مهرتن مهراني

(mehrtan )

مهرتن مهراني

1 ماه, 1 هفته

"تیغ عریان کلامت با صبوری برجانم نشست "نوشته بودی قلم به دست گرفتم که حرف حق بنویسم //هرانچه را نتوان گفت بر ورق بنویسم .ومن می نویسم که تعالی را در هماوردی اندیشه ها می دانم .نقطه قوت بشر اینه که باهر فلاکتی کنار می اد نقطه ضعفش هم اینه باز با هر فلاکتی کنار می اد .بشر هنوز با تمام پیشرفت تکنولوزی مزیتهایی بر ماشین داره اوقادر است که خودش /خودش را بفروشد .تحریم ها اگر هیچ نداشت این ویزگی را داشت که بدانیم کجای کار ایستاد ه ایم داشتیم از خودکفایی در تولید موشک هوار می زدیم که تحریم ها یادمان انداخت "پوشک "هم نداریم از نوشتن برنامه های مدیریت جهانی سخن می گفتیم یادمان امد جوهر خودکارهایمان هم "وارداتی "است .از هویت ایرانی -اسلامی حرف می زدیم دیدیم بدنه کارتهای هویتی مان هم تولید خودمان نیست .در اندیشه رسیدن به درواز ه های سعادت بشری بودیم چشم باز کردیم دیدیم "در "اب معدنی هایمان هم داریم از همسایه ها می خریم .قرار بود دلخوش به این نباشیم که دنیایمان اباد می شود قرار بود اخرتمان گلستان شود یک مرتبه دیدیم دیگر دنیا یی نداریم که به واسطه اش اخرت را اباد کنیم خواستیم به ازادی برسیم حالا با کله های خفت کرده در پنجه گرفتار تامین کالاهای اساسی ماند ه ایم از اتشبارهایمان حرف می زدیم که مرد شرمند ه ای در یک ظهر تابستانی شهریور خودش را به "اتش "کشید ما ماندیم وشرمی که تا هستیم قامت راست نتوانیم کرد .تحریم ها یادمان انداخت دنیای امروزی دنیای عربده کشی با دهانهای کف کرده نیست یادمان انداخت تفاوت است میان "استقلال "و"انزوا "ملت .اخبار رسمی اعلام کرد اندکی تامل واندکی اندیشه "ایلام پایتخت خودکشی جهان است ".پرسید جهنم کجاست ؟گفت :قلبی را پیدا کن که نمی تواند دوست داشته باشد .:داستایوسکی .با اینکه اکثر طرفدارهای خدا از قشر ضعیف خدا هستند خدا
[ادامه...]

  • شقایق اقبالی : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

    1 روز

  • مهرتن مهراني : بابت لطف شما که کنجکاو هستید وکامنتها را می خوانید

    1 روز

  • @ . : سپاسگزاری بابت؟؟؟؟

    1 روز و 4 ساعت قبل

مهرتن مهراني

5 ماه پیش, 1 هفته

sevgi nedir billyormusun?"محبت چیست میدانی؟به من گفتی 1-سعی کن مرا بهتر ببینی وبیشتر بشناسی ومن ان حسی را که مدتها بود سعی داشتی به من بفهمانی وقتی خودم را پیدا کردم ان رافهمیدم وبخار اینه دلم پاک شد 2-تمام انسانها برای رسیدن به خوشبختی واتوپیای مورد نظر خود راههای مختلفی را امتحان می کنند ومن راه خود را وقتی انتخاب کردم این را فهمیدم 3-زندگی تنها با زیستن اموخته می شود نه با خواندن وگوش دادن ومن زمانی که علت عدم واگویی رازهایت را درک کردم ان رافهمیدم 4-هر روز بی عشق سپری شود ان روز از دست رفته است ومن وقتیکه تو پابرهنه وسینه چاک دنبال عشق می دویدی این رافهمیدم 5-اوردن لبخند بر لب انسانی که گریه می کند والاتر از گریستن همراه با اوست ومن وقتی که اشکهایم را به قهقهه بدل کردی ان را فهمیدم 6-هر کسی توان ان را دارد انسان دیگر را برنجاند اما فقط انکه خیلی دوستش دارد دلش را به درد می اورد ومن وقتی دلم را به درد اوردی این رافهمیدم 7-تنها کسی که دوستت داشته باشد سزاوار قطرات اشک توست ومن زمانیکه از هم جدا می شدیم با شادیهای همراه با اشک این را فهمیدم 8-صداقت دروغ نگفتن نیست حقیقت را پنهان نداشتن است ومن وقتیکه قلبت را در دستم نهادی این را فهمیدم 9-قوی بودن یعنی توانستن به گفتن اینکه "بیا به تو محتاجم "این را وقتی که به تو گفتم "برو"فهمیدم 10-دوست داشتن در انجایی است که یکی به تو بگوید "برو"وتو بتوانی بگویی که "میخواهم بمانم "وموقعیکه "برو "گفتند ورفتم این را فهمیدم 11-عشقم به تو بسان بچه لوسی است وقتی زمین می خورد زار زار گریه می کند این را وقتی بزرگ شدی وسخت در اغوشم فشردی فهمیدم .12-پشیمانی با گفتن عذر می خواهم نیست بلکه با فریاد وضجه زدن "مرا ببخش "است ومن این را وقتی حقیقتا پشیمان شدم فهمیدم 13-غرور عروسک بازنده هاست وقلبهای اکند
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : دوست خوبم سلام .درباره من آنچه نوشتی یک از هزار آن نیستم واین لطفتان را می رساند .ما انسانها از زندگی کردن فقط حرف دوست داشتن را یاد گرفتیم اما تفهیم نشدیم که دوست داشتن بهای سنگینی دارد نباید دلت را به دل کس دیگر گره بز

    2 روز پیش, 1 ساعت

  • سيامك زيبايي : حدود 5ماه قبل بود در جواب کامنت من نوشتید الفبای مهربانی خوانده می شود ممکن است آنی که هست نتواند قدم به قدم باشد در نهایت خود را می رساند .این کنجکاوی لعنتی مرا می کشد هرقدر خواستم بگویم به من چه .نتوانستم به من بگو این

    4 روز پیش و 23 ساعت قبل

  • مهرتن مهراني : سپاس دوست خوبم .

    2 هفته پیش و 2 روز قبل

مهرتن مهراني

5 ماه پیش, 1 هفته

"با بوسه تو متولد شدم مدتی با عشقت زندگی کردم با رفتنت مردم ":از خودم می پرسم رویا یا واقعیت ؟کدامیک برایم مطلوبیت بیشتری دارد وگاهی به این نتیجه می رسم که زندگی در رویا را ترجیح میدهم .در این روزهای بارانی اردیبهشت در شهرم تبریز چقدر دلم نوشتن برای تو میخواهد مدتی بود دستم به نوشتن نمی رفت اما امروز بدجوری دلم هوای نوشتن کرده کاغذها عجب تشنه اند تشنه بودن تو تشنه دیدن تو ومن تا انتهای عطش تو ومیخواهم ترا در قاب نگاهم بگنجانم .هوای حوصله ام ابری وازه ها درد دارند وحال انشایم بد است از من می پرسی نای جانم بغض دارد .به من گفتی "":مثال ققنوس صبور شده ای که سعی دارد با بال وپر زدن وجمع کردن تلی از هیزم اتش فراهم کند چه شده است ترا؟نکندمن دلیل اشفتگی های توام ؟هر بار پیام های زیبایت مرا به سرزمین ارزوها ورویاها می برد شاید عاشقانه های تو روح وجسمم را تسخیر کرده هر بار که دست به قلم می شوی ومکنونات قلبیت را به رشته تحریر در می اوری چند روز قبل حال وهوای منهم طوفانی بود وگویی حال وهوای من باعث الهام گرفتن تو شده حس غرور که می گویند این است اینکه بدانی دنیای کسی شده ای اینکه بدانی مخاطب دل نوشته هایش هستی عزیز دلم قصه های زیبای تو همگی به دوست داشتن های من وبودنم تو افکارت وقلب مهربانت خلاصه می شود عزیز دل انگیزم من الان به نظر تو چگونه می توانم سرپا بایستم ؟فکر منو بکن که با خواندن پیام سراسر عاشقانه ات پاهایم به لرزه افتاده ونفسم به شماره افتاده حسه خوبیه که می دانم دوستم داری .به ولم کن ها .....رهایم کن ها......تنهایم بگذارها .....اعتنایی نکن گیرم که من گفتم چه معنی دارد تو گوش کنی .میخواهم اینجا باشم در کنار تو بخوانم وبخوانم الفبای مهربانی اش را خط به خط اگر نمی توانم قدم به قدم راه به راه باشم نرمک نرمک که می توانم .امروز فقط
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : .........../////

    2 ماه پیش و 3 هفته قبل

  • محمدعلی رحیمی : میدونی یاد این فیلما افتادم که طرف رو میگیرن و میگن هر حرفی بزنی برعلیه خودت تو دادگاه ازش استفاده میشه‌. حالا شده حکایت من و تو هر چی میگم نظر، پیشنهاد انتقاد دادم از دنده چپ بلند شدی ول کن نیستی. اصلا قضاوت کردم راحت ش

    2 ماه پیش و 3 هفته قبل

  • مهرتن مهراني : قضاوتت ان جایی است که اظهار می کنی "کم گوی گزیده گوی چون در"

    2 ماه پیش و 3 هفته قبل

مهرتن مهراني

7 ماه پیش, 1 هفته

دانشگاه تهران امفي تئاتر سمينار شيخ صنعان ودختر ترسا :يادش بخير استاد وفايي ودرس ادبياتش دوهفته قبل در خصوص كتاب تاراس بولبا گوگول بحث اتشيني با او داشتم انجا كه سركرده قزاقها دو پسر خود را براي تحصيل به يكي از دانشگاههاي لهستان مي فرستد هرچند كه لهستانيها با قزاقها درگير جنگ بودند ميخواهد انها ذرا با علم روز بار بياورد ويكي از پسرانش عاشق دختر شاه مي شود كه نقش اور اتوني كرتيس بازي مي كرد وبه كشورش خيانت مي كنه ومن داشتم اين موضوع را در تازوي عشق مي گذاشتم واصرار داشتم كه بايد دران موقعيت قرار گرفت تا تصميم گيري كرد واستاد بعد از بحث هاي زياد دركلاس اسمم را گذاشت "سرهنگ شورشس"وگفت دوهفته ديگر ميخواهم كنفرانسي در امفي تئاتر راجع به شيخ صنعان بدهي يادم نمي رود ان كلاسههاي ادبيات هم خود دانشجوهايي مي امدند كه واحد داشتند وهم مستمع ازاد ها ودر امفي تئاتر مملو از جمعيت كنفرانس شروع ووقتي رسيدم به جايي كه شيخ صنعان به دختر ترسا مي گويد من اگر تو بخواهي "زنار"مي بندم كه ان زمان علامت خرج شدن از دين بود وسمبل زنار ريسماني كه به كمر مي بستند من يك لحظه مكث كردم وبه جايي كه فرشته نشسته بود خيره شدم وقتي نگاهمان در هم جفت شد علامت دادم من هم تو بخواهي زنار مي بندم وتمام دانشجوها شروع به دست زدن كردند وخوشبختانه استاد متوجه كامل موضوع نشد ودر نهايت كه ان داستان داشت فلسفه "جبر واختيار"را توضيح مي داد .الان چندين سال از ان موقع ميگذرد ومن به اين نتيجه رسيده ام كه در ذهن هركدام از ما ادم هايي وجود دارند كه زنده اند به زنده بودن انها با حرف زدن با انها رسميت مي بخشيم با انها وارد رابطه مي شويم هزاران حرف نامريي بين ما مبادله مي شود چون ميخواهيم بخشي از گذشته را تغيير دهيم واميد به تغيير اتفاقات گذشته بيهوده ترين وغم انگيزترين نوع اميد است
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : دلم را می نشانم جای یک دلتنگی ساده .....همه ما نه یکی نه دوتا بلکه هزاران دغدغه داریم .باورهایمان را خراب کردند الینه شدیم واینکه بسان قصه آدم هایی که به آخر خط رسیده اند مثل این است که از هم سوال می کنیم مجازات ما چیه؟

    2 ماه پیش

  • reza rastgar : یک لحظه یاد کتاب بینوایان افتادم

    4 ماه پیش

  • مهرتن مهراني : با سپاس از همدم همیشگی .

    4 ماه پیش و 3 هفته قبل

دواپيزود در خصوص دلنوشته هاي قبلي خود دارم اولي مربوط به به 6ماه و3هفته قبل با تيتر "دفتر خاطرات "ودومي اپيزود اول بلوار كشاورز مربوط به 4ارديبهشت سال 1396 مي باشد .پارادوكس در اين دنيا بيدا مي كنه .....دلنوشته اي فرياد عشق مي زنه در حالي كه در مقطع حاضر نه اثري از ان عشق است نه محبوب ....مبوبه موردنظر تنها الهام بخش دلنوشته است والان در قيد حيات نيست ......1-دفتر خاطرات:دفتر خاطراتش چون پابندي اهنين به پاي دلش سنگيني مي كرد به زعم خودش حق او از اينهمه عشق ورزيدن اين نبايد مي شد فقط اه وحسرت واندوه اينكه برگردي وببيني پشت سرت كسي نباشد براي دفتر خاطراتش يا همان غهمهاي دلش دنبال خريدارمهر ي بود كه تحمل كند همراه او اين حجم سنگين عشق را .....چه زيباست اين كلمه "عشق"او مي گويد محبوه اش رفيق سفر نتوانست باشد فقط الان مهربانوي نگاشتن كلمات زيبا بود به ناچار او مي گويد محبوبه اش را مي ستايد دوست دارد ......در حسرت صدايش .ديدارش چه شبها كه بيخواب شده است ....او مي گويد قلبش چون جامي بلورين در رفتن وامدن ها ي محبوش شكسته است وديگر طاقت سرما وگرما دارد ....اما من ....كاش ........توبودم .......كاش اين دفتر وخاطراتش از ان من بود ..كاش .....كاش كسي اينقدر از من پر مي شد كه بي وقفه برايم مي نوشت .......كاش كسي را داشتم كه روبرويم مي ايستاد مي گفت دارم از دوري تو مي مي رم كاش من تو بودم ..........كاش اينهمه سنگيني دل مرا مي شكست ......كاش اين هجران ومهجوري بر من ودل من چون پتكي اهنين فرود مي امد وله مي شدم زير ضرب اهنگ اين عشق ......كاش من تو بودم ......كاش كسي به كلمات روبروي چشمان من حسادت مي كرد .......كاش تو ارزويم بودي ............سنگيني اندوه مرا در هر پيام وكامنت بي وزن مي كرد مرا ......كاش من تو بودم ونگاههاي بي وفا در حول دلم چرغ
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : با سپاس از دعوت شما

    4 ماه پیش

  • Amir Ali : مهرتن عزیز میشه تو گروه اول پروفایلم اسمش ←لیدُۅکائینـْ→ عضو شی ممنون میشم (gol) (gol) (gol)

    4 ماه پیش

  • آرزو ملکی : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) سلام عرض شد.ب رسم ادب خدمت رسیدم

    4 ماه پیش و 2 هفته قبل

"'سن منیمسن"':پلک هایم را نم نمک باز می کنم بسان بچه هایی که جایی غریب چشمانشان را بعد از خواب باز می کنند کنجکاو دور وبرم را می پایم هنوز ذهنم روتین نشده نمی دانم کجا هستم کم کم دارد تمام اتفاقات جلوی چشمانم رنگ می گیرد دیگر نمی توانم از همه عذاب آورتر بار خاطراتم است که روی دوشم سنگینی می کند قلبم ریتم عادی خود را از دست داده حالا صربانش تندتر شده ودور بودن ترا ناله می کند تقویم 2اسفند را نشان میدهد با خود می گویم وقتی انسان از درد دیوانه می شود دیگران که فقط از دور دستی بر آتش دارند دردش را نه فقط دیوانگیهایش را می بینند "'هرکسی از ظن خود شد یار من ....."'دوست داشتن نه حباب است نه سراب نه دروغ نه یک موضوع وهم آور بلکه یک حقیقت است وقشنگ ترا در خودش غرق می کند یک زمانی به خود میایی و می بینی این کوههای یخ کشتی تایتانیک وجودت را احاطه کرده وسرنوشتی جز غرق شدن نداری .بگذار بگویم میخواهمت ودوستت دارم که خواستنی تر ودوست داشتنی تر از هر کسی .انسانها ساخته شدند تا دوست داشته شوند وابزارها ساخته شدند تا استفاده شوند از همان زمان که حوا به جرم جرعه ای از شراب دوست داشتن مجبور شد تا قیامت بار مسولیت آدم را به دوش کشد اگر الان بی نظمی در جهان است اگر اینهمه فعان است بیانگر آن است که ابزارها دوست داشته می شوند وانسانها مورد استفاده قرار می گیرند دیگر تمام شد آن دورانی که دوست داشتن از پاکی شروع می شد از صداقت دوام پیدا می کرد وبا وفا نقطه پایانی برایش متصور نبود .به من گفتی دلت گرفته با خود می گویم یک جایی یه وقتی ورق زندگیت برگشته واون که باید باشه وبشه دلیل زندگیت تو یک صفحه ورق نخورده از روزات جا مونده .گفتی دردرون تمام انسانها یک آدم برفی است که عاشق افتاب تموز عشق می شود و اندک اندک اب می شود ودر نهایت این خلاصه همه حدیث های عا
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : با سلام فرصتی شد تا آشنا شوم با دلنوشته های دوستی از خانواده هم میهن .سخن کوتاه کنم به همان آرامش که خش خش برگهای پاییزی زیر قدم ها موسیقی آرام بخشی دارد وحلاوت خوش خیال شبانه ......

    6 روز پیش و 3 ساعت قبل

  • فانی سرایی : پروفایل عالیییییی (gol)

    6 روز پیش و 3 ساعت قبل

  • مهرتن مهراني : همیشه درپناه ایزد منان کامروا باشی

    5 ماه پیش و 2 هفته قبل

"راه روياهايم را چه زود دزديد .من يلدام .شب دور از خورشيد ":مواردي در زندگي هر انساني هست كه از دست رفتن انها را هيچ چيز نه جبران مي تواند بكند نه جايگزين نمي داني چه روزهايي را بي تو گذراندم واين يعني نهايت حسرت .دوست دارم تو حرف بزني يكبار از دكتر انوشه سوال كردم شما مي تواني صداي منو بشنوي ؟گفت :اره .پرسيدم ايا مي تواني منو ببيني ؟گفت :نه فقط صدا بعد اضافه كرد كاش مي شد صدا را ديد وچه گل هاي قشنگي مي شد از باغ صدايش چيد ..بگذار بگويم من صداي ترا به خاطر تنهايي روحم شنيدم چيزي در قياس وشبيه تله پاتي هميشه حس مي كنم تو بانوي سرخ پوشي .رنگي كه انتخاب من بود وقتي برايم پيام دادي در وهله اول به فكرم رسيد شايد تو مرا واقعا مي شناسي ويا شايد بتواني افكار مرا بخواني من نميدانم ولي فكر مي كنم اتفاقي افتاده شايد هم همه چيز دروغ بود ومن فريب ذهن خود را خوردم شايد هم واقعيت ولي نمي توانم تشخيص دهم كدام درست است كدام غلط .دوست ندارم قصه من وتو به مانند ان كسي باشد كه زير باران بي چتر ايستاده اما به جاي انكه قدم به پيش بردارد عقب گرد مي كند .من براي اينكه قصه شروع نشود ونمي خواستم ناخواسته دوباره گرفتار شوم با خود خيلي جنگيدم اما در نهايت تسليم شدم وگذاشتم تئو تير خلاص را در قلب من شليك كني .يك رابطه اي شكل گرفت براي مني كه اصلا در اين فضاها نبودم ونمي خواستم باشم اما اتفاق افتاد من دقيقا با خطوط چهر ه ات وبا تمام زواياي وجودت اشنا بودم اما اينكه چگونه ؟نميدونم وتوانايي جواب دادن را ندارم شايد هم نيروهايي فراتر از اراده من وتو ....وقتي نگاهت را به من دوختي فهميدم قدم در راهي گذاشتم پر از واهمه واكنده از اينكه كوچكترين اشتباه مرا مات خواهد كرد انگار نگاهت به من مي گفت من با بقيه فرق دارم من مثل بقيه نيستم هر چند درظاهر مثل انها هستم ومن
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : با سلام وسپاس از لطفتان

    6 ماه پیش و 3 هفته قبل

  • حمید دیره : شما راهی بسیار مهم میروید واینو میتوان درنوشته های شما انرا دید وارزویم اینست که دراینده گامهای بزرگ در انتظارت باشد برایه رفتن به جلو وبالندگی در نویسندگی

    6 ماه پیش و 3 هفته قبل

  • Hamed . : مرسی بخاطر (ghalb)

    7 ماه پیش

"قلب شیشه ای ":در زبان ترکی راجع به قلب سه نظر اصلی وجود دارد 1-اگر قلب شیشه ای باشد خیلی ها ان را می شکنند 2-اگر قلب از اهن باشد اخرش زنگ می زند 3-اگر قلب دریا باشد هرکسی وارد قلب شود گم می شود اگر کسی شنا بلد بود نجات پیدا می کند شنا بلد نبود غرق می شود .پس انتخاب با خود انسان است که کدام گزینه را برای زندگی خود برگزیند .دوست دارم قبل از ریختن مهر ومحبت در پیمانه وجود انی که دوستش دارم ظرفیتش را سنجش کنم میخواهم زمان متوقف شود تا در تنهایی وبی کسی ام خاطراتم را پیدا کنم در دلنوشته قبلی سوال کرده بودم ایا "دفترچه خاطراتم را می خری ؟"جوابهایی دریافت کردم چه در پیام های خصوصی وچه عمومی این سبب شد به خودم دقیق شوم دامون وار به واکاویی خودم بنشینم ایا نسبت به گذشته ام تغییر کرده ام یا خیر ؟اصلا شبیه گذشته ام هستم یا نه ؟نکند الینه شد ه ام ؟بگذار جرعه ای نوستاازی داشته باشم .بیش از 60 درصد استرسی که داریم این هست که دیگران در مورد ما چه نظری دارند وبسان خار وجودمان را می خلد .نظر دیگران چون در باره تو از همه جوانب نمی دانند یک تصور خام است یا یک وهم وهر لحظه می تواند تغییر کند پس خودت باشی بهتر است تا اجازه دهی تابع بی چون وچرای نظر دیگران باشی .اکثر ما به خودمان اجازه می دهیم در مورد دیگران قضاوت کنیم مگر لحظه ای جای اون بودیم از راه ها وکوچه وخیابانهاکه عبور کرده تلخی وشادیهایی که چشیده گذشته ایم یا خیر ؟به مشکلات او برخورد کرده وباز چند باره از جای خود بلند شده نگاه کرد ه ایم من عادت دارم از چیزهای گذرا بگذرم به موضوعاتی که فناپذیر است بها ندهم نفرتم را مثل مارکز بر یخ می نویسم خلاصه کنم عادت دارم به اینکه از هرچه تعلق است خود را ازاد کنم .برایم نوشتی به هوای گشت وگذار وبه امید دلنوشته هاتون به پیچتون مراجعه می کنم ومدتی است
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : صمیمانه ترین درودها بر مهربانو وسپاس فراوان که به مهر میخوانید وبه مهر می نوازید مرا مهر گستر مانا باشید وهرروزتان اکنده از شادکامی وپیروزی

    5 ماه پیش, 1 هفته

  • آرزو ملکی : دلنوشته های جالبی دارید.تبریک میگم (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

    5 ماه پیش, 1 هفته

  • zargham rahmani : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

    6 ماه پیش و 2 هفته قبل

مهرتن مهراني

1 سال و 2 ماه قبل

"ایا برای دفترچه خاطرات من خریداری هست ؟":از من سوال کردی ترا چه شده است ؟ومن میخواهم برای تو بنویسم .خیلی وقت است که قلبم را در "رهایی "کاشتم به این امید که نهال انتظار من یک روزی ثمر دهد .درد واندوه دارد سینه ام را حجیم تر می کند باور کن .قلبم دارد محراب اتشگاه عشق می شود انهم برای کسی که مقید به مکان وزمان نیست خانه ام شده در شهر خاموشی انگاری شهری بعد از زلزله وحشتناک یا مامن گدازه های اتشفشان من دارم خانه دلم را با خشت های "سرخ تنهایی "می سازم .ضرب المثل فنلاندی یادت هست که "دلم می خواهد جای تخت تو باشم "وصدای خند ه ات از پشت گوشی تمام وجودم را لرزاند .بگذار بگویم رهایی از خود رستن است از خود جستن است کاش خود بودی تا از خود رها شدن را با تمام ارکان وجودت حس می کردی حس ناب نگاه تو وشیرینی کلامت را دیوانه وار دوست دارم پرواز بی شک والاترین احساس دنیاست خصوصا برای منی که یک عمر در حسرا پرواز بودم عجیب نیست برات که بالهایم هر چه بیشتر سوخت من دیوانه تر پریدم .برای تویی که نوشتی تو نباشی "من میمیرم "وازگانی که بکار می بری نابند وعالی پر محتوایند وقابل ستایش تحسین برانگیزند رقص قلمت ارکان وجودم را می لارزاند خودت بهتر می دانی اینکه میهمان اندیشه زلالت باشم واز گلشن کلماتت مستفیض شوم بگذار بگویم که تو مهربانوی قلم بودی وهستی تا تو سخن می گویی تا تو در کنار منی دنیا برای من بهترین مکان دنیاست ومن همین که ترا دوست دارم برایم کفایت می کند به من اموختی ایستگاه احساس دوست داشتنت ارزش اتراق دارد بگذار اعتراف شیرینی کنم "من عاشق تو شدم "لولای کلبه تنهایی ام خسته است وپر سر وصدا بیا لطفی کن بهار شو ودریچه دلم را به صدا در بیار .می توانم امیدوار باشم ؟بگذار بگویم برای مرهم دل من این دل بیقرار من یک نگاه تو بس .نه نشانی ترا می پرسم نه ب
[ادامه...]

  • حسام ... : واقعن خوندن نوشته هاتون حال میده

    1 ماه, 1 هفته

  • مهرتن مهراني : دوست خوبم ممنونم از لطف بیکران شما

    5 ماه پیش, 1 هفته

  • سینا پیروتی : متن ومطالبت آموزنده و درخور توجه وقابل تحسین. ....پاینده باشید (ghalb) (gol) (ehsasi) (ghalb) (gol) (ehsasi) (ghalb) (gol) (ehsasi) (ghalb) (gol)

    5 ماه پیش, 1 هفته

مهرتن مهراني

1 سال و 3 ماه قبل

چهارشنبه 21 تیرماه سال 1396 ساعت 15.5خسته از مشغله های روزانه میخواهم دوباره بنویسم برای تویی که شور وشوق نوشتن را مجددا در وجودم شعله ور کردی به تو قول داده بودم بنویسم بگذار از هیمه های این علاقه ام به تو تمام کاغذ پار ه ها بسوزند بگذار قسمتی از شعله های سرکش این عشق که تمام ارکان وجودم را به کام اتش اشتیاق کشانده به کاغذ پار ه ها منتقل کنم .من از فاصله ها از این حس ناخوشایند باختن از اینکه همه انچه بین من وتو اتفاق افتاده به خاطره بدل شود واهمه دارم من از اینکه اینهمه تنهایی سهم من از مادر سرنوشت باشد واجبارا با غم بیصدای روزگار به ساز ناکوک زمانه برقصم دلگیرم از اینکه چه موقع قرار است دل مست عشقم به خود بیاید هشیار شود تا کی می خواهد فقط نقش پل را بازی کند واهمه دارم از اینکه به این نتیجه برسد بی خیال عاشقی وبیخیال عاطفه ومحبت خوف دارم چه بر سر تقدیر من امده ؟چرا این میزان تلخ وچرا این اندازه گلوگیر ودلتنگ کننده تا کی در شبهای تنهایی ام بی کس باشم تا کی در درون خودم بشکنم تا چه اندازه سردر گم باشم تا کجا پیش روم که کسی یار قلب سودایی من نباشد واهمه دارم از این دیار سرد خالی از عشق .فروغ یعنی منهم ایمان بیاورم به اغاز فصل سرد ."نکند تو قطعه ای باشی از یک رویای محال "واهمه دارم از اینکه همدم غصه های کسی نباشم واهمه دارم از اینکه به این نتیجه برسم بهتر از "پیله تنهایی دیگر در این دنیا وجود ندارد "نگذار قطار هجران بر ریل هایی که همدم عشاق نبودند شتابان بگذرد .نگذار عظمت خورشید عشقمان در سایه سپید بی تفاوتی بمیرد وبادبادکها سودای هبوط در سر برقصانند نگذار فاصله ها روز به روز بیشتر شود هرچه باشد نیروی عشقمان ومهربانی ات روز به روز مرا بیشتر شیدا وواله تو می کند عشق تو پروانه ای بود برای من با حسی تازه نمی توانم کامل وصفش کنم ز
[ادامه...]

  • مهرتن مهراني : مانا باشی دوست خوبم

    3 هفته پیش, 1 روز

  • moji rapap : این دل نوشته ها برای خودتون هستش؟ خیلی خوب بودن

    3 هفته پیش و 3 روز قبل

  • مهرتن مهراني : با سلام وصبح بخیر .از همدلی شما سپاسگزارم .من از اینکه هنوز هم شبیه خودم هستم خوشحالم

    1 ماه

ادامه... دوستان
  • بردیا رمضانی
  • شهيد محمود نريمانى
  • دختر سرزمین سپکو ...
  • H@ di
  • Sepide Baranny
  • تاج موزیک
  • moji rapap
  • sama sama
  • سعید محمدی
  • tamana mahsa
  • بانوی گمشده فاطمه .س.
  • آمنه آقایی
  • سروش صبحانی
  • بهراد ...
  • رهبرم سید علی
  • شیدا H
2600 هواداران
بازدیدکنندگان