مهـ ـــتا (:

(mahta____ )

مهـ ـــتا (:

3 هفته پیش, 1 روز
  • همیشه فکر میکردم یک‌روز خاص می‌خواهد.
یک اتفاق خاص...
یک لباس بخصوص باید پوشید مثلا یک پیراهن بلند
  • همیشه فکر میکردم یک‌روز خاص می‌خواهد.
    یک اتفاق خاص...
    یک لباس بخصوص باید پوشید مثلا یک پیراهن بلند سفید با گلهای ریز قرمـــ ــز...
    فکر میکردم آب و هوای منحصر به فردی می‌خواهد.
    فکر میکردم روز های بی نوای بارانی یا سوزدار دی ماه وقتش نمیشود که باشد
    فکر میکردم باید حتما آفتاب باشد وسط های فروردین یا اوایل مرداد ماهی شاید...
    تمام عمرم منتظر بودم.
    منتظر یک موقعیت درست منتظر اینکه وقتش باشد
    وقتش بشود،
    فکر میکردم با پوست لک نمی‌شود خوشحال بود،
    فکر میکردم باید متراژ خانه تا یک حدی باشد تا خوشحالی بتواند جایش شود،
    فکر میکردم باید سفر کرد تا پیدایش کرد،
    توی آدمها دنبالش میگشتم،
    توی لباس ها،
    توی عطرها،
    توی سلفی ها...
    همیشه فکر میکردم
    باید بهترین لباسم را بپوشم
    اردیبهشت ماه باشد
    چای دارچین برایم بریزد
    کنارم رو به روی پنجره بنشیند و منتظر باشم که خوشحال شوم...
    نمیفهمیدم کسی که منتظر یک اتفاق برای خوشحال بودن است هیچوقت نمیتواند خوشحال باشد
    نمیفهمیدم که خوشحال بودن به هیچ چیزی وابسته نیست
    حالا با پیژامه تهِ لیوانِ چای ام را هورت می‌کشم
    و توی ذهنم داد میزنم :'گور پدر تمام اتفاقات خوشحال کننده.'
    امروز دستگاه خوشحالی تولید کنِ بدنم دلش خواسته روشن باشد پس خوشحالم

    #mahta

    • انیـس : آفرین همینو میخاسدم ببینم ک ناامیـــد نباشی..الان همین مهتآرو میبینی این اصن 20سالش نیس..57سالشه ده ساال پشت کنکور موند تا بالاخره رییس سازمان سنجش کفری شد قبولش کرد تو رشته ی مورد علاقش!آخه به لنگای طرف دخیل بسته بود•|م

      1 روز و 20 ساعت قبل

    • سـونـ ـا : خخخ واقعا خب ندادم(: معلوله که فکر و ذهن پیش درسه شوهر چیه^___^ نشد سال بعد که نگرفتن(:

      2 روز پیش و 6 ساعت قبل

    • انیـس : خیلی بد(tajob) ؟؟نــــگو...نـــه نفوس بد نزن..ببین از الان گفته باشم دختر دوتا راه داره..یا درس یا شوهر(بچه داری-فلاکت-بدبختی-شب زنده داری(این خوبه البتهzZ) کهنه شویی-و...) خب یکیو انتخاب کن زود

      2 روز پیش و 10 ساعت قبل

  • روزی من چهل ساله می‌شوم.
و موهایم جوگندمی حتما...
بازهم شب‌ها تنهایی قدم میزنم و باز هم هدایت می‌خ
  • روزی من چهل ساله می‌شوم.
    و موهایم جوگندمی حتما...
    بازهم شب‌ها تنهایی قدم میزنم و باز هم هدایت می‌خوانم.
    آن روزها کم حرف‌تر و آرام‌تر می‌شوم ، کم‌تر می‌خندم
    بیشتر نگاه می‌کنم و عمیق‌تر فکر...
    حتی شاید سه شنبه‌ای بیاید و فراموشم شود.
    حتما تو هم کم‌تر چشمانت می‌درخشد و به آراستگیِ قبل نیستی...
    و هرگز خاطرت نیست نقاشی‌ام میانِ کدام کتابِ فراموشی‌ات خاک می‌خورد...
    و اصلا برایت مهم نیست تنها مخاطب زندگیِ یک زن بودن چه حسی دارد!
    لابد آن موقع دخترت عاشق شده و سعی داری انتخاب منطقی را یادش دهی و برای دوست داشتنش دلیل عقلانی بخواهی!
    و یک روز که سعی داری هوای یک عشق را از سر دخترت بپرانی
    با هم سری به کتاب‌های دانشگاهی‌ات می‌زنید ناخودآگاه خشکت می‌زند و یک لبخندِ عمیق از انبارِ کهنه دلت بیرون می‌آید ...
    نفست حبس می‌شود
    و من را به یاد می‌آوری
    و مقایسه بین یک همکلاسیِ دیوانه دورانِ جوانی‌ات با شریک زندگی کنونی‌ات گند بزند به تمام دلایل منطقی‌ات...
    و بالاخره در چهل سالگی متوجه می‌شوی عاشقی منطق ندارد
    و دوست داشتن دلیل...

    #mahta

    • سـونـ ـا : سخت بودنش که آره سخت بود مخصوصا زیست:) منم باید بشینم واسه سال بعد^_^

      2 هفته پیش

    • مهـ ـــتا (: : لامصب بقیه دوستامم میگن ما بریم واس سال بعد بخونیم:/// سخت بوده میگن:|

      3 هفته پیش, 1 روز

    • سـونـ ـا : تموم شد:) سخت بود:) فک کنم باید از الان بشیم بخونم برای سال بعد(khandeh)

      3 هفته پیش, 1 روز

  • اولین باری که دلت میشکنه ، اولین باری که یه تلخی رو توی زندگیت مزه می کنی ، اولین باری که با درد آشن
  • اولین باری که دلت میشکنه ، اولین باری که یه تلخی رو توی زندگیت مزه می کنی ، اولین باری که با درد آشنا میشی ...
    فریاد میزنی ، حال بدت رو به همه نشون میدی ، درون و بیرونت با هم آوار میشه ، به غریبه و آشنا متوسل میشی واسه درد دل کردن و آروم شدن ...
    تهش اینه که هربار توی آینه ضعیف ترین موجود دنیا رو میبینی
    از خودت و احوالِ پریشونت بیزار میشی !
    یه مدت که بگذره ...
    دوزِ دردا و تلخیا و شکست ها که بره بالاتر ، زخم های عمیق تر رو که حس کنی
    کم کم ساکت میشی و میریزی تو خودت ...
    یه نقابِ درجه یک برای خودت انتخاب میکنی و میزنی به صورتت
    میشی شادترین نسخه ای که
    خدا میتونست ازت بسازه :)

    • مهـ ـــتا (: : ب چی میخندی!؟

      2 ماه پیش

    • ✖️❥ایهاالناس ♚ ⊂✘⇜⊃ : خخخ

      2 ماه پیش

    • سـونـ ـا : خوب خوب بخوابی*-* خواب من و ببینی که دارم امتحان میدم-_^

      2 ماه پیش و 2 هفته قبل

  • یکی از روزهای چهل سالگیت
در میان گیر و دار زندگی ملال آورت
لابه لای آلبوم عکس هایت
عکس دختری مو ق
  • یکی از روزهای چهل سالگیت
    در میان گیر و دار زندگی ملال آورت
    لابه لای آلبوم عکس هایت
    عکس دختری مو قهوه ای را پیدا میکنی
    زندگی برای چند لحظه متوقف میشود
    و قبض های برق و آب برایت بی اهمیت
    تازه میفهمی
    بیست سال پیش
    چه بی رحمانه
    او را
    در هیاهوی زندگی جا گذاشتی!

    • Dʟᴀʀᴍ - : سلام عزیزم میهش عضو گروه بهارشی؟ گروه اولمه (ehsasi) (ehsasi)

      3 ماه پیش

    • مهـ ـــتا (: : سلام خوشگل خانومم:)

      3 ماه پیش

    • مهـ ـــتا (: : فکر نميکنم رد دادن بي احترامي بوده باشه(: ب سلامت

      3 ماه پیش

    مهـ ـــتا (:

    11 ماه پیش و 4 هفته قبل
  • بابایی... !

وقتی خـــودم را در آغوشت جــا میکنم شــاید 
ســـالهــــای ســــال طول بکشد تا طـــعم
  • بابایی... !

    وقتی خـــودم را در آغوشت جــا میکنم شــاید
    ســـالهــــای ســــال طول بکشد تا طـــعم شـیرین
    بغلـــت از یآد پُرز هـــآی دلــــــم برود...

    میرود امــــا دیر...میرود اما خـــیلی خــیلی دور...

    وقــتی در آغوشــت فرو میروم حـــس دخترکــی را
    دارم که یک معجزه بغـــل گرفته!
    واقعا عجیب نیست که نـــآمش را اعجاز بگذاری...!
    امنیت که میدهد... رایحه آسمـان که دارد...
    و اینکه در کسری از ثانیــه از همین رو به همان رو بــرت می گردآنـد...
    واقعا عجیب نیست...! آنقدر که اگــــر فیل جفت موش باشد...
    گربه معشـــوق سگ... آنقدر که کیوی مست کند و بـــرف زمستآن گــــرم...در کشور آغـــوشت در جغرافیای عظیــم فلسفه هآی تو
    حـــتی عجیب نیست که روز و شب بهـــم برسند...وصبح تا ابـــــد برآی خنده کـــودکآن آه بکـــشد...سرسره بـــرای بالآ رفتن بـــاشد  و گــریه زبآن عــشق....
    عجیب نیست اگــــر زن بخنــدد و مرد نـــوآزش بخواهــــد...

    خستم و فقط کمی...فقط کمی شـــآنه پهن احتیاج دارم که نـــآم صـــاحبــش پــدر است...

    بابایی...
    در آغوشت تک تک خــاطره ها احیا میشود....اصــلا عجیب نیست چــــون پدر من یک پیغـــمر است و آغوش های پر عمــق معجــزه اوست

    #mahta

    • مهـ ـــتا (: : خواهش میکنم:)

      4 ماه پیش و 4 هفته قبل

    • مصطفی یوسفی : بااجازتون بانشر کردم

      4 ماه پیش و 4 هفته قبل

    • ƤЄƳMƛƝ Ⓐ : عجیب نیست اگــــر زن بخنــدد و مرد نـــوآزش بخواهــــد...

      5 ماه پیش و 4 هفته قبل

    مهـ ـــتا (:

    1 سال و 3 ماه قبل
  • دلم میخواست یه دُختر سرخپوست بودم!
از اونایی که صبح بیدار می شدم و با دوتا انگشت دوتا خط میکشیدم زی
  • دلم میخواست یه دُختر سرخپوست بودم!
    از اونایی که صبح بیدار می شدم و با دوتا انگشت دوتا خط میکشیدم زیر چشمام..
    موهامو میریختم دورم...
    بعد تاج پَر ام رو میذاشتم روی سَرم و سَوار اسب میرَفتم بیرون!
    اون وقتایی کِه دِلَم از زَمینُ زمان میگرفت،هووووووو هووو کشان میرفتم تو جنگل!!
    تیر رو میذاشتم تو تیرکمون و تا جایی کِه میخواسَتم میکشیدم و بعد،
    رَهاش میکردم توی آسمون...
    شایَدم اونقدر پا برهنه رو سنگ های کنار رودخونه راه می رفتم تا آروم بشم..
    شاید آتیش روشن میکردم و همه قبیله دور هم مینشستیم!
    شاید اون قدر توی کوه داد میزدم تا صدام بگیره..
    ولی الان!
    من یک دختر قرن بیستم و یکمی ام که فقط هندزفریش رو داره و یه اتاق سه اندر چهار!!!
    هوم.....
    کاش سرخپوست بودم!


    #mahta

    • محسن .......... : چرا اینگونه است، همیشه حسرت نداشته ها، لذت داشته هایمان را به کاممون تلخ میکند. دوستی دارم که اخیرا بیمار شده، و دوستی که که میگفت اگر هنوز میتوانی بر خیزی، راه بروی، غذا بخوری با میل و اشتیاق، بخوابی و کار کنی و کتاب بخ

      2 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • محمد مشكاتيان : انسان قرن حاضر و قدیم در اصول مشترکند..زن امروزی،همان زن دیروزی هم می تواند باشد..مهم آنست..باور کند مادر است و در دست رس نامحرمان روزگار،رسانه های دروغ و شعبده بازی مردان هوس،....نبایددگ قرار گیرد..و شمع شب شعر نامردمان

      2 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • صَحَرنآز ❀ ` : سلام^^.میشه لطف کنی عضوگرو‌ه پنجمم شیβιĝ βαπĝ*-*..تازه تاسیسع..لطفاعضوشو.ممنونم(:

      4 ماه پیش, 1 هفته

    مهـ ـــتا (:

    1 سال و 6 ماه قبل
  • این روزها به شدت ....
به آغوش معشوقه هیتلر فکر میکنم...
که در برابر آن همه کینه چه آغوشی بوده است.
  • این روزها به شدت ....
    به آغوش معشوقه هیتلر فکر میکنم...
    که در برابر آن همه کینه چه آغوشی بوده است...
    ودلم میخواهدش...
    حتی به قیمت یک جنگ جهانی دیگر...

    شاید هیتلر عاشق زنی بوده در اروپا که روزی گمش کرده....
    جنگ جهانی بهانه بود...

    #mahta

    • مهـ ـــتا (: : سردرگمی چرا‌؟!

      2 ماه پیش, 1 هفته

    • آرش .......... : من دچار سردر گمی شدم....کمک

      5 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • حیدر صالح : این نظر شخصی من بود و شایعه نیست !

      6 ماه پیش, 1 هفته

    مهـ ـــتا (:

    1 سال و 7 ماه قبل
  • برف ده سالگی را به خاطر ادم برفی هایش...
برف چهارده سالگی را به خاطر اخبار و
تعطیلی هایش...;
برف
  • برف ده سالگی را به خاطر ادم برفی هایش...
    برف چهارده سالگی را به خاطر اخبار و
    تعطیلی هایش...;
    برف هیجده سالگی را درست به خاطر ندارم !در میان افکار
    یخ زده بودم...
    برف بیست سالگی قدم های عاشقانه و رد پاهایم....
    برف بیست و پنج سالگی. به بعد فقط سرد بودو سرد بودو سرد;;

    #mahta

    مهـ ـــتا (:

    1 سال و 7 ماه قبل
  • #mahta
  • #mahta

    • سیّد علیرضا سلطان پناه : خندیدن نیازی به دلقک نَدارد همچنان که همواره گریستن نیازی به کوه غم ندارد؛ تنها برای داشتن دلی شاد و با نشاط و صورتی مملو از تبسم و خنده، تنها باید درست زندگی نمودن و در ایّام زندگی از فرصت های ناب درست و به موقع استفاده

      2 هفته پیش, 1 روز

    • مهـ ـــتا (: : سلام عزیز دلم

      2 ماه پیش, 1 هفته

    • وحید Vahid : سلام آجی مهتا خوبی بزرگوار...تشریف بیارگروهم عطرتو که حضورتون برام افتخاره...مرسی عزیز (gol) (ghalb)

      3 ماه پیش و 2 هفته قبل

    ادامه... دوستان
    • ✘
    • سـونـ ـا
    • آقــــــــــــــــــــــــــــــای خــــــــــــــــــــــــــــــاص⭐
    • راییکا ®
    • ملکه شب ...
    • elinaz sh
    • Rise E
    • مهرشاد ™
    • ☆Amir  hosin☆ ~
    • -GH- ❄
    • Behnaz ...
    • ⓐⓘⓓⓐ ⓓ♛ⓜ
    • ώħό ؟
    • انیـس
    • ♥دختر حوا♥
    • کـــاکــتوس ..
    1449 هواداران
    بازدیدکنندگان