♛Mⓐjⓘd♛ .

(ma_jid )
  • قوی کسی است که...
نه منتظر میماند کسی خوشبختش کند،و نه اجازه میدهد کسی بدبختش کند!!
هر گاه زندگی ر
  • قوی کسی است که...
    نه منتظر میماند کسی خوشبختش کند،و نه اجازه میدهد کسی بدبختش کند!!
    هر گاه زندگی را جهنم دیدی...
    سعی کن پخته از آن بیرون آیی.سوختن را همه بلدند!! زندگی هیچ نمیگوید، نشانت میدهد!! با زندگی قهر نکن! دنیا منت هیچکس را نمیکشد...
    یکی رفت و،
    یکی موند و،
    یکی از غصه هاش خوند و ،
    یکی برد و،
    یکی باخت و،
    یکی با قسمتش ساختو ،
    یکی رنجید،
    ""یکی بخشید""

    یکی از آبروش ترسید
    یکی بد شد،
    یکی رد شد،
    یکی پابند مقصد شد
    تو اما باش،
    ""خدا اینجاست...""

    با خود عهد بستم که به چشمانم بیاموزم،
    فقط زیبائی های زندگی ارزش دیدن دارد،
    و با خود تکرار می کنم که یادم باشد،
    هر آن ممکن است شبی فرا رسد،
    و آنچنان آرام گیرم که دیدار صبحی دیگر برایم ممکن نگردد،
    پس هرگز به امید فردا "محبت هایم را ذخیره نکنم "،
    و این عهد به من جسارت می دهد که به عزیزترین هایم ساده بگویم :
    خوشحالم که هستید...

    #ضیایی

  • ما صرف کردیم هردومان فعلِ کشیدن را
او ناز از تو ، من سه پُک سیگارِ بهمن را!

آن روزهایی که دوچشمم
  • ما صرف کردیم هردومان فعلِ کشیدن را
    او ناز از تو ، من سه پُک سیگارِ بهمن را!

    آن روزهایی که دوچشمم کاسه ی خون بود
    در فکرِ او بودی و بستی ساکِ رفتن را

    گیسویِ تو آرامش شب های طولانیست
    شب های طولانی نمی فهمند خرمن را

    پاییز را بی عطرِ تو سر کردمو حالا
    باید چگونه ماه های ِ بی تو بودن را -

    - زنده بمانم ، زندگی بی تو نمی ارزد
    بیرون بکش از قلبِ خود دنیایِ بی من را

    من دل به تو بستم، تو بر من چشم را بستی
    دیدی تفاوت بینِ صرفِ فعلِ بستن را؟!


    | کامل غلامی |

  • #یک_دقیقه_مطالعه (deghat)

معلم برای شاگردانش داستان کشتی مسافرتی که در دریا غرق شده بود را نقل کر
  • #یک_دقیقه_مطالعه

    معلم برای شاگردانش داستان کشتی مسافرتی که در دریا غرق شده بود را نقل کرد. کشتی در دریا واژگون شد و فقط و فقط یک زوج از مسافران این کشتی بودند که موفق شدند خود را به نزدیک قایق نجات برسانند. در قایق نجات فقط برای یکی از آن دو جا بود.. یا مرد باید میماند و یا زن...
    اینجا بود که مرد همسرش را کنار زد و خودش به داخل قایق نجات پرید. زن در حالی که همسرش درون قایق نجات بود و خودش داخل کشتی در حال غرق شدن ایستاده بود فریاد زد و چیزی به همسرش گفت.
    معلم از دانش آموزان پرسید: "فکر میکنید آن زن چه چیزی را به شوهرش گفت؟"
    دانش آموزان فریاد زدند: "ازت متنفرم؟! ای کاش بهتر شناخته بودمت؟"
    معلم متوجه پسری شد که آرام در جای خود نشسته. از پسر خواست تا به سؤال پاسخ دهد. (فکر میکنی آن زن در لحظات آخر به شوهرش چه گفت؟). پسر جواب داد: "به نظرم زن گفته: مواظب بچه مون باش!"
    معلم با تعجب پرسید: "تو این داستانو قبلا شنیده بودی؟"
    پسر سرش را تکان تکانی داد و گفت: "نه ولی مامان من هم قبل از اینکه در اثر مریضیش از دنیا بره همینو به بابام گفت (مواظب بچه مون باش!)"
    معلم غمگین شد و گفت پاسخ تو درست است.
    کشتی غرق شد، مرد به خانه رفت و دخترش را به تنهایی بزرگ کرد. چندین سال بعد از اینکه مرد هم از دنیا رفت، یک روز دختر در حال مرتب کردن وسایل بازمانده از پدرش، کتاب خاطرات او را پیدا کرد. مشخص شد که در زمانی که حادثه غرق شدن کشتی اتفاق افتاد مادرش مبتلا به یک بیماری لاعلاج بود و واپسین روزهای زندگیش را میگذراند. به همین خاطر هم پدرش برای سوار شدن به قایق نجات مادرش را کنار زده بود. پدرش در دفترچه خاطراتش اینطور نوشته بود:
    " چقدر آرزو میکردم اکنون در اعماق در
    [ادامه...]

    ♛Mⓐjⓘd♛ .

    1 ماه و 2 هفته قبل
  • مرا نخواهی بخشید...

به خاطر دست هایی که هر چه جستجویشان میکنم...هرچه این ملافه ها ،کمد لباس ها، ج
  • مرا نخواهی بخشید...

    به خاطر دست هایی که هر چه جستجویشان میکنم...هرچه این ملافه ها ،کمد لباس ها، جیب‌ها، این آیینه ها را بالا پایین میکنم پیدایشان نمیکنم.
    بخاطر هق هقِ شب‌هایی که باید باشی و نیستی، بخاطر بی‌قراری های شبانه ای که از من دیوانه ای ساخته است که دیگر نمی‌خندد

    مرا نخواهی بخشید...

    بخاطر ترانه های محزونی که مرا می‌آزارند، بخاطر نوشتن نامه هایی که میدانستم هیچگاه به دستت نخواهند رسید.
    بخاطر وقت‌هایی که مواظب خودم نبوده‌ام، بخاطر خودت که آن دورها جا خوش کرده‌ای، که بی من در دورترین جای ممکن، زندگی کردن را یاد گرفته ای.

    تو، هرگز مرا نخواهی بخشید...

    روزی که بفهمی جسم من تا چه اندازه این زخم ها را به دوش کشیده است. روح من چه اندازه نبودنت را تاب آورده است.
    تو، مرا به خاطر این سکوت،(سکوتی که بخاطر خودت بود) این خیره شدن ها، لبخندهای نمایشی، این فریادهایی که روزی خواهم زد نخواهی بخشید.

    نه فقط من! که خودت را...همان عزیزِ از دست رفته‌ی مرا...همان که هر کجا میروم، دیوارها چهره‌ی او را برایم منعکس می کنند، عشق دور افتاده‌ی من، تا همیشه مخاطب، تا همیشه معشوق، تو ،خودت را روزی، بخاطر این حجم از تنهایی و حسرتی که در وجود کسی جاگذاشته‌ای نخواهی بخشید.

    چقدر تاریکیِ این شبها‌ این چشم ها ،این جوانی ،غمبار و فسرده است و روزی خواهد رسید که به یاد می آوری این منِ همیشه نخواستنی را مشتی خاک در آغوش گرفته است. روزی که تمام باران های بی‌هنگام، درجستجوی دست هایت به تمام پنجره ها بی‌رحمانه بکوبند. روزی که دیگر نه فقط این ورق های خیس، که بالشت نیمه شب‌هایت، غرور و دلتنگی دیرهنگامت تو را هم بیازارد.

    مرا
    [ادامه...]

    • . ⛄Îςý⛄ : سَلام (gol) محبوبین (mosbat) میشهـ ی لطفی کنی عضو گروهـ دوم پروفم شی! گروهـ میش محبوب کنی^^مرسی کِ:)خوشحآل میشم اگ بیآی!بیآ خب^^

      1 ماه, 1 هفته

  • ما چهارده ساله نبودیم عزیزم
که دلمان بلرزد برای یک
  • ما چهارده ساله نبودیم عزیزم
    که دلمان بلرزد برای یک "جان دلم؟" شنیدن ساده
    چهارده ساله نبودیم که یک نفر قاپمان را با یک نگاه عاشقانه و لبخند خجالتی بدزدد
    یا دست هایمان از شدت هیجان توی دست هایش عرق کند
    چهارده ساله نبودیم وقتی سر ساعت های جفت که معنی اش می شد"به هم می رسید" بغض کنیم
    وقتی بوسیده شدیم و تمام تنمان از هیجان یخ کرد،،، وقتی دستمان را بوسید و روی قلبش گذاشت ما چهارده ساله نبودیم
    ما بزرگ بودیم، تجربه داشتیم، ما بوسیده بودیم، ما قبل تر کسی را درآغوش کشیده بودیم...
    ما پیش تر، از دلتنگیِ کسی بی قرار شده و هیجان اولین قرار و هر اولین دیگری را گذرانده بودیم....
    ما چهارده سالگی، فصل عاشقی های یواشکی، نگاه های دزدکی و قرار های از دم مدرسه تا خانه را پشت سر گذاشته بودیم
    ماقول داده بودیم عاشق نشویم، از نگاهِ خیره ی کسی وا نرویم، اضطراب نگیریم، عرق نریزیم و چشم های تب دارمان را به کسی ندوزیم...
    ما تجربه کردیم، شکست خوردیم، فکر کردیم بزرگ شده ایم
    آنقدر که دیگر عاشق نشویم

    • لـــیلان بانـو * ســنندجی : ســـــــــــــلام عزیز ،دعوتید ب گروه اول پروفایلم گروه بهترین های هم میهن ،بیا و پستهای زیبات رو ب اشتراک بگذار ،محبوبیت گروه یادت نره جانم https://hammihan.com/group/butifull

      2 ماه پیش و 2 هفته قبل

    ♛Mⓐjⓘd♛ .

    2 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • کم کم یاد خواهی گرفت
عشق تکیه کردن نیست
و رفاقت هم معنی اطمینان خاطر نیست
و یاد می‌گیری که بوسه‌ه
  • کم کم یاد خواهی گرفت
    عشق تکیه کردن نیست
    و رفاقت هم معنی اطمینان خاطر نیست
    و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند
    کم کم یاد می گیری..
    که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند
    اگر زیاد آفتاب بگیری
    باید باغ ِ خودت را پرورش دهی
    به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد
    کم کم یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
    که محکم باشی پای هر خداحافظی
    یاد می گیری که خیلی می ارزی

    • ..... . : «... یاد میگیری که خیلی می‌ارزی..!!!» فقط امیدوارم اون موقع دیگه دیر نشده باشه..

      2 ماه پیش و 3 هفته قبل

  • از رها کردن نترس...
باور کن هیچ کس نمی تواند...،
چیزی که مال توست را از تو بگیرد
و تمام دنیا...،
  • از رها کردن نترس...
    باور کن هیچ کس نمی تواند...،
    چیزی که مال توست را از تو بگیرد
    و تمام دنیا...،
    نمی توانند چیزی که مال تو نیست را،
    برایت حفظ کنند…!
    همــه چیــز سـاده استــــــ
    زنـدگــی...
    عشــق...
    دوستـــــــ داشتــن...
    عـادتــ کــردن...
    رفتــن...
    آمــدن...
    امــا چیــزی کـه ســــــاده نیستـــ…،
    بـاور ایـن سـاده بـودن هـاستـــــــــــ...
    در حسرت گذشته ماندن ...
    چیزی جز از دست دادن امروز نیست !
    تو فقط یکبار هجده ساله خواهی بود ،
    یکبار سی ساله ...
    یکبار چهل ساله...
    و یکبار هفتاد ساله ...
    در هر سنی که هستی ،
    روزهایی بی نظیر را تجربه می کنی ،
    چرا که مثل روزهای دیگر،
    فقط یکبار تکرار خواهد شد ...
    هر روز از عمر تو زیباست ،
    و لذتهای خودش را دارد ...
    به شرط آنکه زندگی کردن را بلد باشی...

    • ❣ sahel ❣ : سلام دعوتتون میکنم به گروه امیدوخودباوری( گروه اول پروفایلم ) منتظر حضورتون هستیم ممنون (gol) (gol)

      3 ماه پیش

  • میدانی جانم . . .
نه زیبایم . . .
نه مهربان . . .
فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست . .
  • میدانی جانم . . .
    نه زیبایم . . .
    نه مهربان . . .
    فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست . . .
    فقط برای خودم هستم . . .
    خوده خودم . . .
    صبورم و سنگین . . .
    سرگردان . . .
    مغرور . . .
    قانع . . .
    با یک پیچیدگی ساده . . .
    و مقداری بی حوصلگی زیاد . . .
    برای تویی که چهره را میپرستی نه سیرت آدمی را . . .
    هیچ ندارم . . .
    راهت را بگیر و برو . . .
    حوالی ما توقف ممنوع است . .

    • ..... . : (dd)(dd)(dd)

      2 ماه پیش و 4 هفته قبل

    • ♛Mⓐjⓘd♛ . : عجب عجب (abroo) (abroo) (khandeh)

      3 ماه پیش

    • ..... . : دوس دارم مشکلیه؟! (abroo) (dd) (khandeh)

      3 ماه پیش

    ادامه... دوستان
    • ✿ Miss__fatemeh ✿
    • yasaman ❤salehii❤
    • •♥•افسون بانو•♥•
    • Mahsa Bordbar
    • _Ðökhï ßïkhï¥ål _
    • narges ......
    • ..... .
    316 هواداران
    بازدیدکنندگان