پـ ـر

(parr )
  • شهیدی رو پیدا کردیم که قمقمه اش پر بود از آبی زلال و گوارا

ده سال از شهادتش می گذشت ، اما قمقمه ا
  • شهیدی رو پیدا کردیم که قمقمه اش پر بود از آبی زلال و گوارا

    ده سال از شهادتش می گذشت ، اما قمقمه اش همچنان آبی شفاف داشت و خوش طعم


    یکی از بچه ها رفته سراغ چند تا کارشناس آب و مسائل کشاورزی

    ازشون پرسید: اگر آبی دوازده سال زیر خاک بمونه ، چی میشه؟

    خیلی عادی گفتند: خب معلومه! خواه ناخواه تبدیل به لجن میشه

    مقداری از آب قمقمه ی شهید رو ریخت و داد به کارشناسان

    وقتی خوردند ، ازشون پرسید: این آبی که خوردید چه جوری بود

    گفتند: هیچی ! آبی تازه و زلال ، بدون ماندگی ...

    خنده اش گرفت

    کارشناسان با تعجب پرسیدند: چیه؟

    قمقمه رو نشانشان داد و گفت: این آبی که شما خوردید متعلق به این قمقمه است که دوازده سال تمام زیر خاک کنار یک شهید بوده

    مات و مبهوت به هم نگاه می کردند. از صلواتی که فرستادند میشد فهمید حالتشون عوض شده


    ... سربازی که در تفحص کار می کرد اومد پیشم و گفت: مادرم مریضه

    گفتم : خب برو مرخصی ... برو که ببریش دکتر

    گفت: نه! به این حرفا نیست. می دونم چطور درمانش کنم

    جرعه ای از آب قمقمه ی شهید رو با خودش برد تهران

    بعد از چند روز با شادمانی برگشت

    می گفت: مادرم آب قمقمه رو خورد

    به امید خدا خیلی زود خوب شد...

    • پـ ـر : خیلی متشکرم بزرگوار؛درودبرشهیدان .بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ.قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿۱﴾اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿۲﴾لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿۳﴾ وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴﴾__بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ ا

      5 روز پیش و 13 ساعت قبل

    • nasr fathi : کاش ما مردم و هم مسئولین یه کم یادمان باشد چه جوانهایی جان شیرین شان را به خاطر ما فدا کردند

      5 روز پیش و 14 ساعت قبل

    • بلقیس صداقت : درودبرشهیدان

      5 روز پیش و 14 ساعت قبل

  • یکی از بچه های روستا در جبهه مسؤول تدارکات بود. باید سهمیه ی غذایمان را از او می گرفتیم. علی به شوخی
  • یکی از بچه های روستا در جبهه مسؤول تدارکات بود. باید سهمیه ی غذایمان را از او می گرفتیم. علی به شوخی گفت: «موقع غذا به خاطر هم ولایتی بودن دو تا کمپوت اضافی بده.» غلام رضا با ناراحتی گفت: «آن وقت تمام اجر و زحماتمون با یک اشتباه از بین می رود ما هم دیگر مورد موهبت خدا قرار نمی گیریم.» از جبهه آمد. لباس هایش را که پاره شده بود، با دست می دوخت. گفتم: «این همه می جنگی نباید یک لباس درست و حسابی بهت بدهند؟» خیلی جدی گرفت: «این لباس بیت الماله.» بعد از دوختن لباس گفت: «پدرجان ما برای دفاع از کشورمان می جنگیم و به تکلیف عمل می کنیم. لباس نو هم که بپوشیم توی جبهه خاکی و پاره می شود. هدف ما یک چیز دیگر است.
    شهید غلامرضا رسولی پور
    کتاب حدیث شهود، صص160و 165

    ادامه... دوستان
    • عاشق مبارزه با اسرائیل غاصب
    • Amir Saman VaRaStEh
    109 هواداران
    بازدیدکنندگان