mehr far42

(mehrfar )

با دلت حسرت هم صحبتی ام هست ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟

  • mehr far42 : سپاسگزارم

    5 ساعت پیش و 12 دقیقه قبل

  • امیر ... : (ghalb) (ghalb) (ghalb)

    5 ساعت پیش و 14 دقیقه قبل

  • fafi JJ : عالی (gol)

    5 ساعت پیش و 14 دقیقه قبل

شرابِ تلخ بیاور که وقتِ غمخواری ست
که گاه چاره ی بیچارگان ز ناچاری ست

مگر به گریه بکاهم ز بارِ اندوهم
چو ابر، راهِ فراموشی ام سبکباری ست

مگو به خاکِ سیاهم نشانده ای وقتی
هنوز در سرت اندیشه ی ستمکاری ست

تفاوتِ من و تو هر چه بود ثابت کرد
که فرقِ عاشق و معشوق در وفاداری ست

کجا روم که مرا عشق آب و دانه دهد؟
رهایی از قفسِ دوستی، گرفتاری ست

چه تحفه ای ست که آورده ام به استقبال؟
در این زمانه که هر شعرِ تازه تکراری ست

فرقی ندارد بهمن باغمان را با کلاغهای بتهوون آغاز کنیم یا گنجشک سرایی های موتزارت یا قمری های قمرالملوک و سهره های شهناز و قناری های معین خودمان، پرنده پرنده است و شیدایی که سروقتش می آید بر بلندای شاخه های پوشیده از برف می نشیند و به کوهسار خاوری خیره می ماند تا چشمش به رخسار رهبر ارکستر آفتاب جهان تاب روشن شود و نت به نت پرهای زمستانی اش را در سمفونی بوسه هایی پرمهر گرما ببخشد. و اینک، دومین ماه زمستان هم از راه رسید و این سوی شیشه های مه گرفته نغمه هایمان کوک دوست داشتن هم برجا ماند، بیا چای را گرم تر از همیشه بنوشیم و اجاق بوسه ها را بیشتر برافروزیم و دستان هم را بیشتر از همیشه بفشاریم به مهربانی و تبسم!
بهمن ماهتان سرشار عشق و لبخند و شادی!

ادامه... دوستان
1474 هواداران
بازدیدکنندگان