Ahmad Reza

(a.h.m.a.d.r.e.z.a )
  • سلام بابا...
دلم برات تنگ شده ...
چی بگم چطوری تحمل کنم ...
مث همیشه مینویسم فقط ...
کمرم شکسته
  • سلام بابا...
    دلم برات تنگ شده ...
    چی بگم چطوری تحمل کنم ...
    مث همیشه مینویسم فقط ...
    کمرم شکسته پشتم خالیه چجووری تحمل کنم این درد و دیگه ...
    یادته همیشه مینشستی رو تختت و از اونجا من و مامان و اذییت میکردی ...
    حالا میشینم ساعت ها ب اوون تخت زل میزنم و بغض میکنم اما نمیتوونم گریه کنم ...
    همه میگن دیگه تو مرد خونه ای ، تو باید مادرتو تسکین بدی ...
    آخه چجووری ...
    بابایی دلم خیلی برات تنگ شده خیلی ...
    دل نوشت :
    پدرم رفت تا دیروز نمیفهمیدم کوه یعنی چه ...
    همین ک خراب شد...
    ماندم زیر آوار اندوه و دلتنگیش ...
    دل نوشت :
    پدرم به تنهایی برای من یک ارتش بود...
    رفت و من تک سرباز بازمانده از یک لشکرم ...
    دل نوشت:
    پدر تا دیروز فکر میکردم هیچ مریضی ای نداری ...
    امروز ک رفته ای فهمیدم...
    چه شبهایی بیدار بودی از مریضی و من خواب بودم ...
    دل نوشت : بی تو تنهاترین تنهای دنیایم پدر ....