ندا خانومی *

(neda71 )

ندا خانومی *

2 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • بارون نمیومد ولی هوا خیلی دل بود
گفتم برم بیرون یه قدم بزنم ، یه نفس بکشم!
زدم بیرون
از کجا تا کج
  • بارون نمیومد ولی هوا خیلی دل بود
    گفتم برم بیرون یه قدم بزنم ، یه نفس بکشم!
    زدم بیرون
    از کجا تا کجا رفتم تو یه خیابونی که چراغ داشته باشه...درخت داشته باشه...یجوری باشه که آدم هوس کنه قدم بزنه.
    رفتم تو خیابون...
    دیدی یه وقتایی گریَت نمیادو زور میزنی گریت بگیره؟
    داشتم زور میزدم تا یه حس و حال کوچیکی تو دلم بجوشه!
    نه...نبود هیچ حسی!
    یکم نگا کردم به آدما
    دلم واسه خودم تنگ شد، گوشه ی لبمو کج کردمو سرمو تکون دادم که چته لامصب؟!
    جواب نداشتم واسه خودم
    سریع سوار تاکسی شدمو برگشتم خونه.
    به حرفای راننده تاکسی ام فقط سرمو تکون میدادم!
    رسیدم خونه و بدون اینکه موسیقی گوش کنم رفتم که بخوابم
    خودمو جمع کردم و لاحافو انداختم رو سرمو یه آه بلند از ته دلم کشیدم.
    خیلی دلم تنگ شد واسه اینکه دلم تنگ شه واسه کسی...!
    گوشی رو چک کردم اما فقط چون آلارمشو تنظیم کنم
    که صبح خواب نمونم...همین!

    • ϻяλɱ -♡ : پصتِ جدیـــدمـ ✌️

      2 ماه پیش و 3 هفته قبل

  • +حالا که همه چیز بِینمون تموم شده،
بیا دوستِ معمولی باشیم

_دوست معمولی چجوری میشه؟
آهان وایسا خ
  • +حالا که همه چیز بِینمون تموم شده،
    بیا دوستِ معمولی باشیم

    _دوست معمولی چجوری میشه؟
    آهان وایسا خودم بگم
    یعنی دیگه از این به بعد قرار نیست صبح زود تا از خواب بیدار شدی پیام بدی صبح بخیرمو نگی پامو از خونه نمیذارم بیرون...بعدشم انقدر زنگ بزنی که خواب از سَرَم بِپَره...!
    شاید حول و حوش ساعت ده پیام بدی: سلام، من فلان جام آدرسشو بلد نیستم...کمکم میکنی؟
    بعدشم قرار نیست من پنج دقیقه بعد با موتور بیام اونجا و غافلگیرت کنم و ببرم برسونمت و دو ساعتم وایسم کارِت تموم شه که بعدش بریم جیگر بزنیم و گازِ دوغو بگیرم رو موهات...!
    همون یه جواب باید بدم که بلد نیستم ،
    ببخشید....خب دوست معمولی ایم دیگه!!
    دوستای معمولی با هم بیرونم میرن درسته؟
    آره خب طبیعتا میرن دیگه!
    مثلا وقتی با بچه ها رفتیم بیرون ، سردت شد قرار نیست دستتو بکنی تو جیب من...بعدم هی بگی، ها کن تو گوشم، یخ کردم...!
    .
    +بس کن
    .
    _نه نه وایسا
    دارم فکر میکنم احتمال داره دقیقا همون موقع که دوستِ معمولی ایم و با هم رفتیم سینما تلفنت زنگ بخوره، لپات گل بندازه و بلند شی از جمع بری بیرون!
    .
    +تمومش کن
    .
    _چیه خب؟
    دوست معمولی ایم دیگه...
    از شنیدنش اذیت میشی ؟
    خب دارم برات میگم که دوست معمولی چه شکلیه...
    که قراره باشی و نباشی
    که قراره آخر شب آنلاین باشیم اما بدون شب بخیر بخوابیم!
    که قراره وقتی پیام دادی نَپَرم رو گوشی و ذوق نکنم....اصلا ده دقیقه بعد پیامتو بخونم !
    که قراره از اولویت خارج بشی !
    بزار یه چیزی بهت بگم
    تو برای من یا باید صفر باشی یا صد !
    اینو بُکُن تو گوشِت که عشق وسط
    [ادامه...]

    • ندا خانومی * : بعله متاسفانه...

      2 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • رضا رها : خیلی جالب بود . مرسی. جای عشقای اینچنینی واقعا خالیه تو زندگیامون

      2 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • ... . مشکات : با شما کاملا موافقم .ولی کم دیدم . چیزی که نوشتم تکیه با نظر بعضی فلاسفه بود .. قدر زندگی قشنگتان را بدانید و با شادمانی و سلامتی حفظ کنید ان شاءالله .

      3 ماه پیش

    ندا خانومی *

    5 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • یه روزی میاد که دیگه دلت برام نریزه
که یادت نیاد تولد من چند پاییزه
هر کدوم از ما کنار یکی دیگه خو
  • یه روزی میاد که دیگه دلت برام نریزه
    که یادت نیاد تولد من چند پاییزه
    هر کدوم از ما کنار یکی دیگه خوشبخته
    چیزی که امروز باورش واسه هر دومون سخته

    یه روزی میاد سالی یه بارم یاد هم نیاییم
    از گذشته مون جز فراموشی هیچ چیزی نخواییم
    از تو فکر ما خاطرات ما می تونه رد شه
    بدون اینکه حتی یه لحظه حالمون بد شه

    فکر نکردن به خاطراتمون رو بلد میشیم
    می بینیم همو از کنار هم ساده رد میشیم
    انگار نه انگار به من می گفتی بی تو نابودم
    انگار نه انگار یه روزگاری عاشقت بودم
    می بینیم همو اونم یه جا که غرق احساسیم
    با هرکی باشیم نباید بگیم همو می شناسیم
    برای اینکه حتی یه لحظه سمت هم نیاییم
    میری ومیرم بی خداحافظی بدون سلام

    • امیرمحمد ....م : (gol) (gol) (gol) (gol)

      3 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • سیاوش خشنودفرد-هنرمند : اوج ماندگار صدای پاپ ...........

      4 ماه پیش و 2 هفته قبل

    ندا خانومی *

    6 ماه پیش, 1 هفته

    گفته بود «می‌شود»، «می‌توانی»، «این هم می‌گذرد»، و من به طول این مسیر فکر کرده بودم. به چگونگی‌اش. بله، می‌گذرد؛ اما گذشتن از یک جاده‌ی سر سبز که در آن نسیم خنکی می‌وزد کجا و گذشتن از روی یک دریاچه که سطحش یخ بسته و هر لحظه احتمال شکستن یخ‌هایش می‌رود کجا؟ گذشتن از مسیری که یک ساعته به انتها می‌رسد کجا و گذشتن از راهی که از فرط طولانی بودن، سفر نام می‌گیرد کجا؟ می‌دانستم می‌گذرد. همین که داشتم رنج می‌بردم یعنی در سِیرِ این گذشتن قرار گرفته بودم.

    گفته بود «قوی باش»، «تنهایی هم می‌توانی. باید بتوانی!». فکر کردم آدمی که روی یک دریاچه‌ی یخ قرار گرفته، نه می‌تواند بایستد، نه می‌تواند حرکت کند. در هر دو حالت یخ می‌شکند. تنهایی هم می‌تواند؟ نه اینکه یک نفر دیگر بیاید روی یخ، کنارش راه برود. معلوم است که اینطور، یخ زودتر و با شدت بیشتری می‌شکند. ولی یک نفر باید باشد، یک نفر باید از آسمان بیاید که او را از سطح یخ بلند کند و ببرد بگذارد روی یک زمین سفت و صاف. نباید باشد؟ هیچکس به تنهایی از یک آشوب در عمق اقیانوس نجات پیدا نکرده.

    • *Siyavash * : جان به سر آمد و انتظار نه ...

      1 ماه, 1 هفته

    • ♥Fatemeh Banoo♥ : سلام محبوب و فول لایکی...دعوتی به گروه اول پروفایلم(haa)

      4 ماه پیش و 2 هفته قبل

    به یاد آوردن عشق کار خیلی سختی است. سال ها می گذرد و بعد آدم از خودش می پرسد واقعاً عاشق شده بودم یا خودم را دست انداخته بودم؟ واقعاً عاشق شده بودم یا فقط داشتم وانمود می کردم او مرد رویایی من است؟ واقعاً عاشق شده بودم یا از سر لاعلاجی بود؟

    • ԹЯરЏԹຖ ـ : محبوب ولایک شدین

      3 ماه پیش

    رایا فراموشی مسخره‌ترین و بیهوده‌ترین کاریه که توی طول تاریخ آدم‌ها سعی کردن انجامش بدن. درست از لحظه‌ای که تصمیم میگیری کسی یا چیزی رو فراموش کنی شب طولانی‌تر میشه و خورشید راهش رو گم می‌کنه، از ساختمونای متروکِ شهر صدای موسیقی می‌پیچه تو گوشت، جلوی آینه که میری توی سیاهی چشمات یه نفر تمام قد بهت زل زده، تمام خیابون‌های شهر پر میشه از باهم بودن‌ها، از نیمکت‌های خالی، از بی‌رحمیِ بوی عطر..
    کافیه تصمیم بگیری چیزی یا کسی رو فراموش کنی، تمام کائنات جلوت وایمیستن که بهت بفهمونن ذهن و دل آدم‌ شاید سطل زباله داشته باشه اما درِ خروجی نداره...

    ندا خانومی *

    7 ماه پیش و 3 هفته قبل

    خواستن همیشه توانستن نیست
    من تو را می خواستم، توانستم؟
    لب داشتم، بوسه خواستم، توانستم؟
    دست داشتم، آغوش توانستم؟

    گاهی خواستن توان ندارد
    زورش به رفتن، نبودن، نیست شدن
    نمی رسد که نمی رسد!
    او هم که گفته کوه را به دوش می کشد
    اگری داشت محال
    پاسخی که هرگز نشنیده بود
    او به نه باخته بود
    که چنین به ادعا حرف می زد

    من ساده می گویم
    اگر چشم هایت مرا می پسندید
    کارهای عجیب می کرد
    دیوانگی های عجیب و غریب
    چیز زیادی نمی خواستم
    فقط سری که شب ها روی سینه ات به خواب رود
    روزها زود بلند می شدم
    و آن قدر دوستت می داشتم
    که نفهمیم چگونه پای هم پیر شدیم

    من تو را برای پایان خستگی هایم نمی خاستم
    فقط می خواستم
    جای آه دهانم گرم اسمت باشد
    عزیزم هایی که قبض برق خانه را پرداخت نمی کنند
    اما کاری با چشم های تو می کنند
    که اتاق شب هم نور داشته باشد
    من خواستم دوستم داشته باشی

    همین
    من همین کار ساده را از تو خواستم
    توانستی؟ توانستم؟

    ندا خانومی *

    7 ماه پیش و 4 هفته قبل

    کلافه است...
    سرش را به بازویم تکیه می دهد
    میگویم چرا نمی خوابی جانم؟
    میگوید کلافه ام ،چند کلمه حرف بزنی خوابم میبرد
    میپرسم چه بگویم این وقت شب؟
    میگوید چه می دانم...مثلا از مهمترین اتفاق امروز بگو...
    پیشانی و چشمانش را میبوسم و میگویم این هم مهمترین اتفاق امروز
    لبخند میزند
    دستم را میان دستانش میگیرد
    چشمان اش را میبندد و به خواب میرود!
    از آن گوشه ی پنجره، نور ماه روی صورت اش افتاده
    در تاریکی مینشینم و سیر نگاهش میکنم
    دست میکشم روی ابروهایش
    در خوابی عمیق است
    کلافگی اش بوسه بود که رفع شد الحمدلله!

    #علی_سلطانی

    ادامه... دوستان
    • *Siyavash *
    • مهندس رضا کاظمی
    • علی گندمی
    • sayna ...........
    1934 هواداران
    بازدیدکنندگان