mehr far42

(mehrfar )

مرا تو راحت جانی و من تو را نــگران
گناهِ کیست که من با توام، تو با دگران

اگر بهشت را بهایش تورانداشتن است
جهنم است بهشتی که نیستی تو درآن

به‌جست‌وجوی‌تودرچشم‌خلق‌خیره‌شدم
غریبـــــه اند برایم تمــــام رهـــــگذران

نهان چگونه نگه دارمت ز چشم رقیب
چقدر راهــزن اینجاست بین همسفران

عجب ز عشق که هر کس حکایتی دارد
از این گدازهٔ آتشفـــــشانِ در فــــَــوران

خموش باش که با دیگران نمی گویند
رموز تجـــــربۀ وحی را پیــــــــامبران

به یاد ساقی میخانه ام ، شراب شراب
مپرس حال دلم را که شد خراب خراب

به آنچه دیده ام از خلق اعتمادی نیست
که می زنند در این شهر بر نقاب نقاب

ز دین فروشی اهل ریا نفهمیدیم
کجا گناه است و کی ثواب ثواب

به بارگاه امیری دخیل باید بست
که می دهد به سوالات بی جواب جواب

عجیب نیست که در شرح سطری از سخنش
بیاورند رسولان بی کتاب کتاب

ادامه... دوستان
  • ... . ...
  • tanhaye tanha
1766 هواداران
بازدیدکنندگان