حسین صداقت

(naghsh )

حسین صداقت

1 ماه و 2 هفته قبل [پست ثابت] [اصولگرایان پایداری]
  • ....

    • ava3

    حسین صداقت

    3 روز پیش و 12 ساعت قبل [#شهر شعر#]

    طے شد این عمر، تو دانے به چه سانــ؟
    پوچ و بس تند چنان باد دمانــ
    همه تقصیر من است این و خودم مے­دانمــ
    که نکردم فکرے
    که تامّل ننمودم روزے، ساعتے یا آنے
    که چه سان مےگذرد عمر گرانــ ...
    کودکے رفت به بازے، به فراغت، به نشاط
    فارغ از نیک و بد و مرگ و حیاتــ
    همه گفتند: کنون تا بچه استــ!
    بگذارید بخندد شادانــ
    که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیستــ
    بایدش نالیدنــ
    من نپرسیدم هیچــ!
    که پس از این ز چه رو ...
    نتوان خندیدنــ؟
    نتوان فارغ و وارسته زغمــ،
    همه شادے دیدنــ!
    همچو مرغے آزاد، هر زمان بال گشادنــ
    سر هر بام که شد خوابیدنــ
    من نپرسیدم هیچــ!
    که پس از این ز چه رو ...
    بایدم نالیدنــ؟
    هیچ کس نیز نگفت، زندگے چیست؟ چرا مے آییمــ؟
    بعد از این چند صباح، به چه سان باید رفتــ؟
    به کجا باید رفتــ؟
    با کدامین توشه به سفر باید رفتــ؟
    من نپرسیدم هیچــ!
    هیچکس نیز به من هیچ نگفتــ! .....
    .... نوجوانے سپرےگشت به بازی، به فراغت،به نشاط
    فارغ از نیک و بد و مرگ و حیاتــ ...
    بعد از آن باز نفهمیدم منــ...
    که چه سان عمر گذشتــ؟
    لیک گفتند همهــ،
    که جوانست هنوز،
    بگذارید جوانے بکند
    بهره از عمر برد
    کامروایے بکند ...
    بگذارید که خوش باشد و مستــ،
    بعد از این باز ورا عمرے هستــ
    یک نفر بانگ بر آورد که او
    از هم اکنون باید، فکر آینده کند ...
    دیگرے آوا داد: که چو فردا بشود، فکر فردا بکند.
    سومے گفت: همانگونه که دیروزش رفتــ،
    بگذرد ام
    [ادامه...]

    کشف یک اشتباه در قرآن ؟؟؟

    تعدادی از دانشمندان جمع شدند تا با تحقیق در متن قرآن؛ خطا و اشتباهی در آن بیابند و به این ترتیب قرآن را رد کنند!
    لذا بسیار در متن قرآن و کلمات آن دقت کردند تا اینکه به این آیه رسیدند که در مورد داستان حضرت سلیمان است که وقتی مورچه ای لشکر حضرت سلیمان را میبیند به سایر مورچه ها میگوید:
    پناه بگیرید تا لشکر سلیمان شما را خرد نکنند (لایحطمنکم)
    در حالی که:
    این کلمه در زبان عربی فقط در مورد خرد شدن شیشه به کار میرود اما مورچه ها آن را درباره ی خود بکار برده اند!
    پس این اشکالی است که میتوان به متن قرآن گرفت!
    بعد از آن یک دانشمند استرالیایی در تحقیقات علمی خود کشف کرد که:
    بیش از 75 درصد از غشای خارجی بدن مورچه ها را شیشه تشکیل میدهد!
    و با کشف این معجزه ی قرآن بلافاصله به اسلام ایمان آورد و مسلمان شدنش را اعلام نمود.

    خداوند در سوره "تین" (انجیر) به این میوه قسم خورده است و دانشمندان دین‌پژوه می‌گویند، احتمالاً علت آن است که انجیر یکی از میوه‌های همه چیز تمام است و کلکسیونی از املاح و ویتامین‌ها دارد؛ لذا مورد توجه خاص قرآن قرار گرفته است.
    اما این سوگند، ویژگی ظریف دیگری هم در بر دارد که موجب مسلمان شدن یک تیم تحقیقاتی ژاپنی شده است.
    قصه از اینجا شروع شد که یک گروه پژوهشی ژاپنی، در بین مواد خوراکی به دنبال منبع پروتئین خاصی بودند که به میزان کم در مغز انسان و حیوانات تولید می‌شود. این پروتئین، کاهش دهنده کلسترول خون و مسئول تقویت قلب و شجاعت انسان است و باز تولیدش بعد از ۶۰ سالگی تعطیل می‌شود.
    ژاپنی‌ها فهمیدند این ماده فقط در انجیل و زیتون موجود است و برای تأمین آن، باید انجیر و زیتون را به نسبت یک به
    [ادامه...]

    داستان کوتاه نماز اول وقت

    بربالین دوست بیماری عیادت رفته بودیم. پیرمرد شیک وکراوات زده ای هم آنجاحضور داشت. چند دقیقه بعداز ورود ما اذان مغرب گفتند.
    آقای پیرکراواتی، باشنیدن اذان، درب کیف چرم گرانقیمتش را بازکرد وسجاده اش را درآورد و زودتر از سایرین مشغول خواندن نمازشد.!!
    برای من جالب بود که یک پیرمردشیک وصورت تراشیده کراواتی اینطورمقید به نماز اول وقت باشد.
    بعد ازاینکه همه نمازشان راخواندند، من ازاو دلیل نمازخواندن اول وقتش راپرسیدم!
    و اوهم قضیه نماز و مرحوم شیخ و رضاشاه را برایم تعریف کرد...
    درجوانی مدتی ازطرف سردار سپه (رضاشاه) مسئول اجرای طرح تونل کندوان درجاده چالوس بودم. ازطرفی پسرم مبتلا به سرطان خون شده بود و دکترهای فرنگ هم جوابش کرده بودند و خلاصه هرلحظه منتظرمرگ بچه ام بودم.!!
    روزی خانمم گفت که برای شفای بچه، مشهد برویم و دست به دامن امام رضا(ع) بشویم...
    آنموقع من این حرفها را قبول نداشتم اما چون مادربچه خیلی مضطرب و دل شکسته بود قبول کردم...
    رسیدیم مشهدو بچه را بغل کردم و رفتیم وارد صحن حرم که شدیم خانمم خیلی آه و ناله وگریه میکرد...
    گفت برویم داخل که من امتناع کردم گفتم همینجا خوبه.
    بچه را گرفت وگریه کنان داخل ضریح آقارفت.
    پیرمردی توجه ام رابه خودش جلب کرد که رو زمین نشسته بود وسفره کوچکی که مقداری انجیر ونبات خرد شده درآن دیده میشد مقابلش پهن بود و مردم صف ایستاده بودند وهرکسی مشکلش را به پیرمرد میگفت و او چند انجیر یا مقداری نبات درون دستش میگذاشت و طرف خوشحال و خندان تشکرمیکرد ومیرفت.!
    به خودم گفتم ماعجب مردم احمق وساده ای داریم پیرمرد چطورهمه رادل خوش کرده آنهم با انجیر و تکه ای نبات..!!
    حواسم ازخانم و
    [ادامه...]

    • محمد م : خواهش دوست عزيز....ناقابل بود

      2 هفته پیش و 2 روز قبل

    • حسین صداقت : ممنونم ....خودتون گلید

      2 هفته پیش و 2 روز قبل

    • محمد م : عالييييه ....... (gol) (gol) (gol)

      2 هفته پیش و 2 روز قبل

    حسین صداقت

    3 هفته پیش و 6 روز قبل [بصیرت]

    مصاحبه اختصاصی تبیان با رجبی دوانی:
    در وظایف رهبری خلأ قانونی وجود دارد/ نباید وضعیت کنونی کشور را با عصر امیرالمومنین مقایسه کرد
    آیا در حکومت ما اگر قوه قضاییه در مسئله ای خوب عمل نکرد رهبری می تواند داوری کند و حکم قضایی صادر کند؟ برای رهبری از لحاظ قانونی محدودیت وجود دارد و چنین اختیاری در نظر گرفته نشده است. [لینک]

    • حسین صداقت : لطفا بازنشرش کنید (gol) (gol) (gol) (gol)

      2 هفته پیش و 2 روز قبل

  • دراوج یقین اگرچه تردیدی هست
در هر قفسی ، کلید ِ امیدی هست

چشمک زدن ِ ستاره در شب یعنی
توی چمدان
  • دراوج یقین اگرچه تردیدی هست
    در هر قفسی ، کلید ِ امیدی هست

    چشمک زدن ِ ستاره در شب یعنی
    توی چمدان ماه، خورشیدی هست

    • حسین صداقت : ممنونم.لطف دارید

      3 هفته پیش و 3 روز قبل

    • چکاوک سرابندی : سلام .مطالبتان بسیار عالی است (gol) (gol)

      3 هفته پیش و 3 روز قبل

    • حسین صداقت : لطفا بازنشر کنید

      1 ماه

    معمولاً ازدواج به خاطر قیافه و موقعیت شکل میگیره و طلاق به خاطر اخلاق !!

    یکم تو معیاراتون تجدید نظر کنین!!

    • حسین صداقت : لطفا بازنشرش کنید (gol) (gol) (gol) (gol)

      2 هفته پیش و 5 روز قبل

    • حسین صداقت : ممنونم گل

      4 هفته پیش

    • hamid jafari : عالی بود

      4 هفته پیش

    واقعا خوندنیه>>>>>


    نقل است: زن و شوهری با کشتی به مسافرت رفتند.
    کشتی چند روز را آرام در حرکت بود که ناگهان طوفانی آمد و موج های هولناکی به راه انداخت، بطوری که کم کم کشتی پر از آب میشد...
    ترس همگان را فراگرفت و ناخدا میگفت همه در خطریم و نجات از این گرفتاری نیاز به معجزه خداوندی دارد...
    زن نتوانست اعصاب خود را کنترل کند
    و بر سر شوهر داد و بی داد زد، اما با آرامش شوهر مواجه شد، پس بیشتر اعصابش خورد شد و او را به سردی و بیخیالی متهم کرد...
    شوهر با چشمان و روی درهم کشیده به زنش نگریست، خنجری بیرون آورد و بر زن گذاشت و با کمال جدیت گفت:
    آیا از این خنجر در دست من میترسی؟
    زن گفت: نه
    شوهر گفت : چرا؟
    زن گفت: چون خنجر در دست کسی است که دوستم دارد، به او اطمینان دارم و دوستش دارم.
    شوهر تبسمی زد و گفت: حالت من نیز مانند تو هست.
    این امواج هولناک را در دستان کسی می بینم که دوستم دارد، بدو اطمینان دارم و دوستش دارم؛ و به هرچه او مصلحت بداند راضیم؛ مرگ یا زندگی...

    آری! زمانیکه امواج زندگی تو را خسته و ملول کرد و طوفان زندگی تو را فرا گرفت
    و همه چیز را علیه خود دیدی، نترس!
    زیرا خدایت تو را دوست دارد
    و اوست که بر همه طوفانهای زندگیت توانا و چیره است...

    • حسین صداقت : کار خوبی میکنید ...ممنونم

      1 هفته, 1 روز

    • خدا و خوشبختی : با اجازه باز نشر میشه (gol)

      1 هفته, 1 روز

    • حسین صداقت : لطفا بازنشرش کنید (gol) (gol) (gol) (gol)

      2 هفته پیش و 5 روز قبل

    جوان عزیز!

    قرآن بخوان!
    قبل از آنکه برایت قرآن بخوانند؛

    نماز بخوان!!
    قبل از آنکه برایت نماز بخوانند:

    از تجربه دیگران استفادہ ڪن!
    قبل از آنکه تجربه دیگران شوی؛

    خودت اهل دعا و بکاء باش!
    قبل از آنکه برایت گریه کنند...

    • м : لآیکو محبوبیـ سر بزن (gol)

      3 هفته پیش

    ادامه... دوستان
    • امید عیدان
    • nuaman Fatemi
    • افشین 007
    • ツ♫M I L A D♫ツ ™
    • چکاوک سرابندی
    • آهووو ♥♥♥
    • ملیکا ۰۰۰
    • ✨ᕮՆï ✨
    • KAREN T.M
    • .....POUYA .....
    • محمد حسن خسروی
    • متامورفیسز (جامه برگردان)
    • غزل .
    • خدا و خوشبختی
    • سینا آتین
    • مرتضی بخی
    329 هواداران
    بازدیدکنندگان