رضا جعفری

(rezajafari )
  • آیت الله بهجت از استادشان مرحوم آقای قاضی (ره) نقل می کردند که ایشان می فرمود:
اگر کسی نماز واجبش ر
  • آیت الله بهجت از استادشان مرحوم آقای قاضی (ره) نقل می کردند که ایشان می فرمود:
    اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند!
    و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد.
    اول وقت سرّعظیمی است « حافظوا علی الصلوات: در انجام نمازها کوشا باشید. »
    خود یک نکته ای است غیر از « أقیموا الصلوة: و نماز را بپا دارید. »
    و همچنین که نماز گزار اهتمام داشته باشد و مقید باشد که نماز را اول وقت بخواند فی حدّ نفسه آثار زیادی دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد.

    • سجاد حیدری : سلام دوست گرامی ازشما درخواست دارم در گروه مبارز عضو شوید باتشکر...http://www.hammihan.com/group/hojsahi

      3 سال پیش و 9 ماه قبل

    • MoHsEn HoSsEiNi : این پیام رو یکی به من نظر داد منم بهش عمل کردم.. تو رو به امام زمان قسم میدم این پیام رو بخون.دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم نا امید شدند.شبی خواب حضرت زینب (س)را دیدم در گلوم اب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو ب

      4 سال پیش و 2 ماه قبل

  • از خردمندی سؤال کردند که: می توانی بگویی زندگی آدمیان مانند چیست؟
وی در جوابشان گفت: زندگی مردم مان
  • از خردمندی سؤال کردند که: می توانی بگویی زندگی آدمیان مانند چیست؟
    وی در جوابشان گفت: زندگی مردم مانند الاکلنگی است، که از یک طرفش سن آنها بالا می رود و از طرف دیگر زندگی آنها پائین می آید!...

  • امام صادق عليه السّلام فرمود:
 براى مؤمن چه اندازه زشت است خواهشى داشته باشد كه در راه بجا آوردن آن
  • امام صادق عليه السّلام فرمود:
    براى مؤمن چه اندازه زشت است خواهشى داشته باشد كه در راه بجا آوردن آن خواهش خوار گردد.
    صفات الشیعه ص32

    • شهدای مدافع حرم اهل بیت(شهاب) : سلام...به رسم برادری خدمت رسیدم و عرض ادب کردم...الهی عاملنا به فضلک ولا تعاملنا به عدلک خدایا عاقبت ما را در همه حال ختم بخیر بفرما......برای شادی شهدا و اموات فاتحه ای قرائت کنیم به برکت 14 صلوات بر محمد و آل محمد

      4 سال پیش و 2 ماه قبل

    امام صادق عليه السّلام مى‏ فرماید:
    كسى كه تقيه نمى‏ كند بر آئين جعفرى نيست و هر كه پرهيزگارى ندارد بخدا باور ندارد.
    صفات الشیعه ص3

    • بهاره یوسفی : ممنونم قشنگه

      4 سال پیش و 2 ماه قبل

  • نشسته ام بنویسم گدا گدا آقا
چقدر محترم است این گدای با آقا
نشسته ام بنویسم حسن ، کریم ، کرم ،
مدی
  • نشسته ام بنویسم گدا گدا آقا
    چقدر محترم است این گدای با آقا
    نشسته ام بنویسم حسن ، کریم ، کرم ،
    مدینه ، سفره ی آقا ، برو بیا ، آقا
    نشسته ام بنویسم به جای العفوم
    الهی یا حسن یا کریم یا آقا
    تو مهربانی ات از دستگیری ات پیداست
    بگیر دست مرا هم تو را خدا آقا
    دخیل های نبسته شده زیاد شدند
    چرا ضریح نداری ؟ چرا چرا آقا

    تویی کریم کرم زاده من گدا زاده
    مرا خدا به تو داده تو را به من داده

    • هادی بیک : سلام1) فقر اینه که 2 تا النگو توی دستت باشه و 2 تا دندون خراب توی دهنت !فقر اینه که رژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه ! فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه‌ای پسر وسطیشرو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات مردان و

      4 سال پیش و 2 ماه قبل

    • زهرا سلطاني : سلام .ممنونم از درخواست دوستي با كمال ميل درخواست دوستي با شما را تاييد ميكنم اميد كه دوستان خوبي براي هم باشيم به رسم دوستي +قلب هديه من به شما ست .خوشحال ميشم من راهم محبوب كنيد ممنون .موفق باشيد

      4 سال پیش و 2 ماه قبل

    • لیلا leiloon : (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (ghalb)

      4 سال پیش و 2 ماه قبل

  • پیغمبر به مسجد آمد و روی منبر نشست و فرمود: هر کس به گردن من حقّی دارد، آن حق را از من بگیرد. مردم ش
  • پیغمبر به مسجد آمد و روی منبر نشست و فرمود: هر کس به گردن من حقّی دارد، آن حق را از من بگیرد. مردم شروع به گریه کردند و گفتند یا رسول‌الله! ما به گردن تو حق داشته باشیم؟! فرمود رسوایی پیش خدا سخت‌تر از رسوایی پیش شماست؛ اگر به گردن من حقّی دارید، اگر از من طلبی دارید، بیایید و بگیرید تا به روز قیامت نیفتد. ببینید چه اخلاقی! کیست که دارد این حرف را میزند؟ آن انسان والایی که جبرئیل به مصاحبت با او افتخار میکند؛ اما درعین‌حال با مردم شوخی نمیکند؛ جدّی میگوید تا مبادا در جایی به وسیله او، ندانسته حقّی از کسی ضایع شده باشد. پیغمبر این مطلب را دو بار، سه بار تکرار کرد. البته در تاریخ ماجراهایی را آورده‌اند که من خیلی نمیدانم کدامش و چقدرش دقیق است؛ اما آن مطلبی که غالباً نقل کرده‌اند، این است که یک نفر بلند شد و عرض کرد: یا رسول‌الله! من به گردن تو حقّی دارم. تو یک وقت با ناقه از پهلوی من عبور میکردی؛ من هم سوار بودم، تو هم سوار بودی. ناقه من نزدیک تو آمد و تو با عصا، هی کردی؛ ولی عصا به شکم من خورد و من این را از تو طلبکارم! پیغمبر پیرهنش را بالا زد و گفت همین حالا بیا قصاص کن؛ نگذار به قیامت بیفتد. مردم حیرت‌زده نگاه میکردند و میگفتند آیا این مرد واقعاً میخواهد قصاص کند؟ آیا دلش خواهد آمد؟ دیدند پیغمبر کسی را فرستاد تا از خانه، همان چوبدستی را بیاورند. بعد فرمود: بیا بگیر و با همین چوب به شکم من بزن. آن مرد جلو آمد. مردم، همه مبهوت، متحیّر و شرمنده از این‌که نکند این مرد بخواهد این کار را بکند؛ اما یک وقت دیدند او روی پای پیغمبر افتاد و بنا کرد شکم پیغمبر را بوسیدن. گفت: یا رسول‌الله! من با مسّ بدن تو خودم را از آتش دوزخ نجات میدهم! (امالی شیخ صدوق، ۵۰۶)

    • R!m@ Tataliti : با افتخار تمام ب شما برادر بسیجی محبووووووووووووووووووووبت کردم

      4 سال پیش و 2 ماه قبل

    ادامه... دوستان
    • artan ^__^
    • فریبرز .
    • ريحانه احمدي
    • نفس ...
    • سفانه غریب
    • مسعود خاجی
    • سیده رعنا (پادیله )
    • babak lakpoor
    • تورا من چشم در راهم...
    • montazer zuhur
    • R .
    • زهرا سلطاني
    • مرتضی فاضلی
    • عرفانی n
    • vahid hal
    • .... ....
    223 هواداران
    بازدیدکنندگان