ميرشجاع سيدين

(mirshoja123 )

ميرشجاع سيدين

2 ساعت پیش, 1 دقیقه
  • احساساتت رو روم بنویس .عصبانیتهات رو روم خط خطی کن . اشکاتو باهام پاک کن.حتی اگه سردت شد بسوزونم تا
  • احساساتت رو روم بنویس .عصبانیتهات رو روم خط خطی کن . اشکاتو باهام پاک کن.حتی اگه سردت شد بسوزونم تا گرم بشی .فقط دورم ننداز.

    قفل ها که بی کلید شدن. چشم ها به در سفید شدن . چه امتحان خوبیه . دوریت عجب غروبیه

    تنها ارزوم همینه. تا یادم نرفته راستی کاش یک روز بهم بگی من همونم که میخواستی

    معلم گفت{الف}گفتم او.معلم گفت{ب}گفتم با او.معلم گفت{پ}گفتم پیش او.معلم گفت{ج}خواستم بگویم جدایی گفت نگو

    ميرشجاع سيدين

    2 ساعت پیش و 5 دقیقه قبل
  • شبی پرسیدمش با بیقراری به غیر از من کسی را دوست داری به چشمش اشک شداز شرم ساری میان گریه هایش گفت آر
  • شبی پرسیدمش با بیقراری به غیر از من کسی را دوست داری به چشمش اشک شداز شرم ساری میان گریه هایش گفت آری



    چرا رو نقاشی ها بی خودی سایه می زنی

    این همه حرف خوب داریم حرف گلایه می زنی

    اگه منو دوست نداری اینو راحت بهم بگو

    چرا با حرفات و نگات بهم کنایه می زنی

    عشق لالایی بارون تو شباست / نم نم بارون پشت شیشه هاست / لحظه ی شبنم و برگ گل یاس / لحظه ی رهایی پرنده هاست / لحظه ی عزیز با تو بودنه / آخرین پناه موندن منه



    میل دریا گر کنی ، من دیده را دری کنم

    میل صحرا گر کنی ٬ من سینه را صحرا کنم

    نا امیدم گر کنی میمیرم اما باز هم

    در همان حالت که میمیرم دعایت می کنم

    ميرشجاع سيدين

    2 ساعت پیش و 9 دقیقه قبل
  • افسوس که عشق جاودانه نیست.عشق گل سرخیست که طاقت طوفان را ندارد. عشق یک خاطره سبز است که از آمدن پایی
  • افسوس که عشق جاودانه نیست.عشق گل سرخیست که طاقت طوفان را ندارد. عشق یک خاطره سبز است که از آمدن پاییز میترسد
    میدونی اوج رفاقت کجاست؟به یاد رفیقی باشی که به یادت نیست، من الان تو اوج رفاقتم.
    روی آن شیشه تبدار تورا"ها"کردم،اسم زیبای تورابانفسم جاکردم،شیشه بدجوردلش ابری وبارانی شد،شیشه رایک شبه تبدیل به دریکردم، باسرانگشت کشیدم به دلش عکس تورا،عکس زیبای توراسیرتماشا کردم
    هنوز در به در کوچه های خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستین نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام

    ميرشجاع سيدين

    2 ساعت پیش و 14 دقیقه قبل
  • بعضى ها؛ مثل یک اتفاق عجیب

حال آدم را خوب مى کنند

مثل هواى تازه اند

آدم دلش مى خواهد

در
  • بعضى ها؛ مثل یک اتفاق عجیب

    حال آدم را خوب مى کنند

    مثل هواى تازه اند

    آدم دلش مى خواهد

    در رویاهایش دستشان را بگیرد

    و بگوید تو که باشى

    مگر آرزوى دیگرى مى ماند
    و ببوس مرا بی‌ وقفه

    باز هم بلند بلند ببوس مرا

    آری، عشق همین سفرهای

    طولانی را می‌ طلبد …
    صدایت

    قوی ترین اسلحه ی دنیاست

    همین که می گویی : دوستت دارم

    همه دلهره های جهان می میرند …
    امروز هم

    می‌خواستم بگویم

    دوستت دارم …

    درست مثل دیروز، یا حتّی قبل تر …!

    امّا نمی دانم چرا

    یک روز می‌ شود : سلام

    یک روز می‌شود : مراقب خودت باش

    یک روز می شود : هیچ، بگذریم

    تو بیایی …

    همه‌ ی ثانیه‌ ها، ساعت‌ ها

    از همین روز، همین لحظه

    همین دم، عیدند !
    دیگر عکس هایش آرامم نمی کند

    من به دستانش نیاز دارم

    خدایا بهشت آسمانیت را نمی خواهم !

    من اهل دوزخم !!!

    آغوش آنکه عاشقانه هایم را برایش می سرایم به من برسان

    من خودم بهشت را در آغوش او می سازم !!!

    ميرشجاع سيدين

    2 ساعت پیش و 20 دقیقه قبل
  • عشق یعنی:
وقتی نیستش به یادشی و می خوای باهاش باشی
وقتی باهاشی همش می خوای نگاش کنی
وقتی نگاش میک
  • عشق یعنی:
    وقتی نیستش به یادشی و می خوای باهاش باشی
    وقتی باهاشی همش می خوای نگاش کنی
    وقتی نگاش میکنی دوست داری از ته قلب شاد باشه
    و وقتی داری نگاش میکنی و میفهمی از ته قلب خوشحاله عاشق تر شی…
    تنهـا برنامه اے کــه تـِکرارش
    آرزوےِ هر روز مـَن استـــ
    پـَخشِ زنده ےِ
    نگـاهِ توستــ … هَمیـن…
    زنـــدگی بهانه استـــ
    من هوا را به امید
    همنفسی
    با تو
    تنفس می کنم
    مثل امواج دریا آمدی و ساحل قلبم را در میان خودت گرفتی ، همدیگر را دیوانه کرده بودیم با نوازش های هم ، آن سکوت عاشقانه رابه یاد داری در لحظه بوسیدن هم؟
    ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺧﻂ ﻋﺎﺑﺮ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ، ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺍ
    ﺑﮕﯿﺮ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺩ ﮐﻦ ، ﻗﺮﺍﺭ
    ﺩﯾﺪﺍﺭ ﻣﺎ ﻫﺮ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ، ﺧﯿﺎﻟﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ
    ﮔﺬﺍﺭﺩ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ…
    ﺍﺯ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ !
    ﺍﯾﻦ ﺍﺧﺘﺮﺍﻉ ﻏﺮﯾﺐ ﺑﺸﺮ ﮐﻪ ﻣﺪﺍﻡ ،
    ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺣﻀﻮﺭﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺥ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﺎﺩﻡ
    ﻣﯽ ﮐﺸﺪ!!

    ميرشجاع سيدين

    2 ساعت پیش و 25 دقیقه قبل
  • این من هستم که وفادار خواهم ماند ، این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند!
این من هستم که
  • این من هستم که وفادار خواهم ماند ، این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند!
    این من هستم که آخرش میسوزم ، این تو هستی که میروی و من با چشمهای خیس به آن دور دستها چشم میدوزم…
    تو مرا می فهمی
    من تورا می خواهم
    و همین ساده ترین قصه یک انسان است
    تو مرا می خوانی
    من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
    و تو هم می دانی
    تا ابد در دل من می مانی…
    گاهی هم باید ماند
    تا شیرین شدن زندگی دو نفره را
    یکبار دیگر تجربه کرد
    ماندن جرات می خواهد
    ماندن صبر، گذشت و فداکاری می خواهد
    ماندن “عشق” می خواهد …!

    ميرشجاع سيدين

    2 ساعت پیش و 29 دقیقه قبل
  • همین که تو میدانــی
” دوستت دارم “
کافیست …
بگذار خفه کند خودش را
دنیا …

تا دیروز ، هرچه می ن
  • همین که تو میدانــی
    ” دوستت دارم “
    کافیست …
    بگذار خفه کند خودش را
    دنیا …

    تا دیروز ، هرچه می نوشتم عاشقانه بود

    از امروز ، هرچه بنویسم صادقانه است

    عاشقانه دوستت دارم . . .
    در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟

    مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند

    مثل بوی نم بعد از باران ، در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟

    من به آن محتاجم !
    جغرافیای کوچک من
    همین چشم های مشکی توست
    که هیچ چیز جایش را نمی گیرد . . .

    از دور تو را دوست دارم
    بی هیچ عطری
    آغوشی
    نوازشی
    و یا حتی بوسه‌ ای
    تنها دوستت دارم از دور

    تـــو برمی گردی و زندگی را

    از جایی که پاره شده دوباره به هم می دوزیم

    در صندوقِ خاطره ها هنوز نخ برای بخیه زدن هست…

    ميرشجاع سيدين

    2 ساعت پیش و 35 دقیقه قبل
  • می خواهم دوستت نداشته باشم

اما نمیتوانم . . . !

و این تنها جاییست

که خواستن

توانستن نیست
  • می خواهم دوستت نداشته باشم

    اما نمیتوانم . . . !

    و این تنها جاییست

    که خواستن

    توانستن نیست . . .
    از ته دل دوستت دارم تا آخر خط،

    روزهای بی تو همچون کتاب بدون صفحه است.

    دوستت دارم، همیشه دوستت خواهم داشت برای

    مابقی این زندگی دنیوی و زندگی که در بهشت خواهیم داشت…

    عشق
    همین خنده های ساده توست
    وقتی بـا تمـام غصه هایت میخنـدی
    تـا من از تمـام غصه هایـم رهــا شوم . . .

    ميرشجاع سيدين

    2 ساعت پیش و 38 دقیقه قبل
  • اولین دیدارمان را به یاد داری
بعد ازآن سال های دور…؟
چشمان عسلی ات می خندیدند و من  …
دوباره طبق
  • اولین دیدارمان را به یاد داری
    بعد ازآن سال های دور…؟
    چشمان عسلی ات می خندیدند و من …
    دوباره طبق عادت همیشگی گونه هایم سرخ شدند و تو قهقهه زدی…
    تماشایت می کردم …
    تماشایم می کردی …
    زل زده بودم به آن چند تار سپید لابه لای موهایت …
    پرسیدی : پیر شدم ؟
    و پاسخ شنیدی نه….
    نه زیاد.
    اما تو با خود زمزمه کردی …
    میوه ممنوعه پیرم کردی…
    رفتی ولی از خوابم نرفتی !
    رفتی ولی از شعرم نرفتی !…
    و من …
    طاقت نداشتم از دیدنم اینگونه عذاب بکشی …
    دوباره بی وفایی کردم …
    اولین دیدارمان آخرین دیدارمان بود…
    اولین دیدار,جمع شد همه تفریقهای دلم
    آوار دنیا خراب شد بر سر نگاه حزینم
    من, بی من شد و همه تو بر من نشست
    براستی که در یک آن همه دنیا به من پیوست
    کوچ کرده بودم خودم را در پس پنهانم
    آشیانی نشاندی مرا, لابلای شاخه های بودنم
    بنشین مرا دمی و بنوش جرعه ای از چشمانم
    تا خالی شود از رفتنت, بغض دستانم

    ميرشجاع سيدين

    2 ساعت پیش و 42 دقیقه قبل
  • دلبسته به یک ثانیه دیدارِ تو بودم
این عمرکه بےحوصله ناچارِ تو بودم
تو نازترین حادثه در زندگے من
م
  • دلبسته به یک ثانیه دیدارِ تو بودم
    این عمرکه بےحوصله ناچارِ تو بودم
    تو نازترین حادثه در زندگے من
    من شاخ ترین عاشق بی عارِ تو بودم
    تا آخرِ بےحوصلگے شعر نوشتم
    هر شب که تو خوابیدے و بیدارِ تو بودم

    ادامه... دوستان
    • مرد تنها
    • mahsa a
    • حمید اشکانی
    • تو و من ...
    • سوگل ***
    • مادوتا .......
    • شاعر شعرهای بارانی
    • ❤️❤️طن___ نين❤️❤️
    • نهال سلطانی
    • یلدا ........
    • Sedighe Akbari
    • تبسم مستانه 28
    • MB MA
    • ❤ خانم دکتر ღ زهرابانو ❤
    • منصور حبیبی
    • mehr far42
    331 هواداران
    بازدیدکنندگان