.... ....

(sila )
  • کاش در بزم فروزنده تو
خنده جام شرابی بودم
کاش در نیمه شبی دردالود
سستی و مستی خوابی بودم

کاش چ
  • کاش در بزم فروزنده تو
    خنده جام شرابی بودم
    کاش در نیمه شبی دردالود
    سستی و مستی خوابی بودم

    کاش چون اینه روشن میشد
    دلم از نقش تو و خنده تو
    صبحگاهان به تنم میلغزید
    گرمی دست نوازنده تو

    کاش چون برگ خزان رقص مرا
    نیمه شب ماه تماشا میکرد
    در دل باغچه خانه تو
    شور من...ولوله برپا میکرد

    کاش چون یاد دل انگیز زنی
    می خزیدم به دلت پر تشویش
    ناگهان چشم تو را میدیدم
    خیره بر جلوه زیبایی خویش