محسن حسینی

(moahsen )
  • طوری زندگی کن که

به عقب برنگردی و بگویی

خدایا دیدی چطور زندگیم را تلف کردم...
  • طوری زندگی کن که

    به عقب برنگردی و بگویی

    خدایا دیدی چطور زندگیم را تلف کردم...

    • بانوی اسمان : سلام دعوتین به گروهه دوم پروفایلم عاشقانه های منو خدا .......................منتظر حضور گرمتون هستم. (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      2 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • setayesh farzaneh : سلام داداش مهربونم.خوبی؟سال نو مبارک. (gol) (gol) (gol) (gol) دلم براتون تنگ شده خواهش میکنم برگردید!جاتون خیلی خالیه! (ghamgin) (ghamgin)

      3 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • تارا انوشه : سلام .. گروه آذربایجانی ها سلام رو فراموش نکنید ممنونم (gol) (gol) (gol) (gol)

      5 ماه پیش, 1 هفته

  • همواره روزهایی خواهند آمد که

همه ‌ی اتفاق‌ها بد رقم می‌خورند.

اما باید بپذیرید و یاد بگیرید که
  • همواره روزهایی خواهند آمد که

    همه ‌ی اتفاق‌ها بد رقم می‌خورند.

    اما باید بپذیرید و یاد بگیرید که

    همواره می‌توان با عشق و خنده،

    حتی ناقص‌ترین چیزها را بهتر کرد...

    • احمد رحیمی : مادرهميشه میگه قبل از هرجا باید آب خورد ب خاطر شربت شهادت

      1 سال, 1 ماه

  • چهار حکایت کوتاه اما تاثیر انگیز:

حکایت اول:
از کاسبی پرسیدند:چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کس
  • چهار حکایت کوتاه اما تاثیر انگیز:

    حکایت اول:
    از کاسبی پرسیدند:چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی می کنی؟
    گفت:آن خدایی که فرشته مرگش مرا در هر سوراخی که باشم پیدا می کند!!
    چگونه فرشته روزیش مرا گم می کند!!؟

    حکایت دوم:
    پسری با اخلاق و نیک سیزت اما فقیر به خواستگاری دختری می رود...
    پدر دختر گفت:تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد پس من به تو دختر نمیدهم..!
    پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر می رود پدر دختر با ازدواج موافقت می کند و در مورد اخلاق پسر می گوید: ان شاءالله خدا او را هدایت می کند...!
    دختر گفت:پدر جان مگر خدایی که هدایت می کند یا خدایی که روزی می دهد فرق دارد؟؟!!!

    حکایت سوم:
    از حاتم پرسیدند:بخشنده تر از خود دیده ای؟؟
    گفت:آری...
    مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود یکی را شب برایم ذبح کرد...
    از طعم جگرش تعریف کردم..
    صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد...!
    گفتند: تو چه کردی؟
    گفت:پانصد گوسفند به او هدیه دادم...
    گفتند: پس تو بخشنده تری...!
    گفت: نه، چون او هر چه داشت به من داد!!
    اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم...!!

    حکایت چهارم:
    عارفی را گفتند: خداوند را چگونه می بینی؟!
    گفت آنگونه که همیشه میتواند مچم را بگیرد، اما دستم را می گیرد....

    • ς੭នឝអឝរ βឝηထς੭ : بسیار زیبا احسنت

      6 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • اشرف . ش . ی : درود دوست گرامی . بسیار بسیار زیبا و دلنشین . شاد و سربلند باشید .

      1 سال, 1 ماه

  • یا ابا عبدالله (ع)

من به گرداب گنه غرق شدم کاری کن
ای که کشتی نجاتی، لَکَ لَبَّیک حُسَین
  • یا ابا عبدالله (ع)

    من به گرداب گنه غرق شدم کاری کن
    ای که کشتی نجاتی، لَکَ لَبَّیک حُسَین

    • TaMaNa : میشه گــروهم ⤵sһoяţ oғ ɞяєѧţһ⤴عضو شی و فعالیت کنی؟؟! (geryeh)

      11 ماه پیش و 2 هفته قبل

  • دستهایی که برای کسب حلال تلاش می کنند

معنای حقارت را نمی فهمند .
  • دستهایی که برای کسب حلال تلاش می کنند

    معنای حقارت را نمی فهمند .

    • Δş ΔL : سلام گرم خدمت شما بزرگوار..گروه ختم صلوات به حضور بابرکت شما نیازداره..هم قران بخونین هم صلوات بفرستین هرچقد دوسدارین..ثواب اندر ثواب..ممنووون...اینم لینک گروه :http://www.hammihan.com/group/Salavat یاحق

      1 سال, 1 ماه

  • بعضی ها آنقدر فداکارند که حاضرند
تمام سرمایه های سرگردان را با تجمع در
حساب شخصی خود نجات دهند !!!
  • بعضی ها آنقدر فداکارند که حاضرند
    تمام سرمایه های سرگردان را با تجمع در
    حساب شخصی خود نجات دهند !!!

    • شکیبا نعیمی : سلام آقا محسن پروفایل قبلیم پسوردش عوض شده و دست یکی افتاده مجبور شدم پروفایل جدید بسازم چرا دیگه در گروه عارفان خدایی پست نمی زارید باعث افتخار منتظرتون هستم (gol)

      1 سال, 1 ماه

    ادامه... دوستان
    • پویا 1
    • Seir Iran
    • بنده ی خدا* مطیع خدا
    • سعید نادریان
    • رضا طاهری
    • fdki fdki
    • narjes 1996
    • DARIUSH DAVOODPOUR
    • رضا شفیعی
    • گُلابِ سُرخ
    • LIRAVI .
    • مجله اينترنتي هلو
    • احمد ناصری
    • محمد جواد حیدری
    • علیرضا نیکبخت
    • LaYa radfar
    831 هواداران
    بازدیدکنندگان