_ ودیگرهیچ _

(mahhhhhtab )

_ ودیگرهیچ _

1 روز و 23 ساعت قبل

اگر بار گران بودیم رفتیم
اگر نامهربان بودیم رفتیم
با پوزش از تمام دوستانم که باعث نگرانی شان شدم از باران عزیزم ، جناب صابر متین ، ایرج عزیز، علی آقای مهربان ، جناب روحی و امیرهوشنگ خان کمال تشکر و سپاس را برای محبتی که به حقیر داشتند دارم .

خداحافظ

  • eraj ..... : امیدوارم زودتر برگردی و وجودت سرشار ارامش باشه خواهرگلم....خیلی دلتنگ وجود نازنینت هستیم کاش تجدید نظر کنی

    1 روز و 12 ساعت قبل

  • Ali n : خواهر عزیز و بزرگوارم ... فریاد را همه می شنوند اما سکوت را کسی نمی شنود هنر واقعی شما شنیدن صدای سکوت من بود ....از اینکه بنده رو تحمل کردین ممنونم ... دلم نمیخواست اینطور و در این لحظات قفل سکوتم رو بشکنم ولی خدا رو

    1 روز و 20 ساعت قبل

  • _ ودیگرهیچ _ : مراقب دل آسمانی ات باش باران ام ... خداحافظ

    1 روز و 21 ساعت قبل

_ ودیگرهیچ _

5 روز پیش و 2 ساعت قبل

وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود
من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود....

___________________

ودیگر هیچ ... خداحافظ

_ ودیگرهیچ _

5 روز پیش و 2 ساعت قبل

آورده‌اند که:
صیادی به نخجیر رفت تا صیدی بدست آوَرَد.
پیشتر چاله‌ای کنده بود و با شاخ و برگ درختان رویش را پوشانیده بود تا باشد
که آهویی غافل شود و به چاله در افتد اما از قضا شیری بچاله افتاده بود.

صیاد دلتنگ شد و با تبر شیر را زخم می‌زد و او را ناسزا می‌گفت.
سالی بر آن گذشت و باز صیاد با آن شیر مواجه گشت.

صیاد از ترس شیر بر بلندای درختی شد و شیر در پای درخت به انتظار بنشست.
صیاد از بهر آنکه شیر را بترساند او را گفت:
بخاطر داری که پارسال با تبر چه اندازه زخمت زدم؟
شیر گفت:
آن زخمها همه به شدند ولی زخم زبانت هنوز تازه است.
----------------
نخجیر همان نخگیر است / یعنی جاییکه شکار را با نخ یا ریسمان می‌گیرند.

_______________________________________

بهتر است حواسمان به حرف زدنمان باشد زیرا زخم زبان قادر است
فرهادها را هم برنجاند و براند تا چه رسد به دیگران!

_ ودیگرهیچ _

6 روز پیش و 2 ساعت قبل

فالی به نیت دوست گرفتیم


گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت
برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت
جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت
در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار
هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت
گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد
ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت
از سخن چینان ملالت‌ها پدید آمد ولی
گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت
عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه
پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت

_ ودیگرهیچ _

6 روز پیش و 13 ساعت قبل

آدمها را نمی توان بسادگی شناخت و قضاوتشان کرد.

در تعامل با یکدیگر و روابط عاطفی و اجتماعی است که می توان نوع شخصیت و متانت و دوام هر آدمی را سنجید .

این روابط میان انسانها ست که شخصیت پنهان انسان را به چالش آشکار وادار می کند .

در این میان خطاهای ما چه بسا باعث می شود دوستانی خوب را برای همیشه از دست دهیم .

به سوی تو به شوق روی تو به طرف کوی تو
سپیده‌ دم آیم مگر تو را جویم بگو کجایی
نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم
ببین چه بی‌پروا ره تو می‌پویم بگو کجایی؟

کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم
به غیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی؟
به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی
فتاده‌ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی؟

یک دم از خیال من نمیروی ای غزال من
دگر چه پرسی ز حال من
تا هستم من اسیر کوی توام به آرزوی توام
اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی؟
_____________________________
http://jahanbinnews.ir/images/docs/files/000011/nf00011748-1.mp3

  • علیرضا راستگو : محبوبی دوست عزیزهم میهن (gol) (gol) (gol)

    4 روز پیش و 20 ساعت قبل

ادامه... دوستان
  • eraj .....
  • سارا مقیمی
  • لعنت *
  • من کیستم؟ .......
255 هواداران
بازدیدکنندگان