☆منُ تو بعلاوه‌ی خدا☆

(manomilad )

☆منُ تو بعلاوه‌ی خدا☆

1 ماه و 3 هفته قبل [پست ثابت] [✿ ✿ ✿کندوی عسل✿ ✿ ✿]
  • چه چیز اندوه بیشتری در خود جا می دهد؟
    یک بسته قرص خواب آور
    آن پاکت سیگار
    یا آن خشابِ گلوله؟
    و اندوه کدام کارگر بیشتر است؟
    کارگر کارخانه ی دارو سازی
    کارگر کارخانه ی اسلحه سازی
    یا او که در مزرعه های تنباکو عرق می ریزد؟

    راستی
    مردی که سیگار می فروشد
    چند اندوه را خریده است؟
    چند اندوه را فروخته است؟...

    اندوه برای قلب ضرر دارد
    اندوه عامل اصلی سرطان است
    اصلا این همه اندوه از کدام مزرعه سر دراورده است

    چه کسی این همه اندوه را اختراع کرده؟
    اولین اندوه را چه کسی کِشید؟
    چه کسی دودش کرد؟
    چه کسی شلیکش کرد؟

    بگو
    به من بگو
    اندوه کدام یک بیشتر است
    سربازی که این سوی مرز
    بر زمین می افتد
    یا او که آن سوی مرز کُشته می شود؟
    اصلا اندوه چه کسی بیشتر است
    کسی که می کشد؟
    یا کسی که می میرد؟

    کسی که رفته است
    اندوهگین تر است
    یا کسی که جا گذاشته شده است؟

    به من بگو اندوهِ کدامیک بیشتر است
    یانیس
    احمد
    یا شیرکو؟

    من به این کوه فکر می کنم
    که آنقدر گریسته
    تا از خود جزیره ای ساخته.

    حالا به من بگو
    ادامه پست...

    • ava3
  • سر ظهر بود که مرد را در میدان شهر آتش زدند، گفتند کافر است. صبح اول وقت مرد رفته بود ایستاده بود روی
  • سر ظهر بود که مرد را در میدان شهر آتش زدند، گفتند کافر است. صبح اول وقت مرد رفته بود ایستاده بود روی تپه کنار شهر و فریاد زده بود که ایها الناس، خورشید در آسمان نیست، در خانه من است، برای من می رقصد، می خندد، حرف می زند، نان می پزد، مرا می بوسد و از جای بوسه اش هزار پرنده آزاد می شوند در پوست تن من و بی وقفه می خوانند. گفته بود ماه در آسمان نیست، در خانه من است. انگشتهایم روی مهره های کمرش نی لبک می زنند و وقتی او را به خودم می فشارم جانم رها می شود و هفت اقلیم را می گردد و برمی گردد.گفته بود خدا در خانه من است، در پیراهن کوتاه سپیدی می خرامد با تنی به رنگ گندم و دو چشم تیره خندان. گفته بود خدا زنی زیباست که مرا می کشد به اخمی و زنده می کند به بوسه ای...مرد را در میدان شهر آتش زدند، گفتند کافر شده. زن ایستاد گوشه میدان و گریه کرد. خاکستر مرد پر کشید و آمد نشست روی اشک زن، اشک زن مروارید شد و چکید روی زمین. زمین جان گرفت، باهار شد، پرنده ها آمدند روی شاخه های تن زن نشستند و آواز خواندند، مردم اهلی شدند، و روزگار متبرک شد به عطر عشق.
    زن رفت ایستاد روی تپه کنار شهر، اذان گفت. حی علی الجنون. باد پیچید در موهاش، صدای او را برد به همه دنیا. و لذت دردناک ابتلا منتشر شد...

    حمید سلیمی

    • ... . ... : ... (gol)

      21 ساعت پیش و 52 دقیقه قبل

    • ... . ... : ... (ehsasi) (khoob) (ghalb) (khoob) (gol)

      5 روز پیش و 11 ساعت قبل

    • Banoo * : سلام بانوی نازنین ، سپاس از مهر سرشارتان شادکام باشید و تندرست ...

      1 هفته و 4 روز قبل

  • نوشت:
بله، من عمدا گذاشتم اسمت یادت در جانم بدود. خودم خواستم. می شد همه نشانه ها را ندیده بگیرم، م
  • نوشت:
    بله، من عمدا گذاشتم اسمت یادت در جانم بدود. خودم خواستم. می شد همه نشانه ها را ندیده بگیرم، می شد نگاهت نکنم، می شد صدایت را نشنوم می شد نزدیکت نیایم، می شد آتش را بغل نکنم، اما دلم برای خواستن تنگ شده بود. دلم برای تندتر زدن قلبم برای نفس های بریده وقتی بوی تنت را...آخ.دلم برای نگاه کردنت وقتی می خندی و مردن برایت تنگ شده بود. بله، می شد نبینمت. پادشاه ندیم من. به این فکر می کنم که این پاییز اگر عاشقت شوم از زمستان جان سالم به در نخواهم برد. زمستان فصل بدی است برای عاشق تو بودن که خودت زمستان ترین بهار خدایی. می شد برای لبهای نازکت برای انگشتهای مهربانت نمیرم. می شد تشنه ات نشوم اما راستش این یک بار را دلم خواست از تشنگی بمیرم.
    بعد، هر چه نوشته بود را پاک کرد. کنار پنجره ایستاد، و صبر کرد تا شراره های جنون در کلمات نگفته زیر زبانش بمانند و استخوان هایش را خاکستر کنند. یک شکل دوست داشتن شاید همین است که نخواهی کسی را که دوست داری در جهان تاریکت شریک کنی. احتمالا، مزخرف ترین شکلش...

    حمید سلیمی

    • خوش تیپ : خلاصه بگوو لطفا!!

      2 هفته پیش و 6 روز قبل

    • * sonat * : سلام گرامی دوست خوبم ، سپاس از هدیه نگاهتون ... (gol)

      1 ماه, 1 هفته

    • ☆منُ تو بعلاوه‌ی خدا☆ : سلام بزرگوار ممنون از حضورتون و متن های زیباتون...سربلند و موفق باشین

      1 ماه, 1 هفته

  • پست ویژه(gol)

نامه ای برای بهروز

بهروز عزیزم سلام.
حالا که این نامه را می نویسم، در ایلام هست
  • پست ویژه

    نامه ای برای بهروز

    بهروز عزیزم سلام.
    حالا که این نامه را می نویسم، در ایلام هستم. شهر خودمان. شهر هردوی ما. شهری که دورتادورش را نگاه کنی، رفیق ها را می بینی؛ کوه ها را می گویم.
    نمی دانی آن روز که خبردار شدم، کتابی که در آن جزیره ی تبعیدگاه نوشتی، معتبرترین جایزه ی ادبی استرالیا را گرفته، تا چه اندازه احساس غرور کردم، بغض کردم. همان لحظه خواستم بنویسم، «دیدید؟ میشود ایلامی بود و نویسنده شد؟» هر بار که خواستم برای این شادمانی چیزی بنویسم، نمی دانستم چه بنویسم، واقعا نمیدانستم فقط دلم میخواست در آغوشت بکشم، و بگویم هر دو در تبعیدیم برادر. تو آن سوی جهان، در جزیزه ای دور، مثل یک فیلم سینمایی، و من در وطنم، در شهرم. شهرِ من و تو.
    بهروز! خوشحالم که زندگی چنین مسیر سختی پیش پایت گذاشت، مثل مسیری که پیش روی یانیس ریتسوس گذاشت، تا سال ها در جزیره های دور افتاده ی یونان در آن تبعیدگاه های خشن، بنویسد. کل جهان میشناختش، اما نمی توانست از آن جزیره خارج شود.
    بهروز اگر ایلام می ماندی، حتی اگر کتابت پرفروش ترین کتاب کشور می شد، حتی اگر همه ی مخاطبان برای تو و کتابت سر و دست می شکاندند، اما باز هم غمگین بودی، چون هر روز به چشم خودت می دیدی که چگونه رفیقانت یکی پس از دیگری ناپدید میشدند. می دیدی که با انتشار کتابت، عداوت ها، جای رفاقت ها را می گرفت. می دیدی که چگونه کینه هاجای تشویق ها را می گرفت. می دیدی که همان ها که تا دیروز برای قلمت تعظیم می کردند، با موفقیتت دلشان می خواهد سر به تنت نباشد. می دیدی که چگونه رفیق هایت پشتت را خالی می کردند و آنقدر تنها می شدی که رفیقی جز کوه ها برایت باقی نمی ماند.
    یادم می آید شب هایی که با اتوبوس از تهران به ایلام برمی گشتم
    [ادامه...]

    • Setare Hooshmandii : محبوب ولایکید دوست عزیز ممنون میشم عضو گروه ستاره شید ومحبوبش کنید

      1 ماه

    • ☆منُ تو بعلاوه‌ی خدا☆ : (gol) (gol) (gol)

      1 ماه, 1 هفته

    • faryal S : در روزگار کساد آدمیت وقتی دیدم پرسه گران شهوت عشق را در بازار رمالی به حراج گذاشتند دکان غزل را بستند

      1 ماه, 1 هفته

    ☆منُ تو بعلاوه‌ی خدا☆

    1 ماه و 3 هفته قبل [باغچه کوچک مهربانی]
  • عزیز لبِ حوض، کنار شمعدونیا نشسته بود. رادیو قدیمیِ آقا جون رو چسبونده بود به گوشش و یه ریز داشت پیچ
  • عزیز لبِ حوض، کنار شمعدونیا نشسته بود. رادیو قدیمیِ آقا جون رو چسبونده بود به گوشش و یه ریز داشت پیچشو میچرخوند. از همون رادیو کوچیکا که دورشون چرم دوزه.
    یادتونه که؟
    منم نشسته بودم تو ایوون و کشکِ دوغ دستپختِ عزیز جون رو میخوردم.
    عزیز دم صُبی منو فرستاده بود دنبال باطری قوه، از اون بزرگا. کل شهرو گشتم تا دوتاشونو پیدا کردم. عتیقه بود خدایی.
    رادیو رو که روشن کرد، صدای مرغ سحر شجریان کل حیاطو پُر کرد. خواستم بگم عزیز تو رو خدا همینو بذار، که دیدم دوباره پیچو چرخوند، عینهو همیشه.
    نمیدونم فک کنم اخبار بود، یا چیز دیگه، صدای قژقژ نذاشت درست و حسابی بشنفم.
    همینجور که پیچ رادیو رو میچرخوند، از شیر مرغ تا جون آدمی زاد شنیدم،
    از ترتیل منشاوی تا ترانه های ام کلثوم.
    یهو صدای رادیو قطع شد؛ خواستم بگم عزیز قوّه تموم شده لابد، اما خب هیچی نگفتم؛
    دیدم خودش رادیو رو گذاشت لب حوض و رفت شیلنگ دست گرفت و شرو کرد به آب پاشی حیاط. هیچم نگفت. هیچی.
    همه موقع هایی که عزیز یاد آقا جون میفته، همین کارو میکنه.
    آخه اون رادیو اولین هدیه ی عزیز به آقا جون بوده، اولین هدیه دوران عشق و عاشقی شون.
    راستی یادم رفت براتون بگم،
    عزیز، مادرزاد ناشنوا بود

    بابک زمانی

    • ــ Slow ــ : دعوتی گروه اولم

      1 ماه, 1 هفته

    • ☆منُ تو بعلاوه‌ی خدا☆ : سلام عزیزم ممنون از متن قشنگ و دلنشینتون...خودتون گلین دوست مهربونم...مرسی که محبت کردین بهم سرزدین♡♡♡♡♡♡

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • Banoo * : من می گویم آدم اگر کسی را دوست داشته باشد باید با صدای بلند بگوید . (gol) (gol) (gol)

      1 ماه و 2 هفته قبل

    ☆منُ تو بعلاوه‌ی خدا☆

    1 ماه و 3 هفته قبل [✿ ✿ ✿کندوی عسل✿ ✿ ✿]
  • چه چیز اندوه بیشتری در خود جا می دهد؟
یک بسته قرص خواب آور
آن پاکت سیگار
یا آن خشابِ گلوله؟
و ان
  • چه چیز اندوه بیشتری در خود جا می دهد؟
    یک بسته قرص خواب آور
    آن پاکت سیگار
    یا آن خشابِ گلوله؟
    و اندوه کدام کارگر بیشتر است؟
    کارگر کارخانه ی دارو سازی
    کارگر کارخانه ی اسلحه سازی
    یا او که در مزرعه های تنباکو عرق می ریزد؟

    راستی
    مردی که سیگار می فروشد
    چند اندوه را خریده است؟
    چند اندوه را فروخته است؟...

    اندوه برای قلب ضرر دارد
    اندوه عامل اصلی سرطان است
    اصلا این همه اندوه از کدام مزرعه سر دراورده است

    چه کسی این همه اندوه را اختراع کرده؟
    اولین اندوه را چه کسی کِشید؟
    چه کسی دودش کرد؟
    چه کسی شلیکش کرد؟

    بگو
    به من بگو
    اندوه کدام یک بیشتر است
    سربازی که این سوی مرز
    بر زمین می افتد
    یا او که آن سوی مرز کُشته می شود؟
    اصلا اندوه چه کسی بیشتر است
    کسی که می کشد؟
    یا کسی که می میرد؟

    کسی که رفته است
    اندوهگین تر است
    یا کسی که جا گذاشته شده است؟

    به من بگو اندوهِ کدامیک بیشتر است
    یانیس
    احمد
    یا شیرکو؟

    من به این کوه فکر می کنم
    که آنقدر گریسته
    تا از خود جزیره ای ساخته.

    حالا به من بگو
    اندوه کدام کوه بیشتر است
    کدام جزیره؟
    و این همه اقیانوس را
    گریه ی یونان پُر کرده است
    بغض های ایران
    یا اشک های کوردستان؟

    اصلا فراموش کن اندوه را!
    بگو
    بگو دیدن، اندوهگین تر است
    یا ندیدن؟
    مُردن یا زنده ماندن؟
    کدام اندوهگین تر است؟
    فراموش کردن؟
    یا به خ
    [ادامه...]

    • ... . ... : امسال برات شادی و خرّمی توام سعادت و سلامتی هر چه بیشتر باشه عزیزجانم :) ♡♡♡♡♡♡نوروزت بهترین ، عزیزترین :) ♡♡♡♡♡♡ (ehsasi) (gol) (ghalb)

      3 روز پیش و 2 ساعت قبل

    • شهروند جهانی : فول لایکو محبوبی (gol) (ghalb)

      3 روز پیش و 6 ساعت قبل

    • ... . ... : شاد و سلامت باشی عزیزم :) (ehsasi) (ghalb) (gol)

      1 هفته

    ☆منُ تو بعلاوه‌ی خدا☆

    1 ماه و 3 هفته قبل [عطر گل یخ]
  • اینگونه نبود که سکوت معادل حرف نزدن باشد، اینگونه نبود که انسان این قضیه را کشف کند که اگر زبانش را
  • اینگونه نبود که سکوت معادل حرف نزدن باشد، اینگونه نبود که انسان این قضیه را کشف کند که اگر زبانش را نچرخاند، که اگر لب هایش را به هم بفشارد، چیزی به نام سکوت را خلق کرده است.
    نه!
    سکوت بعدها اختراع شد؛ یعنی آن دوران که همه ی زبان ها اختراع شده بودند، همه ی حروف الفبا.
    اتفاقا سکوت چیزی بود که برای کمک کردن به حرف زدن اختراع شد.
    سکوت را احتمالا یک فرانسوی به نام فرانسیس اختراع کرده است, شاید هم یک روسی به نام میخاییل, یا مثلا یک سرخ پوست به نام موهیگان.
    به هر حال، هر کسی که سکوت را اختراع کرده، نه اینکه از حرف زدن خسته شده باشد، نه، اتفاقا او حرف زدن را خیلی هم دوست داشته است،
    اما حرفی که بفهمند آنرا، حرفی که از شنیدنش نگذارند بروند و تنهایت بگذارند.
    او خواسته زبانی را اختراع کند، که مثل معجزه، همه ی مشکلات را حل کند.
    خواسته زبانی را اختراع کند که همه بفهمند آنرا، و مشکلات زبان های دیگر را نداشته باشد. مسخره است که به هر زبانی بگویی "نرو، لطفا نرو" او که زبانت را می فهمد بگذارد برود.
    مسخره است که به هر زبانی بگویی "باور کن اینطور نیست" او حرف خودش را بزند.
    مسخره است که به هر زبانی، به فرانسوی، به انگلیسی، به کوردی، فارسی، عربی، چینی، به ترکی به سرخ پوستی به روسی به هر زبانی بگویی "اگر بروی میمیرم"، اما او عین خیالش نباشد و باز هم بگذارد برود.

    مخترع سکوت، آدم بزرگی بوده است. او مخترع بزرگ ترین دستاورد بشر بوده است، اختراعی که از اختراع چرخ مهم تر بوده، او زبانی ساخته که فقط یک جمله دارد و همه ی آدم های دنیا آنرا می فهمند، آدم هایی که در شهرهای مدرن زندگی میکنند، آدم هایی که در دل جنگل های انبوه آمازون،یا ناشناخته ترین جزیره ها زندگی میکنند، آدم
    [ادامه...]

    • ☆منُ تو بعلاوه‌ی خدا☆ : فدات بشم مهربونم♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • قوی سپید زیبا : ... (ehsasi) (ghalb) (gol) (ghalb) (gol) (ghalb) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • ☆منُ تو بعلاوه‌ی خدا☆ : فدات بشم الهی ممنووووووووون بهترینم...مدت زیادیه که من از شیفتگان قلم بابک زمانی به شمار میرم:))...خیلی کیف میده خوندن کامنتات عشقم:))♡♡♡♡♡♡♡♡

      1 ماه و 2 هفته قبل

    ☆منُ تو بعلاوه‌ی خدا☆

    1 ماه و 3 هفته قبل [✿ ✿ ✿کندوی عسل✿ ✿ ✿]
  • وقتی  (ghalb)تو(ghalb) نیستی
گویی شبان قطبی
 ساعت را
زنجیر کرده اند
و شب،
بوی جنازه های بلاتکلی
  • وقتی تو نیستی
    گویی شبان قطبی
    ساعت را
    زنجیر کرده اند
    و شب،
    بوی جنازه های بلاتکلیف می دهد
    و چشم ها
    گویی تمام منظره ها را
    تا حد خستگی و دلزدگی
    از پیش دیده اند

    وقتی تو نیستی
    شادی کلام نامفهمومی ست
    و دوستت می دارم رازی ست
    که در میان حنجره ام دق می کند
    وقتی تو نیستی

    من فکر می کنم تو
    آنقدر مهربانی
    که توپ های کوچک بازی
    تصویرهای صامت دیوار
    و اجتماع شیشه های فنجانها حتی،
    از دوری تو رنج می برند

    ومن چگونه نگیرد دلم؟
    اینجا که ساعت و آیینه و هوا
    به تو معتادند
    و انعکاس لهجه ی شیرینت
    هر لحظه زیر سقف شیفتگی هایم
    می پیچد!

    ای راز سر به مهر ملاحت!
    رمز شگفت اشراق!
    ای دوست!
    آیا کجاوه تو
    از کدام دروازه می آید
    تا من تمام شب را
    رو سوی آن نماز بگزارم
    کی؟
    در کدام لحظه نایاب؟
    تا من دریچه های چشمم را
    در انتظار,
    باز بگذارم
    وقتی تو باز می گردی
    کوچک ترین ستاره چشمم خورشید است


    حسین منزوی


    تقدیم به علاقه جانم،
    عسلم


    [ادامه...]

    • ... . ... : صبح زیباتون فریبای دلتون عزیز ،کامتون عسل ، کانون زندگیتون مالامال شهد محبت و صفا ؛ پاینده باشی عزیز جان :) (ehsasi) (gol)

      1 ماه و 3 هفته قبل

    • ☆منُ تو بعلاوه‌ی خدا☆ : خیلی خوشحال شدم که اون پست رو دیدم و تونستم براتون کامنتی بذارم عزیزم...آخه محبت یک طرفه که نمیشه، شما همیشه محبت می کنین و برای من کامنتای قشنگ و محبت آمیز می ذارین...ازتون واقعا ممنون مهربونم♡♡♡♡♡♡♡♡

      1 ماه و 3 هفته قبل

    • ☆منُ تو بعلاوه‌ی خدا☆ : سلام عزیزم :) خیلی ممنون سلامت باشین مهربونم، منم برای شما و عزیزانتون آرزوی بهترینا رو دارم بانو♡♡♡♡مرسی که همیشه انرژی خوبی بهم منتقل می کنین♡♡♡♡♡♡♡♡

      1 ماه و 3 هفته قبل

    ☆منُ تو بعلاوه‌ی خدا☆

    1 ماه و 3 هفته قبل [✿ ✿ ✿کندوی عسل✿ ✿ ✿]
  • بعضی ها را انگار خدا با ظرافت خاصی آفریده...
گویی لبخندشان را بوی نرگس دستچین و زنجیره نگاهشان را ب
  • بعضی ها را انگار خدا با ظرافت خاصی آفریده...
    گویی لبخندشان را بوی نرگس دستچین و زنجیره نگاهشان را با مهربانی قفل کرده است...
    کوچه چشمانشان را با آرامش و حال خوب چراغانی کرده...
    و باز و بسته کردن پلک هایشان در هر دقیقه حلال تمام مشکلات است, اصلا راحت تر بگویم, نگاهشان خنثی کننده تمام بدی های دنیا است
    و اینگونه تو میتوانی با خیال راحت در حوض دلشان آب تنی کنی
    اصلا گویی آفریده شده اند برای رنگ کردن دنیای تو, انگار آمده اند که رفیق تو باشند, رفیق زیباترین و خدایی ترین دقایق زندگی ات
    آنها ناب ترین دردانه های خداچین روی زمین اند که وقتی در کنارمان هستند, آنقدر قاب شیرین و دلچسبی تشکیل می شود
    که گاهی دلمان میخواهد مثل دیگران از دور خودمان را ببینیم...
    و عشق نام حسی است که با حضور آنها در قلب ما جوانه زده است...
    همین و دگر هیچ

    آیلین عبدی


    تقدیم به
    همیشگی ترین خوب، پریای عزیزم

    تولدت هزاران مبارک بهترین جااان
    [ادامه...]

    • ☆منُ تو بعلاوه‌ی خدا☆ : سلام بهترینم ای جان فدای ذوق زدگیت:)...عزیزم مگه میشه من تولد دوست بی نظیرمو یادم بره!...تو لایق بهترینایی و این کمترین کاری بود که می تونستم به این مناسبت برات انجام بدم پریای خوبم...خیلی خوشحالم که از این انتخاب خوشت ا

      1 ماه و 3 هفته قبل

    • پریا فهیمی : وااااااااااااااااااااااای نیلوفر عزیزم نمی دونی چقد خوشحال و ذوق زده شدم. اصلاً باورم نمیشد تولدم یادت مونده باشه. وقتی اومدم پروفایلت یه دنیا خوشحالی به قلبم روانه شد. اینکه هستی و کنارمی و اینکه بعد از حدود هفت ماه پست

      1 ماه و 3 هفته قبل

    ☆منُ تو بعلاوه‌ی خدا☆

    8 ماه پیش و 2 هفته قبل [✿ ✿ ✿کندوی عسل✿ ✿ ✿]
  • من فکر میکنم خداوند قبل از خلقت زن ها
دست هایش را با بهار نارنج شسته
بعد تمام گل های بهشت را بویید
  • من فکر میکنم خداوند قبل از خلقت زن ها
    دست هایش را با بهار نارنج شسته
    بعد تمام گل های بهشت را بوییده؛
    نشسته خوش آب و هواترین نقطه ی آسمان
    و در حالی که دم نوش مهتاب و انجیر می نوشیده و به الزام وجود عشق
    و وجود یک نگهبان تمام وقت برای آن؛
    و به سفیر زیبایی تمام بهشت در زمین
    و نیاز غنچه های روییده و نروئیده و آدم های به دنیا آمده و نیامده
    به معجزه ای به نام مادر خواهر دختر؛ فکر میکرده
    طرح وجود "زن" به دلش افتاده
    بعد در حالی که دست هایش بوی بهار نارنج میداده و نفسش بوی مهتاب و انجیر؛
    زن را خلق کرده؛
    بعد با خودش گفته: این همان شعبه ی سیار بهشت است روی زمین.
    همان یگانه معبد آرامش
    "همان نگهبانِ تمام وقتِ نازک اما سرسخت" عشق...
    خدا دیگر خیالش راحت شد
    دیگر نه مردی برای رفتن به سرکار خواب میماند
    نه طفلی بی آغوش میماند
    نه دلی از مهر دور میماند
    نه کار عشق لحظه ای لنگ میماند
    نه دنیا لحظه ای از زیبایی و عشق وا میماند...

    حسنا میرصنم


    این پست رو تقدیم میکنم به عسل عزیزم که زیبایی های وجودش بی شماره

    یه دنیا دوست دارم بهترینم
    [ادامه...]

    • ☆منُ تو بعلاوه‌ی خدا☆ : سلام زیبا بانو:)))ممنون از شعر قشنگتون عزیزم...ممنون که هستین و محبت می کنین بهم سرمی زنین مهربونم...همیشه بهاری باشین(haa) (ghalb) (haa) (ghalb) (haa)

      1 ماه و 3 هفته قبل

    • Banoo * : گاهی بهانه ای دارم،برای دوست داشتنت برای لبخندهايت وقتی،صبح را به اشتياقت از پشت پرده ی آسمان، به طلوع نگاهت می نشينم ... (gol) (ghalb) (gol) (ghalb)

      1 ماه و 3 هفته قبل

    • ☆منُ تو بعلاوه‌ی خدا☆ : زنده باشین مهربون جان:)))(ghalb) (gol) (ghalb)

      1 ماه و 3 هفته قبل

    ☆منُ تو بعلاوه‌ی خدا☆

    10 ماه پیش, 1 هفته [یواشکی نوشت]
  • زیر تابلو، زیر قاب عکس، استاد به خط خود نوشته بود: چشم هایش_ یعنی چشم های زنی که او را خوشبخت کرده ی
  • زیر تابلو، زیر قاب عکس، استاد به خط خود نوشته بود: چشم هایش_ یعنی چشم های زنی که او را خوشبخت کرده یا به روز سیاه نشانده. چشم های زنی که در هر حال در زندگی استاد اثر سنگینی گذاشته و نقاش را برانگیخته است.
    به چه قصد این صورت را ساخته بود؟ آیا بدین منظور که از غربت پس از مرگش هدیه ای برای معشوقه اش فرستاده و بدین وسیله وفاداری و دلدادگی خود را بروز داده باشد؟
    یا اینکه می خواسته به زنی که با چشم هایش او را اسیر کرده بود بگوید که من تو را شناختم به طوری که خودت نتوانستی خویشتن را بشناسی، و من میدانم تو باعث شدی که من زجر بکشم.
    شاید هم می خواهد بگوید: ای چشم ها، اگر صاحب شما با من بود من تاب می آوردم و کامیاب می شدم.

    چشم هایش/بزرگ علوی

    • |zra| : میشهـ گروه اول پروفم عضو بشی؟؟ :))

      2 هفته پیش و 6 روز قبل

    • ❦ khคຖ໐໐๓ ❦ r໐ฯค : فدای مهربونی ومحبتت نیلوفر جان ...چشم بزرگیتون رو میرسونم سلامت باشید شب خوش .

      1 ماه و 3 هفته قبل

    • ☆منُ تو بعلاوه‌ی خدا☆ : سلام رویای نازنینم...قربونتون مهربونم شما همیشه محبت دارین عزیزم, دل به دل راه داره:)...ممنون سلامت باشین خواهر خوبم...چه عالی عزیزم امیدوارم همیشه سفرهای خوب برین و کلی تجربه باارزش بدست بیارین...یک دنیا ممنون از مهربون

      1 ماه و 3 هفته قبل

    ادامه... دوستان
    • S Azadmanesh
    • ღ Mahsa ^^nakisa ღ
    • ... . ...
    • R O  Z 27
    • « ZEYNAB »
    • ...منظومه ی احساس...
    • Banoo *
    • 【 ℳίśś 】
    • Aram
    • . ..
    • سلینا - - - -
    • ❦ khคຖ໐໐๓ ❦ r໐ฯค
    • رویــــای خیــــــس
    • پریا فهیمی
    • قوی سپید زیبا
    605 هواداران
    بازدیدکنندگان