حميد صدر

(mrblue )
  • ✳️ آیت الله نور مفیدی، نماینده ولی فقیه در استان گلستان!

چمدانت را ببند ... مردم از خدمات شما و آ
  • ✳️ آیت الله نور مفیدی، نماینده ولی فقیه در استان گلستان!

    چمدانت را ببند ... مردم از خدمات شما و آقازادگان تان به اسلام سیر شده اند!
    ✳️آیت الله نورمفیدی وشرکا (فرزندان)، صاحب شرکت های متنوعی در #صنایع_چوب و دام در استان گلستان هستند. و چنان اعتماد به نفس هم دارند که نام این شرکت ها را #شرکت_های_اقماری_نورمفیدی نامگذاری کرده اند.

    • لژیا آتین : جناب صدر عزیز اینها سیری ناپذیرن جایی نمیرن جاشون خوبه

      1 هفته و 6 روز قبل

    آرامش فعلی جامعه ترسناک است

    از جامعه ای که اعتراضها در آن انباشته شود باید ترسید
    وضعیت اقتصادی به نحویست که همه منتظرند حاکمیت یک حرکت جدید شروع کند تا فشارها کاهش یابد اما اتفاقی نمی افتد.

    وضعیت سیاسی به نحویست که مردم
    عموما با عملکرد وتصمیمهای حاکمان موافقتی ندارند.

    در چنین مواقعی بایست به صورت کنترل شده اجازه تجمعات قانونی داده شود تا هم مسئولین حرف مردم را ولو با شعارهای تند بشنوند وهم قدری انرژی ها تخلیه شود

    کسی که در یک جامعه مردمسالار مسئولیت می پذیرد باید آمادگی مواجهه با مردم و رویکرد ایشان را در همه حال داشته باشد حتی وقتی فحش میدهند.

    حاکمیت قبل از آنکه سونامی نارضایتی به راه افتد اجازه تجمعات قانونی وبه راه افتادن رود اعتراض ها را تحت کنترل بدهد

    انقدر با مردم مثل رعیت گوش بریده برخورد نکنید انچه مردم را با حاکمان همراه میکند پذیرش سیادت مردم در مقام عمل ، وتمکین نسبت خواست ایشان است .
    ما تا وقتی خودمان را عقل کل میدانیم خواسته وناخواسته استبداد می ورزیم ومردم را به طغیان میکشانیم.
    ###حمید صدر

    • حميد صدر : باشه حتما

      2 هفته پیش

    • ..... ... : چند بار سرزدم پست جدید بزار (ghamgin)

      2 هفته پیش

    • حميد صدر : خوش بختم

      2 هفته پیش

    حميد صدر

    1 ماه و 3 هفته قبل
  • نود و‌هشت



حکومت سناریوی فتنه ۹۸ را کلید زده. شاید تدارک مجلس یک دست تر یا  ساماندهی جانشینی ر
  • نود و‌هشت



    حکومت سناریوی فتنه ۹۸ را کلید زده. شاید تدارک مجلس یک دست تر یا ساماندهی جانشینی رهبر در دستورست. قبلا، غور درین سطح از سیاست، جاذبه داشت. اما حالا نگرانی من برای یکی دو سال آتی، متوجه لایه های عمیقتر یست.

    نگرانی از کجا می آید؟
    ۱- تلاش ج ا برای ایجاد مردمسالاری دینی، مستلزم همسو کردن “قرائت یک فقیه خاص از اراده آسمان” با “قرائت صندوق از اراده عامه” بود. این دو‌ در عالم واقع، ضرورتا منطبق نیست. تلاش شد با اصلاح قوانین، صندوق -طوعا او ‌کرها- به ولایت ببرازد. حاکمیت، ظاهری صندوق پایه و باطنی ولایت محور یافت. حالا نه دموکراسی سه قوه ای داریم و نه دیکتاتوری سازنده مسئولیت پذیر به کارست.
    ۲- حکمرانی بد، زمینه فربهی چالش های ملی و تبدیل آنها به ابر چالش های ویرانگر در رابطه با غرب و عرب - آب و خاک و محیط زیست- سرمایه گذاری- اشتغال- بانک - فساد و غیر آن را فراهم آورده. ملت، حکومت را از حل مساله عاجز و گاهی مقوم مشکل می یابد. حاکمیت مستقر مسئول، در بسیاری عرصه ها غایبست. زندگی در فضای حسینقلیخانی، تجربه ویرانگریست.
    ۳-اولویت اهداف ایدئولوژیک -تعهد به بیرون راندن استکبار از خاورمیانه و سرنگونی شاهان وابسته، ترکیبی غنی از دشمن فراهم آورده .متحد راهبردی صدیق همفکر هم نداریم. سیاست خارجی متوجه مسائلی غیر از ضروریات ملی و خارج از تحمل مملکت شده. مقایسه حجم دشمنی رو به تزاید خارجی با داشته های داخلی رو به نکول، عاقل را می ترساند.
    ۴- در هسته اصلی قدرت، نشانه ای از فهم مشکل و اعتنای به حساب و‌کتاب مشاهده نمی شود. حلقه تنگ پیرمردانی که کشور را به اینجا کشاندند، پیام چسبندگی، سرسختی و ادامه مسیر می دهد.ناتوانی از اصلاح مسیر، مردم را می ترساند.

    [ادامه...]

    • مهدی سلطانی راد : 98، سال مهمیه .. خیلی اتفاقا توش می افته .. بشین و ببین ..

      3 هفته پیش و 2 روز قبل

    • حميد صدر : ممنونم بابت گل های قشنگتون دوست عزیز

      1 ماه و 3 هفته قبل

    • لژیا آتین : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) گل برای گل

      1 ماه و 3 هفته قبل

    حميد صدر

    1 ماه و 3 هفته قبل
  • با نورِ فلاشِ گوشى از خواب پريد
حواسم نبود خاموشش كنم
دوست نداشتم اين صحنه رو از دست بدم
هميشه شب
  • با نورِ فلاشِ گوشى از خواب پريد
    حواسم نبود خاموشش كنم
    دوست نداشتم اين صحنه رو از دست بدم
    هميشه شبا براى چند دقيقه ديرتر از اون ميخوابيدم
    تا قبل از خواب يه دلِ سير نگاش كنم!
    مادربزرگم رو توى خواب از دست دادم
    بچه بودم خيلى
    يه شب خوابيد و ديگه چشماشو باز نكرد
    اين مدل رفتنِ آدما هميشه فكرمو مشغول ميكرد
    از يه طرف فكر ميكردم اينطور رفتن راحته،بى دغدغه،بى درد
    شب چشماتو ميبندى و ميرى توى خواب عميق...
    از يه طرف ميگفتم مگه ميشه آدما بدونِ خداحافظى برن
    بدونِ اينكه بهمون آمادگىِ رفتنشون رو بدن
    مگه رفتنِ بدون خداحافظى داريم اصن؟!
    اين ترس تو وجودم موند
    گاهى ميشد نصفه شب
    ميرفتم بالا سر مامان بابام و
    نفس كشيدنشون رو ميشنيدم
    خيالم كه راحت ميشد،ميخوابيدم...
    با نورِ فلاشِ گوشى از خواب پريد
    -چيكار ميكنى ديوونه نصفِ شبى؟
    دارى عكس ميگيرى؟!
    +خودت ميگى ديوونه!ديوونه ها كارشون واسه بقيه عجيبه،
    اما براى خودشون دنيايى دارن كه هيچكس نميفهمه!
    خبر نداشت آلبوم عكساى گوشيم
    پر از عكساىِ خودشه با چشماى بسته
    چشمايى كه ميترسم يه روز مالِ من باز شه و مالِ اون نه
    آدماى دوست داشتنىِ زندگيتون رو
    قبل از خواب
    يه دلِ سير نگاه كنيد
    چشماش رو بوسيدم و چشمام رو بوسيد و خوابيديم

    • عَروسَک گِلیِ خُدآ : چ قشنگ

      3 روز پیش و 23 ساعت قبل

    • حميد صدر : نظر لطفتون هست خانم محترم

      1 ماه و 3 هفته قبل

    • آטּیב ☔☄ : ❤آدماے دوست داشتنىِ زندگيتون روقبل از خوابيه دلِ سير نگاه ڪنيد / الهــــــــــــۍ (mosbat) ......خیلے قشنگ بود بزرگـوار ... (gol)

      1 ماه و 3 هفته قبل

    حميد صدر

    1 ماه و 3 هفته قبل
  • به همه‌ی آن‌ها که شبیه تو هستند، محتاجم. به آن‌ها، که برای بوسیدنشان باید خم شد یا گذاشت، خودشان را
  • به همه‌ی آن‌ها که شبیه تو هستند، محتاجم. به آن‌ها، که برای بوسیدنشان باید خم شد یا گذاشت، خودشان را روی پنجه بکشند بالا. به آن‌ها که دست‌هاشان گرم است، مرطوب، و منتظر. به آن‌ها که پیچاپیچ دربند را با لب‌های سرخ تُرشک خورده می‌دوند بالا، و روی همه پل‌ها، کوتاه و بلند، سلفی می‌گیرند با کلاه پشمی روی پیشانی کشیده و شال زیر بینی بسته و چشم‌های وحشی لعنتی‌شان.

    به آن‌ها که سرد و ترسناک تله‌سیژ‌ یخ بسته را می‌رقصند، به آن‌ها که برای کوه‌نوردهای نفس‌بریده، دست تکان می‌دهند و به آن‌ها که نگرانند برق قطع شود و معلق بمانند میان زمین و هوا.

    و به هر کس که می‌داند بلند و طولانی تجریش تا راه‌آهن را چطور شانه به شانه دیگری راه برود. و حرف‌هایش در تمام خیابان‌ها، کوچه‌ها، بن بست‌ها، مغازه‌ها، سینماها و کافه‌ها تمام نشود. و چیزهایی درباره گیاهان دارویی بلد باشد. خواص جوشاندنی‌های تلخ و ترش، و بفهمد سردی را، گرمی را، اشتیاق را و فقدان را.

    و به هر کس که وقت دلخوری، بارها پیام می‌فرستد «سلام.» و بعد استیکر می‌دهد پشت هم، قلب‌های دوتایی، ماچ‌های محکم، پانداهای اخمالو و گیف‌های بی‌ادبی. دنیا را به هم می‌ریزد تا وقتی نگفته‌ای: «عزیز من.» و بعد برایت بدمزه ترین کیک‌های دنیا می‌پزد و توی ظرف‌ یک‌بار مصرف می‌فرستد، با یادداشتی کوچک که «دوستت دارم.»

    من، به همه‌ی آن‌ها محتاجم. به هجوم بی‌وقفه‌ی زن‌ها، مردها، بچه‌ها، عاقل‌ها، دیوانه‌ها. به تک تک‌شان. به مجموع‌شان. به صدایشان، زیر یا بلند، شاد یا غمگین ترسیده یا امیدوار. و عطرشان و بوسه‌های تند‌‌شان از گلو، گونه، و نرمه‌ی گوش. اینجا یک دیوانه‌ی غمگین به تمام آنچه که تو بودی، محتاج است.

    و این یک آگهی ساده نیست. اعلامیه‌ی بلندی‌ا
    [ادامه...]

    • حميد صدر : بله سخته ممنون که خوندین

      2 روز پیش و 20 ساعت قبل

    • عَروسَک گِلیِ خُدآ : چ سخت....

      3 روز پیش و 23 ساعت قبل

    • دختر مرداب : دلم تنگ است برای کسی که ازاو فقط عطر تنش به جا ماند برایم

      2 هفته پیش و 6 روز قبل

    حميد صدر

    1 ماه و 3 هفته قبل
  • مرد ها را میشناسي؟!!
همان چهارشانه ی قوی و آن بمِ مردانه ی دوست داشتني،
که هميشه حریفِ درِ محکمِ ش
  • مرد ها را میشناسي؟!!
    همان چهارشانه ی قوی و آن بمِ مردانه ی دوست داشتني،
    که هميشه حریفِ درِ محکمِ شیشه ی مربا،سنگیني کیسه های خرید، جابجا کردنِ مبل های خانه و غُرغُرهای زنانه هستند،
    که خوب میدانند کِي دلت هوسِ شیریني ناپلئوني میکند تا برایت بخرند،یا کي دلت قدم زدنِ دوتایی مي خواهد،
    سر به هواهایِ مهربان که فراموش کاريشان را با شاخه ای گُل و خوراکي مورد علاقه ات و يک "ببخشیدِ" ساده از دلت در میاورند،
    که وقتي از سرکار مي آیند دل گرمِ حضورت در خانه هستند با همان برنجِ شفته روی اجاق،
    خسته های هشتِ شب که با حوصله مینشیند پایِ حرف ها و تعریف کردن های با آب و تابت از اتفاقات امروز و غر زدن هایت از کلاسِ عصر و استادِ بدقلقت،
    پسر بچه های تخس امروز که وقتِ خواب مظلوم مي شوند و صدای خوروپوفشان که ميپیچد میداني هنوز زندگي جریان دارد،
    پدرهای چندسالِ بعد که دلشان قنج میرود برای قد کشیدنِ پسرشان و خرگوشيِ موها و "بابا" گفتن هایِ دخترشان،
    همان هایي که میتواني کنارشان با خیالِ راحت یک روزایي خوب نباشي،آرایش نکني،بي حوصله باشي و لباس های نامرتب بپوشي،نگرانِ جوش روی بیني و پفِ چشم ها و چربي های انباشته ي شکم و پهلویت نباشي،ترسِ زشت بودن وقتِ سرماخوردگي با چشم های قرمز و دماغِ آویزانُ پوسته پوسته و صورتِ بي روحت را نداری و میداني هرطور باشي به چشمش زیبایي،
    مردهایي را دیده ام که دوستت دارمشان را واو به واو صرف میکنند،
    با صبح به صبح دست تکان دادنشان برایت قبلِ رفتنشان از پشتِ پنجره ،یا وقتي آن را سرِ میزِ صبحانه لقمه میکنند و دهانت میذارند، يا روزهایي که هوا سرد میشود "خودت را بپوشان سرما نخوری" از دهانشان نمي افتد،
    مردها دوستت دارمشان را با همان غیرتِ شیرینشان
    [ادامه...]

    • فائزه نوذری : مرسی بابت انرژی ک بهم دادید

      1 ماه و 3 هفته قبل

    • حميد صدر : خواهش میکنم سپاس بابت حسن سلیقه و انتخاابتون

      1 ماه و 3 هفته قبل

    • آטּیב ☔☄ : (: ممنــــوטּ ازشمـا بابٺ پسٺ هاے قشنگتـــوטּ...

      1 ماه و 3 هفته قبل

    حميد صدر

    1 ماه و 3 هفته قبل
  • مگر به جان نرفته اى 
مگر يك بار نرفته اى 
دلم مى خواست خواننده اى عرب بودم 
تا غروب ها كه مى رسيد
  • مگر به جان نرفته اى
    مگر يك بار نرفته اى
    دلم مى خواست خواننده اى عرب بودم
    تا غروب ها كه مى رسيد
    از بعد از غروب ها باز غروب ها
    غروب ها كه مى رسيدند
    به صوت
    جانكاه ترينِ سوزها را براى سوزاندن دلِ خودم هلهله مى كردم
    هِى هيهات انا اُحِبُك انا عاشق انا ظالم
    بلد بودن چه خوب است
    و
    من چه نابلد
    به تو ظلم مى كنم
    وقتى با تمامِ زبان هاى جهان
    نام تو را عاشقانه صدا نمى كنم
    [ دلِ من ]
    اين جواب هر سر برگرداندن تو بود
    ابتداى جوابِ هر حرف
    هر پلك پريدن
    پلك پراندم تو را
    قاصدكِ شادى هاى كوچك
    و كوچ كرده ام
    به شيرازهاى ايتاليا
    تو كه رفته باشى
    ديگر فرقى نمى كند
    بيروت باشم يا استانبول
    من به غروب هاى تنهايى تهران معتاد شده ام

    • مــــنصور {حــــبیبی} : سلام وظیفه دارم عید باستانی و سال 2578 را به شما و خانواده شما تبریک میگم.با یاری خداوند بزرگ شما سال پر از برکت و پر از شادی و خوشی سلامتی خواهید داشت.نورزتان پیروز هر روزتان نوروز. (ghalb) (ghalb) (gol) (gol) (g

      1 روز و 22 ساعت قبل

    • آטּیב ☔☄ : پنجره را باز کردم ...تنها از دل تنگی هایم بهـ آسمان گفتم ..نمیدانم چرا ابرے شد ...! (gol)

      1 ماه و 3 هفته قبل

    حميد صدر

    3 ماه پیش و 4 هفته قبل
  • ای کاش می توانستم
با دست باد هر لحظه با پلک هایت برقصم
وقتی که می خندی، به گونه هایت بوسه بزنم
تا
  • ای کاش می توانستم
    با دست باد هر لحظه با پلک هایت برقصم
    وقتی که می خندی، به گونه هایت بوسه بزنم
    تا در چشمانت عشق نمیرد.
    و هر لحظه که پلک می زنی
    نوری میان تاریکی هایت شوم
    تا بتوانی زندگی را تاب بیاوری
    کاش می توانستم
    به جای جیب هایت باشم
    دستانت را در آغوش بگیرم
    تا باورت بشود وقتی من هستم
    غمِ جهان کاری به روزگارت ندارد.
    نگاهت را از پشت شیشه ی عینکت "ها" کنم
    که مبادا سرما به جان رویاهایت بیوفتد.
    کاش هر بار که عشق را نجوا می کنی
    هر واژه ات، تصویری از من باشد.
    شاید
    بدانی عاشق که می شوی
    همه ی دنیا برایت زندان می شود
    و معشوقت زندان بان
    از آن وقت که دیدمت
    کنار تمام کوری و کر بودنم
    به زندانی که تورا دارد
    حسادت می کنم.
    نمی دانم چگونه؟
    با کدام زبان با کدام نگاه؟
    با چه قصه ای باید بگویم عاشقت هستم؟
    اما به جان آرزوهایم قسم
    این بار من از عشق خواسته ام
    که میان قسمتت باشم
    من از تو و دنیای تو
    جز بودنت هیچ نمی خواهم

    • دختر خانوم☺ : (dd) (ghalb)

      2 ماه پیش

    • حميد صدر : ممنونم

      2 ماه پیش, 1 هفته

    • عَروسَک گِلیِ خُدآ : چه پروفایل زیبایی (gol) (gol)

      2 ماه پیش, 1 هفته

    ادامه... دوستان
    • فاطمه خانوم
    • سینا پارسا
    • Anil ...
    • یا علی مدد
    • na3anin __sq
    • باران ....
    • نیلوفر آریا
    • بانوی ماه هفتم ....
    • فرشید حاصلیفر
    • ali547 akbar
    • (غ) پرسشگر
    • eli banoo درخواست چت=بلاک
    • mohammad ebrahimi
    • naghhat rahspar
    • zahra ☺
    • moji rapap
    765 هواداران
    بازدیدکنندگان