نوشین احمدی

(nooshin.7980 )

از دور دوستش داشتم وبا آن همه شلوغى...
دوست داشتنم به چشمش نمى آمد
صبح چشمانم را به يادش باز ميكردم و
شب روى هم ميگذاشتم
گاهى ميشد ساعتها مينشستم پشتِ ميز كافه و
از دور،تمامِ حركاتش را
زيرِ نظر ميگرفتم
ميخنديد،ميخنديدم
اخم ميكرد،درهم ميرفتم...
بالاخره يك روز
دوست داشتنم را جمع كردم
تمام قد روبه رويش ايستادم
و یكجا به پايش ريختم!
جوابِ من "مرسى" نبود...
اما شنيدم!
جوابِ من "پوزخند" نبود...
اما ديدم!

آنجا بود كه فهميدم
چرا دور بودن هاى نزديك را
بيشتر دوست دارم...!

ادامه... دوستان
  • صبا 2017
  • هاناخبر هاناپرس
  • ♣ ♣ ۼړےبﮧ ♣ ♣
  • ماهان آقایی
  • ali ...
  • هادی نجفی
  • فروشگاه اینترنتی شاپ سی
  • مجید یزدی
  • ehsan_321 mohebi
  • میلاد مرادی
  • امیر خدابنده لو
  • رضا ...
  • انگشتر سرای خاتم
  • Milad Jafari
  • bita 0000
  • امیر ...
105 هواداران
بازدیدکنندگان