خانواده ای بزرگ، دیوانه شد و برادرانش او را به نزد همان عابد نامبرده آوردند و خواهر را درمحل عبادت عابد گذاشتند و خود برگشتند تا شاید بر اثر دعای او خوب شود.
    شیطان از این فرصت استفاده کرده و پیوسته برصیصا را وسوسه نموده و جمال زن را در مقابل وی جلوه می داد.
    بالاخره عابد نتوانست خود را حفظ کند و با آن زن زنا کرد و زن از آن عابد آبستن شد.
    برصیصا بر اثر وسوسه های شیطان از ترس آنکه مبادا رسوا شود او را کشت و دفن کرد.
    شیطان بعد از این پیش آمد به نزد یکی از برادران او رفت و داستان عابد را مفصلاً شرح داد و محل دفن خواهر آنها را نیز نشان داد.
    وقتی برادرها از این پیش آمد ناگوار اطلاع یافتند نتیجه این شد که مردم شهر نیز تمامی باخبر باشند و شدند و این خبر به سلطان شهر رسید.
    سلطان با عده ای نزد عابد رفت و از جریان جویا شد و برصیصا که چاره ای جز اعتراف نداشت به تمام کردار خود اقرار کرد.
    پس سلطان دستور اعدام وی را صادر کرد. همین که او را بالای چوبه دار بردند شیطان بصورت مردی بنزدش آمده و گفت: «آن کسی که تو را به این ورطه انداخت من بودم اینک اگر نجات می خواهی باید اطاعت مرا بنمائی.»
    عابد پرسید: «چکار باید بکنم؟»
    شیطان گفت: «یک مرتبه مرا سجده کن.»
    عابد سؤال کرد: «در این حال که من بر بالای دار هستم چگونه تو را سجده کنم.»
    شیطان گفت: «من به یک اشاره قناعت می کنم.»
    عابد فقط با سر اشاره به سجده کرد و در آخرین لحظات زندگی نسبت به پروردگار جهان کافر شد و پس از چند دقیق
    [ادامه...]

    رضا رمضانی

    3 هفته پیش و 2 روز قبل
  • حضرت علی (ع)به نقل از انجیل می فرماید:
  • حضرت علی (ع)به نقل از انجیل می فرماید: " در تورات نوشته شده زنا نکن، ولی من می گویم اگر حتی با نظر شهوت آلود به کسی نگاه کنی همان وقت در دلت با او زنا کرده ای". منبع: ا نجیل متی، ۲۸/۲۷/۵.
    ******************************************
    دوری از نگاه بد...

    رضا رمضانی

    3 هفته پیش و 2 روز قبل
  • مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى .آیه 55 طه*
از اي
  • مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى .آیه 55 طه*
    از اين [زمين] شما را آفريده‏ ايم در آن شما را بازمى‏ گردانيم و بار ديگر شما را از آن بيرون مى ‏آوريم.
    **********************************************
    از خاکیم و به خاک برمی گردیم...

    • : اونی که از خاکه و به خاک بر میگرده جسممونه که بی ارزشه ولی اونی که از خداست و به خدا برمیگرده روحمونه که با ارزشه .انا لله و انا الیه راجعون

      3 هفته پیش و 2 روز قبل

    رضا رمضانی

    3 هفته پیش و 5 روز قبل
  • وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفي.آیه7 طه*
اگر سخن آشکارا بگویی (
  • وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفي.آیه7 طه*
    اگر سخن آشکارا بگویی ( یا مخفی کنی ) ، او اسرار- و حتی پنهان تر از آن- را نیز می داند!
    ************************************

    • ۞زندگی شاد با خدا و مقدسات۞ : خواهش می کنم

      1 هفته, 1 روز

    • رضا رمضانی : با سلام. متشکرم.

      1 هفته, 1 روز

    • ۞زندگی شاد با خدا و مقدسات۞ : با سلام خوشحال میشیم در 12 گروهامون به نام های 1- نیک اندیشان هم میهن 2- زندگی شاد با خدا و مقدسات 3- مهارت های سبک زندگی هم میهن 4 – سکوت عاشقانۀ من و تو 5- بعدا نگید نگفتیم 6- شیفتگان وحی 7- آموزش انواع هنرهای هم میهن

      1 هفته, 1 روز

    ادامه... دوستان
    • فرشته اسدی
    • محبوبه صدرا
    429 هواداران
    بازدیدکنندگان