مهرتن مهراني

(mehrtan )

مهرتن مهراني

1 ماه, 1 هفته

دانشگاه تهران امفي تئاتر سمينار شيخ صنعان ودختر ترسا :يادش بخير استاد وفايي ودرس ادبياتش دوهفته قبل در خصوص كتاب تاراس بولبا گوگول بحث اتشيني با او داشتم انجا كه سركرده قزاقها دو پسر خود را براي تحصيل به يكي از دانشگاههاي لهستان مي فرستد هرچند كه لهستانيها با قزاقها درگير جنگ بودند ميخواهد انها ذرا با علم روز بار بياورد ويكي از پسرانش عاشق دختر شاه مي شود كه نقش اور اتوني كرتيس بازي مي كرد وبه كشورش خيانت مي كنه ومن داشتم اين موضوع را در تازوي عشق مي گذاشتم واصرار داشتم كه بايد دران موقعيت قرار گرفت تا تصميم گيري كرد واستاد بعد از بحث هاي زياد دركلاس اسمم را گذاشت "سرهنگ شورشس"وگفت دوهفته ديگر ميخواهم كنفرانسي در امفي تئاتر راجع به شيخ صنعان بدهي يادم نمي رود ان كلاسههاي ادبيات هم خود دانشجوهايي مي امدند كه واحد داشتند وهم مستمع ازاد ها ودر امفي تئاتر مملو از جمعيت كنفرانس شروع ووقتي رسيدم به جايي كه شيخ صنعان به دختر ترسا مي گويد من اگر تو بخواهي "زنار"مي بندم كه ان زمان علامت خرج شدن از دين بود وسمبل زنار ريسماني كه به كمر مي بستند من يك لحظه مكث كردم وبه جايي كه فرشته نشسته بود خيره شدم وقتي نگاهمان در هم جفت شد علامت دادم من هم تو بخواهي زنار مي بندم وتمام دانشجوها شروع به دست زدن كردند وخوشبختانه استاد متوجه كامل موضوع نشد ودر نهايت كه ان داستان داشت فلسفه "جبر واختيار"را توضيح مي داد .الان چندين سال از ان موقع ميگذرد ومن به اين نتيجه رسيده ام كه در ذهن هركدام از ما ادم هايي وجود دارند كه زنده اند به زنده بودن انها با حرف زدن با انها رسميت مي بخشيم با انها وارد رابطه مي شويم هزاران حرف نامريي بين ما مبادله مي شود چون ميخواهيم بخشي از گذشته را تغيير دهيم واميد به تغيير اتفاقات گذشته بيهوده ترين وغم انگيزترين نوع اميد است
[ادامه...]

  • شکیبا نعیمی : خواهش می کنم

    2 روز پیش و 2 ساعت قبل

  • مهرتن مهراني : نظر لطف شماست سپاسگذارم

    2 روز پیش و 2 ساعت قبل

  • شکیبا نعیمی : سلام هستید بهتون پیغام خصوصی دادم جواب ندادید حالتون خوبه خواستم حالتون رو بپرسم و یادتون کنم خوب هستید به یادتون هستم و براتون آرزوی موفقیت می کنم بزرگوار (gol)

    2 روز پیش و 4 ساعت قبل

مهرتن مهراني

1 ماه و 3 هفته قبل

دواپيزود در خصوص دلنوشته هاي قبلي خود دارم اولي مربوط به به 6ماه و3هفته قبل با تيتر "دفتر خاطرات "ودومي اپيزود اول بلوار كشاورز مربوط به 4ارديبهشت سال 1396 مي باشد .پارادوكس در اين دنيا بيدا مي كنه .....دلنوشته اي فرياد عشق مي زنه در حالي كه در مقطع حاضر نه اثري از ان عشق است نه محبوب ....مبوبه موردنظر تنها الهام بخش دلنوشته است والان در قيد حيات نيست ......1-دفتر خاطرات:دفتر خاطراتش چون پابندي اهنين به پاي دلش سنگيني مي كرد به زعم خودش حق او از اينهمه عشق ورزيدن اين نبايد مي شد فقط اه وحسرت واندوه اينكه برگردي وببيني پشت سرت كسي نباشد براي دفتر خاطراتش يا همان غهمهاي دلش دنبال خريدارمهر ي بود كه تحمل كند همراه او اين حجم سنگين عشق را .....چه زيباست اين كلمه "عشق"او مي گويد محبوه اش رفيق سفر نتوانست باشد فقط الان مهربانوي نگاشتن كلمات زيبا بود به ناچار او مي گويد محبوبه اش را مي ستايد دوست دارد ......در حسرت صدايش .ديدارش چه شبها كه بيخواب شده است ....او مي گويد قلبش چون جامي بلورين در رفتن وامدن ها ي محبوش شكسته است وديگر طاقت سرما وگرما دارد ....اما من ....كاش ........توبودم .......كاش اين دفتر وخاطراتش از ان من بود ..كاش .....كاش كسي اينقدر از من پر مي شد كه بي وقفه برايم مي نوشت .......كاش كسي را داشتم كه روبرويم مي ايستاد مي گفت دارم از دوري تو مي مي رم كاش من تو بودم ..........كاش اينهمه سنگيني دل مرا مي شكست ......كاش اين هجران ومهجوري بر من ودل من چون پتكي اهنين فرود مي امد وله مي شدم زير ضرب اهنگ اين عشق ......كاش من تو بودم ......كاش كسي به كلمات روبروي چشمان من حسادت مي كرد .......كاش تو ارزويم بودي ............سنگيني اندوه مرا در هر پيام وكامنت بي وزن مي كرد مرا ......كاش من تو بودم ونگاههاي بي وفا در حول دلم چرغ
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : سپاس از شما

    1 هفته و 4 روز قبل

  • پرستو مهاجر : چه غمگنانه و زیبا در فراق محبوب از دل نوشته اید.... روحش شاد... (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

    1 هفته و 4 روز قبل

  • Lovely :) : خوشومدیـ..مر30 کعـ (ghalb) (ghalb) (ghalb)

    1 هفته و 5 روز قبل

مهرتن مهراني

1 ماه و 4 هفته قبل

"'سن منیمسن"':پلک هایم را نم نمک باز می کنم بسان بچه هایی که جایی غریب چشمانشان را بعد از خواب باز می کنند کنجکاو دور وبرم را می پایم هنوز ذهنم روتین نشده نمی دانم کجا هستم کم کم دارد تمام اتفاقات جلوی چشمانم رنگ می گیرد دیگر نمی توانم از همه عذاب آورتر بار خاطراتم است که روی دوشم سنگینی می کند قلبم ریتم عادی خود را از دست داده حالا صربانش تندتر شده ودور بودن ترا ناله می کند تقویم 2اسفند را نشان میدهد با خود می گویم وقتی انسان از درد دیوانه می شود دیگران که فقط از دور دستی بر آتش دارند دردش را نه فقط دیوانگیهایش را می بینند "'هرکسی از ظن خود شد یار من ....."'دوست داشتن نه حباب است نه سراب نه دروغ نه یک موضوع وهم آور بلکه یک حقیقت است وقشنگ ترا در خودش غرق می کند یک زمانی به خود میایی و می بینی این کوههای یخ کشتی تایتانیک وجودت را احاطه کرده وسرنوشتی جز غرق شدن نداری .بگذار بگویم میخواهمت ودوستت دارم که خواستنی تر ودوست داشتنی تر از هر کسی .انسانها ساخته شدند تا دوست داشته شوند وابزارها ساخته شدند تا استفاده شوند از همان زمان که حوا به جرم جرعه ای از شراب دوست داشتن مجبور شد تا قیامت بار مسولیت آدم را به دوش کشد اگر الان بی نظمی در جهان است اگر اینهمه فعان است بیانگر آن است که ابزارها دوست داشته می شوند وانسانها مورد استفاده قرار می گیرند دیگر تمام شد آن دورانی که دوست داشتن از پاکی شروع می شد از صداقت دوام پیدا می کرد وبا وفا نقطه پایانی برایش متصور نبود .به من گفتی دلت گرفته با خود می گویم یک جایی یه وقتی ورق زندگیت برگشته واون که باید باشه وبشه دلیل زندگیت تو یک صفحه ورق نخورده از روزات جا مونده .گفتی دردرون تمام انسانها یک آدم برفی است که عاشق افتاب تموز عشق می شود و اندک اندک اب می شود ودر نهایت این خلاصه همه حدیث های عا
[ادامه...]

  • بهار 79 : گاهی باید عبور کرد از دغدغه ی دوست داشتن ها ودلبستگی ها آنقدر از مادیان دور شوی و به اوج برسیجایی که خاکیان در برابر حضرت عشق سر به سجده می سایند. آنجاست که میگویم: آسمانی شدنت مبارک (khoob) (gol) (gol)

    1 هفته و 3 روز قبل

  • مهرتن مهراني : گل وجودتان هميشه بي بلا دوست خوبم

    2 هفته پیش و 3 روز قبل

  • حمید دیره : (gol) (gol) (gol) (gol)

    2 هفته پیش و 4 روز قبل

"راه روياهايم را چه زود دزديد .من يلدام .شب دور از خورشيد ":مواردي در زندگي هر انساني هست كه از دست رفتن انها را هيچ چيز نه جبران مي تواند بكند نه جايگزين نمي داني چه روزهايي را بي تو گذراندم واين يعني نهايت حسرت .دوست دارم تو حرف بزني يكبار از دكتر انوشه سوال كردم شما مي تواني صداي منو بشنوي ؟گفت :اره .پرسيدم ايا مي تواني منو ببيني ؟گفت :نه فقط صدا بعد اضافه كرد كاش مي شد صدا را ديد وچه گل هاي قشنگي مي شد از باغ صدايش چيد ..بگذار بگويم من صداي ترا به خاطر تنهايي روحم شنيدم چيزي در قياس وشبيه تله پاتي هميشه حس مي كنم تو بانوي سرخ پوشي .رنگي كه انتخاب من بود وقتي برايم پيام دادي در وهله اول به فكرم رسيد شايد تو مرا واقعا مي شناسي ويا شايد بتواني افكار مرا بخواني من نميدانم ولي فكر مي كنم اتفاقي افتاده شايد هم همه چيز دروغ بود ومن فريب ذهن خود را خوردم شايد هم واقعيت ولي نمي توانم تشخيص دهم كدام درست است كدام غلط .دوست ندارم قصه من وتو به مانند ان كسي باشد كه زير باران بي چتر ايستاده اما به جاي انكه قدم به پيش بردارد عقب گرد مي كند .من براي اينكه قصه شروع نشود ونمي خواستم ناخواسته دوباره گرفتار شوم با خود خيلي جنگيدم اما در نهايت تسليم شدم وگذاشتم تئو تير خلاص را در قلب من شليك كني .يك رابطه اي شكل گرفت براي مني كه اصلا در اين فضاها نبودم ونمي خواستم باشم اما اتفاق افتاد من دقيقا با خطوط چهر ه ات وبا تمام زواياي وجودت اشنا بودم اما اينكه چگونه ؟نميدونم وتوانايي جواب دادن را ندارم شايد هم نيروهايي فراتر از اراده من وتو ....وقتي نگاهت را به من دوختي فهميدم قدم در راهي گذاشتم پر از واهمه واكنده از اينكه كوچكترين اشتباه مرا مات خواهد كرد انگار نگاهت به من مي گفت من با بقيه فرق دارم من مثل بقيه نيستم هر چند درظاهر مثل انها هستم ومن
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : با سلام وسپاس از لطفتان

    2 هفته پیش و 3 روز قبل

  • حمید دیره : شما راهی بسیار مهم میروید واینو میتوان درنوشته های شما انرا دید وارزویم اینست که دراینده گامهای بزرگ در انتظارت باشد برایه رفتن به جلو وبالندگی در نویسندگی

    2 هفته پیش و 4 روز قبل

  • Hamed . : مرسی بخاطر (ghalb)

    3 هفته پیش و 4 روز قبل

"قلب شیشه ای ":در زبان ترکی راجع به قلب سه نظر اصلی وجود دارد 1-اگر قلب شیشه ای باشد خیلی ها ان را می شکنند 2-اگر قلب از اهن باشد اخرش زنگ می زند 3-اگر قلب دریا باشد هرکسی وارد قلب شود گم می شود اگر کسی شنا بلد بود نجات پیدا می کند شنا بلد نبود غرق می شود .پس انتخاب با خود انسان است که کدام گزینه را برای زندگی خود برگزیند .دوست دارم قبل از ریختن مهر ومحبت در پیمانه وجود انی که دوستش دارم ظرفیتش را سنجش کنم میخواهم زمان متوقف شود تا در تنهایی وبی کسی ام خاطراتم را پیدا کنم در دلنوشته قبلی سوال کرده بودم ایا "دفترچه خاطراتم را می خری ؟"جوابهایی دریافت کردم چه در پیام های خصوصی وچه عمومی این سبب شد به خودم دقیق شوم دامون وار به واکاویی خودم بنشینم ایا نسبت به گذشته ام تغییر کرده ام یا خیر ؟اصلا شبیه گذشته ام هستم یا نه ؟نکند الینه شد ه ام ؟بگذار جرعه ای نوستاازی داشته باشم .بیش از 60 درصد استرسی که داریم این هست که دیگران در مورد ما چه نظری دارند وبسان خار وجودمان را می خلد .نظر دیگران چون در باره تو از همه جوانب نمی دانند یک تصور خام است یا یک وهم وهر لحظه می تواند تغییر کند پس خودت باشی بهتر است تا اجازه دهی تابع بی چون وچرای نظر دیگران باشی .اکثر ما به خودمان اجازه می دهیم در مورد دیگران قضاوت کنیم مگر لحظه ای جای اون بودیم از راه ها وکوچه وخیابانهاکه عبور کرده تلخی وشادیهایی که چشیده گذشته ایم یا خیر ؟به مشکلات او برخورد کرده وباز چند باره از جای خود بلند شده نگاه کرد ه ایم من عادت دارم از چیزهای گذرا بگذرم به موضوعاتی که فناپذیر است بها ندهم نفرتم را مثل مارکز بر یخ می نویسم خلاصه کنم عادت دارم به اینکه از هرچه تعلق است خود را ازاد کنم .برایم نوشتی به هوای گشت وگذار وبه امید دلنوشته هاتون به پیچتون مراجعه می کنم ومدتی است
[ادامه...]

  • zargham rahmani : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

    1 هفته و 5 روز قبل

  • مهرتن مهراني : بسان اسفندي كه خودخواسته فدايي بهار مي شود

    1 ماه, 1 هفته

  • یاغمور ..... : خفه شده ایم اما فکر می کنیم سکوت کردیم ...

    1 ماه و 2 هفته قبل

مهرتن مهراني

8 ماه پیش و 3 هفته قبل

"ایا برای دفترچه خاطرات من خریداری هست ؟":از من سوال کردی ترا چه شده است ؟ومن میخواهم برای تو بنویسم .خیلی وقت است که قلبم را در "رهایی "کاشتم به این امید که نهال انتظار من یک روزی ثمر دهد .درد واندوه دارد سینه ام را حجیم تر می کند باور کن .قلبم دارد محراب اتشگاه عشق می شود انهم برای کسی که مقید به مکان وزمان نیست خانه ام شده در شهر خاموشی انگاری شهری بعد از زلزله وحشتناک یا مامن گدازه های اتشفشان من دارم خانه دلم را با خشت های "سرخ تنهایی "می سازم .ضرب المثل فنلاندی یادت هست که "دلم می خواهد جای تخت تو باشم "وصدای خند ه ات از پشت گوشی تمام وجودم را لرزاند .بگذار بگویم رهایی از خود رستن است از خود جستن است کاش خود بودی تا از خود رها شدن را با تمام ارکان وجودت حس می کردی حس ناب نگاه تو وشیرینی کلامت را دیوانه وار دوست دارم پرواز بی شک والاترین احساس دنیاست خصوصا برای منی که یک عمر در حسرا پرواز بودم عجیب نیست برات که بالهایم هر چه بیشتر سوخت من دیوانه تر پریدم .برای تویی که نوشتی تو نباشی "من میمیرم "وازگانی که بکار می بری نابند وعالی پر محتوایند وقابل ستایش تحسین برانگیزند رقص قلمت ارکان وجودم را می لارزاند خودت بهتر می دانی اینکه میهمان اندیشه زلالت باشم واز گلشن کلماتت مستفیض شوم بگذار بگویم که تو مهربانوی قلم بودی وهستی تا تو سخن می گویی تا تو در کنار منی دنیا برای من بهترین مکان دنیاست ومن همین که ترا دوست دارم برایم کفایت می کند به من اموختی ایستگاه احساس دوست داشتنت ارزش اتراق دارد بگذار اعتراف شیرینی کنم "من عاشق تو شدم "لولای کلبه تنهایی ام خسته است وپر سر وصدا بیا لطفی کن بهار شو ودریچه دلم را به صدا در بیار .می توانم امیدوار باشم ؟بگذار بگویم برای مرهم دل من این دل بیقرار من یک نگاه تو بس .نه نشانی ترا می پرسم نه ب
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : با سلام وتشكر

    3 ماه پیش و 3 هفته قبل

  • خانوم اقامونم : دوپست اخرم لایک بشه لطفا (gol) (gol)

    3 ماه پیش و 3 هفته قبل

  • مهرتن مهراني : با سپاس از اینکه به یادم بودید برایتان ارامش وموفقیت در تمام ارکان زندگی خواهانم

    4 ماه پیش و 3 هفته قبل

مهرتن مهراني

9 ماه پیش, 1 هفته

چهارشنبه 21 تیرماه سال 1396 ساعت 15.5خسته از مشغله های روزانه میخواهم دوباره بنویسم برای تویی که شور وشوق نوشتن را مجددا در وجودم شعله ور کردی به تو قول داده بودم بنویسم بگذار از هیمه های این علاقه ام به تو تمام کاغذ پار ه ها بسوزند بگذار قسمتی از شعله های سرکش این عشق که تمام ارکان وجودم را به کام اتش اشتیاق کشانده به کاغذ پار ه ها منتقل کنم .من از فاصله ها از این حس ناخوشایند باختن از اینکه همه انچه بین من وتو اتفاق افتاده به خاطره بدل شود واهمه دارم من از اینکه اینهمه تنهایی سهم من از مادر سرنوشت باشد واجبارا با غم بیصدای روزگار به ساز ناکوک زمانه برقصم دلگیرم از اینکه چه موقع قرار است دل مست عشقم به خود بیاید هشیار شود تا کی می خواهد فقط نقش پل را بازی کند واهمه دارم از اینکه به این نتیجه برسد بی خیال عاشقی وبیخیال عاطفه ومحبت خوف دارم چه بر سر تقدیر من امده ؟چرا این میزان تلخ وچرا این اندازه گلوگیر ودلتنگ کننده تا کی در شبهای تنهایی ام بی کس باشم تا کی در درون خودم بشکنم تا چه اندازه سردر گم باشم تا کجا پیش روم که کسی یار قلب سودایی من نباشد واهمه دارم از این دیار سرد خالی از عشق .فروغ یعنی منهم ایمان بیاورم به اغاز فصل سرد ."نکند تو قطعه ای باشی از یک رویای محال "واهمه دارم از اینکه همدم غصه های کسی نباشم واهمه دارم از اینکه به این نتیجه برسم بهتر از "پیله تنهایی دیگر در این دنیا وجود ندارد "نگذار قطار هجران بر ریل هایی که همدم عشاق نبودند شتابان بگذرد .نگذار عظمت خورشید عشقمان در سایه سپید بی تفاوتی بمیرد وبادبادکها سودای هبوط در سر برقصانند نگذار فاصله ها روز به روز بیشتر شود هرچه باشد نیروی عشقمان ومهربانی ات روز به روز مرا بیشتر شیدا وواله تو می کند عشق تو پروانه ای بود برای من با حسی تازه نمی توانم کامل وصفش کنم ز
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : نه دوست عزيز فقط گفتم اين طرز نگارش من است همين .ممنونم كه شما هم نظرتان رابيان فرموديد

    1 ماه و 2 هفته قبل

  • محسن منکراتی*** : سلام علیکم......من منظور بدی نداشتم

    1 ماه و 2 هفته قبل

  • مهرتن مهراني : سلام دوست خوبم من هم تا اين اندازه سواد دارم وبلدم

    1 ماه و 2 هفته قبل

دوست داشتن انسانی که هر لحظه واهمه از دست دادنش را داریم سخت وناگوار است وقتی وازه هایی را بر زبان می اوریم که رنجشش را در پی دارد بسان کتابی با او رفتار می کنیم که اگر بخواهیم ان را بنویسیم چندین ماه طول می کشد اما اتیش زدنش فقط چند ثانیه ....همیشه به خودت هم گفتم رویای عشق تو تاریخ انقضا ندارد هر چند دوست ندارم الانم را با تکه پاره های دیروز شروع کنم اما گریزی نیست وقتی عاشق می شوی وقتی میخواهی به هدفی برسی انگاری ضربان دردرون سینه شدت می گیرد اما به نظر من اینکه بطور مداوم به سینه کوبیده می شود ماهی کوچولویی است که بزرگ شده دیگر تنگ ظرفیتش را ندارد میخواهد به دریا برسد به او فرصت بدیم یادمان باشد همهانسانهای زندگی ما قابل جایگزینی نیستن ناخواسته ان ها را می رنجانیم بهترین معلم هر انسانی اشتباهات قبلی خودشه باور کن .می رسی به جایی که تنهایی تمام وجودت را احاطه می کند وبرایت تداعی میشه که تنهایی ات عمیق ترین نقطه دنیاست چیزی در تو در من می میرد مثل کند شدن اونگ های یک پاندول هر قدر هم زندگی کنی توفیری نمی کند باید باورت بشه اینکه در سینه عاشق تو است دیگر اسمش "دل"نیست "تو"هستی وان زمانی است که قلم هم از توصیف نگاه تو عاجز می شود عشق را من به جنگ تشبیه می کنم برای شروع شدنش بهانه هایی است خیلی اسان مثل ترور ولیعهد یک کشور که جنگ جهانی اول را به راه انداخت .اما خاتمه دادنش سخته وفراموش کردن تبعات ان غیر ممکن ......روزهایی در زندگی ما وجود دارند که نگاهی از چشمانمان رد می شوند دیگر در دنیا غیر از او نمیبینیم در دل یک روزی هست که حسی شبیه انتظار مثل دریای بی ساحل بی قراری می کنی طپش های قلبت هرجا که او باشد پر می کشد بگذار بارانی تن پوش تو باشم مرا بر تنت کن خیس شدنم را باکی نیست چه از اشک چه از باران فرقی ندارد چون هر دو تواما
[ادامه...]

  • ✶Awrmin✶ : لایک و محبوبی .بلایک تنکس

    1 ماه, 1 هفته

  • سيامك زيبايي : (ghalb) (ghalb) (ghalb) (gol) (gol) (gol)

    5 ماه پیش, 1 هفته

  • مهرتن مهراني : با سپاس از حسن نظرتان

    6 ماه پیش

داستانك (قسمت پاياني ):در زندگي هر انساني روزهايي وجود دارند كه بعد اون روز ديگر برايش اهميتي ندارد كه ايا فردايي است يا نه اون روز يا خيلي خوشبختيم يا خيلي داغون ....مي خواهم برايت از ديالوگهاي ماندگار بگويم كه به نوعي حديث نفس من وتوست 1-در فيلم ورونيكا تصميم مي گيرد بميرد پائلو كوئيلو .ماركو:از بوسه من خوشت نيومد ؟ورونيكا:كاش گناه نبود تا كاملا لذت مي بردم .ماركو:ما گناه مي كنيم تا خدا بخشنده بمونه .2-در شبهاي بلوبري لارونس بلاك .:چطوري مي توني به يكي بگي خدا حافظ وقتي كه حتي نمي توني زندگي بدون او را تصور كني .من نگفتم خداحافظ من هيچي نگفتم من فقط رفتم .....3-همفري بوگارت :چشات اذيتت مي كنه .لورن باكال :نه .همفري بوگارت :ولي پدر منو در اورده .من با رفتنت قسمت باقيمانده باورهايم رفت .يادت را در حصار انگشتانم پنهان كرده بودم اي واي كه اين خط خط يهايم چقدر رسواكرد مرا .اسمان دلم ابري وچشمانم شد بهاري خيال گذشته ات به دلم بسان خنجري نشست هردو ناخواسته شديم برده وفرمانبر تقدير با عشق من وتو هر دو لب برلب شمشير شديم دنبال مقصر نگرد بغض هايمان در پشت پلك پنجره هايمان شكست بانو ومنفعلانه نشستيم بي انكه توان انرا داشته باشيم كه تمناي عشقمان را فرياد كنيم در كوچه هاي قلبم مرواريدهاي نگاهت را از من نخواه به نسيان بسپارمش من از اينكه من يك عمر به دنبال دلم باشم وسايه به دنبال من ديگر جانم به لب رسيد هم از دل وهم از سايه خود .زندگي جريان داشت با سرعت داشتم به انتها نزديك مي شدم من بر من ندا زدي ديونه لحظه اي بايست وبر من نگر من مسيحا ي توام .نگاهت وحرفهاي شيرينت مرا مصلوب كرد من امدم اما تو مردد بودي انگاري از بازي كه شروع كردي "كات "دادي بدون انكه "من واقعي "را بيشتر بشناسي زمان سپري شد ومن براي گفتن انچه در دل داشتم فرصتي نيافتم و
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : نگاهتان زیباست بانو .ممنونم

    2 ماه پیش

  • Sara Hoseyni : زیبا مینویسید (khoob)

    2 ماه پیش, 1 هفته

  • مهرتن مهراني : سلام صبح بخیر .صندوق پیام های من حدود 65%پر است شاید طبق معمول سایت مشکل داشته

    2 ماه پیش و 2 هفته قبل

مهرتن مهراني

11 ماه پیش و 3 هفته قبل

اپیزود دوم .بلوار کشاورز 4 اردیبهشت سال 1396:دکترها اعتقاد دارند نوستالزی شفا دهنده قلب بیماران خسته جان اسیت خاطرات را همچنان زیرو رو می کنم باید مه الودترین فریم ها ی زندگی را به یاد بیارم حس بدی دارم بسان ان مدافعان قلعه که تمام باروتهایم خیس خورد ه اند در نبردی نابرابم که دارم به مرز ویرانی می رسم لطفا برگردیم هر دو به مرزهای گذشته می پرسی از کجا شروع کنیم می گویم از انجایی که هوز "دوستت دارم ها "را به هم شلیک نکرده بودیم که به تبع ان هر دواز پا درایم انجایی که هنوز هر دو دست نیافتنی بودیم حریمی داشتیم ودر لفافه ای از تقدس واحترام دوست ندارم نه من نه تو در قفس ساخته شده از پیش تعیین شده اسیر باشیم هم من هم تو نیاز مبرم داریم به اوج گرفتن به پرواز برای زندگی با عشق علاقه من وتو هردو نهایت خواسته مون تداوم عشق بود نه اینکه علاقه وعشق دامی باشد برای اسیر شدنمان .چشمانت راه ورود به قلبت هست بدان هر موقع که حدیث عشق را با هم بخوانیم هر موقع ان را "رونمایی "کنیم تاریخ مصرف ان سپری نشده من وتو در نقطه امروز ایستا د ه ایم اما به اسانی می توانیم افق فردا را ببینیم زخم ناسور که سالها به جای درمان ان را پنهان کردیم یادت به من گفتی "زمانی رسید که دیدم همه دنبال زندگی خود رفتند من چی ؟"نگو دردمان را واکاوی نکنیم حرفی که گفته شده9 وسالها در گلو مانده با خط خطی های .......از تو میخواهم فاصله ها را برداری هر چند خوب نگاشته شوند تو با مهربانی هایت بد عادتمن کردی که به کوچکترین تلنگری از تو دلگیر می شوم با دل دیوانه من بساز با کلام مهربانت مرا بنواز انچنان در تو غور می کنم گویی در یاخته های تن تو زندگی می کنم حتی زمانهایی می رسد که روزه سکوت می گیری واین سکوت تو برای من رساترین پیام است از هر سخن دیگر ومن لبریز می شوم از حس خوب دوست داشتن
[ادامه...]

  • زهرا ... : سلام ممنون میشوم گروه اول پروفایلم عضو بشی؟

    1 هفته و 5 روز قبل

  • @ ...... : (geryeh) (khandeh)

    1 هفته و 6 روز قبل

  • لیلا سروش : بی حد سپاسداراحسان نگاه آیینه سانتان هستم که بی شک برخاسته از قلبی سلیم است.لکن وصفی چنین نیکو, درخوراین بنده ی کمترین هرگز نشاید, که دراین کویرستان خاموش, پای لنگش بس عیان است و به دامنه مهرهم ذره ای جای ندارد چه رسد نش

    3 هفته پیش

ادامه... دوستان
  • @ ......
  • samira khanom
  • نازنین ...
  • هلاله احمدی
  • viking girl
  • صادق محمدی
  • شرکت بازرگانی
  • خالق غزنوی غزنوی
  • Hossein_drzi ░░░
  • اشکان ..
  • Luxury Shoppers
  • afshin amini
  • amir h
  • رسول منظم
  • شاهزاده کوچولو مهربون
  • mahla lotfizadeh
2379 هواداران
بازدیدکنندگان