fatemeh khoshchehreh

(arezoo70 )
  • بعد تو روزی احتمالاً با مردِ دیگری ازدواج خواهم کرد.
 با هم به سفر خواهیم رفت،
بچه دار خواهیم شد
  • بعد تو روزی احتمالاً با مردِ دیگری ازدواج خواهم کرد.
    با هم به سفر خواهیم رفت،
    بچه دار خواهیم شد
    و شاید کنار هم سالها نفس خواهیم کشید...
    برای " تو" مینویسم که روزی اگر حس کردی به این عشق وفادار نماندم
    با دقت این متن را بخوانی
    تا ببینی من بعد از تو فقط ازدواج کردم
    عاشق نشدم!
    هیچ مَردی برای من "تو" نمیشود دیوانه! اگر حس کردی وفادارتر از من بودی
    به زنی تنها روی تخت خوابی دو نفره فکر کن
    که بهشتش در آغوش تو جا مانده
    و حالا در جهنم آغوش دیگری میسوزد...
    به زنی فکر کن
    که برای شوهرش غذای مورد علاقه‌ی تو را میپزد
    لباسی که تو هدیه داده ای میپوشد
    و عطر تو را برای او میخرد...
    به زنی فکر کن
    که پسرش هم نام توست
    و هربار که دلش برای تو تنگ میشود
    بلند بلند اسم او را تکرار میکند
    و اشک از گونه هایش میلغزد...
    خوب این متن را بخوان
    عشقِ دیوانه‌ی من!
    تا شاید به وفاداری من پی ببری...

    • MOHAMMAD ARMIN : سلام عیدت مبارک .امروز دوستم همینو میگفت ...چه جالب

      8 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • یاس ...... : صدایم می زنی آقا ، خطابت می کنم بانوبرای دیدنت دل را ، به دریا می زنم بانواز آن روزی که مهر تو نشسته بر دلم بایدبگویم که گرفتار دو چشم تو منم بانوسراپا شور و شعرم من برای آرزوهایتهمین حالا که در حال ترانه گفتنم بانوبه پروانه شدن با تو امید وافری دارمبه جای خود به دور تو که پیله می تنم بانوکجا پیدا کنم وقتی که رودرروی تو باشم ؟!همین مصراع هم کافیست برایم مغتنم بانوبفهمانم به دنیا که زلالی مثل آیینه ...و من از نسل دل غمگین سنگ آهنم بانوتو را می خواهمت حتی اگر از نسل بارانیتگرگم ، باد و بورانم، شبیه بهمنم بانونمیدانم چرا از تو سرودن را نمی خواهندبه تو آلوده گردد کاش دوباره دامنم بانوبرای سوی چشم من ، به پاس بی قراری هانمی دانی چه آوردند اینجا بر سر پیراهنم بانوملالت ها کشیدم من در این دنیای پر حیلهو حالا نوبت این است که باشی تو زنم بانوبه دنیایم قدم بگذار و چای تازه ای دم کنصدایم کن که ای آقا ، خطابت میکنم جانم ؟!

      9 ماه پیش, 1 هفته

    • sss kkk : هووووووووم!؟!؟!؟!؟!!؟!؟!؟!!؟؟!

      11 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • m kiani : گفتم ای دل، نروی؟خار شوی، زار شویبر سر ِ آن دار شویبی بَر و بی بار شوینکند دام نهد؟خام شوی، رام شوی؟نپَری جلد شوی،بی پر و بی بال شوی؟نکند جام دهد؟کام دهد، ازلب خود وام دهد؟در برت ساز زند، رقص کند،کافر و بی عار شوی؟نکند مست شویفارغ از این هست شوی؟بعد آن کور شوی،کر شوی، شاعر و بیمار شوی؟نکُنَد دل نکَنی،دل بکَنَد،بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟برود در بر یار دگریصبح که بیدار شویی!

      12 ماه پیش