mokhtar tanha

(mokhtartanha )

mokhtar tanha

3 سال پیش و 12 ماه قبل

خیلی چاق بود.پای تخته که می رفت ، کلاس پر می شد از نجوا.تخته را که پاک می کرد ،بچه ها ریسه می رفتند و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند می زد.آن روز معلم با تأنی وارد کلاس شد. کلاس غلغله بود.یکی گفت:«خانم اجازه!؟گلابی بازم دیر کرده.»
و شلیک خنده کلاس را پر کرد.معلم برگشت.چشمانش پر از اشک بود.آرام و بی صدا آگهی ترحیم را بر سینه سرد دیوار چسباند.لحظاتی بعد صدای گریه دسته جمعی بچه ها در فضا پیچید و جای خالی او را هیچ کس پر نکرد…

  • ارتش تنهایی . : (gol) (gol) (gol) (gol)

    3 سال پیش و 11 ماه قبل

  • reza kh : سلام مختار جان داداش چن وقت نیستی دل نگرونتت شدیم اومدی ی ندا به ما بده یه خانواده رو از نگرانی درار (biggrin) (biggrin)

    3 سال پیش و 11 ماه قبل

  • ( mohsen ) : (gol) (ghalb) (gol) (ghalb) (gol) (ghalb) (gol) (ghalb) (gol) (ghalb) (gol) (ghalb) (gol) (ghalb) (gol) (ghalb) (gol) (ghalb) (gol) (ghalb) (gol) (gol) (ghalb) (gol) (ghalb) (gol) (ghalb) (gol

    3 سال پیش و 11 ماه قبل

mokhtar tanha

3 سال پیش و 12 ماه قبل

دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود. استاد پرسید(آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟) کسی پاسخ نداد.
استاد دوباره پرسیدآیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟) دوباره کسی پاسخ نداد.
استاد برای سومین بار پرسید): آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟) برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفتبا این وصف خدا وجود ندارد).
دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند. استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید: (آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟) همه سکوت کردند.
(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟) همچنان کسی چیزی نگفت.
(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟)
وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد، دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد..

  • عباس عسکری : ساده و مستدل

    3 سال پیش و 11 ماه قبل

  • زنی ب حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت: اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟

داوود (ع) فرمود:
  • زنی ب حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت: اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟

    داوود (ع) فرمود: خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند.

    سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى؟

    زن گفت: من بیوه زن هستم و سه دختر دارم، با دستم ریسندگى مى کنم، دیروز شال بافته خود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم تا بفروشم و با پول آن غذاى کودکانم را تهیه سازم ، ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد و تهیدست و محزون ماندم و چیزى ندارم که معاش کودکانم را تأمین نمایم .


    هنوز سخن زن تمام نشده بود که ...
    در خانه داوود (ع) را زدند ، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد ، ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود (ع) آمدند و هر کدام صد دینار (جمعاً هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: این پولها را به مستحقش بدهید. حضرت داوود (ع) از آن ها پرسید : علت این که شما دسته جمعى این مبلغ را به اینجا آورده اید چیست ؟ عرض کردند: ما سوار کشتى بودیم ، طوفانى برخاست ، کشتى آسیب دید و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم ، ناگهان پرنده اى دیدیم ، پارچه سرخ بسته اى به سوى ما انداخت ، آن را گشودیم ، در آن شال بافته دیدیم ، به وسیله آن مورد آسیب دیده کشتى را محکم بستیم و کشتى بى خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم و ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار، بپردازیم و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ماست به حضورت آورده ایم تا هر که را بخواهى ، به او صدقه بدهى.

    حضرت داوود (ع) به زن متوجه شد و به او فرمود : پروردگار تو در دریا براى تو هدیه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى ؟
    [ادامه...]

    • reza kh : کجایییییییییییییییی ت پ مختاااااااار من

      3 سال پیش و 12 ماه قبل

    • mokhtar tanha : سلام داداشم نوکرتم

      3 سال پیش و 12 ماه قبل

    • فرخ بهرام : سلام بر لر با غیرت لایک شدی (ghalb)

      3 سال پیش و 12 ماه قبل

  • درویشی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کر
  • درویشی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد . کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند .
    کریم خان گفت : این اشاره‌ های تو برای چه بود ؟
    درویش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .
    آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می‌خواهی ؟


    درویش گفت : همین قلیان ، مرا بس است !چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت . خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌ خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد ! پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد !روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت .
    ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت : نه من کریمم نه تو ؛ کریم فقط خداست ، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست . . .

  • يک روز دو دوست با هم و با پاي پياده  از جاده اي در بيابان عبور مي کردند.بعد از چند ساعت سر موضوعي با
  • يک روز دو دوست با هم و با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور مي کردند.بعد از چند ساعت سر موضوعي با هم اختلاف پيدا کرده و به مشاجره پرداختند.وقتي که مشاجره آنها بالا گرفت ناگهان يکي از دو دوست به صورت دوست ديگرش سيلي محکمي زد .بعد از اين ماجرا آن دوستي که سيلي خورده بود بر روي شنهاي بيابان نوشت :
    امروز بهترين دوستم به من سيلي زد.
    سپس به راه خود ادامه دادند تا به يک آبادي رسيدند.چون خيلي خسته بودندتصميم گرفتند که همانجا مدتي در کنار برکه به استراحت بپردازند.
    ناگهان پاي آن دوستي که سيلي خورده بود لغزيد و به برکه افتاد.
    کم کم او داشت غرق مي شد که دوستش دستش را گرفت و او را نجات داد .بعد از اين ماجرا او بر روي صخره اي که در کنار برکه بود اين جمله را حک کرد:
    امروز بهترين دوستم مرا از مرگ نجات داد.
    بعد از آن ماجرا دوستش پرسيد اين چه کاري بود که تو کردي ؟
    وقتي سيلي خوردي روي شنها آن جمله را نوشتي و الان اين جمله را روي سنگ حک کردي ؟
    دوستش جواب داد وقتي دلمان از کسي آزرده مي شود بايد آن را روي شنها بنويسيم تا بادهاي بخشش آن را با خود ببرد. ولي وقتي کسي به ما خوبي مي کند بايد آن را روي سنگ حک کنيم تا هيچ بادي نتواند آنرا به فراموشي بسپارد.

    • mokhtar tanha : مرسی از لطفتون بانوی بزرگ

      4 سال پیش

    • ..... . : زیبا بود دوست عزیز (gol) (gol)

      4 سال پیش

    • اردشیر مهرپور : سلام سلامسلام به احساس پاکتون حسودیم میشه .محبوبتر شدید (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (ghalb) (ghalb)

      4 سال پیش

  • دانشنامه ناریا

باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خا
  • دانشنامه ناریا

    باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست
    باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست
    آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست
    قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست
    محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است

    • علی جاوید : سلام اگه بشه یه فرهنگ سازی تو محرم وقبل محرم اجرا شه به عنوان محرم فاطمی با تاکید بر حجاب فاطمیاگه پیشنهادی دارید و یا میتونید خودتون هم کمک کنید بگید ممنون میشم

      4 سال پیش

    • sanaz jooon : عزیزم محبوب شدی محبوبم کن مرسی (gol) (gol) (gol)

      4 سال پیش

    • تارا ... : م......... (gol)

      4 سال پیش

  • ⇜خُـدایـ ــا ⇝
 بـــِـبـَخـش دارَم بــــَـد میـــــشَم 
 بَایــد از پــَس بنــدِه هاتـ بــــَـر بی
  • ⇜خُـدایـ ــا ⇝
    بـــِـبـَخـش دارَم بــــَـد میـــــشَم
    بَایــد از پــَس بنــدِه هاتـ بــــَـر بیـــام....

    • reza kh : فدای شما

      4 سال پیش

    • mokhtar tanha : نوکرتم دادشم

      4 سال پیش

    • reza kh : داداشی شما لایک بارونی همین و بس

      4 سال پیش

  • ب سلامتی تمام بچه های زحمتکش روزگار خسته هم نباشید

 گلِ من ، موقع خسته شدن به دو چيز فكر كن .
 ا
  • ب سلامتی تمام بچه های زحمتکش روزگار خسته هم نباشید

    گلِ من ، موقع خسته شدن به دو چيز فكر كن .
    اونهایی كه منتظر شكست تو هستند تا "به تو" بخندند!
    اونهایی كه منتظر پيروزي تو هستند تا "با تو" بخندند.

    خسته نباشی دلاور

    • mokhtar tanha : نخوندم ولی دوست دارم بدونم برا چی برام مهمه اگه می خوای بیا چت

      4 سال پیش

    • ارتش تنهایی . : چن تا نظر برات نوشتم که امیدوارم نخونده باشیش حذف شون کردم

      4 سال پیش

  • سلامتی کارگری که صاحبکارش به ناحق زد تو گوشش

  رفت که لباسشو عوض کنه بره خونه اما...

   یاد خر
  • سلامتی کارگری که صاحبکارش به ناحق زد تو گوشش

    رفت که لباسشو عوض کنه بره خونه اما...

    یاد خرج مادر مریضش افتاد...

    یاد اجاره خونه...

    جهیزیه دخترش...

    شهریه دانشگاه پسرش...

    برگشت به صاحب کارش گفت منو ببخشید.....

    • ehsan ........ : هيچي اون موقع مسست بودم به دل نگير

      4 سال پیش

    • mokhtar tanha : ینی چی داش گلم

      4 سال پیش

    • ehsan ........ : گگگگگگگگ

      4 سال پیش

  • مهر تابان ولایت، شد نمایان در غدیر
باز بخشید این بشارت، خلق را جان در غدیر
«هر که من مولاى اویم ای
  • مهر تابان ولایت، شد نمایان در غدیر
    باز بخشید این بشارت، خلق را جان در غدیر
    «هر که من مولاى اویم این على مولاى اوست»
    این ندا پیچید در گوش بزرگان در غدیر
    خاطر اهل ولا زین گفته شد امیدوار
    ناامید از رحمت حق گشت شیطان در غدیر
    عید سعید غدیر بر شما مبارک.....

    • mokhtar tanha : مرسی از لطفتون بانو

      3 سال پیش و 12 ماه قبل

    • ✿ɌЭʎĥᶏŋ ✿ : (gol) (gol) (gol) (ghalb)

      3 سال پیش و 12 ماه قبل

    • ائلمان یوسفی پور : سلام خوبین؟ محبوب پستاتون همه لایک .لایق دونستین محبوب وپستامولایک کنین

      4 سال پیش

    ادامه... دوستان
    • HaMeD nosrati
    • ★๓๏ђค๔єรє ☆
    • متحد پرچ
    • elina salehi
    • محمدمهدی شمس
    • گلایل *
    • آذرخش رهایی
    • مهدی مدرسی فر
    • SI NA79
    • ❉قاسم ❉
    • یاسمن عطوفت
    • سامان فرد
    • Sheyda Irani
    • فقط خدا ...
    • سارا حسینی
    • دنیای دیجیتال
    454 هواداران
    بازدیدکنندگان