محسن شهیدی

(mardebozorg )

ﺩﻭﺑﻠﻪ ﭘﺎﺭﮎ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ..ﯾﻬﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮ
ﺩﺍﺩ ﺯﺩ ... ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ 206...



ﺁﺏ ﺩﻫﻨﻤﻮ ﻗﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩﻡ ... ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ
ﻭﺍﻧﺘﯿﻪ ...ﻣﯿﮕﻪ ﺧﺮﺑﺰه ﻣﺸﻬﺪ ﺩﺍﺭﻡ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﯼ ? ! :



ﻣﻠﺖ چرا اینطور شدن؟

  • ❤️♔♔علی حکمت♔♔❤️ : (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh)

    1 ساعت و 29 دقیقه قبل

  • بابام میگه بیا این شماره مال پینوکیو هست .. زنگ بزن ببین چجوری ادم شده شاید توهم بتونی ادم بشی منم ک
  • بابام میگه بیا این شماره مال پینوکیو هست .. زنگ بزن ببین چجوری ادم شده شاید توهم بتونی ادم بشی منم کم نیاوردم گفتم : اینم شماره پدر ژپتو هست ببین چجوری تو شکم نهنگ تونست زنده بمونه شاید ماهم به همون روش بتونیم تو خونه دوام بیاریم :..
    دوستان کی شماره گربه نره و روباه مکار رو داره ؟ هوا سرده شب برم پیش اونا بمونم ؟؟

    • ❤️♔♔علی حکمت♔♔❤️ : (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh)

      1 ساعت و 45 دقیقه قبل

    دیشب تا ساعت ۵ پای کامپیوتر بیدار بودم،

    صبح پا شدم دیدم چشام شده کاسه خون و

    به لبم داغ جنون.

    به کنارم تو بمون. .

    مرو با دیگری.

    اون آخریا. . صدای دستاشون نمیاااااد. . . .آماشالااااا::

    دست دست. …..هووو هوو:c جیییغغغ


    روانیم خودتی! ! !

    دیگه قرصام جواب نمیدن ::

    • ❤️♔♔علی حکمت♔♔❤️ : (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh)

      1 ساعت و 55 دقیقه قبل

    شاه شــطرنج منی؛با رخ مـاهت چه کنم؟
    با سپید دل و چشمان سیاهت چــه کنم؟











    ساکت باشین
    دارم تمرین مخ زني مي كنم
    حرفہ ای شدم:s

    • ❤️♔♔علی حکمت♔♔❤️ : (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh) (khandeh)

      2 ساعت پیش و 8 دقیقه قبل

    محسن شهیدی

    2 ساعت پیش و 16 دقیقه قبل

    حاج آقا رو منبر داشت در مورد حلال و حرام صحبت میکرد که چنین گفت:
    روزی سه تا دز د به خونه یک تاجر دینداری زدند و کلی پول و سکه رو روی خر صاحبخونه گذاشتن و زدن بیرون!
    تو مسیر دوتاشون دسیسه چیدن که سومی رو بکشن تا سهمشون بیشتر بشه و همین کارو هم کردن!
    بعدش آب و غذایی خوردن و باز راه افتادن که یه دفعه یکیشون خنجر کشید و رفیق دومیش رو هم کشت!
    شب که شد دزد باقی مانده دلدرد شدیدی گرفت و بر اثر سمی که شریک قبلیش تو غذاش ریخته بود مُرد و الاغ هم که تنها بود، راه صاحبخونه رو گرفت و بهمراه مال به خونه تاجر دیندار برگشت...
    همه در مسجد صلوات فرستادن که یهو معتاده پرید گفت: حاج آقا! دزدا که سه تاشون مردن؛ پس جریان رو کی واستون تعریف کرد؟ خره؟!
    میگن حاج آقا از اون روز تا حالا به دامداری مشغوله و با هیچکی حرف نمیزنه:s

    ادامه... دوستان
    • محمد فتاحی
    • ARAMESHeKHIAL ARAMESH
    • R O  Z 27
    • fakhte kh
    • مریم ..
    • Sara Nafas
    • Pepci Mαn
    • ♣ ♣ ۼړےبﮧ ♣ ♣
    • هادی نجفی
    • Bahar Bahadori
    • هاناخبر هاناپرس
    • حسن همایونفر
    • Ali.reza iraneine
    • ZAHRA joooooni
    • T¡πk£® t@®@π£h
    • V ...N
    169 هواداران
    بازدیدکنندگان