moji rapap

(rapap )
  • ⚫️در پی سقوط هواپیمای یاسوج در برخورد با کوه دنا ۶۶ نفر از هموطنانمان را از دست دادیم که در میان عزی
  • ⚫️در پی سقوط هواپیمای یاسوج در برخورد با کوه دنا ۶۶ نفر از هموطنانمان را از دست دادیم که در میان عزیزان یکی دکتر_عبدالرضا_کردی روانشناس بودند.

    ⚫️دکتر کردی میهمان جلسه امروز دانشگاه یاسوج نیز در بین مسافران هواپیمای تهران_یاسوج بوده است
    دکتر عبدالرضا کردی فارغ التحصیل در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه شیراز و دکتری روانشناسی_آمریکا و یکی از معروفترین و با سواد ترین های این رشته با بیش از 50 عنوان کتاب نوشته شده از ایشان.

    ⚫️ایشان در سِمَت رییس مرکز جهانی خلاقیت در مالزی, عضو بنیاد خلاقیت اموزشی امریکا, رییس فرهنگ سرای ملل تهران به جامعه ایران خدمت کردند.
    این ضایعه را به جامعه_روانشناسی تسلیت عرض میکنیم.

  • بــاران مــی بــارید...
كــودك نـگـاهـی بــه ســوراخ 
چـكـمـه اش  انـداخـت! 
لـبـخـنـدی زد ...
  • بــاران مــی بــارید...
    كــودك نـگـاهـی بــه ســوراخ
    چـكـمـه اش انـداخـت!
    لـبـخـنـدی زد ...

    و سرش را رو به
    آسـمـان كــرد وگـفـت:
    "خــدایا گـریه نـكن
    امــشـب مـی دوزمــش

    • moji rapap : سلام مرسی خواهش میکنمخوبی

      1 روز و 13 ساعت قبل

    • azin tajik : سلامـ محبوب و فول لایکیـد دوست گرامـ ، و مرسی ک محبوب شدمـ :) (bye)

      2 روز پیش و 6 ساعت قبل

    • بهار * : سلام و عرض ادب خدمت شمادوست عزیز . خوشحال میشم افتخاربدید وتو اولین گروه پروفایلم " مغز بادام " عضو بشیدو در کنارمون باشید و سرافرازمون کنید ممنونم (gol)

      2 هفته پیش و 2 روز قبل

  • دیگر نایی برای گفتن از روز و روزگار تو نمانده میهن...
از چه بگویم :
از بم از کرمانشاه ؛ از کرمان و
  • دیگر نایی برای گفتن از روز و روزگار تو نمانده میهن...
    از چه بگویم :
    از بم از کرمانشاه ؛ از کرمان و زرند ... از ماهشهر و بوعلی ؛ از پازنان در آتشت ! از سانچی...آه و افسوس سانچی !
    چه کم بها شده است خون جوانان در رگت ای میهن بیچاره ام!
    ما چه مردمان نامحرمی هستیم برای فرمانروایانمان..

  • پدر با دیدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک دید گفت: (( چرا او اینقدر متکبر است؟ نمی توانست چند د
  • پدر با دیدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک دید گفت: (( چرا او اینقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقیقه صبر کند تا من در مورد وضعیت پسرم از او سؤال کنم؟ ))
    پرستار درحالیکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد :” پسرش دیروز در یک حادثه ی رانندگی مرد ، وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتیم، او در مراسم تدفین بود و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد با عجله اینجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند.))

    (( من گرفتار و اسیر پیشداوریست که تو کردی ! و تو از من گرفتارتری ! ))

    "رستم" 700 سال عمر کرد
    "افسانه" است!!
    "نــوح" 950 سال عمر کرد
    "حقیقت" است!!

    "کــاوه" ضحاک را از مـیـان برد
    "افسانه" است!!
    "موسی" فرعون را از میان برد
    "حقیقت" است!!

    از دوش "ضحاک" مـار رویید
    "افسانه" است!!
    عـصـای "مـوسـی" اژدهـا شد
    "حقیقت" است!!

    " کیکاووس" بــا عقاب‌ها پرواز کرد
    "افسانه" است!!
    "سلیمان" بر قالی پرنده پرواز کرد
    "حقیقت" است!!

    "رستم" دیو سپید را شکست داد
    "افسانه" است!!
    "داوود" جــالــوت را شکست داد
    "حقیقت" است!!

    "زال" توسط سیمرغ پرورش یافت
    "افسانه" است!!
    "یونس" در شکم نهنگ زندگی کرد
    "حقیقت" است!!

    "بـیـژن" مدتی درون چـاه زندگی کرد
    "افسانه" است!!
    "یوسف" مدتی درون چاه زندگی کرد
    "حقیقت" است!!

    "داراب" در سبدی روی آب پیدا شد
    "افسانه" است!!
    "موسی" در سبدی روی آب پیدا شد
    "حقیقت" است!!

    "سیاوش" به سلامت از آتش گذشت
    "افسانه" است!!
    "ابراهیم" به سلامت از آتش گذشت
    "حقیقت" است!!

    "فریدون" و یارانش از دجله گذشتند
    "افسانه" است!!
    "موسی" و یارانش از نیل گذشتند
    "حقیقت" است!!

    "آرش" با کمان مرز ایران را تعیین کرد
    "افسانه" است!!
    "نوح" حیواناتش را سوار کشتی کرد
    "حقیقت" است!!

    "سیاوش" از وسوسۀ نامادری گریخت
    "افسانه" است!!
    "یوسف" از وسوسۀ نامادری گریخت
    "حقیقت" است!!


    به راستی،
    چرا آنچه به نفع "باور
    [ادامه...]

    • moji rapap : مرسی

      3 هفته پیش و 3 روز قبل

    • Sayeh" Best"love : لایک

      3 هفته پیش و 3 روز قبل

    • moji rapap : مرسی عزیز

      1 ماه

  • من بدهکار توام ای مادر
همه جانی که به من بخشیدی
لحظاتی که برای امن من جنگیدی
و بدهکار توام عمرت ر
  • من بدهکار توام ای مادر
    همه جانی که به من بخشیدی
    لحظاتی که برای امن من جنگیدی
    و بدهکار توام عمرت را
    روزهایی که ز من رنجیدی
    اشک ها دزدیدی و به من خندیدی
    من بدهکار توام ای مادر

    • نازلی راد : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      2 هفته پیش و 3 روز قبل

    میگویند که دو برادر بودند که پس از مرگ پدر، یکی جای پدر به زرگری نشست و دیگری برای اینکه از شر وسوسه های شیطانی به دور ماند از مردم کناره گرفت و غار نشین گردید.



    روزی قافله ای از جلو غار گذشته و چون به شهر برادر میرفتند، برادر غارنشین غربالی پر از آب کرده به قافله سالار میدهد تا در شهر به برادرش برساند.


    منظورش این بود که از ریاضت و دوری از خلایق به این مقام رسیده که غربال سوراخ سوراخ را پر از آب میتواند کرد بی آنکه بریزد.


    چون قافله سالار به شهر و بازار محل کسب برادر میرسد و امانتی را می دهد، برادر آن را نخ بسته و از سقف دکان آویزان میکند و در عوض گلوله آتشی از کوره در آورده میان پنبه گذاشته و به قافله سالار میدهد تا آن را در جواب به برادرش بدهد.


    چون برادر غار نشین برادر کاسب خود را کمتر از خود نمی بیند عزم دیدارش کرده و به شهر و دکان وی میرود.

    در گوشه دکان چشم به برادر داشت و دید که برادر زرگرش بازوبندی از طلا را روی بازوی لخت زنی امتحان میکند،‌ دیدن این منظره همان و دگرگون شدن حالت نفسانی همان و در همین لحظه آبی که در غربال بود از سوراخ غربال رد شده و از سقف دکان به زمین میریزد.


    چون زرگر این را می بیند میگوید:


    «ای برادر اگر به دکان نشستی و هنگام کسب و کار و دیدن زنان و لمس آنان آب از غربالت نریخت زاهد میباشی، وگرنه دور از اجتماع و عدم دسترس همه زاهد هستند...»

    و شعری از استاد سخن سعدی:

    شنیدم زاهدی در کوهساری
    قناعت کرده از مردم به غاری
    بدو گفتم چرا در شهر نائی
    که از آزار غربت وا رهائی
    بگفت آنجا پریرویان نغزند<
    [ادامه...]

    • مِهـرآبّـیمِـ:¦ ☺ : ممنون میشم بیایی گروه اول پروفم

      1 ماه

    • ♥❃setayesh❃ ♥ : محبوبی خواستی محبوبم کن

      1 ماه, 1 هفته

    • moji rapap : مرسی دوست عزیز از دیدگاه خوبی که داری

      1 ماه و 2 هفته قبل

  • خدا آنجایی نیست که میگویند ...
خدا آنجایی است که به گفته ها عمل می کنند ...

حکایت امروز خیلیا ..
  • خدا آنجایی نیست که میگویند ...
    خدا آنجایی است که به گفته ها عمل می کنند ...

    حکایت امروز خیلیا ...

    ﻋﮑﺎﺱ: ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﯾﻪ ﻋﮑﺲ ﺑﮕﯿﺮﻡ؟

    ﭘﺴﺮ: ﮐﻪ ﭼﯽ ﺑﺸﻪ؟

    ﻋﮑﺎﺱ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺒﯿﻨﻦ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺭﻧﺠﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭﺗﻮ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ
    ﺳﺮﻣﺎ ﺭﻭ ﮐﻮﻟﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ

    ﭘﺴﺮ: ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﻬﻢ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯽ؟

    ﻋﮑﺎﺱ: ﭼﻪ ﮐﻤﮑﯽ؟

    ﭘﺴﺮ: ﮐﻤﺮﻡ ﺩﺭﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ . ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻋﮑﺲ ﮔﺮﻓﺘﻦ
    ﺑﺮﺍﺩﺭﻣﻮ ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻨﺖ ﮐﻨﯽ؟

    ﻋﮑﺎﺱ: ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﻋﺠﻠـــــــــﻪ ﺩﺍﺭﻡ …!!

    همه میتونن ادعای آدم بودن بکنن ولی هر کسی نمیتونه آدم باشه.

    • moji rapap : بزرگواری

      1 ماه و 3 هفته قبل

    • مهریماه مجد : من کوچیک شماهستم

      1 ماه و 3 هفته قبل

    • moji rapap : پس دل بزرگ و بخشنده ای داری

      1 ماه و 3 هفته قبل

    ادامه... دوستان
    • mahla lotfizadeh
    • Nirish nirish
    • ققنوس ققنوس
    • Soniaaaaa Moradi
    • ندا صادقی
    •  ...
    • ♥ ♥
    • مرضیه تنها......
    • حوا بانو
    • ندا یم
    • علۓ باـפֿـتر
    • ❤ εliŋa ❤ °•
    • محبوبه محمدزاده
    • Sayeh Lotfi
    • مهرناز .......
    • ‫ـزلGazalغــ‬‎ ★
    539 هواداران
    بازدیدکنندگان