مهرتن مهراني

(mehrtan )

مهرتن مهراني

1 هفته و 4 روز قبل

1397/9/14:"سفر بی پایان":یک نفر بیشتر نیستم ولی به اندازه ده نفر خسته ام وبه اندازه یک شهر دلتنگ ؟شهرم تبریز انگاری با من این چند روز با باریدنش هم آوایی می کند فقط نظاره می کنم بی هیچ کنشی !!!!!غم که می آید 2راه پیش پای ما می گذارد یا بزنیم به جهنم غریبگی وسوختن یا بیافتیم به دنبال گرفتن دست دیگری که حتی اگر خودش عریبه باشد به قول شاملو "صدایش اشناست".تو صدای سکوت مرا هم می شنوی پاسخت هم سکوت است سکوتی در بطن خود پر معنا وگویا .آمدی برایم بسان یک خواب شیرین بودی وبسان یک رویا .از همان اول هم دوست نداشتم ترا برای هیچ کس حتی خودم هم بازگو کنم تعبیرت را هم از هیچ کس نخواستم دوست داشتم ترا نفس به نفس زندگی کنم انگاری نگاهم در تمام این مدت با رهگذران ناشناس شهرم یک حس گنگ ودوست داشتنی آشنا بودن داشت به هم قول داده بودیم خودمان را همان طور که هستیم نشان دهیم هرچه می خواهد باشد من وتو خودمان هستیم .گفتی :من وتو به آرزوهایمان یک رسیدن بدهکاریم شاید هم هجران ما را شیدا تر کند نمی دانی رویاهایم بعد از تو یک کابوس صدساله شد .من وتو مدتهای مدیدی در کنارهم سپری کردیم بی آنکه همدیگر را ببینیم یکدیگر را گوش کنیم شدیم سمبل یک دوست داشتن متفاوت .آنقدر دوروبرمان را پرچین های بلند احاطه کردند حتی دررویاهایمان هم واهمه گرفتن دستان یک دیگر داریم شاید تسکین درد با این موضوع باشد که این نوع دوست داشتن مختص ماست و....می شود برای حال خودمان تلاش کنیم باختن را نپذیریم می توان گیتی را تسلیم امالمان بکنیم کافی است تو بخواهی ومن بخواهم می شود .. گفتی 8ادر تولد توست مبارک باشد گفتم یک سال گذشت منم یک سال بزرگتر شدم یک سالی که نمی دانم واقعا توانستم بزرگتر بشم یا نه؟ایا همانی که می خواستم شدم در نهایت قضیه هم شاید نتونستم اما یک سال بزرگتر شدم .می دانی
[ادامه...]

  • * رهگذر : سالهاست که نبودن هایت رابه سجده گذراندم!سجده گاهم ،تنها خاطرات توبودوقبله دلم چینی ترک خورده ای که سراسر وجودش بندهایی بودکه با اشک های شبانه ام زده بودم.. اما تو این سالها بی خبر ازمن واحوال دلم بودی شکایتی نیست خرده به

    9 ساعت پیش و 34 دقیقه قبل

  • @ . : سلام اتفاقا بنظرم‌ خودتون داری غم وتنهای خودت رونشون میدی میشه بس کنی ودوست نویسنده خوب سایت روازاین بیشترازرده خاطرنسازی‌.....تشکر

    1 روز و 15 ساعت قبل

  • یاغمور ..... : مگر خودتان بارها نگغته اید چشمها را باید شست و جوری دیگر دید .. پس دیگر جایی برای گله چرا اخر

    1 روز و 15 ساعت قبل

مهرتن مهراني

1 ماه و 2 هفته قبل

"دامون ":وارد کلاس می شوم .موضوع درس نقش انسان نو در توسعه فرهنگی واقتصادی جامعه است ؟دوست دارم خود دانشجوها شروع کننده بحث باشند .شاداب امیدوار وپرااز انرزی حرف می زنند در سخن گفتنشان جذابیت خاصی نهفته است که نمی توان فهمید ناشی از چیست ؟در رفتارهایشان رگه هایی از شیطنت های سالهای دور که توام با نشانه هایی از ایام جوانی است وجود دارد انهایی که برای محقق شدن رویاهایشان ارمانهایشان دانشگاه را انتخاب کرده اند ومثل تمام انسانهای صاحب اندیشه این عرصه را محلی برای ابراز وعقده گشایی می دانند واعتقاد قابل توجه به استفاده مداوم از وازه "ازادی "در سخنان خود دارند دوستدار شکل گیری شوق تازه ای از زیستن در حیات جمعی کشورمان وبه عدالت گمشده ای می اندیشند که از عرصه مناسبات اجتماعی حذف شده ودیرسالی است که اثری از ان نیست وازه هایی نظیر انسانیت .ازادی .رویاو.....برای انها معنایی خاص دارد ومعتقدند برای رسیدن به انچه می خواستند موفق نبودند وشاید شرایط فعلی را تاوان ان عدم موفقیتها می دانند .دانشگاه اینه تمام نمای بی قراریهای جامعه وبه یاری روح های حساس وخلاقشان قدرت بازگویی وبیان خواسته های پنهان جامعه اطراف خود را دارند این ایده این چالش ها مدتها با انها بوده واینکه چگونه می توان به یک زندگی ازاد وبا اطمینان در کشور رسید عمده مشکل را داشتن فضایی اکنده از سوتفاهم در جامعه می دانند اینکه نمی توانیم با احترام به تفکر یک دیگر در کنارهم زندگی کنیم نسلی که برای به وجود اوردن شرایطی متفاوت به پا خاسته اگاه ارمانخواه است خواهان جامعه ای اکنده از تفاهم همزیستی احترام به حقوق یک دیگر حق ازادی بیان عذالت اجتماعی و....اما امروزه انچه شاهد ان هستیم به جای هم نشینی در صدد حذف هم بر امدیم .به دوستان دانشجو می گویم :گفتمان را ابزاری می دانم که می توان به ی
[ادامه...]

  • Mica Do speed : سلام ...ممنون میشم در گروه آرامش یک رویا عضو بشید (gol)

    6 روز پیش و 23 ساعت قبل

  • حمید دیره : سلام وصبح بخیر دوست عزیز..مستتدام باشید ..حسن نظر شماست دوست خوبم وجود شما وپستای خوبتون موهبتی برایم هست ..پرفروغ باشید

    1 هفته

  • مهرتن مهراني : دوست خوبم صبح بخیر حضور پرفروغ وارزشمندتان برایم مایه مباهات است .مانا باشی

    1 هفته

مهرتن مهراني

1 ماه و 3 هفته قبل

"من چال روی گونه ات را دوست دارم ..لطفا قشنگ ترین خنده هایت را برای من نگهدار "
اجازه میخواهم یک دلنوشته به نامت اقتدا کنم .می شود ترا با نام کوچکت بسان اشنای نزدیک صدا کنم .هوا گرگ ومیش است وسوز دارد به پارک شاهگلی نزدیک خانه مان میروم شب خوابت را دیدم مثل شب قبل وشبهای قبل به من گفتی سحر خواهم امد وپازل های دلت را از کوچه وپس کوچه خاطراتمان جمع خواهم کرد .شبهایم از تلاطم پنهان عشق تو می لرزد انگار در نیمکتهای اخر پارک انتظارم را می کشی قدم هایم را به سرعت بر میدارم بلند می شوی اغوشم را می گشایم ورویای ترا در اغوش می کشم یاد حرفهایت می افتم همیشه می گفتی من بسان ان باران دوست داشتنی وارام وریز وبی وقفه هستم که در خلوت لحظه های پرت ومه الود تو می بارم اشک در دیدگانم حلقه می زند انگاری هوا هم دلش به حالم سوخته قطرات باران بر گونه هایم می بارد با هودم زمزمه می کنم تو که لبخندت به غزل می ماند ونگاهت به غزال در کدام یاخته از گلدان زندگیم روییده ای که در هیچ فصلی پیدایت نمی کنم امدی ودر وادی دلم نفوذ کردی از پرچین ها گذشتی ودرونت را به بیرونت نشان دادی روزه سکوت را شکستی پنجره ها را گشودی (تو اگر باز کنی پنجره را من ترا خواهم برد به سررود خروشان حیات ....)دوست دارم باور فراز من باشی من امده ام که از تو دلت را دوست داشتنت را وعشقت را طلب کنم شیوایی قلم تو انگشتان شاخه های ذهنم را می لرزاند تو در حلول پاییز بهار را می سرایی ومن به دنبال شادی گمشده ارام ارام گام بر می دارم به من بگو ستاره ها در این شب های دیجور ارام کننده مرثیه عشق کی هستند ؟"نمی از ابرهای دل من "برای تو می خواند بسان اواز قو با چه پایی بروم مگر پای سفر است مرا؟.امدی تا اوایی دلنشین در اندیشه هایم جاری سازی واحساسم بسان گل های بهاری شکوفه کند به فضای اندیشه ا
[ادامه...]

  • •★• هانیه •★• : سلام محبوب شدی (ghalb) با افتخار دعوتی به گروه دوم پروفایلم (gol) گل محمدی (gol) (gol) (gol) (ehsasi)

    2 هفته پیش و 4 روز قبل

  • یاغمور ..... : شاید هیچ وقت نتونی خنده بر لبانش بنشانی یک بار فرصتشو داشتی ولی ... امان از این ولی ها و اماها و ای کاش ها

    3 هفته پیش و 5 روز قبل

  • سيامك زيبايي : من بیشتر حرفهایتا ن را قبول دارم اما واقعا کدام از ما انی که نشان می دهیم هستیم ؟

    3 هفته پیش و 6 روز قبل

مهرتن مهراني

3 ماه پیش, 1 هفته

"تیغ عریان کلامت با صبوری برجانم نشست "نوشته بودی قلم به دست گرفتم که حرف حق بنویسم //هرانچه را نتوان گفت بر ورق بنویسم .ومن می نویسم که تعالی را در هماوردی اندیشه ها می دانم .نقطه قوت بشر اینه که باهر فلاکتی کنار می اد نقطه ضعفش هم اینه باز با هر فلاکتی کنار می اد .بشر هنوز با تمام پیشرفت تکنولوزی مزیتهایی بر ماشین داره اوقادر است که خودش /خودش را بفروشد .تحریم ها اگر هیچ نداشت این ویزگی را داشت که بدانیم کجای کار ایستاد ه ایم داشتیم از خودکفایی در تولید موشک هوار می زدیم که تحریم ها یادمان انداخت "پوشک "هم نداریم از نوشتن برنامه های مدیریت جهانی سخن می گفتیم یادمان امد جوهر خودکارهایمان هم "وارداتی "است .از هویت ایرانی -اسلامی حرف می زدیم دیدیم بدنه کارتهای هویتی مان هم تولید خودمان نیست .در اندیشه رسیدن به درواز ه های سعادت بشری بودیم چشم باز کردیم دیدیم "در "اب معدنی هایمان هم داریم از همسایه ها می خریم .قرار بود دلخوش به این نباشیم که دنیایمان اباد می شود قرار بود اخرتمان گلستان شود یک مرتبه دیدیم دیگر دنیا یی نداریم که به واسطه اش اخرت را اباد کنیم خواستیم به ازادی برسیم حالا با کله های خفت کرده در پنجه گرفتار تامین کالاهای اساسی ماند ه ایم از اتشبارهایمان حرف می زدیم که مرد شرمند ه ای در یک ظهر تابستانی شهریور خودش را به "اتش "کشید ما ماندیم وشرمی که تا هستیم قامت راست نتوانیم کرد .تحریم ها یادمان انداخت دنیای امروزی دنیای عربده کشی با دهانهای کف کرده نیست یادمان انداخت تفاوت است میان "استقلال "و"انزوا "ملت .اخبار رسمی اعلام کرد اندکی تامل واندکی اندیشه "ایلام پایتخت خودکشی جهان است ".پرسید جهنم کجاست ؟گفت :قلبی را پیدا کن که نمی تواند دوست داشته باشد .:داستایوسکی .با اینکه اکثر طرفدارهای خدا از قشر ضعیف خدا هستند خدا
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : سلام صبح بخیر .سبک نوشتنم اینطوری است خوب وقتی خودم می نویسم حوصله ام سر نمیره اما ظاهرا حوصله شما را لبریز کرده است .ممنونم که وقت گذاشتید

    23 ساعت پیش و 13 دقیقه قبل

  • Araz Azari : چرا همش متن هاتون طولانی هستش ؟حوصلتون سر نمیره

    3 روز پیش و 15 ساعت قبل

  • مهرتن مهراني : یادمان باشد بزرگترین خوشبختی "عشق "است

    1 ماه

sevgi nedir billyormusun?"محبت چیست میدانی؟به من گفتی 1-سعی کن مرا بهتر ببینی وبیشتر بشناسی ومن ان حسی را که مدتها بود سعی داشتی به من بفهمانی وقتی خودم را پیدا کردم ان رافهمیدم وبخار اینه دلم پاک شد 2-تمام انسانها برای رسیدن به خوشبختی واتوپیای مورد نظر خود راههای مختلفی را امتحان می کنند ومن راه خود را وقتی انتخاب کردم این را فهمیدم 3-زندگی تنها با زیستن اموخته می شود نه با خواندن وگوش دادن ومن زمانی که علت عدم واگویی رازهایت را درک کردم ان رافهمیدم 4-هر روز بی عشق سپری شود ان روز از دست رفته است ومن وقتیکه تو پابرهنه وسینه چاک دنبال عشق می دویدی این رافهمیدم 5-اوردن لبخند بر لب انسانی که گریه می کند والاتر از گریستن همراه با اوست ومن وقتی که اشکهایم را به قهقهه بدل کردی ان را فهمیدم 6-هر کسی توان ان را دارد انسان دیگر را برنجاند اما فقط انکه خیلی دوستش دارد دلش را به درد می اورد ومن وقتی دلم را به درد اوردی این رافهمیدم 7-تنها کسی که دوستت داشته باشد سزاوار قطرات اشک توست ومن زمانیکه از هم جدا می شدیم با شادیهای همراه با اشک این را فهمیدم 8-صداقت دروغ نگفتن نیست حقیقت را پنهان نداشتن است ومن وقتیکه قلبت را در دستم نهادی این را فهمیدم 9-قوی بودن یعنی توانستن به گفتن اینکه "بیا به تو محتاجم "این را وقتی که به تو گفتم "برو"فهمیدم 10-دوست داشتن در انجایی است که یکی به تو بگوید "برو"وتو بتوانی بگویی که "میخواهم بمانم "وموقعیکه "برو "گفتند ورفتم این را فهمیدم 11-عشقم به تو بسان بچه لوسی است وقتی زمین می خورد زار زار گریه می کند این را وقتی بزرگ شدی وسخت در اغوشم فشردی فهمیدم .12-پشیمانی با گفتن عذر می خواهم نیست بلکه با فریاد وضجه زدن "مرا ببخش "است ومن این را وقتی حقیقتا پشیمان شدم فهمیدم 13-غرور عروسک بازنده هاست وقلبهای اکند
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : Gunaydin hayirli sabahlar.yasamakicin vir nedeninvarsa hersikintinin ustesinden gelebilisin.

    1 ماه و 2 هفته قبل

  • شمیم بهار : Sevgi soylenmez sadeçe yaşanir (khoob)

    1 ماه و 2 هفته قبل

  • مهرتن مهراني : دوست خوبم سلام .درباره من آنچه نوشتی یک از هزار آن نیستم واین لطفتان را می رساند .ما انسانها از زندگی کردن فقط حرف دوست داشتن را یاد گرفتیم اما تفهیم نشدیم که دوست داشتن بهای سنگینی دارد نباید دلت را به دل کس دیگر گره بز

    1 ماه و 3 هفته قبل

"با بوسه تو متولد شدم مدتی با عشقت زندگی کردم با رفتنت مردم ":از خودم می پرسم رویا یا واقعیت ؟کدامیک برایم مطلوبیت بیشتری دارد وگاهی به این نتیجه می رسم که زندگی در رویا را ترجیح میدهم .در این روزهای بارانی اردیبهشت در شهرم تبریز چقدر دلم نوشتن برای تو میخواهد مدتی بود دستم به نوشتن نمی رفت اما امروز بدجوری دلم هوای نوشتن کرده کاغذها عجب تشنه اند تشنه بودن تو تشنه دیدن تو ومن تا انتهای عطش تو ومیخواهم ترا در قاب نگاهم بگنجانم .هوای حوصله ام ابری وازه ها درد دارند وحال انشایم بد است از من می پرسی نای جانم بغض دارد .به من گفتی "":مثال ققنوس صبور شده ای که سعی دارد با بال وپر زدن وجمع کردن تلی از هیزم اتش فراهم کند چه شده است ترا؟نکندمن دلیل اشفتگی های توام ؟هر بار پیام های زیبایت مرا به سرزمین ارزوها ورویاها می برد شاید عاشقانه های تو روح وجسمم را تسخیر کرده هر بار که دست به قلم می شوی ومکنونات قلبیت را به رشته تحریر در می اوری چند روز قبل حال وهوای منهم طوفانی بود وگویی حال وهوای من باعث الهام گرفتن تو شده حس غرور که می گویند این است اینکه بدانی دنیای کسی شده ای اینکه بدانی مخاطب دل نوشته هایش هستی عزیز دلم قصه های زیبای تو همگی به دوست داشتن های من وبودنم تو افکارت وقلب مهربانت خلاصه می شود عزیز دل انگیزم من الان به نظر تو چگونه می توانم سرپا بایستم ؟فکر منو بکن که با خواندن پیام سراسر عاشقانه ات پاهایم به لرزه افتاده ونفسم به شماره افتاده حسه خوبیه که می دانم دوستم داری .به ولم کن ها .....رهایم کن ها......تنهایم بگذارها .....اعتنایی نکن گیرم که من گفتم چه معنی دارد تو گوش کنی .میخواهم اینجا باشم در کنار تو بخوانم وبخوانم الفبای مهربانی اش را خط به خط اگر نمی توانم قدم به قدم راه به راه باشم نرمک نرمک که می توانم .امروز فقط
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : .........../////

    4 ماه پیش و 2 هفته قبل

  • محمدعلی رحیمی : میدونی یاد این فیلما افتادم که طرف رو میگیرن و میگن هر حرفی بزنی برعلیه خودت تو دادگاه ازش استفاده میشه‌. حالا شده حکایت من و تو هر چی میگم نظر، پیشنهاد انتقاد دادم از دنده چپ بلند شدی ول کن نیستی. اصلا قضاوت کردم راحت ش

    4 ماه پیش و 2 هفته قبل

  • مهرتن مهراني : قضاوتت ان جایی است که اظهار می کنی "کم گوی گزیده گوی چون در"

    4 ماه پیش و 2 هفته قبل

مهرتن مهراني

9 ماه پیش, 1 هفته

دانشگاه تهران امفي تئاتر سمينار شيخ صنعان ودختر ترسا :يادش بخير استاد وفايي ودرس ادبياتش دوهفته قبل در خصوص كتاب تاراس بولبا گوگول بحث اتشيني با او داشتم انجا كه سركرده قزاقها دو پسر خود را براي تحصيل به يكي از دانشگاههاي لهستان مي فرستد هرچند كه لهستانيها با قزاقها درگير جنگ بودند ميخواهد انها ذرا با علم روز بار بياورد ويكي از پسرانش عاشق دختر شاه مي شود كه نقش اور اتوني كرتيس بازي مي كرد وبه كشورش خيانت مي كنه ومن داشتم اين موضوع را در تازوي عشق مي گذاشتم واصرار داشتم كه بايد دران موقعيت قرار گرفت تا تصميم گيري كرد واستاد بعد از بحث هاي زياد دركلاس اسمم را گذاشت "سرهنگ شورشس"وگفت دوهفته ديگر ميخواهم كنفرانسي در امفي تئاتر راجع به شيخ صنعان بدهي يادم نمي رود ان كلاسههاي ادبيات هم خود دانشجوهايي مي امدند كه واحد داشتند وهم مستمع ازاد ها ودر امفي تئاتر مملو از جمعيت كنفرانس شروع ووقتي رسيدم به جايي كه شيخ صنعان به دختر ترسا مي گويد من اگر تو بخواهي "زنار"مي بندم كه ان زمان علامت خرج شدن از دين بود وسمبل زنار ريسماني كه به كمر مي بستند من يك لحظه مكث كردم وبه جايي كه فرشته نشسته بود خيره شدم وقتي نگاهمان در هم جفت شد علامت دادم من هم تو بخواهي زنار مي بندم وتمام دانشجوها شروع به دست زدن كردند وخوشبختانه استاد متوجه كامل موضوع نشد ودر نهايت كه ان داستان داشت فلسفه "جبر واختيار"را توضيح مي داد .الان چندين سال از ان موقع ميگذرد ومن به اين نتيجه رسيده ام كه در ذهن هركدام از ما ادم هايي وجود دارند كه زنده اند به زنده بودن انها با حرف زدن با انها رسميت مي بخشيم با انها وارد رابطه مي شويم هزاران حرف نامريي بين ما مبادله مي شود چون ميخواهيم بخشي از گذشته را تغيير دهيم واميد به تغيير اتفاقات گذشته بيهوده ترين وغم انگيزترين نوع اميد است
[ادامه...]

  • پرويز رضايي : درودبرشما.واقعا براي روشنگري زحمت مي کشيد

    1 ماه

  • مهرتن مهراني : دلم را می نشانم جای یک دلتنگی ساده .....همه ما نه یکی نه دوتا بلکه هزاران دغدغه داریم .باورهایمان را خراب کردند الینه شدیم واینکه بسان قصه آدم هایی که به آخر خط رسیده اند مثل این است که از هم سوال می کنیم مجازات ما چیه؟

    4 ماه پیش

  • reza rastgar : یک لحظه یاد کتاب بینوایان افتادم

    6 ماه پیش

مهرتن مهراني

9 ماه پیش و 3 هفته قبل

دواپيزود در خصوص دلنوشته هاي قبلي خود دارم اولي مربوط به به 6ماه و3هفته قبل با تيتر "دفتر خاطرات "ودومي اپيزود اول بلوار كشاورز مربوط به 4ارديبهشت سال 1396 مي باشد .پارادوكس در اين دنيا بيدا مي كنه .....دلنوشته اي فرياد عشق مي زنه در حالي كه در مقطع حاضر نه اثري از ان عشق است نه محبوب ....مبوبه موردنظر تنها الهام بخش دلنوشته است والان در قيد حيات نيست ......1-دفتر خاطرات:دفتر خاطراتش چون پابندي اهنين به پاي دلش سنگيني مي كرد به زعم خودش حق او از اينهمه عشق ورزيدن اين نبايد مي شد فقط اه وحسرت واندوه اينكه برگردي وببيني پشت سرت كسي نباشد براي دفتر خاطراتش يا همان غهمهاي دلش دنبال خريدارمهر ي بود كه تحمل كند همراه او اين حجم سنگين عشق را .....چه زيباست اين كلمه "عشق"او مي گويد محبوه اش رفيق سفر نتوانست باشد فقط الان مهربانوي نگاشتن كلمات زيبا بود به ناچار او مي گويد محبوبه اش را مي ستايد دوست دارد ......در حسرت صدايش .ديدارش چه شبها كه بيخواب شده است ....او مي گويد قلبش چون جامي بلورين در رفتن وامدن ها ي محبوش شكسته است وديگر طاقت سرما وگرما دارد ....اما من ....كاش ........توبودم .......كاش اين دفتر وخاطراتش از ان من بود ..كاش .....كاش كسي اينقدر از من پر مي شد كه بي وقفه برايم مي نوشت .......كاش كسي را داشتم كه روبرويم مي ايستاد مي گفت دارم از دوري تو مي مي رم كاش من تو بودم ..........كاش اينهمه سنگيني دل مرا مي شكست ......كاش اين هجران ومهجوري بر من ودل من چون پتكي اهنين فرود مي امد وله مي شدم زير ضرب اهنگ اين عشق ......كاش من تو بودم ......كاش كسي به كلمات روبروي چشمان من حسادت مي كرد .......كاش تو ارزويم بودي ............سنگيني اندوه مرا در هر پيام وكامنت بي وزن مي كرد مرا ......كاش من تو بودم ونگاههاي بي وفا در حول دلم چرغ
[ادامه...]

  • Emitice ... : پست جدیدم :)

    2 هفته پیش و 5 روز قبل

  • مهرتن مهراني : با سپاس از دعوت شما

    6 ماه پیش

  • Amir Ali : مهرتن عزیز میشه تو گروه اول پروفایلم اسمش ←لیدُۅکائینـْ→ عضو شی ممنون میشم (gol) (gol) (gol)

    6 ماه پیش

مهرتن مهراني

9 ماه پیش و 4 هفته قبل

"'سن منیمسن"':پلک هایم را نم نمک باز می کنم بسان بچه هایی که جایی غریب چشمانشان را بعد از خواب باز می کنند کنجکاو دور وبرم را می پایم هنوز ذهنم روتین نشده نمی دانم کجا هستم کم کم دارد تمام اتفاقات جلوی چشمانم رنگ می گیرد دیگر نمی توانم از همه عذاب آورتر بار خاطراتم است که روی دوشم سنگینی می کند قلبم ریتم عادی خود را از دست داده حالا صربانش تندتر شده ودور بودن ترا ناله می کند تقویم 2اسفند را نشان میدهد با خود می گویم وقتی انسان از درد دیوانه می شود دیگران که فقط از دور دستی بر آتش دارند دردش را نه فقط دیوانگیهایش را می بینند "'هرکسی از ظن خود شد یار من ....."'دوست داشتن نه حباب است نه سراب نه دروغ نه یک موضوع وهم آور بلکه یک حقیقت است وقشنگ ترا در خودش غرق می کند یک زمانی به خود میایی و می بینی این کوههای یخ کشتی تایتانیک وجودت را احاطه کرده وسرنوشتی جز غرق شدن نداری .بگذار بگویم میخواهمت ودوستت دارم که خواستنی تر ودوست داشتنی تر از هر کسی .انسانها ساخته شدند تا دوست داشته شوند وابزارها ساخته شدند تا استفاده شوند از همان زمان که حوا به جرم جرعه ای از شراب دوست داشتن مجبور شد تا قیامت بار مسولیت آدم را به دوش کشد اگر الان بی نظمی در جهان است اگر اینهمه فعان است بیانگر آن است که ابزارها دوست داشته می شوند وانسانها مورد استفاده قرار می گیرند دیگر تمام شد آن دورانی که دوست داشتن از پاکی شروع می شد از صداقت دوام پیدا می کرد وبا وفا نقطه پایانی برایش متصور نبود .به من گفتی دلت گرفته با خود می گویم یک جایی یه وقتی ورق زندگیت برگشته واون که باید باشه وبشه دلیل زندگیت تو یک صفحه ورق نخورده از روزات جا مونده .گفتی دردرون تمام انسانها یک آدم برفی است که عاشق افتاب تموز عشق می شود و اندک اندک اب می شود ودر نهایت این خلاصه همه حدیث های عا
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : با سلام فرصتی شد تا آشنا شوم با دلنوشته های دوستی از خانواده هم میهن .سخن کوتاه کنم به همان آرامش که خش خش برگهای پاییزی زیر قدم ها موسیقی آرام بخشی دارد وحلاوت خوش خیال شبانه ......

    2 ماه پیش

  • فانی سرایی : پروفایل عالیییییی (gol)

    2 ماه پیش

  • مهرتن مهراني : همیشه درپناه ایزد منان کامروا باشی

    7 ماه پیش, 1 هفته

"راه روياهايم را چه زود دزديد .من يلدام .شب دور از خورشيد ":مواردي در زندگي هر انساني هست كه از دست رفتن انها را هيچ چيز نه جبران مي تواند بكند نه جايگزين نمي داني چه روزهايي را بي تو گذراندم واين يعني نهايت حسرت .دوست دارم تو حرف بزني يكبار از دكتر انوشه سوال كردم شما مي تواني صداي منو بشنوي ؟گفت :اره .پرسيدم ايا مي تواني منو ببيني ؟گفت :نه فقط صدا بعد اضافه كرد كاش مي شد صدا را ديد وچه گل هاي قشنگي مي شد از باغ صدايش چيد ..بگذار بگويم من صداي ترا به خاطر تنهايي روحم شنيدم چيزي در قياس وشبيه تله پاتي هميشه حس مي كنم تو بانوي سرخ پوشي .رنگي كه انتخاب من بود وقتي برايم پيام دادي در وهله اول به فكرم رسيد شايد تو مرا واقعا مي شناسي ويا شايد بتواني افكار مرا بخواني من نميدانم ولي فكر مي كنم اتفاقي افتاده شايد هم همه چيز دروغ بود ومن فريب ذهن خود را خوردم شايد هم واقعيت ولي نمي توانم تشخيص دهم كدام درست است كدام غلط .دوست ندارم قصه من وتو به مانند ان كسي باشد كه زير باران بي چتر ايستاده اما به جاي انكه قدم به پيش بردارد عقب گرد مي كند .من براي اينكه قصه شروع نشود ونمي خواستم ناخواسته دوباره گرفتار شوم با خود خيلي جنگيدم اما در نهايت تسليم شدم وگذاشتم تئو تير خلاص را در قلب من شليك كني .يك رابطه اي شكل گرفت براي مني كه اصلا در اين فضاها نبودم ونمي خواستم باشم اما اتفاق افتاد من دقيقا با خطوط چهر ه ات وبا تمام زواياي وجودت اشنا بودم اما اينكه چگونه ؟نميدونم وتوانايي جواب دادن را ندارم شايد هم نيروهايي فراتر از اراده من وتو ....وقتي نگاهت را به من دوختي فهميدم قدم در راهي گذاشتم پر از واهمه واكنده از اينكه كوچكترين اشتباه مرا مات خواهد كرد انگار نگاهت به من مي گفت من با بقيه فرق دارم من مثل بقيه نيستم هر چند درظاهر مثل انها هستم ومن
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : با سلام وسپاس از لطفتان

    8 ماه پیش و 2 هفته قبل

  • حمید دیره : شما راهی بسیار مهم میروید واینو میتوان درنوشته های شما انرا دید وارزویم اینست که دراینده گامهای بزرگ در انتظارت باشد برایه رفتن به جلو وبالندگی در نویسندگی

    8 ماه پیش و 2 هفته قبل

  • K2 . : مرسی بخاطر (ghalb)

    8 ماه پیش و 3 هفته قبل

ادامه... دوستان
  • رضا بردبار
  • @ .
  • محمد رضا ی
  • فاطمه جلالی
  • رها راهی
  • حسن بهرامی
  • رضا صالحوند
  • آرزو هاشمی
  • .MRV Gh
  • Love ...
  • مریم س.ب
  • arfh am
  • کارنیشن ...
  • مینو یزدانی
  • هیچکس دنیا
  • گلي خانوم
2689 هواداران
بازدیدکنندگان