ندا خانومی *

(neda71 )

ندا خانومی *

2 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • +هیچ فکر میکردی اینجا همدیگه رو ببینیم؟
بعد از این همه مدت
.
_هیچ فکر نمیکردم بتونم این همه مدت ن
  • +هیچ فکر میکردی اینجا همدیگه رو ببینیم؟
    بعد از این همه مدت
    .
    _هیچ فکر نمیکردم بتونم این همه مدت نبینمت..!
    .
    +آخرین حرفت یادم نمیره... جروبحثمون که تموم شد گفتی تو میری اما من میمونم تو حس و حال این رابطه.... .
    موندی؟
    .
    _هنوزم همونجوری میخندی
    .
    +هنوزم همونجوری سیگار میکشی
    .
    _ما چطور این همه مدت بدونِ هم زندگی کردیم؟
    .
    +آدم به همه چی عادت میکنه
    .
    _من به بودنِ تو عادت کرده بودم
    .
    +پس موندی
    .
    _میشنوی صدای آسمونو؟
    .
    +آسمون که میگرفت...صدای رعد و برق که میومد جلو درمون منتظرم بودی... .
    لباس گرم نمیپوشیدم که وقتی بارون زد بغلم کنی خیس نشم...
    .
    _اَبرایِ پاییز بغض دارن...
    .
    +دستتو میگرفتم و با اولین قطره ی بارون چشمامو میبستم...هی حرف میزدی...هی حرف میزدی...انقدر راه میرفتیم که بارون بند بیاد... .
    وقتی خیسیِ صورتمو با آستینت خشک میکردی دلم میرفت واست... .
    .
    _یه بار تو همون خیابون دیدمت...روی همون نیمکت...بارون نمیومد اما صورتت خیس شده بود
    .
    +ابرای پاییز بغض دارن...
    .
    _مثل امشب مثل دیشب...مثل تموم این مدت که نبودی و تقویم رو پاییزِ اون سال قفل کرد
    .
    +میخواد بارون بگیره...من دارم میرم همون خیابون...میخوام قدم بزنم...با چشمای بسته...نمیای؟
    .
    _تو خیلی وقته رفتی... .
    منم خیلی وقته موندم!
    .
    +میخوام برگردم
    .
    _آدمی که رفته میتونه برگرده اما آدمی که مونده راهی واسه برگشتن نداره... .
    برو همون خیابون
    زیر بارون قدم بزن
    با چشمای ب
    [ادامه...]

    • ندا خانومی * :

      1 ماه

    • * sonat * : می دانی با دو دست ِ آغوش باز بروی ... با یک گلوی ِ بُغض بسته برگردی یعنی چه ... ؟

      1 ماه, 1 هفته

  • ولنتاینم مبارک
تولدمم مبارک...
چیع مگه؟!خو هیشکی یادش نبود،خودم به خودم تبریک گفتم (dd)
  • ولنتاینم مبارک
    تولدمم مبارک...
    چیع مگه؟!خو هیشکی یادش نبود،خودم به خودم تبریک گفتم

    • ***** soheil***** : Nothing, be relax honey :)

      5 روز پیش و 7 ساعت قبل

    • ندا خانومی * : What the faz?

      1 هفته

    • ***** soheil***** : کادو نگرفتییی؟؟؟ (abroo) (abroo) (abroo) اون کادو رو همونجا که قرار بود گذاشتی؟ (dd) دیر شد ولی خودت میدونی چراتولدت مبارک ندا جان (gol) (gol) (gol) (ghalb)

      1 هفته و 6 روز قبل

    ندا خانومی *

    3 ماه پیش و 2 هفته قبل

    نه، اشتباه نمیدیدم
    گرچه هی پلک زدم که ای چشمان لامصب دارید اشتباه میبینید!
    اما نه!
    خودش بود
    داشت شانه به شانه غریبه ای راه می آمد!
    نه برای او
    برای من غریبه بود
    دستانش را نگرفته بود ولی
    آخر با من که بود دستم را ول نمیکرد که، خیس میشد دستمان اما ول کنیم؟ عمرا!
    صورتش ذوق نداشت، آرایش داشت، موهایش را هم رنگ کرده بود...موهایش....موهایش باشد برای بعد، حرف دارم!
    آرایش داشت اما صورتش سرد بود، خیره بود
    راستش با من که به خیابان میزدیم چشم و ابرویش شلوغ میکردند، صورتش با دماغ و گوش و پلک و ابرو همه با هم میخندیدند
    اما ساکت بود، خیره بود
    این خستگی از پشت آرایش غلیظش داد میزد
    معلوم بود روزی هزار و صد بار کسی نمیگوید ای به قربان آن چشمان مورب ات
    گیسو نمیبافدو رژ بیرون زده ازگوشه ی لبش را پاک نمیکند
    وسط جمع چشم غره نمیرود که دکمه مانتوات را ببند، آرام بخند...آخرش هم بگوید میخواستی انقدر خوشگل نباشی...به من چه !؟
    نه این یارو مال این حرف ها نبود
    عزیزم این یارو اصلا دستهایت را وسط خیابان به صورتش نزدیک کرده و بو کشیده !!؟
    این یارو ؟
    مردک تا چشمش به برجستگی زنی میخورد کم میماند دندان روی لب بکشد!
    حق داری دستانش را نگیری!
    من خیلی پسر بوقی بودم!
    در اوج تنهاییمان حتی به لب هایش یورش نمیبردم
    ها چرا
    چند باری فقط قطرات باران را از روی لب هایش نوشیدم
    نوشیدن که هوس نداشت
    مستی داشت ولی هوس نه!
    اما بوسیدن لب هوس داشت و اعوذبالله مِن هوس! با من که بود فقط پیشانی اش را میبوسیدم.
    پیشانی اش آرام وملایم!
    انقدر آرام که چشمانش را باز نمیکرد و میگفت تمام
    [ادامه...]

    • * sonat * : تناسُخ ... همین دربه دری ِ روح ِ وامانده ی ِ تنهائی است ... ، از بی جان ِ من به آتش ِ سکوت ... از آتش ِ سکوت به سنگ ِ دل ...

      3 ماه پیش, 1 هفته

    • ***** soheil***** : باران? خاطره ?چه رابطه ی عمیقی دارن ای دو با هم...

      3 ماه پیش, 1 هفته

    ندا خانومی *

    3 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • اخبار را شنیده ای؟!
میگویند خودتان را آماده کنید که سرمای شدیدی در راه است!
میگویند توده ی هوای سر
  • اخبار را شنیده ای؟!
    میگویند خودتان را آماده کنید که سرمای شدیدی در راه است!
    میگویند توده ی هوای سرد همه جا را فرا میگیرد...!
    بگذار هر چه قدر که میخواهد سرد شود!
    در من که اثری نخواهد داشت!
    من یکبار سرمای کشنده ای را تجربه کردم و زنده ماندم...
    سرمای طاقت فرسا وقتی بود
    که از آغوش گرمت جدا شدم...
    تازه آمادگی اش را هم نداشتم
    این که دیگر یک تغییرات جوی ساده است!

    #علی_سلطانی />
    @aliii_soltaniiii

    • Şคhคrຖคຊ ¢h ` : سلام.نداخانومی ..میشه لطف کنی عضوگروهی که لینکش توپسته اول پروفایلم هست شیβιĝ βαπĝ..تازه تاسیسع..لطفاعضوشو.ممنونم.

      2 ماه پیش

    • * sonat * : نمی دانم ... ؟ میان ِ لکنت ِ کدام غزل ... در سکون ِ سکوت ِ کدام آیه ... انگار ... " الف ِ

      3 ماه پیش, 1 هفته

    • ندا خانومی * : تازه آمادگی اش را هم نداشتم......

      3 ماه پیش و 2 هفته قبل

    ندا خانومی *

    6 ماه پیش و 4 هفته قبل
  • بارون نمیومد ولی هوا خیلی دل بود
گفتم برم بیرون یه قدم بزنم ، یه نفس بکشم!
زدم بیرون
از کجا تا کج
  • بارون نمیومد ولی هوا خیلی دل بود
    گفتم برم بیرون یه قدم بزنم ، یه نفس بکشم!
    زدم بیرون
    از کجا تا کجا رفتم تو یه خیابونی که چراغ داشته باشه...درخت داشته باشه...یجوری باشه که آدم هوس کنه قدم بزنه.
    رفتم تو خیابون...
    دیدی یه وقتایی گریَت نمیادو زور میزنی گریت بگیره؟
    داشتم زور میزدم تا یه حس و حال کوچیکی تو دلم بجوشه!
    نه...نبود هیچ حسی!
    یکم نگا کردم به آدما
    دلم واسه خودم تنگ شد، گوشه ی لبمو کج کردمو سرمو تکون دادم که چته لامصب؟!
    جواب نداشتم واسه خودم
    سریع سوار تاکسی شدمو برگشتم خونه.
    به حرفای راننده تاکسی ام فقط سرمو تکون میدادم!
    رسیدم خونه و بدون اینکه موسیقی گوش کنم رفتم که بخوابم
    خودمو جمع کردم و لاحافو انداختم رو سرمو یه آه بلند از ته دلم کشیدم.
    خیلی دلم تنگ شد واسه اینکه دلم تنگ شه واسه کسی...!
    گوشی رو چک کردم اما فقط چون آلارمشو تنظیم کنم
    که صبح خواب نمونم...همین!

    • امیر سیسیلی : bargh nagiiratttttt

      3 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • ϻяλɱ -♡ : پصتِ جدیـــدمـ ✌️

      6 ماه پیش و 3 هفته قبل

  • +حالا که همه چیز بِینمون تموم شده،
بیا دوستِ معمولی باشیم

_دوست معمولی چجوری میشه؟
آهان وایسا خ
  • +حالا که همه چیز بِینمون تموم شده،
    بیا دوستِ معمولی باشیم

    _دوست معمولی چجوری میشه؟
    آهان وایسا خودم بگم
    یعنی دیگه از این به بعد قرار نیست صبح زود تا از خواب بیدار شدی پیام بدی صبح بخیرمو نگی پامو از خونه نمیذارم بیرون...بعدشم انقدر زنگ بزنی که خواب از سَرَم بِپَره...!
    شاید حول و حوش ساعت ده پیام بدی: سلام، من فلان جام آدرسشو بلد نیستم...کمکم میکنی؟
    بعدشم قرار نیست من پنج دقیقه بعد با موتور بیام اونجا و غافلگیرت کنم و ببرم برسونمت و دو ساعتم وایسم کارِت تموم شه که بعدش بریم جیگر بزنیم و گازِ دوغو بگیرم رو موهات...!
    همون یه جواب باید بدم که بلد نیستم ،
    ببخشید....خب دوست معمولی ایم دیگه!!
    دوستای معمولی با هم بیرونم میرن درسته؟
    آره خب طبیعتا میرن دیگه!
    مثلا وقتی با بچه ها رفتیم بیرون ، سردت شد قرار نیست دستتو بکنی تو جیب من...بعدم هی بگی، ها کن تو گوشم، یخ کردم...!
    .
    +بس کن
    .
    _نه نه وایسا
    دارم فکر میکنم احتمال داره دقیقا همون موقع که دوستِ معمولی ایم و با هم رفتیم سینما تلفنت زنگ بخوره، لپات گل بندازه و بلند شی از جمع بری بیرون!
    .
    +تمومش کن
    .
    _چیه خب؟
    دوست معمولی ایم دیگه...
    از شنیدنش اذیت میشی ؟
    خب دارم برات میگم که دوست معمولی چه شکلیه...
    که قراره باشی و نباشی
    که قراره آخر شب آنلاین باشیم اما بدون شب بخیر بخوابیم!
    که قراره وقتی پیام دادی نَپَرم رو گوشی و ذوق نکنم....اصلا ده دقیقه بعد پیامتو بخونم !
    که قراره از اولویت خارج بشی !
    بزار یه چیزی بهت بگم
    تو برای من یا باید صفر باشی یا صد !
    اینو بُکُن تو گوشِت که عشق وسط
    [ادامه...]

    • ندا خانومی * : بعله متاسفانه...

      6 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • رضا رها : خیلی جالب بود . مرسی. جای عشقای اینچنینی واقعا خالیه تو زندگیامون

      6 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • ... . مشکات : با شما کاملا موافقم .ولی کم دیدم . چیزی که نوشتم تکیه با نظر بعضی فلاسفه بود .. قدر زندگی قشنگتان را بدانید و با شادمانی و سلامتی حفظ کنید ان شاءالله .

      7 ماه پیش

    ندا خانومی *

    9 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • یه روزی میاد که دیگه دلت برام نریزه
که یادت نیاد تولد من چند پاییزه
هر کدوم از ما کنار یکی دیگه خو
  • یه روزی میاد که دیگه دلت برام نریزه
    که یادت نیاد تولد من چند پاییزه
    هر کدوم از ما کنار یکی دیگه خوشبخته
    چیزی که امروز باورش واسه هر دومون سخته

    یه روزی میاد سالی یه بارم یاد هم نیاییم
    از گذشته مون جز فراموشی هیچ چیزی نخواییم
    از تو فکر ما خاطرات ما می تونه رد شه
    بدون اینکه حتی یه لحظه حالمون بد شه

    فکر نکردن به خاطراتمون رو بلد میشیم
    می بینیم همو از کنار هم ساده رد میشیم
    انگار نه انگار به من می گفتی بی تو نابودم
    انگار نه انگار یه روزگاری عاشقت بودم
    می بینیم همو اونم یه جا که غرق احساسیم
    با هرکی باشیم نباید بگیم همو می شناسیم
    برای اینکه حتی یه لحظه سمت هم نیاییم
    میری ومیرم بی خداحافظی بدون سلام

    • امیرمحمد ....م : (gol) (gol) (gol) (gol)

      7 ماه پیش و 4 هفته قبل

    • سیاوش خشنودفرد-هنرمند : اوج ماندگار صدای پاپ ...........

      8 ماه پیش و 2 هفته قبل

    ندا خانومی *

    10 ماه پیش, 1 هفته

    گفته بود «می‌شود»، «می‌توانی»، «این هم می‌گذرد»، و من به طول این مسیر فکر کرده بودم. به چگونگی‌اش. بله، می‌گذرد؛ اما گذشتن از یک جاده‌ی سر سبز که در آن نسیم خنکی می‌وزد کجا و گذشتن از روی یک دریاچه که سطحش یخ بسته و هر لحظه احتمال شکستن یخ‌هایش می‌رود کجا؟ گذشتن از مسیری که یک ساعته به انتها می‌رسد کجا و گذشتن از راهی که از فرط طولانی بودن، سفر نام می‌گیرد کجا؟ می‌دانستم می‌گذرد. همین که داشتم رنج می‌بردم یعنی در سِیرِ این گذشتن قرار گرفته بودم.

    گفته بود «قوی باش»، «تنهایی هم می‌توانی. باید بتوانی!». فکر کردم آدمی که روی یک دریاچه‌ی یخ قرار گرفته، نه می‌تواند بایستد، نه می‌تواند حرکت کند. در هر دو حالت یخ می‌شکند. تنهایی هم می‌تواند؟ نه اینکه یک نفر دیگر بیاید روی یخ، کنارش راه برود. معلوم است که اینطور، یخ زودتر و با شدت بیشتری می‌شکند. ولی یک نفر باید باشد، یک نفر باید از آسمان بیاید که او را از سطح یخ بلند کند و ببرد بگذارد روی یک زمین سفت و صاف. نباید باشد؟ هیچکس به تنهایی از یک آشوب در عمق اقیانوس نجات پیدا نکرده.

    • * sonat * : جان به سر آمد و انتظار نه ...

      5 ماه پیش, 1 هفته

    • ♥Fatemeh Banoo♥ : سلام محبوب و فول لایکی...دعوتی به گروه اول پروفایلم(haa)

      8 ماه پیش و 2 هفته قبل

    به یاد آوردن عشق کار خیلی سختی است. سال ها می گذرد و بعد آدم از خودش می پرسد واقعاً عاشق شده بودم یا خودم را دست انداخته بودم؟ واقعاً عاشق شده بودم یا فقط داشتم وانمود می کردم او مرد رویایی من است؟ واقعاً عاشق شده بودم یا از سر لاعلاجی بود؟

    • * * : پستام لایک شع لطفن

      3 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • ـــــــ ـ : محبوب ولایک شدین

      7 ماه پیش

    ادامه... دوستان
    • * sonat *
    • مهندس رضا کاظمی
    • علی گندمی
    • sayna ...........
    1946 هواداران
    بازدیدکنندگان