مازیار حیدری

(ommega )

مازیار حیدری

7 ماه پیش, 1 هفته [پست ثابت]

omega:
هميـــــــــن براي من کافي ست که
خودت را دوســــــــت داشته باشی
با عــــــــطر و مهرباني وبهداشت ...
و دنـــــــــيا را
با بازوان گشوده به علم و انديـــــــــشه و عشق ...
همين براي من کافـــــــــي ست که
شعر را دوســـــــت داشته باشي ٬
که در استعاره هاي شــــــــاعران
ماييم که نفـــــــس مي کشيم...
موُُُُُش هــــــا وگربه ها٬
محتســـــــب ها ومست ها٬
عاشقان ورندان ونظـــــــربازان٬
سياوشان مرده وسوگواران گيســـــــو کمند ٬
دست هــــــــاي کوتاه حلاج و دارهاي بلند ٬
همـــــين براي تو کافي ست که
تو رادوست داشته باشـــــــم ...
سرت داد نکشم ٬
کتکــــــــت نزنم ٬
قلبت رانشکـــــــنم ٬
تا دستت را به من بدهـــــي ٬
حرفـــــــت را به من بگويي...
همين براي توکافي ست که
برايت ابرباشـــــــم وباران٬
نه زخــــــــم وتبر ...
تا روزي
ازدرزهاي اين ديوارهاي بي فرهـــــــنگ
جــــــــوانه بزني ...
ريشه بگيــــــــري ...
ســــــــبزشوي ...
که شايد آن اولـــــــین درخت تو باشــــــي که
سرنوشت زمستان را تغيير مي دهــــــــــد ...
همين براي همـــــــه کافي ست که
مـ
ادامه پست...

  • ava3

مازیار حیدری

4 ماه پیش, 1 هفته

نگفتم ازکدوم آب وکدوم خاک
نگفتم ازکدوم بندررسیدم
نگفتم بوی چی داره نفسهام
،نگفتم که چی دیدم،یاشنیدم
نگفتم ازکویربرگشته ام یا
ازاون تک جاده پرت مه آلود
صدام بوی هوای شرجی روداشت
،هوایی که هوای غربتم بود
من ازهرجای دنیاکه بیام،پرازدلتنگی هستم،
ولبریزازهوای مهربونی،تموم قلب ودستم
نگفتم سایه نخل نجیبی
برای من همیشه سایه بون بود
ولی شط غریب گریه من،
به جویباری به شکل دردوخون بود
اگه بوی نمکزاروبیابون،
وآب شوردریایی تو دستام
برام یک لحظه شدیک خواب کوتاه
،همون بیهودگیهاوشکستهام..
من ازهرجای دنیاکه بیام پرازدلتنگی هستم
ولبریزازهوای مهربونی،تموم قلب ودستم...

مازیار حیدری

4 ماه پیش, 1 هفته

آیینه های تخت بزرگت نمی کنند
حتی اگر به زور محدّب بزرگ باش
خوی درندگیّ خودت را نشان بده
وارونه هم اگر بنویسند گرگ باش

پایان این هراز هر از گاه را بکش
تا از شمال شرجی من سر در آوری
یادت بماند از شکم هر درنده ای
مفقودهای بی اثرم را بیاوری

این امتحان کوچک او بوده است اگر
یونس شدم درون همین تُنگ بی نهنگ
جغرافیای کفش مرا درک می کند
تاریخ ِدر تصرف ِ تیمورهای لنگ

تو مصر می شوی و من از تو عزیز تر
تو تیغ می شوی و من از تیغ تیز تر
هی راه می روند درونم هزار پا
آنقدر دور می شوی از من که ریزتر...

دیدی تمام مرز تنت غصب شد پس از
یک عمر روی صفحه ی شطرنج تاختن
یک عمر شاه بودن و از عرش دم زدن
آخر به یک پیاده ی علاف باختن

آنقدر پیش پای همه چاه کنده ای
با اسم تو سند زده شد چاه های نفت
ای گرگ زخم خورده که باید تمام شب
با چشم های باز کنار تو خواب رفت

هر چند شعر چیز کثیفی ست با تنت
تا بوده شهر شاعر بی حاشیه نداشت
کانون ِبی بدیل ِغزل پاره های من!
دیدی که شعر دست تو را در حنا گذاشت!!!

از آنا لمسو

مازیار حیدری

4 ماه پیش و 2 هفته قبل

omega:
گواهِ عشقِ تو افسوس و آه خواهد شد

برو که عمرِ تو با من ، تباه خواهد شد



نه اینکه در گذرت مثلِ بید می لرزم

غمِ مرا دلِ تنگم گواه خواهد شد



کدام قافله جانِ دوباره می بخشد

به یوسفی که گرفتارِ چاه خواهد شد؟!



که عشق ،سرخیِ سیبی است بر بلندِ جنون

که دست بردنِ بر آن گناه خواهد شد



و صخره ای که به ظاهر به ماه نزدیک است

پلنگ را به یقین قتلگاه خواهد شد



چه زود دستِ مرا در حنا گذاشت و رفت

کسی که گفت مرا سر پناه خواهد شد



هر آدمی که کمی دل به عشق بسپارد

اسیرِ وسوسه و اشتباه خواهد شد



برو که بختِ تو را من سپید می خواهم

اگر چه روز و شبِ من سیاه خواهد شد



همیشه صحبتِ نامردی و خیانت نیست

رفیقِ راه اگر نیمه راه خواهد شد

مازیار حیدری

4 ماه پیش و 2 هفته قبل

روز پاییزی میلاد تو در یادم هست
روز خاکستری سرد سفر یادت نیست
ناله ی نا خوش از شاخه جدا ماندن من
در شب آخر پرواز خطر یادت نیست
تلخی فاصله ها نیز به یادت ماندست
نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست

یادم هست ..... یادت نیست ......

خواب روزانه اگر درخور تعبیر نبود
پس چرا گشت شبانه در بدر یادت نیست
من به خط و خبری از تو قناعت کردم
قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست

یادم هست ...... یادت نیست ......

عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید
کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست
تو که خود سوزی هر شب پره را میفهمی
باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست
تو به دلریختگان چشم نداری بی دل
آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست

یادم هست ...... یادت نیست


شهریار قنبری

مازیار حیدری

4 ماه پیش و 2 هفته قبل

قرار نیست تا ابد اینجا بمانیم.

این قدر به ابرها فکر نکن.

بلند شو!

بلند شو این تختخواب را به قایق بدل کنیم،

از پیراهن­های سفید تو بادبان خوبی می­ شود درست کرد...

می­ دانم دریا دور است

و ساختن قایق کار ما نیست؛

با این همه بلند شو؛

تا به خیالی بودن این بازی پی ببریم،

عمرمان تمام شده، از اینجا رفته ­ایم.

قرار نیست تا ابد اینجا بمانیم!

(رسول یونان)

مازیار حیدری

4 ماه پیش و 2 هفته قبل

و ایستاده کنــار خدا ، یکی که نبود

یکی نبود و یکی بود با یکی که نبود

نه آسمان ، نه زمین ،نه شما ، نه ما ، نه خدا

شروع می کند ایــــن قصـــه را -یکی که نبود-

کلاغ پیــر به سر می رساند عالم را

و می کشاندمان باز تا یکی که نبود

و پلک دخترک آرام رام ِ خـواب که شد

فرار می کند از قصه ها ، یکی که نبود

هنرنمایی ات آخر خدا نفهمیدیم

در آفرینش ما بود یا یکی که نبود

مازیار حیدری

4 ماه پیش و 2 هفته قبل

omega:
شادی برای تو غم عالم برای من
از ماه های سال ،محرم برای من
آوای آسمانی داوود مال تو
خاموشی مقدس مریم برای من
از عشق خود جدایم و جای گلایه نیست
این بود ارث حضرت آدم برای من
بی مهری است رسم محبت برای تو
تنهایی است مونس و همدم برای من
این زخم ها معلم خندیدن من اند
حیرانم از ترحم مرهم برای من
یوسف که نیستم ولی آن بنده ام که هیچ
نگذاشته ست صاحب من کم برای من
بگذار عمر در گذر عشق طی شود
حتی اگر نشد که تو یک دم برای من...

مازیار حیدری

4 ماه پیش و 3 هفته قبل

omega:
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

ادامه... دوستان
  • توسکا سیفی
  • ali hashemzadeh
  • .... ....
  • mahan mahani
  • سید مهدی .
  • آژانس مسافرتی# اریکا گشت#
  • Morteza tavakoli
  • بهمنیار بن مرزبان ☮
  • Mazi yar
  • سامـــــ ی
  • Matina :)
  • یدک بین تنها موتور جستجوی لوازم یدکی و قطعات خودرو
  • parasto lotfi
  • مرکز مشاور پایان نامه
  • M Ahmadi
  • محسن یوسفی
359 هواداران
بازدیدکنندگان