مجتبي 1365

(mojtaba1365 )
  • هرروز سپاسگزار باش

 برای شب هایی که به روز تبدیل شدند،

دوستانی که به خانواده تبدیل شدند،

 ر
  • هرروز سپاسگزار باش

    برای شب هایی که به روز تبدیل شدند،

    دوستانی که به خانواده تبدیل شدند،

    رویاهایی که به واقعیت پیوستند

    و دوست داشتنهایی که به عشق تبدیل شدند.

    • مجتبي 1365 : شرمنده میفرمایید خانووووم

      23 ساعت پیش و 46 دقیقه قبل

    • sa & : خواهش میشه مشتبا جون

      1 روز

    • مجتبي 1365 : سپاس از لطف شما

      1 روز

    باباکرم شخصی بوده ازلاتهای قدیم.
    به اسم رسمی کرم کریمی. قصاب محله بوده و همه از او حساب میبردند.
    وقتی از کوچه پس کوچه های محله گذر میکرد بچه های
    فقیر و یتیم و بیچاره ای در طول مسیرش بودند که هر روزه به آنها کمک میکرد و با یک آبنبات آنها را خوشحال
    میکرد. طوری شده بود که این بچه ها او را دوست داشتند و بابا کرم صدا میکردن.
    وهر وقت از دور میآمد بچه ها با شادی دست میزدند و صدا میزدن باباکرم، باباکرم...
    و آقاکرم قصاب هم برای خوشحال کردن بچه های فقیر یک سر و گردن و نیزحرکات دست و مدل بابا کرم امروزی از کنار آنها میگذشت و بعدها با اضافه کردن حرکات دیگر رقص بابا کرمی را تکمیل و تا هم اینک ماندگار و از رقصهای به نام ایرانی باقی ماند.

    • ❦ khคຖ໐໐๓ ❦ r໐ฯค : سلام دوست بزرگوار .....خوبید سلامتید ان شالله ....چه جالب نمیدونستم .داستان بابا کرم رو ممنونم . (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      1 هفته و 4 روز قبل

    • مطهره ....* : خخخخ خوبین خوشین ؟ چ خبر؟

      1 هفته و 4 روز قبل

    • مجتبي 1365 : سلام به روی خندانت خخخخ

      1 هفته و 5 روز قبل

  • دنیا معنی  مـے ده با
  • دنیا معنی مـے ده با "تـو"

    حالـم فقط خوبہ با "تــو"

    "تـو" عشقمـی و مےمـونی

    ڪسـی هـیـچ‌ وقـت

    نـمـی گـیـره جـاتـو...

    • :|тιηαω ... : post jdidm like she pliz^_^

      2 هفته پیش و 6 روز قبل

    • مجتبي 1365 : سلام خوبی تو؟

      3 هفته پیش, 1 روز

    • مطهره ....* : سلام (dd)

      3 هفته پیش, 1 روز

  • برای نزول برف و باران و رفع الودگی هوا باهم قرائت کنیم 

بسم الله الرحمن الرحيم
وَ هُوَ الَّذي يُ
  • برای نزول برف و باران و رفع الودگی هوا باهم قرائت کنیم

    بسم الله الرحمن الرحيم
    وَ هُوَ الَّذي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا وَ يَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَ هُوَ الْوَلِيُّ الْحَميدُ (28شوری)

    و اوست كسى كه باران را -پس از آنكه [مردم‏] نا اميد شدند- فرود مى ‏آورد، و رحمت خويش را گسترد

    • مطهره ....* : چرا هستم

      3 هفته پیش و 2 روز قبل

    • مجتبي 1365 : مطهره نیستی؟؟؟؟

      3 هفته پیش و 2 روز قبل

    • مجتبي 1365 : سلام بله هستم

      3 هفته پیش و 2 روز قبل

  • تا حالا اختلاف رنگها رو آنقدر زیبا دیده بودید؟؟
  • تا حالا اختلاف رنگها رو آنقدر زیبا دیده بودید؟؟

    • مجتبي 1365 : مرسی عزیز از لطف شما

      2 هفته پیش

    • × βℯηƴαღїᾔ × : سلام محبوبی خواستی بمحبوب مرسی (gol) (gol)

      2 هفته پیش

    • سبحان شاهمرادی : عه کاکا شما که متاهل هستید (abroo)

      1 ماه

  • وقتي سحر قريشي كنار تعداد زيادي آقا منقلب ميشه
  • وقتي سحر قريشي كنار تعداد زيادي آقا منقلب ميشه

    • مجتبي 1365 : جبران شد عجب عکسایی هم داری خخخخخ

      1 هفته و 4 روز قبل

    • مجتبي 1365 : فکر کنم شوما جبران کردی الان خخخخخخخ

      1 هفته و 4 روز قبل

    • ½ : لایک و محبوبی بجبرآن (ghalb)

      1 هفته و 4 روز قبل

    #تفکر /> مردی از حکیمی پرسید:
    چگونه عیب خودم را بشناسم؟
    حکیم گفت:‌
    کافیست یک عیب زنت را به او بگویی وخواهی دید که تمام عیبهای خودت،پدر،مادر و بستگانت را به تو خواهد گفت!

    • مجتبي 1365 : سپاس دوست عزیز

      1 ماه, 1 هفته

    • parsa areyaei : با سلام..الفبای زندگی ...!الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوهاب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسمپ: پویایی برای پیوستن به خروش حیاتت: تدبیر برای دیدن افق فرداهاث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده هاج: جسارت برای ادام

      1 ماه, 1 هفته

    • مجتبي 1365 : خخخخخخ به من میگند مرد انتقاد .خب مشکلی نیست انتقاد کنید خانوم

      1 ماه, 1 هفته

    مهندس فروزنده:
    ‌‌
    #اورژانس /> کشیک اورژانس بودم
    خانمی دستش را بریده بود اندازه ای که نیاز به بخیه زدن داشت.
    باشوهرش آمده بود.
    وقتی خواست روی تخت دراز بکشد شوهرش نشست و سرش را روی پاهایش گذاشت.
    تمام طول بخیه زدن دستش را گرفت و نازش را کشید و قربان صدقه اش رفت.
    وقتی رفتند
    هرکسی چیزی گفت
    یکی گفت زن ذلیل
    یکی گفت لوس،
    یکی چندشش شده بود
    و دیگری حالش بهم خورده بود!


    یادم افتاد به خاطره ای دور روی همان تخت.
    خاطره ی زنی با سر شکسته که هرچه گفتم چطور شکست فقط گریه کرد و مردی که می ترسید از پاسخ زن.
    زن آنقدر از بخیه زدن ترسیده بود که بازهم دست مرد را طلب می کرد و مرد آنقدر دریغ کرد که من کنارش نشستم و دستش را گرفتم و آرام در گوشش گفتم لیاقت دستانت بیشتر از اوست.
    اما وقتی آن ها رفتند کسی چیزی نگفت! هیچکس چندشش نشد و هیچ کس حالش بهم نخورد...
    همه چیز عادی بنظر آمد ....

    و من فکر کردم ما مردمی هستیم که به ندیدن عشق بیشتر عادت داریم تا دیدن
    آن

    • بانوی ایرانی : سلام خوشحال میشم عضو گروه ارامش خیال بشید منتظرم

      1 هفته, 1 روز

    • مجتبي 1365 : مرسی نظر لطف شماست

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • رويا دانشور : سلام عالی بود...

      1 ماه و 2 هفته قبل

    ادامه... دوستان
    • nafas b
    • delaram rahai
    • ensi ensi
    • محمدرضا بهروز
    • مهدی بارانی
    • sepehr T.B
    • Taraneh ....
    • امیر .....
    • راز آسمان پایتخت
    • سجاد حسنی
    • ოձħ§ą :-)
    • ❤️✨سینا تنهای تنها❤️✨
    • HaMeD nosrati
    • توحید زیبایی
    • مجید 1000
    • سید علی م
    3211 هواداران
    بازدیدکنندگان