خانوم اقامونم

(nayerabadi )

خانوم اقامونم

5 ماه پیش [پست ثابت] [❤خادم المهدی ❤]
  • میــــدونیمــ شآیــد مـــآ هــآ روسیـــآ بآشــیــمـ

    مـــآ اگـــه خیــلــے هــمـ گنــآه کــآر بــآشــیــمـ

    مــآ اگــه آدمــآے بـــدے بـــآشــیــمـ

    ولــی تنـــهآ عشـــقمــون اینــکــه حجــآبمــوטּ زهــرآیـیــه

    بــه ایــטּ امــیــد کـــه عــفــافـــمــوטּ هـــمـ زهــرآیـــے بـــآشـــه♥

    • ava3
  • سلام دوستان عزیز گروه .
اعیاد بزرگ شعبانیه رو بهتون تبریک میگم .
متاسفانه به دلیل مشغله درسی نمیتو
  • سلام دوستان عزیز گروه .
    اعیاد بزرگ شعبانیه رو بهتون تبریک میگم .
    متاسفانه به دلیل مشغله درسی نمیتونم در گروه فعالیت کنم و فکر نمیکنم تا چند وقته دیگه هم بیام امیدوارم در نبودم گروه فعالیتش ادامه داشته باشه.
    برام دعا کنین به خواستم برسم
    ممنون
    بانوی اسمان

  • یه دختر 15،14ساله از یه پسره 18،17ساله خوشش میاد و سعی میکنه خودشو به پسر نزدیک کنه تا اینکه باهم دو
  • یه دختر 15،14ساله از یه پسره 18،17ساله خوشش میاد و سعی میکنه خودشو به پسر نزدیک کنه تا اینکه باهم دوست میشن و سه چهار ماه از رفاقتشون میگذره دختر خیلی خیلی وابسته پسر میشه و پسرم با گفته هایه دوست دارم خانومم ،عشقم،نفسم،زندگیمو......دخترو بیشتر به خودش علاقه مند میکنه چن هفته میگذره دختر واقعا دیونه پسر میشه تا اینکه پسر کم کم سرد میشه
    دختر:سلام ارامشه من
    پسر:سلام
    دختر:خوبی اقاییم
    پسر:مرسی.
    دختر:خیلی دوست دارما مرده من
    پسر:مرسی
    دختر میره تو فکر با خودش میگه خدایا چی شده که انقد اقام باهام سرده من ک کاری نکردم . چرا وقتی میگم دوست دارم میگه مرسی قبلا که میگفت منم دوست دارم همه کسم چرا وقتی بهش گفتم خوبی اصلا ازم نپرسید که منم خوبم یا نه ......
    از همون روز دختر بیشتر خودشو به پسر نزدیک میکنه دختر فکر میکرد کاری کرده که پسر ازش ناراحت شده برایه همین سعی داش از دلش در بیاره یک ماه گذشت پسر هنوز سرد بود دختر که دیگه طاقتش تموم شده بود تصمیم گرفت رودرو با پسر صحبت کنه
    دختر:عشقم
    پسر:بله؟!
    دختر:میشه امروز بریم بیرون ببینمت خیلی دلم برا بغلت تنگ شده
    پسر:کاردارم!
    دختر:نمیدونم چی شده که یه ماهه اصن من برات ارزشی ندارم ولی خواهش میکنم امروز بیا خیلی بهت احتیاج دارم
    پسر:باشه.
    ساعته شیش بعد ظهر دخترکه کوچک میره پیشه پسر همین که ازدور میبینتش بدو بدو میره محکم بغلش میکنه پسرم از دختر فاصله میگیره میگه کاری داشتی؟دخترکه با این کاره پسر اشک تو چشماش جمع میشه با دستایه دخترونه کوچولوش دسته پسرو میگیره میگه چرا انقد باهام سرد شدی؟چرانمیزاری بغلت کنم؟چرا دیگه حتی بزور میای تا منو ببینی ؟اخه نمیگی من دارم دیونه میشم .
    پسر:میخاستم بهت
    [ادامه...]

    • خانوم اقامونم : اوهوم خیلی بد بود:(

      2 هفته پیش و 6 روز قبل

    • †مــرـیــمــ مــــهــــر† : وای گریم گرف

      2 هفته پیش و 6 روز قبل

    • سینا پارسا : چه غم انگیز بود

      3 هفته پیش

  • خدا
' ❤تو '❤ را که می آفرید
حواسش پرت آرزوهای 'من' بود
شدی همان آرزوی من . . .

♡★♡★♡★♡★♡

#آ
  • خدا
    ' ❤تو '❤ را که می آفرید
    حواسش پرت آرزوهای 'من' بود
    شدی همان آرزوی من . . .

    ♡★♡★♡★♡★♡

    #آرزویه_سال_تحویلم_ツ /> ❤z.a

    • دلــــآرام :) : سلام عزیزم میشه لطفا عضو گروه اول پروفایلم گروه بهاربشی؟ (ghalb) (ehsasi)

      1 هفته و 3 روز قبل

  • عـاشـقتم
چـندتـا؟

یه دونهـ!
کـم نیستـ؟

همهـ چیزاے خوب تو دنـیا یه‍ دونن
 مثله‍ چـی؟
مثله‍
  • عـاشـقتم
    چـندتـا؟

    یه دونهـ!
    کـم نیستـ؟

    همهـ چیزاے خوب تو دنـیا یه‍ دونن
    مثله‍ چـی؟
    مثله‍ تـو
    ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌••••●❥z
    ••●❥ a
    اخرین پست ۹۶

    ادامه... دوستان
    • هليا Heli
    • ..... ...
    • Zahra Zarii_zh_78
    • (✿◠‿◠)یخ فروش جهنم(✿◠‿◠)  
    • *ارتا* '___'
    • فقط خدا
    • بنده ی خدا* مطیع خدا
    • نگار ***
    4034 هواداران
    بازدیدکنندگان