rainy alone

(m.r.i )
  • و تو ای باران
ببار و بدان دامن گلها گرفته در دستهایشان انتظارت را میکشند
شمعدانی هرروز از نیامدنت
  • و تو ای باران
    ببار و بدان دامن گلها گرفته در دستهایشان انتظارت را میکشند
    شمعدانی هرروز از نیامدنت اشک میریزد باورنداری از بنفشه ها بپرس
    ببار که مردی تنها درمیان خیابانهای تهران تنها و خسته قدم میزند و چشمانش منتظراست که بیایی و بغض دلش را با دانه های نمناکت درآغوش بگیری و غرور مردانه اش را درآغوشت از یاد ببرد وغبار دل بشوید
    بیا که دخترکی ملول وخسته دراتاقش پشت پنجره ای خیس وعرق کرده از گرمای بخاری با آهی پنجره را پاک میکند ک شاید امدنت را ب نظاره بنشیند و از عشق ازیادرفته خبر باز آری برایش
    و باران بیا که کودک روستایی بسیار دعا کرده ک زمینهای دیمشان را بنوازی و لبخند برلبان پدرش بیاوری آخر چندسالی است درفراقت نان گندم نخورده است
    باران باران باران بیا که همه و همه منتظر آمدنت هستن...

    • rainy alone : خواهش میشه

      1 ماه

    • بیخیال ... : دوست خوبم رانی منم ممنونم ^_-

      1 ماه

    • rainy alone : ممنون از لطفت شمام محبوبی

      1 ماه

    ادامه... دوستان
    176 هواداران
    بازدیدکنندگان
    ادامه... گروه ها