مهدی غلامرضایی

(mehdigh400 )

نباید صدایت کنم مستِ گیرا؟!
تویی که نگاهت بَرد خستگی را

منم برگِ خشکِ جدا از درختی
که نجوا کند اوجِ وابستگی را

دل نازکم رود و قلبِ تو دریا
نشانم بده عمقِ پیوستگی را

بریدست از لانه مرغی مهاجر
ادا کن تو هم حقِ سردستگی را

منم عاشقِ راز دارِ تو امّا
غزل بشکند قفل سربستگی را



دلبرم رفت ودلم رفت به دنبال دلش

اوبه دنبال رقیب ودل به دنبال دلش

دل بِکَن ای دلکم عشق بیهوده مخواه

یار بیگانه مشو دلبر بیگانه مخواه


#مولانا /> ‌‎‌ ‌‌‌‌‌‌‎ ‍‌‌‌‌
سلام دوستان جان صبحتون زیبا

تو پر از خاطره ای، داشتنت حق من است
با دل من تو بگو حق خودم را چه کنم؟

دل من هر نفس و لحظه فقط با یادت
می شود شاعر و دیوانه و شیدا چه کنم؟

همه را از دل من عشق تو بیرون کرده
مانده ای در دلم اما تک و تنها چه کنم؟

می سپارم به تو این دغدغه ها را ، اما
تو نباشی ، تو بگو ، با غم دنیا چه کنم؟

خسته ام جز تو دگر از همه چیز و همه **
تو بگو با دل افسرده لبریز تمنا چه کنم

ادامه... دوستان
  • rima ...
  • حسین صداقت
  • براے تُ مے نویسم❦
  • بردیا صامع
  • Solitary Man
  • نگار خوشگه عاشق
  • علی حسینی
  • یوسف فرهنگ
  • زینب دهقان
  • hash art group
  • بارو باز
  • Sara77 8585
  • mary ...
  • azin tajik
  • نویسنده ای در قوطی کبریت R.a
  • پدیده کارت ایرانیان
2166 هواداران
بازدیدکنندگان