محمد .....

(msh58 )
  • «...بعد از ظهر پنجشنبه بود،مثل همه ی پنجشنبه‌ها خاموش و دلگیر و کمی هم خوشی تعطیلی جمعه. اواخر پاییز
  • «...بعد از ظهر پنجشنبه بود،مثل همه ی پنجشنبه‌ها خاموش و دلگیر و کمی هم خوشی تعطیلی جمعه. اواخر پاییز بود. اتاق هنوز نم داشت.یک هفته پیش سیل آمده بود. بابام زیر کرسی خوابیده بود. آفتاب روی دیوار کاهگلی حیاط رنگ می‌باخت،دلم می‌خواست آفتاب نرود.هیچ وقت نرود و مشق‌هایم خود به خود نوشته بشوند و بابام از خواب بیدار نشود،هر وقت بلند می‌شد،بهانه می‌گرفت و کتک مان می‌زد.دلهره ی شنبه در دلم بود. آن همه مشق و جدول ضرب و معلم نامهربان و صدای ماست فروش دوره گرد در کوچه. چرا هیچ‌کس نبود که دوستمان داشته باشد؟ ولی بود. بچه گربه‌هایی بودند که شبها، دزدکی توی جامان می‌بردیم. دست‌هامان رامی‌لیسیدند و برایمان خُرخُر می‌کردند؛ اما تا غافل می‌شدیم،می‌رفتند و پای بابا را گاز می‌گرفتند و می‌لیسیدند و بابام پرتشان می‌کرد تو حیاط …»

    **ازكتاب:«آبشوران/داستان های كوتاه»
    ***نوشته ی:«علی اشرف درویشیان»/نشرچشمه»
    **پی نوشت:«داستان های علی اشرف درويشيان درباره زندگی انسانهای محروم وبی پناهِ جامعه است.به خواندن شان می ارزد»

    • رضا ... : سلام دوست گرامی محمدآقا،كجايی؟چرانيستی؟ (ghamgin) (gol)

      6 روز پیش و 9 ساعت قبل

    • ستایش مهدوی : سلام مثل همیشه عالی (ghalb) (ghalb) (ghalb)

      6 روز پیش و 10 ساعت قبل

    • نسرانه ..... : سلام دوست خوبم نیستین چرا ؟ (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (ghamgin) (ghamgin)

      1 هفته و 6 روز قبل

  • بخشهايی از يك كتاب:
**«...به همين سادگی آدم اسير می شود و هيچ كاری هم نمی شود كرد.نبايد هرگز به زنا
  • بخشهايی از يك كتاب:
    **«...به همين سادگی آدم اسير می شود و هيچ كاری هم نمی شود كرد.نبايد هرگز به زنان و مردان عاشق خنديد.همين جوری دو تا نگاه در هم گره می خورد و آدم ديگر نمی تواند در بدن خودش زندگی كند،می خواهد پر بكشد ...»
    **«...وقتی خدا می خواست تو را بسازد ،چه حال خوشی داشت، چه حوصله ای !اين موها، اين چشم ها .... خودت می فهمی؟ من همه اين ها را دوست دارم...»
    **«...می دانی اولين بوسه ی جهان چه طور كشف شد؟ گفت كه در زمان های بسيار قديم زن و مردی پينه دوز يك روز به هنگام كار بوسه را كشف كردند.مرد دست هاش به كار بود،تكه نخی را به دندان كند،به زنش گفت بيا اين را از لب من بردار و بينداز، زن هم دست هاش به سوزن و وصله بود،آمد كه نخ را از لب های مرد بردارد ،ديد دستش بند است ،گفت چه كار كنم .ناچار با لب برداشت ،شيرين بود ،ادامه دادند...»
    **«...گویی عشق در نرسیدن است،تلخی اش هم همین است، نرسیدن،دوری و تمام ِفاصله ها.من تو را دوست دارم تو دیگری را، دیگری من را دوست دارد، من دیگری را، من تو را دوست دارم، تو من را، اما نمی شود،همه چیز محکم می ایستد که نشود...»

    **ازكتاب:سال بلوا
    ***نويسنده:عباس معروفی/انتشارات ققنوس

    • ..... Maryam : سلام خواهش میکنم

      1 ماه, 1 هفته

    • محمد ..... : سلام وسپاس ازمحبتت... (haa) (ghalb)

      1 ماه, 1 هفته

    • ..... Maryam : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      1 ماه, 1 هفته

  • «...وقتی شاطر عباس نانهای داغ را توی دستهای مهتاب می گذاشت دلم می خواست جای شاطر عباس بودم. وقتی مهت
  • «...وقتی شاطر عباس نانهای داغ را توی دستهای مهتاب می گذاشت دلم می خواست جای شاطر عباس بودم. وقتی مهتاب نانهای داغ را لای چادر گلدارش می پیچاند دلم می خواست من، آن نانهای داغ باشم. وقتی مهتاب به خانه می رسید و کوبه ی در را می کوبید، هوس می کردم کوبه ی در باشم. وقتی مادرش نانها را از مهتاب می گرفت، دوست داشتم مادر مهتاب باشم. بعد مهتاب تکه ای نان برای ماهی های قرمز توی حوض خانه شان می انداخت و من هزار بار آرزو می کردم یکی از ماهی های قرمز توی حوض باشم...»
    **كتاب:«عشق روی پياده رو/مجموعه ی داستان»
    ***نويسنده:«مصطفی مستور/ناشر:نشرچشمه»

    • sara * : (bye) (gol) (gol) (gol) (gol)

      3 هفته پیش و 6 روز قبل

    • محمد ..... : سلام.نميدونم.كار طراح پشت جلدكتابه.شايدمنظورخاصی داشته.

      1 ماه, 1 هفته

    • ژابیر *** : حالا چرا برعكس !!! (tajob)

      1 ماه, 1 هفته

  • دستی ز کرم به شانه ی ما نزدی
بالی به هوای دانه ی ما نزدی
دیری است دلم چشم به راهت دارد
ای عشق! سر
  • دستی ز کرم به شانه ی ما نزدی
    بالی به هوای دانه ی ما نزدی
    دیری است دلم چشم به راهت دارد
    ای عشق! سری به خانه ی ما نزدی

    ***قیصر امین پور***

    • ستایش مهدوی : ای عشق! سری به خانه ی ما نزدی (ghalb) (ghalb) (ghalb)

      6 روز پیش و 10 ساعت قبل

    • قو سپید زیبا : خواهش میکنم ... سلامت باشید .

      1 ماه, 1 هفته

    • محمد ..... : سلام.ممنون ازلطفت... (haa)

      1 ماه, 1 هفته

  • بعضی وقتا دروغ خوبه!
به مادر کم طاقت باید دروغ گفت:
«باید بهش بگی حالم خوبه،
غذا خوبه،
هوا خوبه،
  • بعضی وقتا دروغ خوبه!
    به مادر کم طاقت باید دروغ گفت:
    «باید بهش بگی حالم خوبه،
    غذا خوبه،
    هوا خوبه،
    دلمون خوشه...»
    وقتی مادر خوب باشه یعنی همه چیز خوبه...

    • پنجره شاعرانه " هلسا محتشم " : زمستونتون مبارک و آکنده از گرمای عشق

      1 ماه

    • نازنین a : (gol) (gol) (gol)

      1 ماه, 1 هفته

    • مریم *** .. : سلام از بنده .. خواهش میکنم محمد آقا .. لحظاتتون سرشار از آرامش (gol) (gol) (gol)

      1 ماه و 2 هفته قبل

  • ...اگر انسان ماجراجویی پیشه كند، بی تردید تجربه هایی كسب می كند كه دیگران از آن محرومند...ما برای در
  • ...اگر انسان ماجراجویی پیشه كند، بی تردید تجربه هایی كسب می كند كه دیگران از آن محرومند...ما برای در پیش گرفتن این سفر، شیر یا خط انداختیم. شیر آمد؛ یعنی باید رفت.و ما رفتیم. اگر خط هم می آمد و حتی اگر ده بار پشت سر هم خط می آمد،ما آن را شیر می دیدیم و به راه می افتادیم. انسان میزان همه چیز است . نگاه من است که به همه چیز معنا می دهد.ما می خواستیم اینگونه باشد و شد. مهم نبود که آیا شتابزده تصمیم گرفتیم یا نه. مهم آن بود که گام در راهی می گذاشتیم که دوست داشتیم. ما به راه افتادیم و رفتیم و رفتیم. هنگامی که بازگشتیم دیگر آن آدم پیشین نبودیم.عوض شده بودیم. سفر نگاه ما را به اوج ها برده بود.بزرگ تر شده بودیم...
    ***كتاب:خاطرات سفرباموتورسيكلت/ارنستوچه گوارا/ترجمه ی رضابرزگر

    • ..... Maryam : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • محمد ..... : سلام.ممنونم برای گلهای زيبايتان...

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • naight nai : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      1 ماه و 2 هفته قبل

    ادامه... دوستان
    • سعید پسر کورد
    • ثریا صمدی
    • حمید اشکانی
    • فرزین فیروزه
    • ... . مشکات
    • الهه ۰
    • nafas dadkhah
    • ياسر- نصر پور
    • مریم ر
    • مریـــــــــــم ♡
    • مینا مریم
    • paria .m
    • علیرضا رضایی
    • ..امیرحسین ..
    • RmZiRn ................ ..............
    • little girl
    1078 هواداران
    بازدیدکنندگان