mehr far42

(mehrfar )

mehr far42

6 ساعت پیش و 35 دقیقه قبل

 بیایید بیایید به گلزار بگردیم
بر این نقطه ی اقبال چو پرگار بگردیم


بیایید که امروز به اقبال و به پیروز
چو عشاق نوآموز بر آن یار بگردیم


دراین خاک ، در این مزرعه ی پاک
به جز مهر ، به جز عشق دگر بذر نکاریم


در این غم چو نزاریم در آن دام شکاریم
دگر کار نداریم در این کار بگردیم


شما مست نگشتید و از آن باده نخوردید
چه دانید ، چه دانید که ما در چه شکاریم


خیزید مخسبید که هنگام سبو هست
ستاره ی روز آمد و آثار بدیدیم


بیایید بیایید به گلزار بگردیم
بر این نقطه ی اقبال چو پرگار بگردیم


#مولانا

وقت آنست که زنجیر حیا پاره کنم
وقت آنست به درماندگی ام چاره کنم


وقت آنست که پروانه صفت پر زنم
به دل آینه بر بیکسی ام سر زنم


نوبت من شده تا محکمه برپا بکنم
دزد خوشبختی این معرکه رسوا بکنم


بنشین خوب تماشا کن و ای سنگ صبور
سرنوشتی که تورا خواست چنین زنده به گور


غم عالم به دلم بود کسی یار نشد
به من خسته به جز غصه طرفدار نشد


به سر سفره به جز درد وغم و آه نبود
به شب تیره نشان از گذر ماه نبود


سرخی صورتم از سیلی غربت که گسست
زردی صورتم از سیلی حسرت که شکست


درد آمد که ویران تر از اینم بکند
عشق آمد که غزلخوان تر ازاینم بکند


چاره ی عشق بر این بود که دوری بکنم
چاره ی درد بر این بود صبوری بکنم

#جوادالماسی

همچون هلال، بهر تو آغوش من تهی است
ای کوکب امیـد ! در آغـوش کیستی؟

امشب کمنـد زلف تو را تاب دیگری است
ای فتنه ! در کمین دل و هوش کیستی ؟

#رهی_معیری

  • مرد تنهای شب : (gol) (gol) (gol)

    20 ساعت پیش و 13 دقیقه قبل

من اهل زمین بودم و او اهل سماوات
من آدم ِ نفرین شده او پیر خرابات


من یک شب تاریک و ویرانی مطلق
او روشن و نورانی ومن بند خرافات


بین من و او فاصله تا آخر دنیاست
من یک گره ی کور و او قبله ی حاجات


من عاشق و معشوق ولی بیخبر از من
او عاشق ومعشوق به هرلحظه مناجات


من غنچه ی آفت زده ی کنج گلستان
او سبز تر سبز و خداوند کمالات


او سِیر به اسماء شد و من کوچه ی بن بست
بین من و او نیست به یک نقطه مساوات


من شاعر بی نام و نشان سنگ صبورم
او نام و نشانش همه جا ثبت مقالات

#جوادالماسی

از اول امروز چو آشفته و مستیم
آشفته بگوییم که آشفته شدستیم

آن ساقی بدمست که امروز درآمد
صد عذر بگفتیم و زان مست نرستیم

آن باده که دادی تو و این عقل که ما راست
معذور همی‌دار اگر جام شکستیم

امروز سر زلف تو مستانه گرفتیم
صد بار گشادیمش و صد بار ببستیم

رندان خرابات بخوردند و برفتند
ماییم که جاوید بخوردیم و نشستیم

وقت است که خوبان همه در رقص درآیند
انگشت زنان گشته که از پرده بجستیم

یک لحظه بلانوش ره عشق قدیمیم
یک لحظه بلی گوی مناجات الستیم

از گفت بلی صبر نداریم ازیرا
بسرشته و بر رسته سغراق الستیم

بالا همه باغ آمد و پستی همگی گنج
ما بوالعجبانیم نه بالا و نه پستیم

خاموش که تا هستی او کرد تجلی
هستیم بدان سان که ندانیم که هستیم

تو دست بنه بر رگ ما خواجه حکیما
کز دست شدستیم ببین تا ز چه دستیم

هر چند پرستیدن بت مایه کفر است
ما کافر عشقیم گر این بت نپرستیم

جز قصه شمس حق تبریز مگویید
از ماه مگویید که خورشیدپرستیم

همچو گل سرخ برو دست دست
همچو میی خلق ز تو مست مست

بازوی تو قوس خدا یافت یافت
تیر تو از چرخ برون جست جست

غیرت تو گفت برو راه نیست
رحمت تو گفت بیا هست هست

لطف تو دریاست و منم ماهیش
غیرت تو ساخت مرا شست شست

مرهم تو طالب مجروح ‌هاست
نیست غم ار شست توام خست خست

ای که تو نزدیکتر از دم به من
دم نزنم پیش تو جز پست پست

گر چه یکی یوسف و صد گرگ بود
از دم یعقوب کرم رست رست

مست همه گرد در این شهر ما
دزد و عسس را شه ما بست بست

 #حضرت عشق مولانا

ادامه... دوستان
  • یلدا جون 9 خرمی
  • Hamid Sh
  • محسن لایق
  • :::: ^^
  • akbar dada ...
  • نازلی جونی ;-)
  • مجیـد اصـغرزاده
  • رضا اسدی
  • ... ...
  • حمید کوکا
  • انگشتر سرای خاتم
  • احمد احمدی
  • PedrAam shhh
  • مهدی Mehdifar
  • فاطمه ر.ض.
  • پویا 1
1009 هواداران
بازدیدکنندگان