❀MelikA ❀

(Melika )

❀MelikA ❀

4 سال پیش و 2 ماه قبل
  • درویش تهی دست

درویشی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست
  • درویش تهی دست

    درویشی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد . کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند .کریم خان گفت : این اشاره‌ های تو برای چه بود ؟ درویش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم . آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می‌خواهی ؟ درویش گفت : همین قلیان ، مرا بس است !چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت . خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌ خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد ! پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد !روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت . ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت : نه من کریمم نه تو ؛ کریم فقط خداست ، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست .

    • Ăłɨ reza : ***فــــول لایـــــــــــــــــک+محبوبیـــــــــــــــــــــــت***

      3 سال پیش و 6 ماه قبل

    • Hasti_18 Hoseini : (محبوبید *خوش حال میشم*اگه لایق دونستید*محبوبم کنید*)

      3 سال پیش و 7 ماه قبل

    • ... . مشکات : دوست گلم .هـــــمــــــه پروفایلت عالیست . امتیاز محبوبیت ثبت گردید . .

      4 سال پیش و 2 ماه قبل

    • modi Modi57mm@gmail.com : کریم'آقا'منگل'هم'کریم'است'کریم'کریم'پور'هم'اسمش'کریم'است'وهم'فامیلش''

      4 سال پیش و 2 ماه قبل

    • modi Modi57mm@gmail.com : خال'مه'رویان'سیاه'و'دانه'فلفل'سیاه'هردو'جان'یوز'اما'ابن'کجا'و'آنکجا'

      4 سال پیش و 2 ماه قبل