(maryem )
  • (ghalb)  (ghalb)  (ghalb)
    • ღ❅ ⒺⓗⓈⓐⓃ_ⒺⓏ ❅ღ : سلام عرض و ارادت ..... افتخار میدید تو دومین گروه پروفایلم " دلنوشته های من و تو " عضو بشید یا حداقل محبوب کنید گروه و در کنارمون باشید و سرافرازمون کنید ممنونم :) منتظرم :) https://hammihan.com/group/delneves

      3 ماه پیش

    • ●●ムЯ£ɟ♡£Ԋ ●● : سلام خوبین ؟شرمنده مزاحم شدم میشه عضو گروه چهارم پروفایلم بشید ومحبوب کنید گروه رو ممنونم (gol) (gol) (gol) (gol)

      4 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • ❤ : سلام مرسی.چشم.محبوبی

      5 ماه پیش

    در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می‌افتد و استخوان لگن باسنش از جایش در می‌رود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند. هر چه به دختر می‌گویند حکیم ها بخاطر شغل و طبابتی که می‌کنند محرم بیمارانشان هستند، اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی دست به باسنش بزند. به ناچار دختر هر روز ضعیف تر و ناتوان‌تر می‌شود تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق می‌گوید: «به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم.»

    پدر دختر با خوشحالی زیاد قبول می‌کند و به حکیم می‌گوید: «شرط شما چیست؟»

    حکیم می‌گوید: «برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم. شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت، گاو متعلق به خودم شود؟»

    پدر دختر با جان و دل قبول می‌کند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی می‌خرد و گاو را به خانه حکیم می‌برد. حکیم به پدر دختر می‌گوید: «دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید.»

    پدر دختر با خوشحالی برای رسیدن به روز موعود دقیقه شماری می‌کند. از آنطرف حکیم به شاگردانش دستور می‌دهد که تا دو روز هیچ آب و علفی را به گاو ندهند. شاگردان همه تعجب می‌کنند و می‌گویند گاو به این چاقی ظرف دو روز از تشنگی و گرسنگی خواهد مرد. حکیم تاکید می‌کند نباید حتی یک قطره آب به گاو داده شود.

    دو روز می‌گذرد گاو از شدت تشنگی و گرسنگی بسیار لاغر و نحیف می‌شود. خلاصه پدر دختر با تخت روان دخترش را به نزد حکیم می‌آورد. حکیم به پدر دختر دستور می‌دهد دخترش را بر روی گاو سوار کند. همه متعجب می‌شوند، چاره ای نمی‌بینند باید حرف حکیم را اطاعت کنند. بنابراین دختر را بر روی گاو سوار می‌کنن
    [ادامه...]

    • علیرضا چخماقی : (gol) (gol) (gol)

      3 ماه پیش

    • ❤ : مچکر

      5 ماه پیش

    • مهرداد 2 : ایول زیبا بود

      5 ماه پیش

    دوست می دارمـش … امـّـا …
    می تـرسم بـگویــم و بگـویـد : ” مرسـی !! ”
    یــا بگویـد بـه این دلـیـل و آن دلـیـل دوسـتـم نـدارد …
    یــا چـه می دانـم …
    مثـل خیـلیـهـا بگـویـد لیـاقـتـم بـیـشـتـر از این حرفـهاسـت …
    می تـرسـم از اینــکـه
    هـرچـیـزی بـگویـد جُـز :

    ” مــَــن هـم دوسـتت دارم 

    ادامه... دوستان
    1432 هواداران
    بازدیدکنندگان