مهرتن مهراني

(mehrtan )

مهرتن مهراني

10 ساعت پیش و 3 دقیقه قبل

"دوست داشتن گناه نیست":برای نگاه خسته من حریر خند ه هایت تن پوشی از عریانی بود ترنم نجواهای عاشقانه ات هنوزم در گوشم طنین انداز است تو نیلوفر هزار برگ زند گی ام بودی ومن دلخسته وشیدا تالاب تو .یادت هست به تو می گفتم تمام لبخند هایم پیشکش قدم های تو وحلاوت خند ه هایت بودنت چه دوست داشتنی بود .بودنت در کنار من برایم ارمغان روشنایی بود همیشه به من می گفتی تو رساترین کلام هایت را با سکوتت بر لب به من واگویی می کنی تو خورشید مهربانی بودی که با مهرت بر جانم شرر می افکندی ودر نگاهم شوق زیستن می کاشتی .تو رویای شیرین زندگیم بودی که بهاران نگاهت تمام ارکان وجودم را شکوفا می کرد تو دیروز وامروز من بودی به من بگو چرا فردای من نشدی؟چرا مرا به اعماق دریای وجودت رهنمون نکردی ؟بذر کلماتت برایم باران عشق را سوغاتی می داد وتمام خشک سالیهای روحم را سیراب می کرد دیگر با کابوسها واز خواب پریدنهای شبانه وداع کرده بودم امدی واطلسی نگاهت در دلم بار داد تو نباشی عشق نیست مهر نیست حیات نیست ترا به جان "باران"از من گلایه نکن که حرفهیم "بوی باران "می دهد به من نگو که دل بستن سخت وریسک دارد مگر خودت در نهایت اعتراف نکردی "دوست داشتن گناه نیست"نازنین من راستش را بخواهی من از بی تو بودنها واهمه دارم دلم دیگر در اختیار من نیست من در خودم رها می شوم عجیب نیست که در این مدت اندک تو همه کس من شدی تو نباشی شهرزاد قصه گوی دیگر روزه سکوت می گیرد قصه نمی گوید وچه بدسرنوشتی در انتظار اوست .پروانه های خیالت تا ابد در ارکان وجودم بال بال می زنند با من چه کردی که انگاری مادر سرنوشت برایم مقرر کرده تا ابد نگاه نگرانم دنبال تو باشد .بیا ودلم را از هر چه جز نام تووخیال توست رهایی بده .حلاوت نام توقلبم را به تکاپو وامی دارد دلم در هوایت تاب تاب می کند نگاه کن پنجره دلم
[ادامه...]

  • یاغمور ..... : عالی دلتون شاد و زندگیتون سرشار از همون عشقی باشه در درباره اش سخن می گوین زندگی بی عشق یعنی باور مرگ اما کاش همه عشقا و دوستت دارم هایی ک می شنویم واقعی و پاک بودن ک اینطوری نع تنهاییمان می گذاشتن و نه مجبور بودیم داغ ه

    2 ساعت پیش و 19 دقیقه قبل

  • پرنیان ... : اما این بدونین آدم کسی ک همه وجودت یادش میکنه و برات عزیزه رو نمیتونی تا لحظه مرگت احتیاجی ب یادآوری نیس .فقط نوشتن ازش برای تسلای دل خودته ک دلتنگ بودنشی و هنوزم دوسش داری با تموم وجودت

    4 ساعت پیش و 59 دقیقه قبل

  • مهرتن مهراني : شاید برایتان این ذهنیت پیش بیاید که چرا "تلخ"می نویسد مخصوصا برای ان انسانهایی که طعم تلخ تجربه تلخ را چشید ه اند .می پرسم هرچند تمام دوستانی که می خوانند ازشون میخوام جوابی بدهند برای من ....ما در زمانی داریم زندگی می ک

    5 ساعت پیش و 10 دقیقه قبل

مهرتن مهراني

2 هفته پیش و 6 روز قبل

"باران ":می خواهم دلنوشته ای داشته باشم برای یادگار عشقم همون یادگاری از عشق که وقتی اسمش را به تو پیشنهاد کردم عکس العملت این بود وای من این اسمو خیلی دوست دارم .دلنوشته می تواند در سه وجه خودش را نمایان سازد 1-فقط بریت صحبت کند 2-برای خودش صحبت کند 3-به جای تو صحبت کند .گفتن از عشق تو بسان اینه ای شفاف می ماند که عشق وزیستن را واگویی می کند ودر من حس سبکبالی ولذت را القا می کند "رویای من "رویاهایم در خصوص تو فقط از بعد نوستالزیک نیستند بلکه زنده است ملموس است پایدار است واگویی خاطراتت مثل دست کشیدن شاعره نامدار فروغ "بر پوست شب "است برایم قابل لمس است ومی خواهم با بیان ان خاطرات خودت را در بطن ان حس کنی اگر خاطره شدی نه اینکه از دست رفتی نه اینکه ندارمت نه اینکه از زندگیم رفتی بلکه "تو خود زندگی هستی"وهر بار که از تو می گویم نه اینکه از من دور شدی رنگ باختی یا دور از دسترسی برعکس تو حضوری پایدار داری در تمام ابعاد زندگیم وبرایم تجلی دوست داشتنی .داستان عشق من وتو برخلاف خیلی های دیگر نه من ونه تو اسیر بی زبان سرنوشت نبودیم وقتی با تو از نیما گفتم واز ساختار جدیدی که ابداع کرده بود برایم گفتی که نیما عنصر اساسی افرینش شعرهایش رنج واندوه ادمی می داند واعتقاد دارد که مایه های شعرش رنج های درونی اوست ومن سکوت کردم چون دوست نداشتم که بدانی سرچشمه زخم های ناسور من همه از عشق تو ست وذهنم توفانی ومواج است از یاد تو برایم گفتی خاطره ها واگویی یک رویداد انگیزشی است که در بطن خود عناصری دارد به نام های خاطره وواقعیت وخاطرات گذشته بین من وتو داستان پیوند خیال .خاطره وواقعیت است هر چند که در ظاهر متناقض به نظر می رسند که یکی واقعی وملموس است ودیگری خیال پردازی ..............گفتم خاطره های قشنگ بین من وتو الماس های مفقود شده من وتو هستن
[ادامه...]

  • دختر کارون : (gol) (gol) (ghalb) (mosbat)

    4 روز پیش, 1 ساعت

  • مهرتن مهراني : سپاس از حسن نگاهتون .ممنونم

    4 روز پیش و 10 ساعت قبل

  • رهگذر باران ..... : قشنگه

    6 روز پیش و 2 ساعت قبل

مهرتن مهراني

3 هفته پیش و 2 روز قبل

"خانومی دلتنگتم":برف می بارد وباد سردی می وزد وافتاب شهرم تبریز بی انکه گرمایی داشته باشد همه چیز را شفاف تر وروشن تر از انی که است نمایان می کند سوزی که از لای درزهای پنجره به داخل اتاق نفوذ می کند در درون خود حس می کنم علی الرغم این موضوع دوست دارم در کنار پنجره بمانم با خودم نجوا می کنم چه نیازی به شنیدن حرفهایی دارم که دیگه خیلی وقته از شنیدنش خسته شدم .کنفرانس دکتر وفایی در درس ادبیاتم یادت هست در خصوص شیخ صنعان ودختر ترسا وتو امدی بودی ووقتی به ان قسمت کنفرانس رسیدم که شیخ صنعان برای این که خلوص عشقش را به دختر ترسا بیان کند حاضر می شود زنار ببند که علامت بی دینی در ان زمان بود ومن در حین کنفرانس به تو اشاره می کنم وعلامت زنار را نشانت می دهم ودانشجوهایی که متوجه می شوند می خندند وتو سرشار از لذت می خندی .چشم های نیمه بسته ام را باز می کنم ترا می بینم که به پنجره تکیه دادی ونگاهت به من است نور خورشید به شیشه می خورد در تردیدم که مرا دیده ای یا نه ؟اما وقتی برایم دست تکان می دهی برایم مسجل می شود که حضورم را درک کرد ه ای توان نگریستن در چشمانت را ندارم سرم را پایین می اندازم با خودم کلنجار می روم تا سرم را بلند نکنم بعد از چند دقیقه که زیر چشمی به ان پنجره نگاه می کنم پرده کشیده شده وتو دیگر نیستی یادت هست که راجع به اسم ادم ها با هم بحث های اتشینی داشتیم که در نهایت گفتم اسم ها قراردادی هستند ووقتی عاشق شدی ان اسم در قلبت حک می شود وان زمانی است که "نوزاد حس قلبت با تلنگری بیدار می شود ".و.........حس می کنم زندگی دارد ان چهره دیگر را به من نشان می دهد می توانم با یک لبخند عاشق شوم ویا به بهانه ای دستم را به دستان تو گره بزنم .اطمینان دارم این لحظه ها هرگز از یادم نخواهد رفت در گوش تو نجوا می کنم زندگی برای من ان رویایی
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : درست مثل شام اخر عیسی مسیح (ع)با حواریون

    2 هفته پیش و 4 روز قبل

  • پریا فهیمی : نوشته هاتون شبیه دیدن آخرین اثر هنریِ یک هنرمند قبل از مرگشه...همون قدر زیبا و همون قدر تلخ و دردناک...

    2 هفته پیش و 6 روز قبل

  • مهرتن مهراني : نگاه زیبایتان را می ستایم دوست خوبم

    2 هفته پیش و 6 روز قبل

مهرتن مهراني

2 ماه پیش, 1 هفته

"شام اخر":داستان حواریون ومسیح (ع)یادت هست وان تابلوی نقاشی به نام شام اخر را .....از خیلی ها شنید ه ایم که شکوه انسان به ناگفته های اوست شاید نوشتن وشاید گفتن از گذشته یک خودکشی خود خواسته باشد یک نوع تپه شنی که با جلو رفتن در ان وادی ان شن ها فرا رسیدن لحظات اخر را برایمان یاد اوری کند بسان رانندگی کردن در یک خیابان در حالت که غم داری خطوط سفید وسط خیابان در جلوی چشمانت کش میان وهر لحظه که رد می شوی زیر پای تو می سرند بسان سریدن نور چراغ های ماشین روی اسفالت خیابان حس می کنی چیزی گلویت را در هم می فشرد تنت گر گرفته دوست داری خودت را رها کنی هر چه می خواهد بشود تو دیگر رها شدی چشمانت سیاهی می رود ......می نویسم در خلا در شناور بودن برای کسی که می شناسمش هر چند بودنش برای من بسان گذر یک شهاب بود لحظه ای زندگیم را نورانی کرد ومتعاقب رفتنش سیاهی ظلمت بار به ارمغان اورد شاید بودنش به مانند ساختن "ادم برفی "بود در شب یلدا که از تنهایی بیرون بیام وبا او درد دل کنم اما لحظات زود گذر که با تابیدن افتاب تموز این ادم برفی در چالش با قید وبندهای جامعه خیلی زود در تارهای عنکبوتی سنن غلط گرفتار شد وسرنوشتی پیدا نکرد جز "اب شدن "وقاطی جوبهای خیابان شدن به من نگو خب شب یلداهایی است واین تکرار می شود دوست ندارم این تکرا رها این بودنها را این روزمر ه گی ها این سراب ها را .....امدنت بسان رویا بود در عجبم که تو مرا خوب می شناختی حس کردم همزادمی مونسم و"خود منی "در فاصله زمان کوتاه شدی تمام دنیای من راستش می گویند از سه ماهگی روح در کالبد انسان دمیده می شود متا الان که نشسته ام ودارم برای تو می نویسم نکنه ان کسی باشی که در برزخ به نشان داده شدی ومن انتخاب کردم وبعد پا به این دنیا گذاشتم .مدتی است این رویای شیرین رفتارش تغییر یافته حس می کنم عق
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : با سلام .براي تمام محبتهايتان ممنونم

    3 هفته پیش, 1 روز

  • مهرتن مهراني : دوست خوبم براي ارزوهاي قشنگت ازت ممنونم .مانا باشي وشادكام

    3 هفته پیش, 1 روز

  • !tofan sard! sard : ....

    3 هفته پیش و 3 روز قبل

مهرتن مهراني

2 ماه پیش و 2 هفته قبل

با خود می اندیشم به من بگویند فردا 10 ابان ماه سال 95 دنیا تمام می شود چه کار انجام نداد ه ای داری که می خواهی انجام دهی ؟خاطرات تو در ذهنم تداعی می شود با خود می گویم به خودم یک سفر عاشقانه بایک کوله پشتی کتابهای کهدلم برایشان غنچ می زند ورفتن به دیار یارم بر سر مزارش بدهکارم می خواهم انجا باشم در اخرین لحظه ها بقیه اش هم که دست من نیست دنیاست خودش تمام می شود وهمه چیز را با خود می بلعد و........بگذار بگویم خاطره تلخ نبودنت بسان بختک بر روی زندگیم سایه انداخته وانگار نمی خواهد هیچ وقت رهایم کند اوایل خیال می کردم گذشت زمان ویا ندیدن محل هایی که با تو یک دنیا خاطره دارم تسلی دل می تواند باشد وروح زخمی ام را ارام کند اما الان که بار سفر بسته ام که فردا در اخرین "روز دنیا"پیش تو باشم می بینم این زخم ناسور تازه دهان باز کرده ورشته ای از خون دارد مسیر رفتنم را مشخص می کند سعی می کنم حرفهایت را مرور کنم برای هزارمین بار همیشه یادته به من می گفتی حرفهایم دریچه تاز ه ای از نادیده های روح وروانت را برمن اشکار می کند مثل کنار زدن شاخه ها تا افتاب برا نها بتابد وطعم ملس عشق همه وجودم را مالامال از حس خوب با تو بودن کند باور کن .یادت هست با چشمان زیبایت با کنجکاوی خاص خودت درون چشمانم را می کاویدی تا بتوانی پاسخ سوالات خود را از درون ان کشف کنی اخرین بار بر روی پنجه های پاهایت بلند شدی با بوسه ای شیرین لبانمان را به هم دوختی یک لحظه مکث وبه دنبال ان با خند ه ای زیبا گفتی مهران اخرش چشمانت اعتراف کردند که "دوستم داری "بگذار بگویم تب دوست داشتنت با خنکای هیچ مرهمی پاشویه نمی شود هر چه من وتو بخواهیم جلوی این اتشفشان گدازان را بگیریم امکان پذیر نمی شود دارد این علاقه هرچه از روح هرچه از جسممان است در زیر خروارها گدازه خود خاکستر می کند ام
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : سپاس از شما

    1 ماه و 3 هفته قبل

  • ♡♡الهه عشق♡♡ : (gol) (gol)

    1 ماه و 3 هفته قبل

  • پرنیان ... : هه..اما رفتنی ک دل آمدنی نباشه باهاش فقط زخم سرباز وجود آدمیی درد جانکاهه

    2 ماه پیش

مهرتن مهراني

2 ماه پیش و 3 هفته قبل

سوم ابان 95 دیروز برایت نوشتم که دوست دارم فردا دلنوشته ای در ارتباط با خودمان بنویسم به نام "کاش روز مولود تو روز به هم رسیدنمان باشد "عکس العمل تو مثل همیشه برایم شیرین وگوارا بود "وای سرنوشت رو که نگو ....خوبی تو ....دیشب بر سر پیچت بودم فکر کردم دلنوشته ای داری .....من تا فردا به نظر تو می تونم صبر کنم اخه امروز بذار لطفا حس خوبی دارم وقتی می خونم ....دوستت دارم ....دوستت...."راستش در کلاس درس مدیریت مالی وقتی از دانشجوها سوالاتی می پرسیدم وطبق روال قرار بود بلافاصله جواب داده بشه کلاس تماما خانم ها وبه قول معروف فمنیستی کامل بود یکهو یک دانشجو پرسید نظرتان راجع به سایت هم میهن چیه ؟ارتباطی به درس نداشت وجوابی ندادم کلاس بعدی امور مالی بین الملل بود مجددا همین سوال در اخر ساعت پرسیده شد وقتی دلیلش را خواستم گفتند درانجا یک نفر است که مثل شما اظهار نظر می کنه از ادبیاتی استفاده می کنه که شما استفاده می کنید برای انها کتاب خوابگرد نویسنده مشهور شارلوت ارمسترانگ را مثال زدم :هنرپیشه گمنامی به نام کورا استفانی در یک میهمانی به خواب می رود وروحش در بدنی دیگر سیر وسیاحت می کند وقتی بیدار می شود انچه را بر او گذشته برای اطرافیانش بازگو می کند وانها با این تصور که دوستشان خواب عجیبی دیده است موضوع را جدی تلقی نمی کنند اما پس از چند روز معلوم می شود که خواب کورا واقعی بوده ودرست در همان زمان در شهر دیگری موضوع خواب مو به مو اتفاق افتاده است واین خوابگردیها عجیب ادامه پیدا می کند .وقتی داستانم تمام شد سکوت عجیبی بر کلاس حاکم شد کسی دیگر چیری نگفت اما مشخص بود نه انها باور کردند نه خود من .....حس نوشتن دارم فلاش بکی به گذشته می زنم جملاتی که بر روی کاغذ نقش می بندد بسان انکه با انحنای درد درهم تنیده شده اند مثل اینکه قرار است در نق
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : با سپاس عشق با شکوهی بود

    2 ماه پیش

  • فرانک تهران عادل : چه عشق با شکوهی داری

    2 ماه پیش

  • سمیرا سادات : خواهش میکنم

    2 ماه پیش و 2 هفته قبل

فقط چند قدم دیگر تا پاییز مانده چند صباحی دیگر ایوان خانه مان پر می شود از برگهای زرین و...پاییز طلاییکه از ان اسمان وباد وحافظه زرین می شود همیشه فصل زرد ونارنجی را عاشقی می کردیم سر وصدا شوق مدرسه ودانشگاه هوای ابری وبی قراریها که انگاری قرار نیست تا دم مرگ ما را به حال خود بگذارد باران باریدنها وطعم ملس خوشبختی و"حلاوت"در جانم می ریزد وقتی تو هستی .وقتی تو نباشی من با چه کسی درد دل کنم به چه کسی حرفهایم را بزنم وقتی با تو اشنا شدم بسان ان بود که از بدو تولد با من بودی من با تو انتظارها را به باد سپردم خاطراتت را در قلبم حکاکی کردم تو نباشی ماه مهر می اید ومن باید "بی مهر"زندگی را ادامه دهم .دقیقه ها هر تیک تاکش برایم یک عمر می شود سایه های نا امیدی از پس دیوار خانه مان خود را نشان می دهد خانه ای که قرار بود سقفش از مهر باشد ودیوارهایش از عشق وزندگی لبریز وزندگی در لحظه لحظه ان جریان داشته باشد به همان سان که ساعت زندگی نمی تواند 25 باشد دلتنگی هم نمی تواند رنگ عوض کند دلتنگی =دلتنگی است نه چیز دیگر .تنهایی انتظار استرس بی تو بودنها لحظه شماری برای دیدنت تپش های قلب من تپش های قلبی که با هر کوبش نام پر حلاوت ترا فریاد می زند .در روزهایی که نبودی نقشم را خیلی زود یاد گرفتم که وانمود کنم حالم خوب است بعضی موقع ها به این باور می رسیدم که من از تپش های قلبت هم به تو نزدیک ترم هر چند که در بیشتر مواقع صدایت برایم صمیمی تر از نگاهت بود .زندگی برایم جریان داشت با اینکه دور بودی ولی بودی فصل حسرت یک دل سیر ترا دیدن دلم برایت تنگه فرسنگها فاصله از هم بگذار صداهایمان را به هم نزدیک کنیم وتفال بزنیم به حافظ .رفیق شبهای تنهایی ام شدی نبودنهایت .......تو نباشی زندگیم تاریکه بی تابی ها یم را چه کنم ؟تحمل نبودنت را ندارم رفتنت رمقم را می
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : با سلام وبا تشکر از دعوتتان

    2 ماه پیش

  • لیلا رهبری : سلام دوست عزیز...خوبی ...امیدوارم که همیشه موفق باشی...ممنون میشم که بیایی و عضو گروه صمیمی (همــــــــــــه چیــــــــز از همــــــــه جـــا)بشی و مارو خوشحال کنی... ممنونم از حضور شما .اگر هم عضو هستی زحمت بکش محبوبش

    2 ماه پیش

  • مهرتن مهراني : ذلتون بهاری وزندگیتون پر از دوستان خوب ..........................

    2 ماه پیش و 3 هفته قبل

ادامه... دوستان
  • رها راد
  • هادی نجفی
  • عبدالصمد قرائتی
  • کاوان نصری
  • هاناخبر هاناپرس
  • mahshid shahedi
  • یخ فروشه جهنم....
  • عبدالله رسول پور
  • سید سعید حسینی
  • HOSSEIN khanzadeh
  • بنیامین7 راشفا
  • رویا ربیعی
  • atena adbi
  • رها بیژنی
  • فاطمه بهادری
  • بیخیال ...
1426 هواداران
بازدیدکنندگان