ندا خانومی *

(neda71 )
  • +حالا که همه چیز بِینمون تموم شده،
بیا دوستِ معمولی باشیم

_دوست معمولی چجوری میشه؟
آهان وایسا خ
  • +حالا که همه چیز بِینمون تموم شده،
    بیا دوستِ معمولی باشیم

    _دوست معمولی چجوری میشه؟
    آهان وایسا خودم بگم
    یعنی دیگه از این به بعد قرار نیست صبح زود تا از خواب بیدار شدی پیام بدی صبح بخیرمو نگی پامو از خونه نمیذارم بیرون...بعدشم انقدر زنگ بزنی که خواب از سَرَم بِپَره...!
    شاید حول و حوش ساعت ده پیام بدی: سلام، من فلان جام آدرسشو بلد نیستم...کمکم میکنی؟
    بعدشم قرار نیست من پنج دقیقه بعد با موتور بیام اونجا و غافلگیرت کنم و ببرم برسونمت و دو ساعتم وایسم کارِت تموم شه که بعدش بریم جیگر بزنیم و گازِ دوغو بگیرم رو موهات...!
    همون یه جواب باید بدم که بلد نیستم ،
    ببخشید....خب دوست معمولی ایم دیگه!!
    دوستای معمولی با هم بیرونم میرن درسته؟
    آره خب طبیعتا میرن دیگه!
    مثلا وقتی با بچه ها رفتیم بیرون ، سردت شد قرار نیست دستتو بکنی تو جیب من...بعدم هی بگی، ها کن تو گوشم، یخ کردم...!
    .
    +بس کن
    .
    _نه نه وایسا
    دارم فکر میکنم احتمال داره دقیقا همون موقع که دوستِ معمولی ایم و با هم رفتیم سینما تلفنت زنگ بخوره، لپات گل بندازه و بلند شی از جمع بری بیرون!
    .
    +تمومش کن
    .
    _چیه خب؟
    دوست معمولی ایم دیگه...
    از شنیدنش اذیت میشی ؟
    خب دارم برات میگم که دوست معمولی چه شکلیه...
    که قراره باشی و نباشی
    که قراره آخر شب آنلاین باشیم اما بدون شب بخیر بخوابیم!
    که قراره وقتی پیام دادی نَپَرم رو گوشی و ذوق نکنم....اصلا ده دقیقه بعد پیامتو بخونم !
    که قراره از اولویت خارج بشی !
    بزار یه چیزی بهت بگم
    تو برای من یا باید صفر باشی یا صد !
    اینو بُکُن تو گوشِت که عشق وسط
    [ادامه...]

    • ... . مشکات : ..سلام دوست فرزانه . خیلی خوب و روان نوشتید . ولی من اصلا چنین هنری ندارم . . در آخر نوشتید : ( عشق وسط نداره....اگه داشت یعنی بازیه....مثل دل دادن قلوه گرفتنای امروزی...که آخرشم میشن دوست معمولی...همون چیزی که تو میگی!

      9 ساعت پیش و 4 دقیقه قبل

    • ندا خانومی * : من متوجه نمیشم منظورتون از آزادی و راحتی چیه!

      18 ساعت پیش و 39 دقیقه قبل

    • mohammad m : ghashang bod

      1 هفته

    ندا خانومی *

    2 ماه پیش, 1 هفته
  • یه روزی میاد که دیگه دلت برام نریزه
که یادت نیاد تولد من چند پاییزه
هر کدوم از ما کنار یکی دیگه خو
  • یه روزی میاد که دیگه دلت برام نریزه
    که یادت نیاد تولد من چند پاییزه
    هر کدوم از ما کنار یکی دیگه خوشبخته
    چیزی که امروز باورش واسه هر دومون سخته

    یه روزی میاد سالی یه بارم یاد هم نیاییم
    از گذشته مون جز فراموشی هیچ چیزی نخواییم
    از تو فکر ما خاطرات ما می تونه رد شه
    بدون اینکه حتی یه لحظه حالمون بد شه

    فکر نکردن به خاطراتمون رو بلد میشیم
    می بینیم همو از کنار هم ساده رد میشیم
    انگار نه انگار به من می گفتی بی تو نابودم
    انگار نه انگار یه روزگاری عاشقت بودم
    می بینیم همو اونم یه جا که غرق احساسیم
    با هرکی باشیم نباید بگیم همو می شناسیم
    برای اینکه حتی یه لحظه سمت هم نیاییم
    میری ومیرم بی خداحافظی بدون سلام

    • فقط یزددددددددد . : (gol) (gol) (gol) (gol)

      3 هفته پیش و 3 روز قبل

    • سیاوش خشنودفرد-هنرمند : اوج ماندگار صدای پاپ ...........

      1 ماه و 2 هفته قبل

    ندا خانومی *

    2 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • آهای خبردار
مستی یا هشیار
خوابی یا بیدار
خوابی یا بیدار

تو شب سیاه
تو شب تاریک
از چپ و از را
  • آهای خبردار
    مستی یا هشیار
    خوابی یا بیدار
    خوابی یا بیدار

    تو شب سیاه
    تو شب تاریک
    از چپ و از راست
    از دور و نزدیک

    یه نفر داره
    جار میزنه جار
    آهای غمی که
    مثل یه بختک
    رو سینه‌ ی من
    شده‌ ای آوار

    از گلوی من
    دستاتُ بردار
    دستاتُ بردار
    از گلوی من

    از گلوی من
    دستاتُ بردار

    متن آهنگ آهای خبردار همایون شجریان

    کوچه‌ های شهر
    پُرِ ولگرده
    دل پُرِ درده
    شب پر مَرد و
    پُرِ نامرده

    آهای خبردار
    آهای خبردار
    باغ داریم تا باغ
    یکی غرق گل
    یکی پُرِ خار

    مرد داریم تا مرد
    یکی سَرِ کار
    یکی سَرِ بار
    آهای خبردار
    یکی سَرِ دار

    توی کوچه‌ ها
    یه نسیم رفته
    پیِ ولگردی
    توی باغچه ‌ها
    پاییز اومده
    پی نامردی

    توی آسمون
    ماهُ دق میده
    ماهُ دق میده
    دردِ بی دردی

    پاییز اومده
    پاییز اومده
    پی نامردی
    یه نسیم رفته
    پی ولگردی

    تو شب سیاه
    تو شب تاریک
    از چپ و از راست
    از دور و نزدیک

    یه نفر داره
    جار میزنه جار
    آهای غمی که
    مثل یه بختک
    رو سینه‌ ی من
    شده‌ ای آوار

    از گلوی من
    دستاتُ بردار
    دستاتُ بردار
    از گلوی من

    از گلوی من
    دستاتُ بردار
    دستاتُ بردار
    از گلوی من

    از گلوی من
    دستاتُ بردار
    دستا
    [ادامه...]

    • سیاوش خشنودفرد-هنرمند : اصالت یک دهه....نسلی ماندگار از سیمرغ ایران شجریانیان

      1 ماه و 2 هفته قبل

    ندا خانومی *

    2 ماه پیش و 3 هفته قبل

    ابر می بارد و من میشوم از یار جدا
    چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا
    ابر و باران و من و یار ستاده به وداع
    من جدا گریه کنان ، ابر جدا ، یار جدا
    ای مرا در سر هر موی به زلفت بندی
    چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا
    دیده از بهر تو خونبار شد ، ای مَردمِ چشم
    مردمی کن ، مشو از دیده ی خونبار جدا
    ابر می بارد و من میشوم از یار جدا
    چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا
    ابر و باران و من و یار ستاده به وداع
    من جدا گریه کنان ، ابر جدا ، یار جدا

    گفته بود «می‌شود»، «می‌توانی»، «این هم می‌گذرد»، و من به طول این مسیر فکر کرده بودم. به چگونگی‌اش. بله، می‌گذرد؛ اما گذشتن از یک جاده‌ی سر سبز که در آن نسیم خنکی می‌وزد کجا و گذشتن از روی یک دریاچه که سطحش یخ بسته و هر لحظه احتمال شکستن یخ‌هایش می‌رود کجا؟ گذشتن از مسیری که یک ساعته به انتها می‌رسد کجا و گذشتن از راهی که از فرط طولانی بودن، سفر نام می‌گیرد کجا؟ می‌دانستم می‌گذرد. همین که داشتم رنج می‌بردم یعنی در سِیرِ این گذشتن قرار گرفته بودم.

    گفته بود «قوی باش»، «تنهایی هم می‌توانی. باید بتوانی!». فکر کردم آدمی که روی یک دریاچه‌ی یخ قرار گرفته، نه می‌تواند بایستد، نه می‌تواند حرکت کند. در هر دو حالت یخ می‌شکند. تنهایی هم می‌تواند؟ نه اینکه یک نفر دیگر بیاید روی یخ، کنارش راه برود. معلوم است که اینطور، یخ زودتر و با شدت بیشتری می‌شکند. ولی یک نفر باید باشد، یک نفر باید از آسمان بیاید که او را از سطح یخ بلند کند و ببرد بگذارد روی یک زمین سفت و صاف. نباید باشد؟ هیچکس به تنهایی از یک آشوب در عمق اقیانوس نجات پیدا نکرده.

    • ♥Fatemeh Banoo♥ : سلام محبوب و فول لایکی...دعوتی به گروه اول پروفایلم(haa)

      1 ماه, 1 هفته

    ندا خانومی *

    3 ماه پیش و 3 هفته قبل

    به یاد آوردن عشق کار خیلی سختی است. سال ها می گذرد و بعد آدم از خودش می پرسد واقعاً عاشق شده بودم یا خودم را دست انداخته بودم؟ واقعاً عاشق شده بودم یا فقط داشتم وانمود می کردم او مرد رویایی من است؟ واقعاً عاشق شده بودم یا از سر لاعلاجی بود؟

    ندا خانومی *

    3 ماه پیش و 4 هفته قبل

    رایا فراموشی مسخره‌ترین و بیهوده‌ترین کاریه که توی طول تاریخ آدم‌ها سعی کردن انجامش بدن. درست از لحظه‌ای که تصمیم میگیری کسی یا چیزی رو فراموش کنی شب طولانی‌تر میشه و خورشید راهش رو گم می‌کنه، از ساختمونای متروکِ شهر صدای موسیقی می‌پیچه تو گوشت، جلوی آینه که میری توی سیاهی چشمات یه نفر تمام قد بهت زل زده، تمام خیابون‌های شهر پر میشه از باهم بودن‌ها، از نیمکت‌های خالی، از بی‌رحمیِ بوی عطر..
    کافیه تصمیم بگیری چیزی یا کسی رو فراموش کنی، تمام کائنات جلوت وایمیستن که بهت بفهمونن ذهن و دل آدم‌ شاید سطل زباله داشته باشه اما درِ خروجی نداره...

    ندا خانومی *

    4 ماه پیش و 2 هفته قبل

    گاهی اوقات آدم یه چیزی رو "دوست" داره، مثلا رنگ قرمز رو "دوست" داره، گیتار "دوست" داره، قیمه "دوست" داره، شنا کردن رو "دوست" داره.
    یه وقتی هم هست که آدم یه چیزی رو "خیلی دوست "داره، مثلا خونوادش رو "خیلی دوست" داره، رفیق صمیمیشو "خیلی دوست" داره، کتاب خوندن رو "خیلی دوست" داره!
    اما یه موقع هایی هست، که آدم یه چیزی رو اونقدر دوست داره که توی اون دو دسته ی قبلی نمیشه بهش جایی داد، اصلا نمیشه اسمشو "دوست داشتن" گذاشت. همین موقع ها که آدم یدفعه بدون اینکه متوجه بشه به سمت اون چیز تغییر میکنه و خم میشه، بدون اینکه متوجه بشه میبینه که بدون اون چیز نمیتونه زندگی کنه! اصلا انگار یه جور جادوی قدیمی خیلی قوی باشه، همونا که کنترل آدم رو به دست میگیره و خودت هم خوشت میاد که کنترل بشی! یه جور حس عجیب و غریبی که بعضیا بهش میگن عشق، بعضیا هم میگن از همین خرافاتی که توی فیلم های رومانتیک هست!
    چجوری دوستت دارم؟
    همین مدل آخری!

    #امیررضا_لطفی_پناه

    • مردی از تباره کوروش کبیر : بله و همون عشقه ک در و داغون ت میکنه بیچاره میشوی و ناراحتی اعصاب میگیری

      4 ماه پیش و 2 هفته قبل

    ادامه... دوستان
    • مهندس رضا کاظمی
    • علی گندمی
    • sayna ...........
    1922 هواداران
    بازدیدکنندگان