mohanna amirian

(reihaneh18 )

mohanna amirian

1 ماه و 3 هفته قبل
  • سعادتی که میگفتند کجاست؟
در تماشای بی چون و چرای ابدی حرکت ها و سکون هاست؟
بودن و نگفتن...
همچون
  • سعادتی که میگفتند کجاست؟
    در تماشای بی چون و چرای ابدی حرکت ها و سکون هاست؟
    بودن و نگفتن...
    همچون کناری تنها ، در زیر بارانی از چراهای بی پایان؟
    آیا روزی کسی یافت خواهد شد
    که بدون توسل ، به استناد باران و نور چشم کبوتر و بوی کندر
    چشم در چشم ما بایستد
    و ستاره ی دنباله دار رنج ما را
    به مدار منظومه ی تازه و شادابی ببرد؟
    کمی تلخ تر از الکل
    و اسیدی تر از مخدرات
    نمی دانم...
    تو هم نخواهی دانست
    و همان بهتر که ندانیم
    آنچه تاکنون وجود داشته ، وجود خواهد داشت
    همین هاست
    و همین ها خواهد ماند ...

    • پرويز رضايي : درودبرشما.بلي کسي پيدا خواهدشد،آن کس جزخودمان کس ديگري نميتواندباشد

      10 ساعت پیش و 57 دقیقه قبل

    • mohanna amirian : با وجود همه ی ابهامات ، هدف بهانه ی خوبی برای ادامه دادن است... سپاس بیکران از لطف همیشگیتون دوست عزیز

      11 ساعت پیش و 28 دقیقه قبل

    • ღ❅ ⒺⓗⓈⓐⓃ_ⒺⓏ ❅ღ : سلام عرض و ارادت .... شما .... محبوب ... محبوب کن لطفا ............... با افتخار ازتون دعوت میکنم به گروه دوم پروفایلم " دلنوشته های من و تو " حضور پیدا کنید و عضو بشید و یا حداقل محبوب کنید گروه و در کنارمون باشید و سرا

      12 ساعت پیش و 38 دقیقه قبل

  • روزی نشست بر پاره سنگی
با انگشتانی گره کرده در زیر چانه اش
و خیره ی نگاهی تا بی انتها
آرام آرام ش
  • روزی نشست بر پاره سنگی
    با انگشتانی گره کرده در زیر چانه اش
    و خیره ی نگاهی تا بی انتها
    آرام آرام شرار وسوسه ای در رگهایش دوید
    و هُرم قدرتی سترگ ، ساق های بی قرارش را در هم نوردید
    ناگاه به پا خاست
    و گام در راهی نهاد
    بی انتها
    او ناچار رفتن بود و یافتن
    شاید به این امید که روزی بر فراز قله ی دریافتن
    پاتابه وا کند و یَله بر چارطاق ِ نیلی ِ چرخ دهد

    • حمید دیره : متنی مهم وتاثیر گذار که واقع بینانه وپرازمحتوای وجودی برای رسالتی درجهت حرکت وتغییر ..بسیار توصیفی جالب (میروم دلمرده گی ها رو زسر بیرون کنم /گر فلک بامن نباشد چرخ را واروکنم

      2 روز پیش, 1 ساعت

    • ムレノ ㄎん --------- : سلام دوست عزیز محبوبی شمارو دعوت میکنم ب گروه اولم|•✝Gяανε✝•| و پستای قشنگتو اونجا ب اشتراک برازی ممنون میشم یا حسین

      1 ماه و 3 هفته قبل

    • ᓄـפــــــᓄـב ¦ ✌ : سلام ریحانه خانوم میشه عضو گروه لاو توری بشید؟https://hammihan.com/group/dlsound

      1 ماه و 3 هفته قبل

    "بودن" یک درد است و رنجزاترین دردها...

    • * sonat * : انگار کار ِ بیهوده کردن هم از پُر کردن است ... ، داریم زمان را در این زندگی ِ تلف شده هم تلف می کنیم ...

      3 روز پیش و 2 ساعت قبل

    • غریبه آشنا : درد ها هم از بین میروند

      1 ماه و 3 هفته قبل

    • ashkan ahmadi : (gol) (gol) (gol)

      1 ماه و 3 هفته قبل

  • انسان بر روی این خاک سرد و تیره غریب است 
و زندگی هیچ ندارد تا سرگرمش کند
ناچار
چشم در چشم آسمان
  • انسان بر روی این خاک سرد و تیره غریب است
    و زندگی هیچ ندارد تا سرگرمش کند
    ناچار
    چشم در چشم آسمان آبی ،این دریای ساده ی مرموز معلق دوخته
    و دل را پر از هوای آسمان کرده و پر از اندیشه ی ماورا
    و مشتاق که بداند در پس این پرده ی کبود آسمان چه میگذرد..
    اما گویا
    در پس این کبود آرام خاموش هیچ نیست...

    • پرويز رضايي : درودبه شما.عروج به اندرون انسان رابرخودمي شناساند

      2 ماه پیش

    • mohanna amirian : (gol) (gol) (gol) (gol)

      2 ماه پیش, 1 هفته

    • برگ زیتون : آفرین (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      2 ماه پیش, 1 هفته

  • به مرز پایان همه چیز و همه کس رسیده ام
سرم به دیوار آخر این باغ خورده است
هی برمیگردم و هی تکرار م
  • به مرز پایان همه چیز و همه کس رسیده ام
    سرم به دیوار آخر این باغ خورده است
    هی برمیگردم و هی تکرار میکنم و باز میرسم به دیوار!
    بیزار شده ام
    دیگرهیچ چیز تازگی ندارد
    یک نمایشگاه را هر چند زیبا و بزرگ ، مگر چند بار میتوان دید؟

    • پرويز رضايي : درودبرشما.برابرنظرانديشمندان فيزيک ازبدو هستي بوده ايم وتاهستي هست خواهيم بودآنانکه خودراشناخته اندمي دانندکه ازکجا آمده اند،براي چي آمده اندوبه کجا خواهندرفت

      2 ماه پیش

  • تمام آفرینش نابود شده است
نه زمینی است
و نه آسمانی و نه طبیعتی !
عدم خود را بر همه چیز افکنده است
  • تمام آفرینش نابود شده است
    نه زمینی است
    و نه آسمانی و نه طبیعتی !
    عدم خود را بر همه چیز افکنده است
    و من در قلب عدم ، نیستی مطلق عالم وجود ،
    نشسته ام و تنها در برابرم
    یک صفحه گرد کوچک ساعت پیداست ...

    • mehrab Masih : خواهش میکنم

      2 ماه پیش

    • mohanna amirian : خواهش میکنم ... ممنون از لطفتون

      2 ماه پیش

    • mehrab Masih : ممنونم بابت محبوبیت و لایک جبران شد مراقب قلب مهربونتون باشید هر کیی لایقش نیست پشت هاتونم زیباست

      2 ماه پیش

  • هر چه بزرگتر میشوم  دنیا کوچکتر میشود
هر چه عمیق تر میشوم هستی سطحی تر
و هر چه فهمیده تر میشوم آسم
  • هر چه بزرگتر میشوم دنیا کوچکتر میشود
    هر چه عمیق تر میشوم هستی سطحی تر
    و هر چه فهمیده تر میشوم آسمان نفهم تر
    هر چه با خود آشناتر میشوم ...آشناها بیگانه تر میشوند
    دور میشوند و دور میشوند و دور میشوند
    و من می مانم و
    یک مشت درد
    یک مشت اندیشه و آرزوهای بالدار و عاطفه های سردرگم
    و یک آسمان سکوت
    و یک ابدیت سکوت
    و یک آفرینش سکوت و سکوت و سکوت ...

    • حمید دیره : خواهش میکنم ..لطف دارید

      2 ماه پیش

    • mohanna amirian : ممنونم...و تشکر بابت نظرتون

      2 ماه پیش, 1 هفته

    • حمید دیره : متنه خوبی بود چون با ان احساس هم ذات پنداری میکنم ...

      2 ماه پیش, 1 هفته

  • بر تل خاکستری از همه آتش ها و امیدها و خواستن هایم،
تنها مانده ام.
و گرداگرد زمین خلوت را می نگرم.
  • بر تل خاکستری از همه آتش ها و امیدها و خواستن هایم،
    تنها مانده ام.
    و گرداگرد زمین خلوت را می نگرم.
    و اعماق آسمان ساکت را می نگرم.
    و خود را می نگرم.
    و در این نگریستن های همه دردناک و همه تلخ،
    این سوال همواره در پیش نظرم پدیدار است،
    و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر
    که تو این جا چه می کنی؟
    امروز به خودم گفتم:
    نشسته ام زمان را می نگرم که می گذرد.
    همین و همین

    • mohanna amirian : ممنونم

      2 ماه پیش

    • ashkan ahmadi : (gol) (gol) (gol) (ghalb) (gol) (gol) (gol)

      2 ماه پیش

    • حمید دیره : بله درسته واین اوارگی دورتسلسلی است وما محکوم به ان هستیم

      2 ماه پیش

    mohanna amirian

    2 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • من وقتی هوس چیزی بکنم می‌دانی چه می‌کنم؟ آنقدر از آن چیز می‌خورم تا دلم را بزند و دیگر هیچ گاه فکرش
  • من وقتی هوس چیزی بکنم می‌دانی چه می‌کنم؟ آنقدر از آن چیز می‌خورم تا دلم را بزند و دیگر هیچ گاه فکرش را نکنم، یا اگر هم فکرش را کردم حال استفراغ به‌من دست بدهد. وقتی بچه بودم مرده گیلاس بودم. زیاد هم پول نداشتم و نمی‌توانستم یک دفعه مقدار زیادی بخرم، به‌طوری که هر وقت گیلاس می‌خریدم و می‌خوردم باز هوسش را می‌کردم. روز و شب فکر و ذکری به‌جز گیلاس نداشتم و براستی که از نداشتن آن در رنج بودم. تا اینکه یک روز عصبانی شدم یا خجالت کشیدم، درست نمی‌دانم. فقط حس کردم که در دست گیلاس اسیرم، و همین خود، مرا مضحکه مردم کرده‌بود. آن وقت چه کردم؟ یک شب پاشدم و پاورچین پاورچین رفتم جیبهای پدرم را گشتم، یک مجیدیه نقره پیدا کردم و آن را کش رفتم و صبح زود به‌سراغ باغبانی رفتم. یک زنبیل گیلاس خریدم، در خندقی نشستم و شروع به‌خوردن کردم. آنقدر خوردم و خوردم و هی خوردم تا شکمم باد کرد. لحظه‌ای بعد معده‌ام درد گرفت و حالم بهم‌خورد. آره ارباب، هی استفراغ کردم و کردم، و از آن روز به‌بعد دیگر هوس گیلاس در من کشته‌شد؛ به‌طوری که دیگر تاب دیدن عکس گیلاس را هم نداشتم. نجات پیدا کرده‌بودم. نگاهشان می‌کردم و می‌گفتم: «دیگر احتیاجی به‌شما ندارم!» بعدها همین کار را با شراب و توتون هم کردم.
    (زوربای یونانی – صفحه ۲۸۱)

    • Ali Reza : (gol) (gol) (gol) (gol) ....

      2 ماه پیش

    • پرويز رضايي : درودبرشما.مطلب عنوان شده باآنچه که دانشمندان رانشناس مي گويند مطابقت دارد

      2 ماه پیش, 1 هفته

    • " Forbidden " : با این اوصاف من فک کنم عاشق قلیه ماهی ام چون هر بار تا خرخره میخورم و باز میخوامش:)

      2 ماه پیش, 1 هفته

    ادامه... دوستان
    • Kimia Zarin
    • * sonat *
    • علیرضا بینایی
    • پَـنام @
    • tanhaye tanha
    • دانیال کاویانی
    • در عرصه ی سیمرغ
    500 هواداران
    بازدیدکنندگان