parisa badr

(parisa2231 )

دوستت‌ می‌‌دارم...
چونان‌ بلوطی‌ که‌ زخم‌ یادگارِ
عشقی‌ برباد رفته‌ را!
ستاره‌ای‌ که‌ شب‌ را
برای‌ چشمک‌ زدن!
و پرنده‌ای‌ اسیر
که‌ پرنده‌ی‌ آزادی‌ را!
تا رهایی‌ به‌ بار بنشیند،
آن‌ سوی‌ حیرانی‌ِ میله‌های‌ قفس
#یغما_گلرویی />

ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺳﺮﺍﻏﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺖ ، ﺑﮕﻮﯾﯿﺪﺵ :
ﺩﻟﺶ ﺑﻬﺎﺭ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﻭ ﺭﻗﺺ ﺍﻃﻠﺴﯽ !
ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ !
ﺑﺎ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺭﻓﺖ !
ﺍﺻﻼ ﻧﮕﻮﯾﯿﺪﺵ :
ﺩﻟﺶ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﻨﺪ
ﺭﻓﺖ ﭘﯽ ﭼﯿﻨﯽ ﺑﻨﺪ !
ﯾﺎ
ﭼﻮﻥ ﻫﻮﺍﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺵ ﺍﺑﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﻭ
ﺧﯿﺴﯽ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺧﺸﮏ ﻧﻤﯿﺸﺪ،
ﺭﻓﺖ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ !
ﺑﮕﻮﯾﯿﺪﺵ :
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺵ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﮔﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺪﺍﻡ
ﻫﻮﺱ ﺷﺎﻝ ﻭ ﮐﻼﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ !
ﻧﻪ ﺍﻭ ﺩﻟﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﯾﺪﮐﯽ !
ﻧﻪ ﭘﺎﻫﺎﯾﯽ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ !
ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﺑﺴﭙﺎﺭﺩﺵ ﺩﺳﺖ ﺳﺮﺍﺏ !
ﺧﺪﺍﺭﺍ ﭼﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﺷﺎﯾﺪ
ﮐﺴﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻧﻢ
ﺩﺭﺩ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ !
ﺩﻟﺶ ﺑﮕﯿﺮﺩ !
ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ ﺷﻮﺩ !
ﻧﻪ !
ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺳﺮﺍﻏﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺖ
ﻭﯾﺮﺍﻥ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﮐﺎﺥ ﺍﻣﯿﺪﺵ !
ﺑﮕﻮﯾﯿﺪﺵ :
ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﻓﯿﻖ ﺭﺍﻩ
ﺑﺎ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺒﺎﺷﺪ !!
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ !

با عرض معذرت از سركار خانم فرحناز مير طاووسى سراينده ى اين شعر زيبا من قبلاً اين شعر رو پست كرده بودم ولى اطلاعى از نام شاعر نداشتم بازم عذر ميخوام بسيار زيباست

  • parisa badr : سلام سال نو مبارك خوب هستين ببخشيد من خيلى وقته نيومده بودم اميدوارم خوش و موفق و سلامت باشيد

    1 سال و 10 ماه قبل

  • ღ Aʅι ღ : سلام امیدوارم حالتون خوب باشه...عیدتون مبارک (bye) (gol) (gol) (gol) (gol)

    2 سال پیش و 8 ماه قبل

  • ღ Aʅι ღ : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (bye)

    2 سال پیش و 8 ماه قبل

ذکر خیرت در دلم هست و کنارم نیستی
کاسه ای لبریزم و صبر و قرارم نیستی

همچو برگ از شاخسار چشم تو افتاده ام
در خزان می میرم ای فصل بهارم نیستی

روح غمگینم جهانی را مکدر می کند
غرق در اندوهم اما غم گسارم نیستی

نا مسلمان بودم و ایمان من مهر تو بود
دین و دل سوزاندی و گفتی نگارم نیستی

یوسف گمگشته ای در راه کنعانم چه سود
دل بریدی از من و چشم انتظارم نیستی

پا به پایت تا ته این جاده می آیم نترس
این منم عاشق ترین دلداده، می آیم نترس
.
در مسیر عشق از آیینه هم صادق ترم
ساده بودم ساده هستم ساده می آیم نترس
.
خم به ابرویت نیاور ذره ای، دق می کنم
عاشقت با خون تعهد داده، می آیم نترس
.
عقل می گوید نرو اما نمی فهمد که عشق
در دل وامانده ام افتاده می آیم نترس
.
در دل آتش برو،در آسمان پرواز کن
پا به پایت تا ته این جاده می آیم، نترس...

گفتی: شتاب رفتن من از برای توست

آهسته تر برو که دلم زیر پای توست

با قهر میگریزی و گویا که غافلی

سرگشته سایه ای همه جا در قفای توست

سر در هوای مهر تو رفت و هنوز هم

در این سری که از کف ما شد هوای توست

خوش میروی بخشم و به ما رو نمیکنی

این دیده از قفا به امید وفای توست

ای دل، نگفتمت مرو از راه عاشقی؟

رفتی؟ بسوز کاینهمه آتش سزای توست

مارا مگو حکایت شادی که تا به حشر

ماییم و سینه ای که در آن ماجرای توست

بیگانه ام ز عالم و بیگانه ای ز ما

بیچاره آنکسی که دلش آشنای توست

بگذشت و گفت: این به قفس اوفتاده کیست؟

گفتم که: این پرنده ی محزون "همای" توست

  • parisa badr : ممنون از لطفتون

    3 سال پیش و 5 ماه قبل

  • kian kiani : به به به به عاااالی

    3 سال پیش و 5 ماه قبل

باید بروم سمت شبستان نگاهت…
شاعر بشوم شعر بگویم سر راهت

یکبار بگویم غزلی تا که بمانی…
شاید تو شدی یوسف و من مانده به راهت!!!

عاشق بشوم با تو کمی چای بنوشم…
من آمده ام تا بشوم پشت و پناهت!!!

این فصل جدیدیست و آغاز شکفتن…
نگذار بگویند، شده عمر تباهت!!!

باور بکنی یا نکنی یاد تو هستم...
در روز سپیدی به سیاهی نگاهت…!

تاری بزن با ساز دل، آتش بزن بر راز دل
وانگه همین پیمانه را، لبریز کن با ناز دل

چنگی به دلداری زنی، سازی به غمخواری بزن
دلدار را پیمانه شو، سرریز شو باسازدل

این روزها داد دلم، گویی به آسمان رسد
چون ابر می آید ز دور، باران بخوان آوازه دل

بر چهرهء گلگون گل، رنگی زمستی نقش کن
تا چهچهه بلبل شود، بر گوش او آغاز دل

آید به گوشم نغمه ای، از دور دست زندگی
شهردلم آشوب شد، سویم بیا سرباز دل

با عشق راضی میشوی، دلدارشو‌ اینک مگو
پیمانه ای دیگر بریز، تا من شوم شهباز دل

حال من بد نیست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم


آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

عشق اگر اینست مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاین بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم

نیستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم

من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن

من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش

من نمی گویم،دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شیرین! شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود

از درو دیوارتان خون می چک
[ادامه...]

  • علی صادقی ... : .............. (gol) .............

    3 سال پیش و 5 ماه قبل

ادامه... دوستان
  • HaMeD nosrati
  • V ...N
  • کاست من
  • فقط خدا ...
  • سارا حسینی
  • زودی زودی
  • دنیای دیجیتال
  • bfie.ir بزرگترین فروشگاه ایرانیان
  • آرین قنبری
  • الناز خانمی
  • باران حسن پور
  • آیتک ...
  • زهره ...
  • farid ....
  • مرتضی اسماعیلی
  • آرش فردوس
519 هواداران
بازدیدکنندگان