mina.. F

(mina_naz )
  • روزها میگذرند
ومن هر روز ...
دنیا را بیشتر میشناسم
عاقل تر میشوم...و محتاط تر...
نمیدانم
شاید ف
  • روزها میگذرند
    ومن هر روز ...
    دنیا را بیشتر میشناسم
    عاقل تر میشوم...و محتاط تر...
    نمیدانم
    شاید فقط ترسو تر میشوم...
    اما این را میدانم که...
    دیگر کمتر رویا میبافم...
    دیرتر آدمها را باور میکنم...
    کمتر اززشتیها تعجب میکنم...
    و
    بیشتر احساساتم را نادیده میگیرم
    روزها میگذرند
    و من هرروز
    بیشتر از دنیای سادگی ام فاصله میگیرم....

    • محسن نیک فرجام : بویآشنایی هر دم بی قرار ام می کندچون شبنم لغزان بر تن ساقه تنهایی

      1 ساعت و 37 دقیقه قبل

  • غمی به پهنای آسمان ابری روبرویم
دردی به سنگین روزگار سیاهم
بغضی که راه نفسهایم را بسته است
و اکنو
  • غمی به پهنای آسمان ابری روبرویم
    دردی به سنگین روزگار سیاهم
    بغضی که راه نفسهایم را بسته است
    و اکنون
    سوزش چشمانم
    خطی از اشک
    و تنهایی
    بدون هیچ سنگ صبوری.....

    • یا سیـב الشهـבا * : ممنوووووون❀

      1 ساعت و 54 دقیقه قبل

    • mina.. F : سلام ممنونم دشمنتون شرمنده...چشم حتما ..

      1 ساعت و 54 دقیقه قبل

    • محسن نیک فرجام : chakamehaye_deltangi, [14.10.17 07:50][ Photo ]سلامبه رسم انتظار طلوع چشمان زیبای اتبرای ناب ترین اشعار بهانه ام تویی.. نقض آتش بس می کنند چشمان پر آشوب اتدر شهر چشمان ات امشب تردد آزاد استتا صبح با یاد

      1 ساعت و 55 دقیقه قبل

  • ماآدمها حواسمان همیشه به تازه ترهاست....
به آن ها که صمیمی نیستند....
تا مبادا خلاف تشریفات یااحتر
  • ماآدمها حواسمان همیشه به تازه ترهاست....
    به آن ها که صمیمی نیستند....
    تا مبادا خلاف تشریفات یااحترام رفتار کنیم,,,,,اما
    همیشه از صمیمی ترها,جان ترها غافلیم......
    حواسمان نیست که ناراحت میشوند....وبیشتراز هرکسی از ماانتظار دارند....ناراحتشان میکنیم و خودمان بیشتر ناراحت میشویم...
    اگرحرفی نمیزنند
    اگر گله ای نمیکنند...
    نه اینکه دلگیرنیستند,,نه اینکه گذشته اند,,,ماهمیشه یادمان میرود که صمیمی ترها هم منتظرند..
    حواسمان به جان های زندگیمان باشد...
    یک روز میبینیم که ناگهان دل بریده اند...

    • mina.. F : (relax) (relax) فرمایش شما متین و بجاست.. (haa) ممنونم از لطف و توجهتون

      2 ساعت پیش و 51 دقیقه قبل

    • محمد مشكاتيان : قدم گذاشتن در زمینی غریب به هنگام شب تاریک و چاه ..و دره و....گرگ و .....خصووصا بانویی باشی مهربان....دیگه هیچ!

      2 ساعت پیش و 56 دقیقه قبل

    • mina.. F : بله حق باشماست ولی گاهی همین دنیای مجازی دوستایی داره که توجه و محبتش از هزارتا دوست واقعی بیشتره

      3 ساعت پیش و 17 دقیقه قبل

  • هر آنچه 
از عشق 
دوست داشتم تو بودی
که دیگر نمی دانم کجاست...!!
همان تویی که 
سالها پیش عاشقانه
  • هر آنچه
    از عشق
    دوست داشتم تو بودی
    که دیگر نمی دانم کجاست...!!
    همان تویی که
    سالها پیش عاشقانه صدایم کردی
    و مدتها پیش بی رحمانه
    رهایم کردی....!!

    • سپهر aramesh : سلام دوس داشتید درخواست بدید ...تشکر

      2 ساعت پیش و 57 دقیقه قبل

    • Mahsa . : سلام لطفا عضو اولین گروه پروفایلم شید

      1 هفته و 2 روز قبل

  • تو رفته اي

 و من تازه عاشقت شده ام
  • تو رفته اي

    و من تازه عاشقت شده ام

    • ناهید شیری : خواهش میکنم خانومی ممنونم ازتون

      3 ساعت پیش و 15 دقیقه قبل

    • mina.. F : سلام خواهش مرسی که به پروفم سر زدین

      3 ساعت پیش و 16 دقیقه قبل

    • ناهید شیری : سلام ممنونم

      3 ساعت پیش و 17 دقیقه قبل

  • یه دفترچه خاطرات داشتم
شب ها مینشستم و تمام اتفاقاتی که تو طول روز واسم افتاده بود رو مینوشتم...
چ
  • یه دفترچه خاطرات داشتم
    شب ها مینشستم و تمام اتفاقاتی که تو طول روز واسم افتاده بود رو مینوشتم...
    چند سالی میشد که اون دفترچه خاطرات رو داشتم...
    یه روز نشستم و شروع کردم تمام صفحات دفترچه خاطراتم رو ورق زدن...
    دیدم رو بعضی از صفحه ها
    جای قطره های اشکم هنوز هست
    فهمیدم این واسه اون شبایی بوده که باهم قهر بودیم یا دلم رو شکسته بود
    اصلا متوجه ریختن اشکام رو صفحه نشده بودم
    الان یه چند وقتی از رفتنش میگذره...
    امروز که داشتم کمدم رو مرتب میکردم
    چشمم خورد به اون دفترچه خاطرات
    اشک تو چشمام جمع شد
    شروع کردم به ورق زدن
    تا رسیدم به صفحه های آخر...
    اما اصلا معلوم نبود چی نوشتم...
    آخه...
    آخه انقدر این روز های آخر اشکام ریخته شده بود رو صفحه تمام جوهر خودکار پخش شده بود،اصلا کاغذ این صفحه های آخر مثل برگ های پاییز خشک شده بود
    دیدم فقط یک صفحه از دفترچه خالی مونده
    خودکار رو برداشتم و نوشتم:
    "جان دلم...از آن وقتی که رفتی دفترچه خاطرات زندگی ام بسته شد"
    تاریخ رو نوشتم...
    پایینش چند قطره اشک...
    پایینش چند قطره اشک
    پایینش چند قطره اشک

    • Ahmad REZA : عاشق ک شده باشی این اتفاق حداقل یبار بذات افتاده

      2 هفته پیش و 5 روز قبل

    • mashgana .... : (ghamgin) (geryeh) (geryeh) (geryeh) (ghamgin)

      2 هفته پیش و 6 روز قبل

    • احمد خیر اندیش : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (ghalb) (ghalb) (ghalb)

      3 هفته پیش

  • هیچوقت از آدَم هاى عاشِق نپُرسيد چرا بَراى كسى كه به اين هَمه عشق و احساس پُشت پا زده ؛
دوباره قُفل
  • هیچوقت از آدَم هاى عاشِق نپُرسيد چرا بَراى كسى كه به اين هَمه عشق و احساس پُشت پا زده ؛
    دوباره قُفل دلتُ باز ميكنى و اجازه ميدى كه بياد و بازَم تورو ناديده بگيره ...!؟
    که بازم كلافه بشى از بى تَفاوتى هاش!
    از سَردى هاش !
    از ...
    براشون غيب گويى نكنيد
    و از آينده ای که
    واسه ی خودتونم نا مَعلومه حَرف نزنيد !
    آدماگاهى به هزارتا دليلِ غَلط اشتباه ميكنن !
    گاهی حَتى قاتلى كه رو چوبه ى دارِ و باعث تَلخ ترین حادثه ی زندگیشون شده ، رو هم ميبخشَن
    "عشقِ آدم" كه ديگه جاى خود داره

    • نفس کی بودم من -_- : لطفن عضو گروه اول پروفم شو :)

      3 هفته پیش

    • احمد خیر اندیش : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (ghalb) (ghalb) (ghalb) (ghalb)

      3 هفته پیش

  • دلم یکیو میخواد که
اینقد ببوسمش ، اینقد ببوسمش که  همه جاش کبود بشه،و اونم فقط نگام کنه ، هیچی نگه
  • دلم یکیو میخواد که
    اینقد ببوسمش ، اینقد ببوسمش که همه جاش کبود بشه،و اونم فقط نگام کنه ، هیچی نگه هیـــــــــچ ، از اون نگا های نازو دوس داشتنی از اون نگا هایی که عشق توش موج میزنه از اونایی که یه قطره اشک شوق اون گوشش توی تاریکی اتاق بدرخشه از اون ...! دلم میخواد اینقدر ببوسمش تا تمومه عشقم تمومه علاقم اصلاتمومه وجودم تو رگاش جاری بشه !
    دلم میخواد...!
    اصلامی‌دونی چیه!؟
    یکیو می‌خوام که بغلم کنه ، آغوشی واسه ترکیدن بغض چند سالَم باشه ، بغلم کنه وو با تموم زورش فشارم بده وو بخنده ووسرشو بزاره رو سینم وو تا بخواد بگه دوسِت دارم! دستمو بزارم رو لباش، هیســـــــــــــ « هیچی نگو» چشمای نازشو ببنده وو بی اختیار لباشو بزاره رو لبامو از ته ته ته ته ته دل بوسم کنه! جوری بوسم کنه که نفسم بند بیاد!از اون بوسه هایی باشه که جونمو بگیره ، از اونایی باشه که طعم لباش تا روزها وو ماه ها وو سال ها رو لبام بمونه
    وو . .

    • سپهر aramesh : سلام میشه بیاین گفتگو ...منتظرم

      1 هفته و 2 روز قبل

    • mina.. F : سلام ممنونم ازگلاتون وتوجه و لطفی که بهم داری دوست خوبم

      3 هفته پیش

    • احمد خیر اندیش : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (ghalb) (ghalb)

      3 هفته پیش

    ادامه... دوستان
    • محمد مشكاتيان
    • مینا مجیدی
    • )-( ---omidi
    • mashgana ....
    • naznin rasuli
    • .artin .
    • احمد خیر اندیش
    • امیر قاسمی
    • nasim moghadam
    • HAMID M
    • بهمنیار بن مرزبان
    • فردین جوانمرد
    • محمد (^_^)
    3201 هواداران
    بازدیدکنندگان