♛Mⓐjⓘd♛ .

(ma_jid )

♛Mⓐjⓘd♛ .

4 روز پیش و 16 ساعت قبل
  • شیرینی لبخند تو در شطِ عسل نیست
معماری اندام تو در تاج محل نیست

هفتاد و دو ملت به هم انداخته چشم
  • شیرینی لبخند تو در شطِ عسل نیست
    معماری اندام تو در تاج محل نیست

    هفتاد و دو ملت به هم انداخته چشمت
    آشوبگری‌های تو در جنگِ جمل نیست

    وقتی که نباشی نفس معجزه سرد است
    در کعبه دلتنگی من غیر ِ هبل نیست

    تنهایی بسیارِ من و لطف کمِ تو
    در خاطره پیرهنم عطر ِ بغل نیست

    ممنوعیت سیب سراپای تو مقبول...
    لبخند انارِ تو که تحریم غزل نیست

    لب‌های رطب خیز تو دائم رمضان است
    تقویم تماشای تو را ماه عسل نیست

    در متن غزل‌های تو وزن دل من جز
    مفعول مفاعیل مفاعیل فعل نیست

    من "اَشهد اَن لا..."ی همه، غیر تو گفتم
    در "حَیِ عَلایِ..." تو چرا "...خیرِ عمل" نیست

    #عباس_کریمی

    ♛Mⓐjⓘd♛ .

    6 روز پیش و 11 ساعت قبل
  • دیدنش حال مرا یک جور دیگر می کند
حال یک دیوانه را دیوانه بهتر می کند

آنقدر دل بسته ام بر دکمه ی
  • دیدنش حال مرا یک جور دیگر می کند
    حال یک دیوانه را دیوانه بهتر می کند

    آنقدر دل بسته ام بر دکمه ی پیراهنش
    فکر آغوشش لباسم را معطر می کند

    رنگ مویش را تمام شهر می دانند ، حیف
    پیشِ چشمِ عاشقِ من روسری سر می کند

    با حیا بودم ولی با دیدنش فهمیده ام
    آب گاهی مومنین را هم شناگر می کند

    دوستش دارم ولی این راز باشد بین ما
    هرکسی را دوست دارم زود شوهر میکند

    #علی_صفری

  • بگذار زمین روی زمین بند نباشد
حافظ پی اعطای سمرقند نباشد

بگذار كه ابلیس در این معركه یكبار
مطرو
  • بگذار زمین روی زمین بند نباشد
    حافظ پی اعطای سمرقند نباشد

    بگذار كه ابلیس در این معركه یكبار
    مطرود ز درگاه خداوند نباشد

    بگذار گناه هوس آدم و حوا
    بر گردن آن سیب كه چیدند نباشد

    آشوب همان حس غریبی ست كه دارم
    وقتی كه به لب های تو لبخند نباشد

    در تك تك رگ های تنم عشق تو جاریست
    در تك تك رگ های تو هر چند نباشد

    من می روم و هیچ مهم نیست كه یك عمر
    زنجیر نگاه تو كه پابند نباشد

    وقتی كه قرار است كنار تو نباشم
    بگذار زمین روی زمین بند نباشد

    #رویا_باقری

    • ♛Mⓐjⓘd♛ . : مرسی ک وقت گذاشتین(gol)

      1 هفته

    • ... . ... : .. زمین روی زمین بــــــند ن ب ا شد .

      1 هفته

    • ♛Mⓐjⓘd♛ . : لطف دارین بزرگوار(gol)

      1 هفته, 1 روز

  • در شهر من این نیست راه و رسم دلداری
باید بفهمم تا چه حدی دوستم داری

بیزارم از این پا و آن پا كرد
  • در شهر من این نیست راه و رسم دلداری
    باید بفهمم تا چه حدی دوستم داری

    بیزارم از این پا و آن پا كردنت ای عشق!
    یا نوشدارو باش یا زخمی بزن كاری

    من دختری از نسل چنگیزم كه عاشق شد
    بیگانه با آداب و تشریفات درباری

    آسوده باش، از این قفس بیرون نخواهم رفت
    حتی اگر در را برایم باز بگذاری

    چون شعر هرگز از سرم بیرون نخواهم كرد
    باید بـرای چادرم حرمت نگه داری

    تو می‌رسی روزی كه دیگر دیر خواهد بود
    آن روز مجبوری كه از من چشم برداری

    #فاطمه_سلیمان_پور

    ♛Mⓐjⓘd♛ .

    2 هفته پیش و 6 روز قبل
  • اي بی وفای سنگدل قدرناشناس!
از من همین که دست کشیدی تو را سپاس

با من که آسمان تو بودم روا نبود
  • اي بی وفای سنگدل قدرناشناس!
    از من همین که دست کشیدی تو را سپاس

    با من که آسمان تو بودم روا نبود
    چون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباس

    آیینه ای به دست تو دادم که بنگری
    خود را در این جهان پر از حیرت و هراس

    پنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی ست؟
    کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاس

    دنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت!
    روزی به امر کردن و روزی به التماس

    مگذار ما هم ای دل بی زار و بی قرار
    چون خلق بی ملاحظه باشیم و بی حواس

  • لای موهایت همیشه یک گل سر داشتی
لاغر و ساده ولی چشمان محشر داشتی

شهر، شهرم را به آتش می کشیدی دم
  • لای موهایت همیشه یک گل سر داشتی
    لاغر و ساده ولی چشمان محشر داشتی

    شهر، شهرم را به آتش می کشیدی دم به دم
    مطمئن بودم که با من حال بهتر داشتی

    روزگار اما برایم خواب دیگر دیده بود
    با رژ قرمز، کنارش شالی از پر داشتی

    سالهایم هی گذشت و داغ تو جان می گرفت
    فکر اینکه این همه مدت چه در سر داشتی

    تا که روزی کودکی دیدم کنارت . . . لعنتی!!
    غرقِ چشمانش شدم، حالا تو دختر داشتی

    دیدمت اما نگاهت سرد آمد سمت من
    ساده تنها رد شدی با دیده ی تر داشتی-

    می چکاندی قطره قطره روزهای رفته را
    روی مرد خسته ای که در برابر داشتی

    با نگاهی وقت رفتن تلخ فهماندی به من
    عاشقم بودی ، اگرچه یار دیگر داشتی

    • S Azadmanesh : واقعاعالیه...احسنت به انتخابتون...

      1 ماه

  • باید تو را پنهـان کنم در بین اشعارم
باید کسی جز تــو نفهمد دوستت دارم
بایدطبیعی تربگویم حال من خوب
  • باید تو را پنهـان کنم در بین اشعارم
    باید کسی جز تــو نفهمد دوستت دارم
    بایدطبیعی تربگویم حال من خوب است
    بایــد از انجــام طــوافـت دسـت بـردارم

    هر کس تو را دیده شده دردسری تازه
    بیـرون که مـی آیی یقین دارم گرفتارم
    اقرأ به اسم خالـق چشمــــــــان زیبایت
    مـن پادشـاه هفـت شهـر عشق عطارم

  • "مملکت، مردم دانا میخواهد" !!

    توی تاکسی نشسته اَم؛ راننده از دزدی ها میگوید و رانت خواری ها و امثالهم...
    پیاده که میشوم سعی میکند پانصد تومان بیشتر کرایه بردارد... !

    قصاب محل از مافیای گوشت میگوید و اوضاع خراب کشور و اینکه معلوم نیست عاقبتمان چه میشود...
    حواسم که لحظه ای پرت میشود، دویست سیصد گرم چربی، قاطیِ گوشت در چرخ گوشت میریزد...!

    دوست قدیمی ام کارمند است؛ در تلگرام پُست های فساد مسئولین را از این گروه به آن گروه میگذارد. میگوید: روزی دو سه ساعت در اداره ـ در زمانی که باید کار مردم را انجام بدهد ـ سرش توی گوشی و تلگرام است...!

    کابینت ساز از کارِ دوستم زده است و پول را گرفته و فلنگ را بسته...!

    بقال محل اجناس تاریخ مصرف گذشته را جلوی دست میچیند، به هوای اینکه نبینی و بخری...!

    میوه های خوبِ میوه فروش سوا شده و دو برابر قیمت فروخته می شود...!

    مرغ فروش، مرغهای مانده را در پیاز می خواباند و به عنوان جوجه کباب میدهد دست مردم...!

    معلمِ مدرسهٔ یکی از بچه های فامیل عملاً کارش را محول کرده به والدین و یک روز در میان می آید مدرسه...!

    پزشک، از خانوادهٔ بیمار تصادفی، در حال مرگ، ۳میلیون پول نقد میخواهد تا برود داخل اتاق عمل...!

    در بانک، شش باجه وجود دارد اما کلاً یک نفر کار مردم را راه می اندازد...!

    استاد دانشگاه، کتاب انگلیسی را ۱۰صفحه ۱۰صفحه به عنوان پروژه می دهد به دانشجویانش که ترجمه کنند و آخرش به نام خودش چاپش میکند! و ...

    میگویند یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز به دیگران...
    خیلی وقت است خودمان هم به خودمان رَحم نمیکنیم...

    [ادامه...]

  • چون صید به دام تو به هرلحظه شکارم 
ای طُرفه نگارم
از دوری صیاد دگر تاب ندارم 
رفته ست قرارم

چو
  • چون صید به دام تو به هرلحظه شکارم
    ای طُرفه نگارم
    از دوری صیاد دگر تاب ندارم
    رفته ست قرارم

    چون آهوی گم گشته به هر گوشه دوانم
    رهایی نتوانم
    تا دام در آغوش نگیرم نگرانم
    آه از دل زارم

    از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی
    بر دل بنشانی
    چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی
    وای از شب تارم

    در بند و گرفتار بر آن سلسه مویم
    خلاص از تو نجویم
    از دیده رهِ کویِ تو با اشک بشویم
    با حال نزارم

    برخیز که داد از من بیچاره ستانی
    دردم چو ندانی
    بنشین که شَرَر در دل تنگم بنشانی
    لختی به کنارم

    تا آن لب شیرین به سخن باز گشایی
    خوش جلوه نمایی
    ای بُرده امان از دل عشاق کجایی
    تا سجده گزارم

    گر بوی تو را باد به منزل برساند
    جانم برهاند
    ورنه ز وجودم اثری هیچ نماند
    جز گرد و غبارم

    مهدی_عابدینی
    علیرضا افتخاری [لینک]

    ادامه... دوستان
    • وحید کیا
    • هیلا امشی اف
    • ..... .
    400 هواداران
    بازدیدکنندگان