مانا R

(mina...r )
  • زيباترين قسم سهراب سـپهري:

به حباب نگران لب يک رود قسم، و به کوتاهي آن لحظه شادي که گذشت،
غصه هم
  • زيباترين قسم سهراب سـپهري:

    به حباب نگران لب يک رود قسم، و به کوتاهي آن لحظه شادي که گذشت،
    غصه هم ميگذرد،
    آنچناني که فقط خاطره اي خواهدماند..
    لحظه ها عريانند.
    به تن لحظه خود،جامه اندوه مـپوشان هرگز...!!
    زندگی ذره كاهیست،
    كه كوهش كردیم،
    زندگی نام نکویی ست،
    كه خارش كردیم،
    زندگی نیست بجز نم نم باران بهار،
    زندگی نیست بجزدیدن یار
    زندگی نیست بجزعشق،
    بجزحرف محبت به كسی،
    ورنه هرخاروخسی،
    زندگی كرده بسی،
    زندگی تجربه تلخ فراوان دارد، دوسه تاكوچه وپس كوچه واندازه یك عمر بیابان دارد.
    ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم....

  • سيمين بهبهاني : 
من اگر مرد بودم
و دست زني را مي گرفتم پا به پايش فصل ها را قدم ميزدم و برايش از ع
  • سيمين بهبهاني :
    من اگر مرد بودم
    و دست زني را مي گرفتم پا به پايش فصل ها را قدم ميزدم و برايش از عشق و دلدادگي مي گفتم تا لااقل يك دختر در دنيا از هيچ چيز نترسد!
    شما زن ها را نمي شناسيد!
    زن ها ترسو اند
    زن از همه چيز مي ترسند
    از تنهايي
    از دلتنگي
    از ديروز
    از فردا
    از زشت شدن
    از ديده نشدن
    از جايگزين شدن
    از تكراري شدن
    از پير شدن
    از دوست داشته نشدن
    و شما براي رفع اين ترس ها نه نياز به پول داريد
    نه موقعيت و نه قدرت
    نه زيبايي و نه زبان بازي!!!!
    كافيست فقط حريم بازوانتان راست بگويد!
    كافيست دوست داشتن و ماندن را بلد باشيد!
    تقصير شما بود كه زن ها آن قدر عوض شدند.
    وقتي شما مردها شروع كرديد به گرفتن احساس امنيت
    زن ها عوض شدند
    آن قدر كه امنيت را در پول شما ديدند
    آن قدر كه ترس از دوست داشته نشدن را با جراحي پلاستيك تاخت زدند و ترس از تنها نشدن را با بچه دار شدن ووو...
    عشق ورزيدن و عاشق كردن هنر مردانه اي ست
    وقتي زن ها شروع مي كنند به ناز خريدن و ناز كشيدن تعادل دنيا به هم مي خورد

    مانا R

    2 سال پیش و 6 ماه قبل
  • قرن ۱۳ طاعون شایع شد، کلیسا آن را نشانه گناهان یهودیان دانست، دوازده هزار یهودی در باواریا و استراسب
  • قرن ۱۳ طاعون شایع شد، کلیسا آن را نشانه گناهان یهودیان دانست، دوازده هزار یهودی در باواریا و استراسبورگ سوزانده شدند. بقیه مردم را طاعون کشت.

    پایان قرن شانزدهم برای مدتی جراحی ممنوع شد.پاپ معتقد بود که در روز رستاخیز قطعات بدن نمی توانند یکدیگر را پیدا کنند! هزاران نفر با این تصمیم پاپ مردند بلکه اجزای بدنشان در روز رستاخیز گم نشود! قرن هفدهم ادعا شد لمس استخوان‌های یک قدیس در فلورانس باعث شفا می‌شود،زیست‌شناسی تصادفی کشف کرد که استخوان یک بز است، اما استخوانها همچنان شفا می‌داد!
    —————————————————
    انسان ها نه نادان به دنيا مى آيند و نه احمق
    آنها توسط آموزش اشتباه ، احمق میشوند!

    بزرگترين دشمن سعادت و آزادى انسان ها دفاع کورکورانه از عقايد و باورهاى غلط است.

    برتراند راسل

    • Teermeeh Saber : Laik laik faravoon---

      1 سال و 8 ماه قبل

    • مهیار خانه عنقا : اصلا رفتم تو فکر

      1 سال و 11 ماه قبل

  • ﺍﺳﻜﯿﻤﻮ :
ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﯼ ﺧﺪﺍ ﻭ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﺪﺍﻧﻢ
ﺁﯾﺎ ﺑﺎﺯﻫﻢ ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﻣﯿﺮﻭﻡ؟

ﻛﺸﯿﺶ:
ﻧﻪ، ﺍﮔﺮ ﻧﺪﺍﻧﯽ ﻧﻤ
  • ﺍﺳﻜﯿﻤﻮ :
    ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﯼ ﺧﺪﺍ ﻭ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﺪﺍﻧﻢ
    ﺁﯾﺎ ﺑﺎﺯﻫﻢ ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﻣﯿﺮﻭﻡ؟

    ﻛﺸﯿﺶ:
    ﻧﻪ، ﺍﮔﺮ ﻧﺪﺍﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺭﻭﯼ...

    ﺍﺳﻜﯿﻤﻮ :
    ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮﯾﯽ؟!



    « آنی دیلارد »

    • ♥ میمـ :/ : سلام عشقم...محبوب و فول لایکی خانومی...ازت دعوت میکنم بیا گروه سوم پروفایلم عضو شو و پستای قشنگتو بزار..اینم اسم گروه *°• دختران فراتر از گل •°*...با عضو شدنت مارو هم خوشحال کن..منتظرتیم..اینم یکی دیگه از گروهامه اینم دو

      2 سال پیش و 7 ماه قبل

    • O.o°ηαṧ☂αґαη°o.O **** : سلام دخمل جون (ehsasi) اگه خاص هستی اگه به نظر من همه ما دخترا خاصیم بدو بیا گروه دخترای خاص (haa) گروه اول پروفایلمه فدات ^.^

      2 سال پیش و 8 ماه قبل

    مانا R

    2 سال پیش و 10 ماه قبل
  • زنان یک جامعه را محدود کنید، آنها را توسری خور و حقیر کنید ،تمسخرشان کنید ،کاری کنید تا بزرگترین آرز
  • زنان یک جامعه را محدود کنید، آنها را توسری خور و حقیر کنید ،تمسخرشان کنید ،کاری کنید تا بزرگترین آرزویشان ازدواج! و بزرگترین هنرشان آشپزی و خیاطی باشد . بلایی بر سر آن ها بیاورید تا از اجتماع بترسند! تخم تفکری در ذهن پدرانشان بکارید تا ایمان بیاورند دخترانشان را باید در قفس پرورش دهند! کتابِ علم و قلم و چکش را از دخترانشان بگیرید و به جای آن ملاقه و سوزن و انجیل به دستانشان بدهید.
    با جوانانشان کاری کنید که از جنس مخالفشان دور باشند ولی تمام تفکرشان پیش آنها!
    هر کسی که برای آزادیِ زنان تلاش کرد را، بنده ی شیطان و دشمن خدا بنامید ..که او دشمن ما ، و ما خدای زمین هستیم.
    من تضمین میدهم همچین جامعه ای هزار سال هم بگذرد ، پیشرفت نخواهد کرد‌.

    وینستون چرچیل / کتاب چگونه جهان را اداره کنیم /

    • محمد عیسی : binahayat ziba hasti mana

      2 سال پیش و 8 ماه قبل

    • atish atash : میشه کسی را برای دوست داشتن انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه که نخوای برای اینکه توی قلبش جابگیری بارها و بارها خودت را کوچک کنی (ghalb)

      2 سال پیش و 8 ماه قبل

    • ☜ pari¥a ☞ : محبوبی اجی به منم سر بزن

      2 سال پیش و 9 ماه قبل

    مانا R

    2 سال پیش و 10 ماه قبل
  • متنفرم...
از چادر سياه تو كه عريان كرد زندگي ام را
از ريش تو كه ريشه ام را سوزاند
از دين تو كه دن
  • متنفرم...
    از چادر سياه تو كه عريان كرد زندگي ام را
    از ريش تو كه ريشه ام را سوزاند
    از دين تو كه دنيايم را نابود كرد
    از بهشت تو كه براي جهنم من هيزم جمع كرد
    از ايمان تو كه كفر من را به نجاست سگ تشبيه كرد
    از روزه ي تو كه سير ميكند ، بندگي ات را!!!!
    از نماز تو كه ستون دِينيست كه به گردنم داري!
    از واجبات تو كه حرام است براي من
    از مستحبات تو كه كراهت دارم از انجامشان!
    از مقدساتت كه تجلّيه خريّت توست!
    از مذهب تو كه تفرقه انداز ماهريست ميان من و همسايه !
    ازكتاب مقدس تو كه با دست چپ بر ان قسم ميخوري!
    از عزاداريت كه يلداي من را كوتاه ميكند!
    از رگ كلفت غيرتت كه ازادي ام را زنداني ميكند!
    از هوس حريص تو كه عشق من را سنگ سار ميكند!
    و از خدايت كه گوشه اي دنج لم داده ،تخمه ميشكند و بار ها و بارها تكرار اين سريال نا تمام را نگاه ميكند....

    • مانا R : محبوبی دوست عزیز

      2 سال پیش و 8 ماه قبل

    • _ ✞ _ : محبوبی محبوبم کن دوست داشتی لایک

      2 سال پیش و 8 ماه قبل

    مانا R

    2 سال پیش و 10 ماه قبل
  • داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد!

ما در مدرسه هایما
  • داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد!

    ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم.
    هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم.
    ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم.
    ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از پسر خوش قیافه ی تازه وارد یا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم
    ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشته ایم.
    ما هیچوقت روز اخر مدرسه کلاه هایمان را به هوا نینداخته ایم.

    ما همیشه بازخواست شده ایم!
    برای ناخن هایمان
    برای موهایمان
    برای... ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد!؟ ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را ازته تراشیدیم و اوج گرما لباس های سرتاپا تیره پوشیدیم و دختران مان زیر مقنعه عرق ریختند... ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و میتوان با او بدون فکرها و نیت های شوم دوست شد، و به او اعتماد کرد.
    راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید.

    ما شیرین ترین روزهای نوجوانی مان با کابوس کنکور هدر رفت...
    بهترین روزهای جوانیمان با سربازی...
    ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمیشوی.
    ما قربانی خواسته هایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند!

    هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر میخواهد تا مهندس...
    هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب میرویم.
    هیچکس به ما نگفـت موفقیت پزشکی و مهندسی و وکالت نیست...
    و...
    هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را... این روزها سرزمینمان تشنه ی فهم
    [ادامه...]

    • مانا R : سپاس

      1 سال و 11 ماه قبل

    • eraj ..... : +یکی از یکی زیباتر ...بسیار ممنون از زحماتتون

      1 سال و 11 ماه قبل

    • ساجده00 00 : واقعا......ولی.............باید قبول داشته باشیم کجازندگی میکنیم و دینمون چیه . و چ چیزی رواجیداکرده ازاول

      2 سال پیش و 10 ماه قبل

    یک متن فوق العاده زیبا حتما بخونین
    ((به تک تک واژه ها دقت کنید)) و اگه دوست داشتید چند بار بخونید هربار بیشتر لذت می برید..
    روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند.
    آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.
    خسته تر وکسل تر از همیشه.
    ناگهان "ذکاوت" ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.
    مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند
    "دیوانگی" فورا فریاد زد من چشم می گذارم ...
    من چشم می گذارم...
    و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد
    و به دنبال آنها بگردد.
    دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن ....
    یک...دو...سه...چهار...
    همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛
    "لطافت" خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛
    "خیانت" داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛
    "اصالت" در میان ابرها مخفی گشت؛
    "هوس" به مرکز زمین رفت؛
    "دروغ" گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛
    "طمع" داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد.
    و دیوانگی مشغول شمردن بود.
    هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک...

    همه پنهان شده بودند به جز
    "عشق" ،،،
    که همواره مردد بود و نمیتوانست تصمیم بگیرد. و جای
    تعجب هم نیست ..!!
    چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است.
    در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.
    نود و ینج ...نود و شش...نود و هفت...
    هنگامیکه دیوانگی به صد رسید, عشق پرید و در بوته
    گل رز پنهان شد.
    دیوانگی فریاد زد دارم میام،،،، دارم میام.،،،،
    اولین کسی را که پیدا کرد "تنبلی" بود؛
    زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود،،
    و لطاف
    [ادامه...]

    • مانا R : دست نویسندش درد نکنه

      1 سال و 11 ماه قبل

    • محسن شریفی : بسیار زیبا (gol) (gol) (gol)

      1 سال و 11 ماه قبل

    • ُA Farsad : (gol) (gol)

      2 سال پیش و 10 ماه قبل

    مانا R

    3 سال پیش و 2 ماه قبل

    شاهکار مولانا در تقسيم بندي ما انسانها

    آنکس که بداند و بخواهد که بداند
    خود را به بلنداي سعادت برساند.

    آنکس که بداند و بداند که بداند
    اسب شرف از گنبد گردون بجهاند .

    آنکس که بداند و نداند که بداند
    با کوزه ي آب است ولي تشنه بماند !

    آنکس که نداند و بداند که نداند
    لنگان خرک خويش به مقصد برساند !!

    آنکس که نداند و بخواهد که بداند
    جان و تن خود را ز جهالت برهاند !!

    آنکس که نداند و نداند که نداند
    در جهل مرکب ابدالدهر بماند !!

    آنکس که نداند و نخواهد که بداند
    حيف است چنين جانوري زنده بماند!!

    • shıva alizade : like me plz

      2 سال پیش و 7 ماه قبل

    • مانا R : آنکس که نداند و بداند که نداند

      2 سال پیش و 10 ماه قبل

    • سعید خادم : جسارتا الان خودت تو کدوم گروه ازین بداند ها قرار دارین ؟؟؟

      3 سال پیش و 2 ماه قبل

    ارزش چندبار خواندن و تعمق بیشتر را دارد



    ((«« زندانی بدون دیوار »»))

    بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرارمیداد:

    حدود 1000 نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از همه استانداردهای بین المللی برخوردار بود. این زندان همه امکاناتی که باید یک زندان طبق قوانین بین المللی برای رفاه زندانیان داشته باشد را دارا بود.

    این زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود و حتی امکان فرار نیز تا حدی وجود داشت.

    آب و غذا و امکانات به وفور یافت میشد.

    در آن از هیچیک از تکنیکهای متداول شکنجه استفاده نمیشد، اما...



    اما بیشترین آمار مرگ زندانیان
    در این اردوگاه گزارش شده بود.

    عجیب اینکه زندانیان به مرگ طبیعی میمردند.

    با این که حتی امکانات فرار وجود داشت
    اما زندانیان فرار نمیکردند

    بسیاری از آنها شب میخوابیدند و صبح دیگر بیدار نمیشدند.

    آنهایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خودشان و نسبت به هموطنان خودشان که مافوق آنها بودند رعایت نمیکردند،

    و در عوض عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی میریختند.

    دلیل این رویداد، سالها مورد مطالعه قرار گرفت
    و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد:


    در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بود را به دست زندانیان میرساندند و نامه های مثبت و امیدبخش تحویل نمیشد.

    [ادامه...]

    • تنهاترین سردار : محبوبید مخبوم کن (gol) (ghalb) (gol) (ghalb) (gol) (ghalb) (gol) (ghalb) (gol) (ghalb) (gol) (ghalb) (gol) (ghalb) (gol) (ghalb)

      3 سال پیش و 2 ماه قبل

    ادامه... دوستان
    • ميرشجاع سيدين
    • HaMeD nosrati
    • شهاب غریبه ی آشنا
    • مستر ویزیتور
    • V ...N
    • محسن شریفی
    • علی حسینی
    • nikan10 ............
    • اللهم الرزقنا شهادت
    • محمد عیسی
    • میر شجاع سیدین
    • atish atash
    • bfie.ir بزرگترین فروشگاه ایرانیان
    • نیما رضوی
    • vahid bahari
    • ساجده00 00
    483 هواداران
    بازدیدکنندگان