مهرتن مهراني

(mehrtan )

مهرتن مهراني

1 هفته و 3 روز قبل

اپيزود3:مكان :تبريز -قسمت اندوسكوپي بيمارستان سينا ساعت 8.5 صبح 19 فروردين ماه سال 1396"من :تو طعم ياسي مي خواهم بسان پروانه باشم وبچشم ترا نمي خواهم ريواس سرخي از لبن چون شهد تو بگريزد وديگر شبدر وشقايق از جاي بوسه هايمان نرويد ميخواهم كوير تنت را باراني كنم بسان باران سيل اساي شهرم تبريز در سكوت چشمان تو مكث مي كنم نگار من يادم نيست رنگ چشمانت درياي دلتنگي مرا وبغل تنهايي ام را با اغوش گرمت پر كن ."تو :خانه دلم تنهاست مرد من شب تاريك است مرد من من در فكر فردايم وساعت 5 همان قرار هميشگيمان مرد من كه به چه سان با تو سخن بگويم كه با تو لكنت زبان پيدا مي كنم مرد من ."من كبرايم از ساعت 5 مي نويسي وزمان دلتنگي براي اينكه خودمان را عادت داديم به درددل كردن با هم سنگ صبور هم بودن براي چندمين بار مي گويم در قبال ان دل نگرانيهايت وايميل هايت كه "تو زيباترين چيزي بودي در دنيا كه من هرگز ترا نداشتم "باور كن تو صدايم كني من با هزاران جان پاسخ مي دهم به تو ديروز با تمام ويزگيهايش گذشت امروز را قدر بشناسيم كه امروزمان گذشته اي باشد براي فرداي بهترمان ."تو :نمي خواهم دوستت دارم ها را به فعل ماضي دوستت داشتن ها بدل كنيم مرد من امدنت نسيم زيبا بود دوست ندارم رفتنت بسان توفان ويرانگر باشد من به وقت دور بودن از تو به هنگام تنهايي به پيله انبوه دلتنگي ها پناه مي برم دوست دارم نام زيباي ترا به حذف قرينه هاي "اي كاش "دلتنگي "غم "صدا بزنم "من:بگذار احساس خوب عشقمان بسان شاپرك وعطر به پرواز در ايد اوج بگيرد من ادعايي ندارم نه ان شاهزاده خوشبخت سوار بر اسب سپيد وعده داده شده در قصه ها هستم نه مصلح نه سوپرمن نه هيچ كس ديگه من فقط وفقط يك عاشقم هدفم عشق تو دوست داشتن تو وپروراندن محبت توست همين ."تو:بيشتر بگو من سراپا گوشم برايم بگو از بازي زيباي مار
[ادامه...]

  • Mehr banu .....Akbari : درود برشمااااا....قاصدک هان چه خبر آوردی؟... (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

    1 روز و 21 ساعت قبل

  • الهه خانوم : (gol)مبعث یعنی وساطت تو میان بنده و معبود...یا رسول اللّه‏ دستانم را بگیر تا بت‏ های باقی‏مانده دلم را بشکنم که خدای تو خریدار دل‏شکستگان است...عید مبعث مبارک (gol)

    2 روز پیش و 6 ساعت قبل

  • MO30& 3TAREH : چون مزه این دردها را میشناسم دلنوشتتون به دل نشست ..امیدوارم شادباشید

    2 روز پیش و 19 ساعت قبل

مهرتن مهراني

1 هفته و 4 روز قبل

اپيزود 2:مكان :تبريز -قسمت اندوسكوپي بيمارستان سينا ساعت 8.5صبح 19 فروردين ماه 1396"....:سكوتكرده بودي نكنه سكوت نماد وانتقال دهنده حس رضيايت از وضع موجود است ."من:نه سكوت از نظر من ان درد جانكاهي است كه لب ها را مي دوزد نمي گذارد حرف دلت را بزني وناچارا اين گزينه را انتخاب مي كني .نگار من بدان كه ادم ها به اندازه ناگفته هايشان از هم دور مي شوند نه به اندازه قدم هايشان ."تو بهترين چيزي بودي در اين دنيا كه من هرگز ترا نداشتم "به من وعده دادي در شهريورماه از ابر محاق بيرون مي ايي ومن لحظه ها را مي شمارم تا ان روز كه "باران"رحمت ببارد ورنگين كمان زندگيمان را بسازد ايميل فرستادي كه نگران حالم بودي وهستي ودر پيام خصوصي نوشته بودي كه "هميشه دوستم خواهي داشت "بگذار بگويم كه تو در زندگي من دم مسيحايي بودي بر اين دل زخمي من من فداي ان دل نگران تو .....:اين حلاوت با من است كه من براي تو بسان نفس هايت هستم وتو دم به دم مرا تكرار مي كني ."من:تو نباشي صورت ارزوهايم به كبودي مي زند چرايش را مي پرسي دست سنگين مادر سرنوشت است كاش مادر سرنوشت را مي ديدم وبه او مي گفتم مال مرا بشكافد ......:من وتو نمي خواستيم مثل برخي ها باشيم كه فقط دنبال كسي كه پركننده اوقات فراغتمان باشد وديالوگهاي زيبا با ظاهر زيبا بدون پشتوانه عملي من ان ارتباطي را دوست دارم كه تعالي بخش باشد وموجد جرقه روشنايي براي هم ديگر ."من:اين هيمه هاي شعله ور را نمي بيني كار من وتو ديگر از جرقه وروشنايي گذرا گذر كرده باور كن ....:ميخواهي شوكه ات كنم دوست داري شوكه بشي بگذار اعتراف كنم كه من عاشقت شدم واين عشق در تمام ياخته هاي وجودم جاري است خلاصه كنم "عزيزم تو تير خلاص را چكاندي ""من :عزيز دلم من بارها گفتم وباز هم مي گويم تو با همه متفاوتي .گريه هايت .خند ه هايت .حرفهايت .با همه
[ادامه...]

  • !tofan sard! sard : مهران عزیزم فصل مشترک عشق ما (وقتی باران می بارد ..................

    1 هفته و 3 روز قبل

  • máh$ã : زیبا بود جناب مهرتن بزرگوار (gol)

    1 هفته و 3 روز قبل

  • مهرتن مهراني : نسيم صبحگاهي مي نوازد پوست تنم را ومن از روزنه اميد مي بينم طلوع قشنگ اميد ومحبت را .به اميد اينكه ظرف دلهايمان بزرگ باشد .سپاس بانو

    1 هفته و 3 روز قبل

مهرتن مهراني

1 هفته و 6 روز قبل

اپیزود 1:"مکان :تبریز -قسمت اندوسکوپی بیمارستان سینا ساعت 8.5 صبح 19 فروردین ماه 1396":چشمانم را می بندم سعی می کنم بدون توجه به سوزش دستم در اثر سرنگودر حالت نیمه بیهوشی در ارامش نقبی به گذشته بزنم این دومین بار است طبق تشخیص دکتر معالجم به اندوسکوپی مراجعه می کنم بار اول در 15 فروردین ماه بود .پوشه قدیمی خاطرات را باز می کنم با تو بودنها بسان فریم های فیلم از جلوی چشمانم رد می شوند هرچه بیشتر جلو می روم کم طاقتر می شوم فضا ومکان برایم تداعی کننده خلا کامل است در حالت خلسه ورخوت در ضمیر ناخود اگاهم کلماتی می ایند که زاییده ومولود ذهنیتم است به این امید که کلمات بتوانند قسمتی از پیام ذهنی ام را برساند هر چند پراکند هگویهای خاص خود را دارد وکاریش نمی شه کرد .دوست دارم هر چه باشد تو بدانی که من فقط خودمم نه کس دیگه هر چیزی که هست نه ان چیزی که باید باشد نمی خواهم به میتیمزیم دچار شوم یا همان دلقک بازی که در حیوانات این رفتارها صرفا بر اساس غریزه وتغییرات زنتیکی است بدون اگاهی اما در انسانها در اوج اگاهی است بگذار بگویم روزها وخاطراتی که باهم داشتیم معرکه بود هر چند کوتاه مدت اما تنها خاطرات ماهستند وبس وهرچه سعی کنیم پاک شوند از نمادهای عشق خاطره های تو هستند خاطراتی که هنوزم که هنوزه به سراغم می ایند وبرایم نقش سنگ صبور را بازی می کنند هرچند باشند حتی کم رنگ شده در غبار زمان اهمیت چندانی نداره همین انازه که هنوز هستند برایم کافی است منی که حتی به سکوتت هم راضییم .برایم ایمیل فرستاده بودی با عنوان "داستانک"که حدیث نفس خودت بود به پارک می روی تا بتوانی به عشقت راحت تر زنگ بزنی ودرد دل کنی بی پروا خودت باشی فریاد بزنی که دوستت دارم دستپاچه هستی نمی توانی در مکالمه تلفنی انچه که هست بیان کنی وقتی ارتباط قطع می شود از دست خودت نا
[ادامه...]

  • لیلا سروش : خوشا آنانکه از او می نویسند /// ز خط و خال و ابرو می نویسند!!... سلام و عرض ادب معزز برادر بزرگوارم. ان شاءالله نشاط و شادکامی تن پوشتان باد و به مهر رحیمانه اش عمیقن شهد ایام را نظاره کنید (gol) (gol) (gol) نگاشته ها

    11 ساعت پیش و 50 دقیقه قبل

  • یاغمور ..... : خاهش می کنم این محبت شما رو میرسونه سپاس

    1 هفته, 1 روز

  • پریا :-) : سلام سبز باشید ممنونم بابت پیام پرمهرتان

    1 هفته و 4 روز قبل

مهرتن مهراني

2 ماه پیش و 2 هفته قبل

از براهني پرسيدند چرا مي نويسي ؟جواب داد از نوشته هايم بپرسيد چرا انها مرا مي نويسند سخنم را با فرازي از فروغ اغاز مي كنم "يك پياله شعر تازه يك وجب دلواپسي زير قيمت مي فروشم مشتري داري؟ "مي نويسم تا پاسخي داده باشم به اين مرغان انديشه كه هر دم انتظاري دارند ..................لحظه اي هم اين انديشه را به ذهنت راه نده كه من شاهين پرشكسته ام وديگر شهپري ندارم تو وعشقت بسان گسلي است كه اشيانه غم مرا تكان مي دهد "من وتو دل ميوه هايمان كال نيست "كه اين سرنوشت غمبار حقمان باشد دوست داشتم بماني دوست داشتم بخواني حتي اگر اين ماندنت به اندازه يك غزل باشد كه با من همنوايي مي كند بسان ان ساز زني كه فقط وفقط براي دل خودش مي نوازد وبس .....بعد مختاري كه بسان قصه برگهاي پاييزي باشيم كه در فصل خزان از هم جدا مي شويم وساز جدايي را كوك مي كنيم از من مي پرسي غايت ارزويت چيست /بذار بگويم دوست دارم اخرين ترانه را به ياد تو بخوانم دوست ارش كمانگير باشم كه اخرين تير تركش خود را رها مي كند وجان به جان افرين تسليم مي كند به تو گفته بودم دوست دارم سايه ها بگريزند ودنبال سرنوشت خود بروند ميخواهم ديوارهاي سكوت را بشكنم طاقتم طاق شده بر من خرده مگير دوست دارم حرفهاي ناگفته ام را بر زبان اورم كاريزماي نگاهت وبي تابي دلم وعلاقه به ترا فرياد كنم دوست دارم خاك پاي عشقت را براي ديدگانم توتيا كنم بسان شهريار شعرشهرم تبريز ...خسته ام نپرس چرا؟دل زخمي ام چشمانم منتظر راستش را بگويم حتي براي چشم انتظار تو بودن هم طاقتي وصبري برايم نمانده .لبخند تلخت را كه مي بينم توان نجواهاي عاشقانه را از من مي گيرد جدايي از تو حتي فكر جدايي از تو رنگ رخسارم را همرنگ برگهاي خزان مي كند ودر اسمان ديده غمگينم كوكب اشكي مي درخشد ودل غمگينم اهنگ ناموزون جدايي را مي نوازد وبسان بركه
[ادامه...]

  • ❦ khคຖ໐໐๓ ❦ r໐ฯค : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

    1 هفته و 3 روز قبل

  • س م : مهرتن خان قشنگ مینویسی از درون همان برون تراود که در اوست

    1 هفته و 6 روز قبل

  • Mehr banu Akbari : زنده باشی .درواقع وجودهمچون عزیزانی مایه ی آرامشه تاجایی که یک مدت سکوت شما خیلی قابل لمسه پاینده باشی

    2 هفته پیش

مهرتن مهراني

2 ماه پیش و 2 هفته قبل

روز دوشنبه 18 بهمن 1395 :فرصتي يافتم كه فارغ از مشغله ها ودغدغه هاي روزمره به ياد بهمن 1393 كه با سايت اشنا شدم بنويسم كاش عقربه هاي ساعت ياريم مي كرد وارام مي گرفت واين اندازه براي تداوم گذشتن عجول نبود مي نويسم به احترام تمام دوستاني كه هميشه در كنارم بودند وهستند وبرايم قابل احترام مي نويسم شايد نوشته هايم بسان زنجره اي باشد كه در انتهاي باغ در پناه شب به سوي ماه مي گريخت .مي نويسم به ياد فروغ اين بانوي ياغي مغموم كه در مجموعه ايمان بياوريم به اغاز فصل سرد ودر زمستان سرد رفتنش نيمه تمام ماند واولين شعر اين مجموعه كه فرياد مي زند "تنها صداست كه مي ماند"مي نويسم كه يخ سكوتم را بشكنم وقصه سحر انگيز عشق را بسان اب زلال وروان در وجودم جاري كنم وفرياد زنم در مسلك عشق ما "نبودنت معادل است با نيستي وعدم من "مي نويسم كه مقاومت كنم در برابر زوال فراموش كردنت زنگار نبستن دل غمگينم شايد بتوانم رودخانه اي باشم كه به درياي عشق تو برسم ودلم در پي تو روان شود تو اخرين تير تركش رها شده ارش كمانگبرير عشق من بودي .تصوير تو در اينه مهرباني ها خوبيها هميشه پيداست تو برايم باغ عاطفه اي دوست ندارم ريشه مهرباني ات گسسته شود وشاخه شاداب همدلي تو شكسته مي خواهم از نهال احساست نمودهاي مهرباني ونبض حيات را حس كنم تو نباشي حس شكستن دارم در درونم چيزي مي شكند كه قابل وصف نيست تمام روزنه هاي بودن از وجودم رخت بر مي بندد تو نباشي من در تراكم سوالهاي بي پاسخ دلم واله وشيدا مي مانم تو نباشي حس بد تهي شدن از سبوي عشقت مرا زجر مي دهد تو نباشي امتداد خيابانهايي كه با هم قدم مي زديم مي شوند كورسوي خاطرات برايمان كه تارهاي عنكبوتي فراموشي در ان تنيده مي شود تو نباشي نوشتن برايم بسان رها كردن كودكي در صندوق چوبين در رودخانه خروشان نيل مي شود .تو نباشي هيچ موجي
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : با سلام وسپاس از وقتي كه گذاشتيد .بله تمام دلنوشته هام را خودم نوشتم

    1 ماه و 4 هفته قبل

  • دریا آزاد : سلام اینو خودت نوشتی؟

    1 ماه و 4 هفته قبل

  • نسرانه ..... : قابلی نداشت بزرگوار

    2 ماه پیش

مهرتن مهراني

3 ماه پیش, 1 هفته

"دوست داشتن گناه نیست":برای نگاه خسته من حریر خند ه هایت تن پوشی از عریانی بود ترنم نجواهای عاشقانه ات هنوزم در گوشم طنین انداز است تو نیلوفر هزار برگ زند گی ام بودی ومن دلخسته وشیدا تالاب تو .یادت هست به تو می گفتم تمام لبخند هایم پیشکش قدم های تو وحلاوت خند ه هایت بودنت چه دوست داشتنی بود .بودنت در کنار من برایم ارمغان روشنایی بود همیشه به من می گفتی تو رساترین کلام هایت را با سکوتت بر لب به من واگویی می کنی تو خورشید مهربانی بودی که با مهرت بر جانم شرر می افکندی ودر نگاهم شوق زیستن می کاشتی .تو رویای شیرین زندگیم بودی که بهاران نگاهت تمام ارکان وجودم را شکوفا می کرد تو دیروز وامروز من بودی به من بگو چرا فردای من نشدی؟چرا مرا به اعماق دریای وجودت رهنمون نکردی ؟بذر کلماتت برایم باران عشق را سوغاتی می داد وتمام خشک سالیهای روحم را سیراب می کرد دیگر با کابوسها واز خواب پریدنهای شبانه وداع کرده بودم امدی واطلسی نگاهت در دلم بار داد تو نباشی عشق نیست مهر نیست حیات نیست ترا به جان "باران"از من گلایه نکن که حرفهیم "بوی باران "می دهد به من نگو که دل بستن سخت وریسک دارد مگر خودت در نهایت اعتراف نکردی "دوست داشتن گناه نیست"نازنین من راستش را بخواهی من از بی تو بودنها واهمه دارم دلم دیگر در اختیار من نیست من در خودم رها می شوم عجیب نیست که در این مدت اندک تو همه کس من شدی تو نباشی شهرزاد قصه گوی دیگر روزه سکوت می گیرد قصه نمی گوید وچه بدسرنوشتی در انتظار اوست .پروانه های خیالت تا ابد در ارکان وجودم بال بال می زنند با من چه کردی که انگاری مادر سرنوشت برایم مقرر کرده تا ابد نگاه نگرانم دنبال تو باشد .بیا ودلم را از هر چه جز نام تووخیال توست رهایی بده .حلاوت نام توقلبم را به تکاپو وامی دارد دلم در هوایت تاب تاب می کند نگاه کن پنجره دلم
[ادامه...]

  • پرنیان ... : از چنگ منش اختر بدمهر به در برد...آری چه کنم دولت دور قمری بود...

    3 هفته پیش و 2 روز قبل

  • پرنیان ... : اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین افسوس که آن گنج روان رهگذری بود ...افسوس

    3 هفته پیش و 2 روز قبل

  • *ریحانه سادات * : (gol) (gol) (gol) (gol)

    2 ماه پیش

مهرتن مهراني

3 ماه پیش و 4 هفته قبل

"باران ":می خواهم دلنوشته ای داشته باشم برای یادگار عشقم همون یادگاری از عشق که وقتی اسمش را به تو پیشنهاد کردم عکس العملت این بود وای من این اسمو خیلی دوست دارم .دلنوشته می تواند در سه وجه خودش را نمایان سازد 1-فقط بریت صحبت کند 2-برای خودش صحبت کند 3-به جای تو صحبت کند .گفتن از عشق تو بسان اینه ای شفاف می ماند که عشق وزیستن را واگویی می کند ودر من حس سبکبالی ولذت را القا می کند "رویای من "رویاهایم در خصوص تو فقط از بعد نوستالزیک نیستند بلکه زنده است ملموس است پایدار است واگویی خاطراتت مثل دست کشیدن شاعره نامدار فروغ "بر پوست شب "است برایم قابل لمس است ومی خواهم با بیان ان خاطرات خودت را در بطن ان حس کنی اگر خاطره شدی نه اینکه از دست رفتی نه اینکه ندارمت نه اینکه از زندگیم رفتی بلکه "تو خود زندگی هستی"وهر بار که از تو می گویم نه اینکه از من دور شدی رنگ باختی یا دور از دسترسی برعکس تو حضوری پایدار داری در تمام ابعاد زندگیم وبرایم تجلی دوست داشتنی .داستان عشق من وتو برخلاف خیلی های دیگر نه من ونه تو اسیر بی زبان سرنوشت نبودیم وقتی با تو از نیما گفتم واز ساختار جدیدی که ابداع کرده بود برایم گفتی که نیما عنصر اساسی افرینش شعرهایش رنج واندوه ادمی می داند واعتقاد دارد که مایه های شعرش رنج های درونی اوست ومن سکوت کردم چون دوست نداشتم که بدانی سرچشمه زخم های ناسور من همه از عشق تو ست وذهنم توفانی ومواج است از یاد تو برایم گفتی خاطره ها واگویی یک رویداد انگیزشی است که در بطن خود عناصری دارد به نام های خاطره وواقعیت وخاطرات گذشته بین من وتو داستان پیوند خیال .خاطره وواقعیت است هر چند که در ظاهر متناقض به نظر می رسند که یکی واقعی وملموس است ودیگری خیال پردازی ..............گفتم خاطره های قشنگ بین من وتو الماس های مفقود شده من وتو هستن
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : در پناه خداي دونه هاي انار بموني

    2 ماه پیش

  • ترانه **** : خواهش میکنم ان شاالله همیشه سربلند و پیروز باشید

    2 ماه پیش

  • مهرتن مهراني : سپاس بانو از لطف بي پايانتان

    2 ماه پیش

ادامه... دوستان
  • شرکت بازرگانی جامه ایرانیان
  • سهیلا شجاعی
  • آشیانه شعر
  • ساشا كيان فر
  • architecturaldesign company
  • ali n
  • مهدی ناشناس
  • ♉️ azade ♉️karimi
  • ......... .......
  • نمایندگی رسمی سامسونگ
  • s gh
  • Narges M
  • حراجی آیکوب
  • Hassan Bayati
  • کینگ محمد
  • ali بی غم
1710 هواداران
بازدیدکنندگان