سلطان قلبها ---

(partala )

سلطان قلبها ---

1 ماه و 3 هفته قبل
  • شب دو دلداده در آن کوچه ی تنگ...
مانده درظلمت دهلیز خموش...

اختران دوخته بر منظره چشم...
ماه بر
  • شب دو دلداده در آن کوچه ی تنگ...
    مانده درظلمت دهلیز خموش...

    اختران دوخته بر منظره چشم...
    ماه بربام سراپا شده گوش...

    مانده دربین،بحثی بمیان...
    گفت وگویی به سکوت وبه نگاه...

    چشم عاشق و لعل لب یار...
    دل معشوقه وغوغای گناه...

    عقل روکردبه تاریکی ها...
    عشق همچون گل مهتاب شکفت...

    عاشق تشنه لب بوسه طلب...
    همچنان شرح تمنا میگفت...

    دختر ازشرم،سر انداخت به زیر...
    ناز میکرد ولی راضی بود...

    عاشق، آن وقت غنیمت شمرید...
    بوسه ای زان لب شیرین بربود...

    اولین بوسه ی جان پرور عشق...
    لذت انگیزتر از شهد وشراب...

    لیک آن تشنه ی صحرای فراغ...
    به یکی بوسه نگردد سیرآب...

    نوبت بوسه ی دوم که رسید...
    دخترک دست ز نازش برداشت...

    عاشق مست چواین صحنه بدید...
    لب را برلب معشوقه گذاشت...

    • ღ❅ ⒺⓗⓈⓐⓃ_ⒺⓏ ❅ღ : سلام عرض و ارادت ...... افتخار میدید تو دومین گروه پروفایلم " دلنوشته های من و تو " عضو بشید یا حداقل محبوب کنید گروه و در کنارمون باشید و سرافرازمون کنید ممنونم :) منتظرم :) https://hammihan.com/group/delneves

      1 ماه و 3 هفته قبل

    سلطان قلبها ---

    1 ماه و 4 هفته قبل
  • دلم میخواست،دلبند تو باشم...
دلیلِ خاصِ لبخندِ تو باشم!!

دراین زندانِ تلخی های دنیا
دلم میخواست
  • دلم میخواست،دلبند تو باشم...
    دلیلِ خاصِ لبخندِ تو باشم!!

    دراین زندانِ تلخی های دنیا
    دلم میخواست هم بندتو باشم...

    دلم میخواست درگیر تو باشم،
    به دامت مانده"زنجیر"تو باشم...

    جوانی را...به پای تو بریزم،
    شریک عمر و تقدیر تو باشم...

    دلم میخواست دنبال تو باشم،
    اوج ِاوج ِآمالِ تو باشم...

    به مرگم راضیم تنها به شرطی ...!
    که یک لحظه،فقط یک لحظه،مال تو باشم...

    دلم میخواست دنیای تو باشم،
    امید حال و فردای تو باشم...

    دلم را قرص کن،بمان با من!
    بمان،تا همیشه حوّایِ تو باشم...♡

    سلطان قلبها ---

    1 ماه و 4 هفته قبل
  • لیوان چو لبت بوسد و بوسم لب لیوان
پیداست ز تـو بوسـه بگـیرم نه ز لیوان!

لیوان به لب لعل تو لب دا
  • لیوان چو لبت بوسد و بوسم لب لیوان
    پیداست ز تـو بوسـه بگـیرم نه ز لیوان!

    لیوان به لب لعل تو لب داد به لبخند
    مـا لب بگـرفـتیـم به لبـخـنـد ز لیوان!

    لعل لب تو بوسه نمی‌داد به این لب
    آن بوسـه گـرفـتیــم ز لعل لب لیوان!

    لب بـر لب لیوان و لب لعل تـو در یـاد
    این لعل لب توست نه لعل لب لیوان!

    تا لب به لب لعل تو دادیـم ندادیـم
    لب بر لب لعل دگری جز لب لیوان!

    جز نام تو و لعل لبت لب نگشودیم
    الاّ بـه لب همـچو لبت بر لب لیوان!

    لبهای من و لعل تو و بوسه‌ی شیرین
    این هر سه نشینند فقط بر لب لیوان!

    • - cuwcr - : پُستِ جدیدم لآیک شِه لطفا:))

      1 ماه و 4 هفته قبل

    سلطان قلبها ---

    1 ماه و 4 هفته قبل
  • شعر از من و شاعرانہ هايش باتو
عشق از من و عاشقانہ هايش با تو

من فاتح قلہ هاى عشقم اما
از كوہ فق
  • شعر از من و شاعرانہ هايش باتو
    عشق از من و عاشقانہ هايش با تو

    من فاتح قلہ هاى عشقم اما
    از كوہ فقط ميانہ هايش با تو

    تب دارم و مبتلا بہ عشقے سوزان
    آتش كہ شدم زبانہ هايش با تو

    من موج بہ درياے اميدت گشتم
    ساحل شدن و كرانہ هايش با تو

    حالا كہ نهال عشق ما روئيدہ
    من ريشہ زدم جوانہ هايش با تو

    كابوس شدہ نصيب خوابم هر شب
    روياى خوش شبانہ هايش با تو

    ابرے شدہ آسمان قلبم بى تو
    باران ڪہ شدم ترانہ هايش با تو

    من در پى لحظہ هاى نا آرامم
    با عشق فقط بهانہ هايش باتو

    سلطان قلبها ---

    2 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • توی این #خانه کسی بعد تو تنها مانده
#دهن_پنجره از رفتن تو وا مانده

#قاب_عکسی شده این پنجره و رفت
  • توی این #خانه کسی بعد تو تنها مانده
    #دهن_پنجره از رفتن تو وا مانده

    #قاب_عکسی شده این پنجره و رفتن تو
    مثل یک منظره در #حافظه_اش جا مانده

    چمدان بستی و هنگام خداحافظی ات
    #دوستت_دارم_تلخ_تو_معما_مانده

    چندتا عکس و دو خط نامه و یک #دفتر_شعر
    تکه هایی است که از #روح_تو این جا مانده

    بی تو تقویم پر از #خاطره_های_خوشمان
    زیر لب گفت فقط #روز_مبادا_مانده

    از تو یک #روح_مسافر که پر از خاطره هاست
    #از_من_اما_جسد_یک_مرد_تنها_مانده

    سلطان قلبها ---

    2 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • با همین حال بدم حال تو را میفهمم
سخت آزرده ام و حال تو را میفهمم

دو سه جرعه که بنوشم ز لب لعل تو
  • با همین حال بدم حال تو را میفهمم
    سخت آزرده ام و حال تو را میفهمم

    دو سه جرعه که بنوشم ز لب لعل تو من
    مستم از جام لبت باز تو را میفهمم

    کشته ی زلف تو افسوس که درمانده منم
    با همین بی نفسی حال تو را میفهمم

    شرط بستم به دلم عاشق یک دل باشم
    شده ام عاشق تو حال تو را میفهمم

    شاعرم نام تو را قافیه بستم به دلم
    من ردیف دل تو حال تو را میفهمم

    ای صبا ره به سلامت دل ما تنگ تو شد
    بی تو من در به درم حال تو را میفهمم

    سلطان قلبها ---

    2 ماه پیش و 2 هفته قبل [همدانی ها]
  • گفتا که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم
گفتا اگر بیند کسی؟ گفتم که حاشا می کنم

گفتا ز بخت بد اگر
  • گفتا که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم
    گفتا اگر بیند کسی؟ گفتم که حاشا می کنم

    گفتا ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در
    گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم

    گفتا که تلخی های می گر ناگوار افتد مرا
    گفتم که با نوش لبم آنرا گوارا می کنم

    گفتا چه می بینی بگو در چشم چون آیینه ام
    گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم

    گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
    گفتم که با یغماگران باری مدارا می کنم

    گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
    گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم

    گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
    گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

    سلطان قلبها ---

    2 ماه پیش و 2 هفته قبل [همدانی ها]
  • ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺳﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻟﺒﻬﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺭﻏﻮﺍﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ

ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻫﺴﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﻣﻦ ﺍین
  • ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺳﻪ ﻧﯿﺴﺖ
    ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻟﺒﻬﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺭﻏﻮﺍﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ

    ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻫﺴﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﻣﻦ ﺍینچنین
    ﭘﻠﮑﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﯿﺮ ه و ﺍﺑﺮﻭ ﮐﻤﺎﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ

    ﺭﻭﺯ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﺎﻓﻪ ﺑﺎﻓﻪ ﺷﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﻣﻮ ﻣﯿﮑﺸﯽ
    ﺭﻭﯼ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﯾﺰﯼ ﻭ ﺑﺎ ﺷﺐ ﺗﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ

    ﺗﺎ ﻣﯿﺎﯾﻢ ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺷﻮﻡ
    ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﻣﯿﺮﺳﯽ ﭘﺎﺩﺭﻣﯿﺎﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ

    ﺧﻮﺩ ﺑﮕﻮ ﺍﺻﻠا ﭼﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﻣﯿﺪﻫﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎ
    ﺁﺧﺮﺵ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ، ﻣﻦ ﺭﺍ ﺭﻭﺍﻧﯽ میکنی

    سلطان قلبها ---

    2 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • روي آن شيشه تبدار تو را
  • روي آن شيشه تبدار تو را "ها" کردم
    اسم زيباي تو را با نفسم جا کردم

    حرف با برف زدم سوز زمستاني را
    با بخار نفسم وصل به گرما کردم

    شيشه بد جور دلش ابري و باراني شد
    شيشه را يک شبه تبديل به دريا کردم

    عرقي سرد به پيشاني آن شيشه نشست
    تا به اميد ورود تو دهان وا کردم

    در هواي نفسم گم شده بودي اي عشق
    با سرانگشت ، تو را گشتم و پيدا کردم

    با سرانگشت کشيدم به دلش عکس تو را
    عکس زيباي تو را سير تماشا کردم

    سلطان قلبها ---

    2 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • خواستم با یک غزل از عشق معنایت کنم
عاشقانه در سکوت شب تماشایت کنم

خواستم امشب کنار پنجره در نور
  • خواستم با یک غزل از عشق معنایت کنم
    عاشقانه در سکوت شب تماشایت کنم

    خواستم امشب کنار پنجره در نور ماه
    در تمام خاطرات کهنه پیدایت کنم

    خواستم در سجده گاه معبد چشمان تو
    جان فدای آن نگاه مست زیبایت کنم

    عطر گلهای تنم بوی خوشی دارد ز تو
    خواستم آغوش خود را باغ رویایت کنم

    در تنم از نام تو لرزید جان عاشقم
    عاقبت با بوسه ای مستانه شیدایت کنم

    هر شبی یادت شبیخون می زند بر پیکرم
    دلخوشم هر لحظه و هردم تمنایت کنم

    باز می خواهم که در تنهایی و در خلوتم
    یک بغل احساس را تقدیم دنیایت کنم

    • ♠شـکــیـبا ≈ ♥≈ نــعیــمی♠ : سلام از شما دعوت می کنم در چهار گروه پروفایلم عضو بشید و همین طور از شما دعوت می کنم در دو گروه جدیدم یکی گروه بعداً نگید!! نگفتید!!! هم میهن درست که لینکش اینه www.HamMihan.com/group/Tahajomf2200 و یکی هم پاکسازان محیط

      1 ماه و 3 هفته قبل

    ادامه... دوستان
    • لیست دوستان کاربر مخفی و یا خالی است
    1246 هواداران
    بازدیدکنندگان