نغمه رهنما

(naghmeazad )

نغمه رهنما

4 روز پیش و 14 ساعت قبل
  • ‌
‌شاید سی سال دیگر
یک دختر نوزده ساله داشته باشم.
شاید نامش تارا باشد
شاید هم باران!
شکلش نمی

  • ‌شاید سی سال دیگر
    یک دختر نوزده ساله داشته باشم.
    شاید نامش تارا باشد
    شاید هم باران!
    شکلش نمی دانم شبیه چه کسی باشد.
    قدش هم نمی دانم چند سانت است.
    نمی دانم مانند مادرش
    موهایش فر و پر پیچ و تاب است
    یا صاف و بی حال.
    نمی دانم تک فرزند پدر و مادرش است
    یا خواهر و برادر کوچک تر هم دارد.
    اما می دانم دوستش دارم.
    می دانم دوستم دارد.
    می دانم یادش داده ام در تمام طول روز حداقل یک بار پدرش را ببوسد.
    یادش داده ام گل های اتاقش را دوست بدارد.
    و هرچند شب یکبار
    دفتر دلنوشته اش را باز کند
    و دلش را خالی کند.
    یادش داده ام دردهای دلش را هرچند که ناگفتنی باشد،
    بگوید.
    هرازگاهی که دلش گرفت
    در آغوشم گریه کند.
    شنیدن غصه های اطرافیانش را یادش داده ام.
    از او خواهش کرده ام
    بی تفاوت رد شدن را یاد نگیرد.
    یادش داده ام آخر هفته
    در کافه ی دنج آن کوچه ی خلوت
    با دوستانش بستنی بخورد و بخندد.
    دلسوزی برای گربه ی کوچک
    یا توله سگی که در فلان کوچه می لنگید
    را یادش نداده ام
    این یکی را خودش از مادرش به ارث برده!
    یادش داده ام آنقدر برای خواسته هایش بجنگد
    تا همه ی همه ی خواسته هایش
    خاطره شوند
    نه حسرت!
    نمیگذرام نرسیدن به آرزوهایش عادت شود برایش.
    نمیگذرام سیاه پوش و داغدار مُردن آرزوهایش شود.
    نمیگذرام تابلوهای "ایست" از رویاهایش غیرممکن بسازد.
    نمی دانم سی سال دیگر چقدر توان جنگیدن دارم
    اما می دانم برای رساندنش به آرزوهایش می جنگم
    می جنگم تا از دست دادن را تجربه نکند...
    شاید س
    [ادامه...]

    نغمه رهنما

    4 روز پیش و 15 ساعت قبل
  • به تازگی فهمیده‌ام
  • به تازگی فهمیده‌ام
    "زندگی همیشه در اوجِ لذت آدم را به زمین میکوبد"
    کودکی که دوچرخه سَواری میکند و میخندَد، ماشینی او را ندیده زیر میگیرد ..
    دختری که در بُحبوحِه‌ی جوانی به پیرمردی پولدار شوهرَش میدهند ..!
    پسری که باید دَر گیر و دارِ عاشِقی به سربازی برود ...
    زنی که تا چند روزِ قبل فکر میکرد چشمهایِ همسرَش تنها او را میبینَد و اکنون با چمِدانی بسته خانه‌ای را که بویِ خیانت میدهد ترک میکند ..
    و مردی که با ناباوَری به دنبالِ پول برای مهریه‌‌یِ زنی که دیوانه وار دوستَش دارد میدوَد ..
    بی رَحمی است
    میدانم
    اما "زندگی" همین است جانم ..
    معروف است به "بی‌رَحمی" ..!

    نغمه رهنما

    1 هفته و 4 روز قبل
  • دلتنگی هایم که یکی دوتا نیست...
بخواهی بشماری تا فردا طول می کشد.!
تو که می دانی فردای من و تو
چق
  • دلتنگی هایم که یکی دوتا نیست...
    بخواهی بشماری تا فردا طول می کشد.!
    تو که می دانی فردای من و تو
    چقدر دیر میاید.
    اما دست از من و دلتنگی هایم برندار
    میدانی با آنها چه کاخ آرزوها ساخته ام...؟!

    نغمه رهنما

    1 هفته و 4 روز قبل
  • من زمین و آسمان را کهکشان را دوست دارم
من پل رنگین کمان را آفتاب مهربان را دوست دارم
ابرهای پر ز ب
  • من زمین و آسمان را کهکشان را دوست دارم
    من پل رنگین کمان را آفتاب مهربان را دوست دارم
    ابرهای پر ز باران کوهساران ماهتاب و لاله زاران
    من تمام مردم خوب جهان را دوست دارم
    عاشقان ناتوان را عشق های بی امان را
    من تمام شاپرکهای جهان را دوست دارم
    دوستی های نهان را خنده های ناگهان را
    بوسه های صادق و سرشارمان را
    من تمام دردهای تلخ و شیرین جهان را دوست دارم

    نغمه رهنما

    1 هفته و 4 روز قبل
  • گفتی كه به احترام دل باران باش باران شدم


وبه روی گل باریدم گفتی كه ببوس روی نیلوفر را


از ع
  • گفتی كه به احترام دل باران باش باران شدم


    وبه روی گل باریدم گفتی كه ببوس روی نیلوفر را


    از عشق گونه های او را بوسیدم


    گفتی كه ستاره شو،دلی را روشن كن


    من هم چو گل ستاره ها تابیدم گفتی


    كه برای باغ دل پیچك باش بر یاسمن نگاه تو پیچیدم


    گفتی كه برای لحظه ای دریا شو دریا شدم


    و تو را به ساحل دیدم گفتی كه بیا


    و لحظه ای مجنون باش مجنون شدم


    و ز دوریت نالیدم گفتی كه شكوفه كن


    به فصل پاییز گل دادم و با تَرنُّمتْ روییدم


    گفتی كه بیا و از وفایت بگذر


    از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم گفتم


    كه بهانه ات برایم كافیست


    معنای لطیف عشق را فهمیدم

    ادامه... دوستان
    • امیر قاسمی
    84 هواداران
    بازدیدکنندگان