فاطمه ر.ض.

(fatemehr )

فاطمه ر.ض.

10 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • پیشاپیش ماه رمضان مبارک...
 امیدوارم پروردگار هستی در این ماه پربرکت اونچه که شایسته بندگان خالصش ه
  • پیشاپیش ماه رمضان مبارک...
    امیدوارم پروردگار هستی در این ماه پربرکت اونچه که شایسته بندگان خالصش هست رو با تلاش خودمون به همه ما ببخشه

    چند شب پيش عنكبوتی را كه گوشه اتاق خوابم تار تنيده بود ديدم. خيلی آرام حركت میكرد گويی مدتها بود كه آنجا گير كرده بود و نمیتوانست برای خودش غذايی پيدا كند. با لحنی آرام و مهربان به او گفتم: "نگران نباش كوچولو الان از اينجا نجاتت میدهم."
    يك دستمال كاغذی در دست گرفتم و سعی كردم به آرامی عنكبوت را بلند كنم و در باغچه خانه مان بگذارمش. اما مطمئنم كه آن عنكبوت بيچاره خيال كرد من میخواهم به او حمله كنم چون فرار كرد و لابه لای تارهايش پنهان شد. به او گفتم : "قول میدهم به تو آسيبی نزنم".
    سپس سعی كردم او را بلند كنم. عنكبوت دوباره از دستم فرار كرد و با سرعت تمام مثل يك توپ جمع شد و سعی كرد لابه لای تارهايش پنهان شود. ناگهان متوجه شدم كه عنكبوت هيچ حركتی نمیكند. از نزديك به او نگاه كردم و ديدم آنقدر از خودش مقاومت نشان داد كه خودش را كشته است. بسيارغمگين شدم. عنكبوت را بيرون بردم و داخل باغچه كنار يك بوته گل سرخ گذاشتم.
    به نرمي زير لب زمزمه كردم: " من نمیخواستم به تو صدمه ای بزنم میخواستم نجاتت بدهم متاسفم كه اين را نفهميدی."
    درست در همان لحظه فكری به ذهنم خطور كرد. از خودم پرسيدم آيا اين همان احساسی نيست كه خداوند نسبت به من و تمامی بندگانش دارد؟! از اينكه شاهد دست و پا زدن و درد ها و رنج های ماست آزرده میشود و میخواهد مداخله كند و به ما كمك كند و ما را از خطر دور كند اما مقاومت میكنيم و دست و پا میزنيم و داد و فرياد سر میدهيم كه: چرا اينقدر ما را مجبور میكنی كه تغيير كنيم؟
    شايد هر كدام از ما مثل همان عنكبوت كوچك هستيم كه تلاش ديگران را برای نجات خودمان را بد تلقی میكنيم و متوجه نيستيم كه اگر تسليم شده بوديم و اينقدر دست و پا نمیزديم تا چند لحظه ديگر خود را در باغچه ای زيبا میديديم...!!!