رضا رمضانی

(ludk )

رضا رمضانی

14 ساعت پیش و 43 دقیقه قبل
  • قُلْ إِنَّ صَلاتي‏ وَ نُسُکي‏ وَ مَحْيايَ وَ مَماتي‏ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ. آیه162 انعام*
بگو:
  • قُلْ إِنَّ صَلاتي‏ وَ نُسُکي‏ وَ مَحْيايَ وَ مَماتي‏ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ. آیه162 انعام*
    بگو: «نماز و تمام عبادات من ، و زندگی و مرگ من ، همه برای خداوند پروردگار جهانیان است.
    ***************************
    رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ . آیه41 ابراهیم*
    پروردگارا روزى كه حساب برپا مى ‏شود بر من و پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشاى .
    ---------------------------------------------------------
    پیشاپیش عید سعید قربان را بر کلیه هموطنان و مسلمانان جهان تبریک و تهنیت عرض می نمایم...

    رضا رمضانی

    17 ساعت پیش و 59 دقیقه قبل
  • روزی شیخ جعفر شوشتری را دیدند که در کنار جویی نشسته و بلند بلند گریه می‌کند.
شاگردان شیخ، با دیدن ا
  • روزی شیخ جعفر شوشتری را دیدند که در کنار جویی نشسته و بلند بلند گریه می‌کند.
    شاگردان شیخ، با دیدن این اوضاع نگران شدند و پرسیدند: «استاد، چه شده که این‌گونه اشک می‌ریزید؟ آیا کسی به شما چیزی گفته؟»
    شیخ جعفر در میان گریه‌ها گفت: «آری، یکی از لات‌های این اطراف حرفی به من زده که پریشانم کرده.»
    همه با نگرانی پرسیدند: «مگر چه گفته؟»
    شیخ در جواب می‌گوید او به من گفت: « شیخ جعفر، من همانی هستم که همه در مورد من می‌گویند.
    آیا تو هم همانی هستی که همه می‌گویند؟! و این سوال حالم را عجیب دگرگون کرد.»
    ***************************
    زبان را با قلب هماهنگ سازیم...

    رضا رمضانی

    18 ساعت پیش و 33 دقیقه قبل
  • پیامبرخدا(ص): «ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک».
 «ما تو را آنگونه که سزاوار معرفت تو است
  • پیامبرخدا(ص): «ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک».
    «ما تو را آنگونه که سزاوار معرفت تو است نشناختیم و آنگونه که سزاوار عبادت تو است عبادت نکردیم.»
    ----------------------------------------
    **هم در ره معرفت بسی تاخته‌ام//هم در صف عالمان سر انداخته‌ام**
    **چون پرده ز پیش خویش برداشته‌ام//بشناخته‌ام که هیچ نشناخته‌ام**
    ابوسعید ابوالخیر...
    ************************

    رضا رمضانی

    1 روز و 17 ساعت قبل
  • دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنهاازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و د
  • دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنهاازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود. شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت :‌
    (( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند . ))
    بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
    در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :‌(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود . ))
    بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
    سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگر مساوی است . تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند . آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند.
    **********************************
    در اجتماع هم انصاف و مروت داشته باشیم...

    رضا رمضانی

    1 روز و 20 ساعت قبل
  • يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ.(آیه 19، غافر)
[خدا] نگاههاى دزدانه و آنچه
  • يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ.(آیه 19، غافر)
    [خدا] نگاههاى دزدانه و آنچه را كه دلها نهان مى دارند، مى‏ داند.
    ***********************************************
    نگاه دزدکی و شرور نفس، از سوی خدا دیده میشه...

  • **داستان قاضی و امانت**
روزی مردی قصد سفر کرد، پس خواست پولش را به شخص امانت داری بدهد. پس به نزد ق
  • **داستان قاضی و امانت**
    روزی مردی قصد سفر کرد، پس خواست پولش را به شخص امانت داری بدهد. پس به نزد قاضی شهر رفت و به او گفت:به مسافرت می روم،می خواهم پولم را نزد تو به امانت بگذارم و پس از برگشت از تو پس بگیرم.
    قاضی گفت:اشکالی ندارد پولت را در آن صندوق بگذار پس مرد همین کار را کرد. وقتی از سفر برگشت،نزد قاضی رفت و امانت را از خواست.
    قاضی به او گفت:من تو را نمی شناسم.
    مرد غمگین شد و به سوی حاکم شهر رفت و قضیه را برای او شرح داد،پس حاکم گفت:فردا قاضی نزد من خواهد آمد و وقتی که در حال صحبت هستیم تو وارد شو و امانتت را بگیر. در روز بعد وقتی که قاضی نزد حاکم آمد،حاکم به او گفت:من در همین ماه به حج سفر خواهم کرد و می خواهم امور سرزمین را به تو بدهم چون من از تو چیزی جزء امانتداری ندیده ام.
    در این وقت صاحب امانت داخل شد و به آن ها سلام کرد و گفت:ای قاضی من نزد تو امانتی دارم.پولم را نزد تو گذاشته ام.
    قاضی گفت:این کلید صندوق است. پولت را بردار و برو. بعد دو روز قاضی نزد حاکم رفت تا درباره ی آن موضوع با هم صحبت کنند.

    پس حاکم گفت: ای قاضی امانت آن مرد را پس نگرفتیم مگر با دادن کشور حالا با چه چیزی کشور را از تو پس بگیریم .سپس دستور به برکناری آن داد.
    ************************
    پیامبر می فرماید: به زیادی نماز،روزه و حجشان نگاه نکنید به راستی سخن و دادن امانتشان نگاه کنید. عیون اخبار الرضا ج۲، ص۵۱ بحارالأنوار(ط-بیروت) ج۷۲، ص۱۱۴، ح۵ و نیز فرمودند: کسی که در دنیا در یک امانت خیانت ورزد و به صاحبانش رد نکند تا اینکه مرگ او فرا برسد، او بر آئین من (اسلام) نمرده است!

  • قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْيَ بِغ
  • قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَي اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ.آیه33 اعراف.
    بگو: «خداوند ، تنها اعمال زشت را ، چه آشکار باشد چه پنهان ، حرام کرده است و ( همچنین ) گناه و ستم بناحق را و اینکه چیزی را که خداوند دلیلی برای آن نازل نکرده ، شریک او قرار دهید و به خدا مطلبی نسبت دهید که نمی دانید.»
    ****************************
    هر کار زشتی چه آشکارا و چه پنهان نزد حق ناپسند است.

    ادامه... دوستان
    • یا ضامن آهو منم آهو
    • فرشته اسدی
    393 هواداران
    بازدیدکنندگان