mahtab afshar

(mahtab021 )
  • بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَِّحیم
اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ وَ یَجعَل
  • بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَِّحیم
    اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ وَ یَجعَلُکُم خُلَفاءَ الاَرضِ ءَاِلهٌ مَّعَ اللهِ قَلیلاً مَا تَذَکَّرُونَ

    برای سلامتی آتش نشانانی كه زیر آوار در ساختمان پلاسكو مانده اند دعا كنید!

    آتش نشان ها مثل گروه خونی O هستن...
    به دیگران کمک میکنن...
    اما هیچ کسی غیر خودشون نمیتونه بهشون کمک کنه...

    • yasin yas : اومدم

      1 روز و 16 ساعت قبل

    • mahtab afshar : کجایی بیا

      1 روز و 16 ساعت قبل

    • mahtab afshar : سلام هستی

      2 روز پیش

  • تا
  • تا "خـــــــدا" هست

    هیچ لحظه ای آنقدر سخت نمیشود

    که نشود تحملش کرد

    شدنی ها را انجام ده

    و تمام نشدنی هایت را

    به "خدا" بسپار

    • yasin yas : (abroo) (abroo) (abroo) (abroo) (abroo) (khandeh) (bye)

      5 روز پیش و 15 ساعت قبل

    • yasin yas : (abroo) کجاییی؟؟؟؟؟؟؟

      5 روز پیش و 16 ساعت قبل

    • mahtab afshar : سلام ...یکیش همین الان خخخخ

      6 روز پیش و 2 ساعت قبل

  • چه کشکی، چه پشمی ♥•٠·˙ 

【 خیلی قشنگه حتما بخونین .】
چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنوم
  • چه کشکی، چه پشمی ♥•٠·˙

    【 خیلی قشنگه حتما بخونین .】
    چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.
    از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت، خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.
    دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند.
    در حال مستاصل شد...
    از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت:
    ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.

    قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.
    گفت:
    ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی.
    نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم...

    قدری پایین تر آمد.
    وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت:
    ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟
    آنهار ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم.

    وقتی کمی پایین تر آمد گفت:
    بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.

    وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت:
    چه کشکی چه پشمی؟
    ما از هول خودمان یک غلطی کردیم ... غلط زیادی که جریمه ندارد.
    .
    .
    .
    پی نوشت: این اتفاق هر روز داره برای همه ما می افته ... وقتی گرفتاریم به یاد خدا می افتیم و قول وقرارهایی می گذاریم و وقتی گرفتاری رفع میشه انگار نه انگار!!

    • mahtab afshar : مرسی لطف داری چشم حتما سر میزنم

      1 هفته, 1 روز

    • سنگ صبور @ : شنیده بودم جالب بود محبوبی گلم لایک داری فراوان پستانتون خیلی خیلی باحال و عالی بود درضمن بمن هم سر بزن خوشحال میشم

      1 هفته, 1 روز

    • mahtab afshar : بله دقیقا

      1 هفته و 3 روز قبل

  • در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ...

آسمان را دریاب....

الیس الله بکاف عبده (زمر 36)



آیا
  • در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ...

    آسمان را دریاب....

    الیس الله بکاف عبده (زمر 36)



    آیا خدا برای بنده اش کافی نیست...؟

    • فــــآطِــمِـــ ❄️ : لـآیکـ وَ مَـحبوبــ مَـنَمـ بوکونـ(ghalb) عِخشَمـ میشِـ تو اَوَلینـ گُروهِـ پُروفَمـ❄️فِـرِشتـِعـ هـآیِ جعَنمیـ❄️ بِعُضویـ وَ بِمَحبوبـ+فَعآلیتــ کُنی؟؟(geryeh)

      3 روز پیش و 20 ساعت قبل

    ادامه... دوستان
    • kian bayat
    • rooya ahi
    • ياسر- نصر پور
    • آرش فردوس
    • حامد رئال
    • کورش شایان
    • yasin yas
    • *Benyamin *
    • * *
    • ROOHAM .
    • ali salehi
    • ali hosseini
    • amir imani
    • koroes koroes007
    • امیر قاسمی
    • علی خورسند
    1673 هواداران
    بازدیدکنندگان