ⓇⒾⓇⒶ ツ

(rira75 )
  • _چقدر کم حرف شدی

+حوصله ندارم

_شایدم حرفاتو جای دیگه زدی،واسه یکی دیگه

+بعد از این همه مدت
  • _چقدر کم حرف شدی

    +حوصله ندارم

    _شایدم حرفاتو جای دیگه زدی،واسه یکی دیگه

    +بعد از این همه مدت همدیگه روندیدیم که این حرفارو بزنیم

    _واسه تو بعد ازاین همه مدته،منِ احمق هر روز وایمیسم کنج دیوارو رفت وآمدتو نگاه میکنم

    +اصلا عوض نشدی..هنوز همون پسر بی منطقِ ترمِ یکی!

    _آره خب عوض شدن تخصص تو بود،یدفه عوض شدن،اونم با منطق با دلیل باحرف...با دروغ

    _مشکلت اینه نمیخوای فراموش کنی

    +نه...مشکلم اینه باور کردم...حرفاتو...خودتو...چشماتو
    حالا نه اینکه نخوام...نمیتونم فراموش کنم اون روزارو

    _پس بزار یه چیزی بهت بگم...راستش همون روزام توی خلوت خودم نمیتونستم دوسِت داشته باشم...اما تو همه چیزو جدی گرفته بودی .

    این جمله را که گفت از صحنه ی نمایش زدم بیرون، هیچ کدام ازآن دیالوگ ها برای نمایش نامه نبود...زدم بیرون و با همان گریم وسرو وضع رفتم گوشه ای از دانشگاه که پاتوق بعداز کلاس هایمان بود نشستم به سیگار .
    نگاهی به نیمکت خالی کناری ام انداختم و چشمانم را بستم...
    چند سال قبل...یکی از همین بعداز ظهرهای سرد آذر، باد شدیدی میوزید...یک مسیرچند متری را هی میرفتم و می آمدم ودستانم را ها میکردم...نه از سرما،،قرار بود ببینمش وفشارم افتاده بود!
    دیدمش از دور...مثل دختر بچه ای که محصور جنگل شده،چشم دوخته بود به آسمان و می آمد...باد موهایش را پخش کرده بود روی صورت و لبش...بدون پلک زدن خیره شدم به چشمانش...نزدیکم شده بود اما من در چشمانش سِیر میکردم
    در جغرافیایی که نمی دانم چه ازجانم میخواست.. .
    سردش بود..قدم زدیم..او حرف میزد و من دل دل میکردم دستانش را بگیرم.
    رسیدی
    [ادامه...]

    • Lavender : سلام خانومی ممنونم کجایی؟زندگیت خوبه؟ازدواج کردی؟کنجکاویم گل کرده ریرا(dd)

      2 ماه پیش

    • ☼ ☼ ☼ : (gol) (gol) (gol)

      2 ماه پیش, 1 هفته

    • ⓇⒾⓇⒶ ツ : سلامـــــــــ عزیــــــــــــــــــــــزم،خیلی ممنونمــــــــــــ منم برات بهترین هارو آرزو میکنم و امیدوارم زندگی سرشار از سلامتی و شادی کنار عزیزانت داشته باشی

      2 ماه پیش, 1 هفته

    ⓇⒾⓇⒶ ツ

    10 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • اولین جمعه ی پاییز بود...
خوب میدانست من عاشق این فصلم!
سه روز از دعوای کودکانه مان میگذشت!
سه رو
  • اولین جمعه ی پاییز بود...
    خوب میدانست من عاشق این فصلم!
    سه روز از دعوای کودکانه مان میگذشت!
    سه روز بود یک کلمه هم حرف نزده بودیم.
    سه روز بود هر یک ساعت یک بار زنگ میزدم به نزدیک ترین دوستش و آمار تمام رفت و آمدهایش را میگرفتم... .
    سه روز سکوت بی سابقه بود برای کسی که هر دو دقیقه یکبار با بهانه های خنده دار زنگ میزد و سوالی صدایم میکرد تا جوابِ جانم نفس بشنود!
    من هم از قصد در این سه روز هیچ تماسی نگرفتم که دل دل کند برای بغل کردنم.
    از قصد به دیدن اش نرفتم که از این انتظار، بوسه ای بیست ثانیه ای حاصل شود...!
    از آن بوسه هایی که تا بند آمدن نفس، لبهایش جدا نمیشد!
    اولین جمعه ی پاییز بود...
    دیگر طاقتم طاق شده بود از این دوری و داشتم موهایش را از قاب عکسی که در آغوشم بود بو میکشیدم که تلفنم زنگ خورد... .
    نزدیک ترین دوستش بود
    صدایش لرز داشت
    هی قسم می داد که آرام باشم و بعد از کلی مِن و مِن کردن گفت:
    نیم ساعت پیش دیدمش که دست غریبه ای رو گرفته بود و به فلان کافه رفت....!
    گفت و لابه لای قسم دادن هایش گوشی از دستم افتاد.
    اصلا نمیفهمیدم چه شنیده ام
    دو سه باری محکم به خودم سیلی زدم که بیدار شو اما این کابوس را در بیداری میدیدم نه خواب!
    دلیل سه روز بی تفاوتی اش برایم روشن شده بود... .
    با دست و پایِ کرخت راهیِ کافه شدم.
    فقط میخواستم ببینم این غریبه کیست ؟
    میخواستم ببینم این غریبه اندازه ی من او را بلد است؟!
    این غریبه وسطِ حرف هایش یکدفعه مکث میکند که بگوید الهی فدای آرامشِ چشمانت شوم؟
    این غریبه....!
    به حال جنون سمت کافه میرفتم
    به حال دیوانه ای که دویده بود و نفسش بال
    [ادامه...]

    • ⓇⒾⓇⒶ ツ : خيلي ممنونم❤:)

      9 ماه پیش

    • سـونـ ـا : postam (ghalb) (relax)

      9 ماه پیش

    • بانو جان ジ : امیدوارم حالت خوب باشه:) (ghalb)

      9 ماه پیش و 2 هفته قبل

  • آخرین روزای شهریور،
وقتی کم کم داشتیم به پاییز نزدیک می‌شدیم
دستاشو محکم تو دستام گرفتم و
ازش خوا
  • آخرین روزای شهریور،
    وقتی کم کم داشتیم به پاییز نزدیک می‌شدیم
    دستاشو محکم تو دستام گرفتم و
    ازش خواستم بهم قول بده، قولِ مردونه!
    با تعجب ازم پرسید:چه قولی؟!
    گفتم:
    • پاییز فصل بی‌وفاییه،تکلیفش با خودش‌هم روشن نیست!
    •یه روزش، بارونی و دلگیر و سرده، یه روزش آفتابی و گرم
    اما، تو بلاتکلیف نشو
    سرد نشو، عوض نشو
    •برگها رنگ عوض میکنن
    بعضی زرد و بعضی قرمز و قهوه ای
    و کم کم خشک میشن و در نهایت از درخت جدا میشن
    اما تُ یک رنگ بمون
    تُ از من جدا نشو...
    •وقت هایی که نمیتونم کنارت باشم
    تُ دلگرم به بودنه هیچ غریبه ای نشو
    • تو روزای سردی که پرستوها بی وفاییشون گل میکنه و کوچ میکنن به جای بهتر
    تُ، تو روزای سخت بی وفا نشو و ولم نکن
    قلبم فقط آشیونه‌یِ توِ
    از قلب من کوچ نکن
    • قول بده
    قول بده که بمونی و فقط
    هوایِ پاییز ابری باشه
    نه هوایِ دل من
    این فقط ابرها باشن که میبارن
    نه چشمای من!
    بزار فقط تو پاییز
    این خورشید باشه که روز به روز از من رو برمیگردونه،
    نه تُ..

    آره، پاییز فصل قشنگیه
    اما گاهی وقتا بدجور داغ به دل خیلی ها گذاشته
    نذار داغ به دل منم بزاره...
    •اگه قول بدی که باشی
    بی شک پاییز برام بهترین فصل ساله...

    #معصومه_محمدزاده

    • بانو جان ジ : اگه قول بدی که باشی..بی شک پاییز برام بهترین فصل ساله... (ghalb)

      10 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • . . : با سلام ، ممنون و سپاسگذارم به جهت محبوبیت ، از سرکار عالیه بسیار متشکرم ، ضمنا ، پروفایل خیلی خاصی و زیبایی همراه با پست های فرآموش نشدنی و به یاد ماندنی ، از لطف شما بسیار متشکرم ، سپیده روزگار

      11 ماه پیش

    • ... H@s@n : صبح است و دلم به مهر باور دارد/آبان که گذشت دل به آذر دارد/پاییز برای من شده این تعبیر:/"فصلی که فقط خاطره در سر دارد"

      11 ماه پیش

    ⓇⒾⓇⒶ ツ

    11 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • +حالا که همه چیز بِینمون تموم شده،
بیا دوستِ معمولی باشیم!
_دوست معمولی چجوری میشه؟
آهان وایسا خو
  • +حالا که همه چیز بِینمون تموم شده،
    بیا دوستِ معمولی باشیم!
    _دوست معمولی چجوری میشه؟
    آهان وایسا خودم بگم
    یعنی دیگه از این به بعد قرار نیست
    صبح زود تا از خواب بیدار شدی پیام بدی صبح بخیرمو نگی
    پامو از خونه نمیذارم بیرون...
    بعدشم انقدر زنگ بزنی که خواب از سَرَم بِپَره...!
    شاید حول و حوش ساعت ده پیام بدی: سلام، من فلان جام آدرسشو بلد نیستم...
    کمکم میکنی؟
    بعدشم قرار نیست من پنج دقیقه بعد با موتور بیام اونجا و غافلگیرت کنم و ببرم برسونمت و دو ساعتم وایسم کارِت تموم شه که بعدش بریم جیگر بزنیم و گازِ دوغو بگیرم رو موهات...!
    همون یه جواب باید بدم که بلد نیستم ،
    ببخشید....خب دوست معمولی ایم دیگه!!
    دوستای معمولی با هم بیرونم میرن درسته؟
    آره خب طبیعتا میرن دیگه!
    مثلا وقتی با بچه ها رفتیم بیرون ،
    سردت شد قرار نیست دستتو بکنی تو جیب من...
    بعدم هی بگی، ها کن تو گوشم،
    یخ کردم...!
    +بس کن
    _نه نه وایسا
    دارم فکر میکنم احتمال داره دقیقا همون موقع که دوستِ معمولی ایم و با هم رفتیم سینما تلفنت زنگ بخوره، لپات گل بندازه و بلند شی از جمع بری بیرون!
    +تمومش کن
    _چیه خب؟
    دوست معمولی ایم دیگه...
    از شنیدنش اذیت میشی ؟
    خب دارم برات میگم که دوست معمولی چه شکلیه...
    که قراره باشی و نباشی
    که قراره آخر شب آنلاین باشیم اما بدون شب بخیر بخوابیم!
    که قراره وقتی پیام دادی نَپَرم رو گوشی و ذوق نکنم....
    اصلا ده دقیقه بعد پیامتو بخونم !
    که قراره از اولویت خارج بشی !
    بزار یه چیزی بهت بگم
    تو برای من یا باید صفر باشی یا صد !
    اینو بُکُ
    [ادامه...]

    • narsise sabz : ریرا هوای امدنت زمستان راهم سبزمیکند پاییز که جای خود دارد:)خدارو شاکرم که اینجا تنها دوستی که دارم هنوزم هست به امید شادی وخوشبختیت مهربان منم خیلی خیلی التماس دعا دارم

      10 ماه پیش و 4 هفته قبل

    • بانو جان ジ : سلام سلااااام^__^خوبم شکر خدا، تو چطوری خانوم گلی؟(haa) دل من بیشتررر...یاد قدیما بخیر :( دشمنت شرمنده..هرجا هستی امیدوارم سلامت و شاد و موفق باشی^__^ خواهش؛))

      11 ماه پیش

    • ⓇⒾⓇⒶ ツ : سلام نارسيس عزيزم (haa) خيلي دلتنگت بودم و چقدر خوشحالم كه دوباره هم ميهن رو با حضورت سبز كردي (ehsasi) اميدوارم دوباره بتونم مثل قبل تو گروه فعاليت كنم و كنارتون باشم (relax) ايام عزاداري سيدالشهدا نزديكهالتماس دعاي عاج

      11 ماه پیش

    ⓇⒾⓇⒶ ツ

    11 ماه پیش و 3 هفته قبل
  • بِروید لای زندگی 
غَلت بزنید خوشی را ..
بِبوسید همان را که بایَد ؛
بیرون خَبری نیست ...

#صابر_
  • بِروید لای زندگی
    غَلت بزنید خوشی را ..
    بِبوسید همان را که بایَد ؛
    بیرون خَبری نیست ...

    #صابر_ابر

    • Lavender : سلام عزیزم خوبی تو؟دل منم برات تنگه :((دکترشدی یه وقتم ب من بده مریضتم(dd)

      11 ماه پیش

    • ⓇⒾⓇⒶ ツ : سلام الهه جوني (haa) خوبم به خوبي شما عزيزدلم؟هيچ عزيزم همون كه بقيه ميكنن (khandeh) (soot) چقده دلم برات تنگ شده بود (geryeh)

      11 ماه پیش

    • Lavender : گل بانوی من چطورع؟ریرا چکردی ب کنکور؟؟داشتی دیگه؟؟

      11 ماه پیش و 3 هفته قبل

    ⓇⒾⓇⒶ ツ

    1 سال و 3 ماه قبل
  • ضعیفه نبوده ایم ،
اگر سالها دیدیم و دیده نشدیم 
اگر سالها قصد کردیم و راهی نشدیم 
اگر سالها بی در
  • ضعیفه نبوده ایم ،
    اگر سالها دیدیم و دیده نشدیم
    اگر سالها قصد کردیم و راهی نشدیم
    اگر سالها بی دریغ مهر ورزیدیم
    اگر سالها پا به پا دویدیم
    اگر زیر بار، شانه ساییدیم و خم به ابرو نیاوردیم
    ضعیفه نبوده ایم ،
    اگر حتی یاد نگاهی دلمان را به ضعف انداخت
    اگر تحقیر شدیم و مغرور ماندیم
    اگر سیلی خوردیم و بر دلبستگی سماجت کردیم
    اگر بی تاب شدیم و تاب آوردیم ...
    ضعیفه نبوده ایم
    میدانی
    ما فقط زیادی زن بوده ایم !!
    زیادی اگر زن باشی
    میفهمی چه می گویم ...

    #هستی_دارایی

    • ♕ARYANA ♕ : محبوبی اجی محبوب کن میشه توی گروه اخر پروفم به اسمPαУSαђ_bêɠђαm عضو شی و محبوبش کنی لطفا؟ (ghalb) (ghalb)

      11 ماه پیش و 3 هفته قبل

    • خداحافظ همگی : محبوب شدید بابت محبوبیت ممنون

      12 ماه پیش

    • بانو جان ジ : قید اینجا و ما رو زدی انگار (soal) ://///

      1 سال

    ⓇⒾⓇⒶ ツ

    1 سال و 3 ماه قبل
  • در مرثیه ی شما چگونه سوگواری کنم تا دلم آرام بگیرد؟! 
خبر ساده و صریح پخش شد: معدن دستگاه تعیین نشت
  • در مرثیه ی شما چگونه سوگواری کنم تا دلم آرام بگیرد؟!
    خبر ساده و صریح پخش شد: معدن دستگاه تعیین نشت گاز نداشت.
    کارگران گوشزد کردند و کسی گوش نداد!
    انفجار؛ مرگ کارگران.
    نه در شهر بودید که به مانند "پلاسکو" برایتان شمع روشن کنند؛
    نه لباستان برازنده ی این "عشق دیده شدن ها" است که فردا با لباستان فیگور همدردی بگیرند.
    برادرانم خبر جگرم را سوزاند.
    اخبار انتخابات نخواهد گذاشت ایران سوگواری کند.
    اما بدانید که من سوگوارتانم.
    به شرافتتان و به نان حلال سفرتان قسم که در داغتان مویه سر خواهم داد.
    زحمت کشان ایران تسلیت...

    #بوی_بهبود_ز_اوضاع_جهان
    #تکذیب_شد [لینک]

    • _ پناه _ : (khoob) (ghalb)

      9 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • ⓇⒾⓇⒶ ツ : مـمـنـون،جــبــرانــ شــد:)

      1 سال و 3 ماه قبل

    • arash mohseni : محبوبی.محبوبم کن (gol)

      1 سال و 3 ماه قبل

    ⓇⒾⓇⒶ ツ

    1 سال و 4 ماه قبل
  • بهار بود، آخرای فروردین، قرار شد ببینمش، بهش گفته بودم این آخرین قرارمونه، چند ماهی از ندیدنش می‌گذش
  • بهار بود، آخرای فروردین، قرار شد ببینمش، بهش گفته بودم این آخرین قرارمونه، چند ماهی از ندیدنش می‌گذشت، هم دلتنگ بودم هم دلخور! دلتنگ چون بی‌دلیل عاشقش بودم، دلخور چون "نبایدی" که قرار بود هیچ‌وقت اتفاق نیفته، افتاده بود..

    رسید، مثل همیشه دیر‌تر از من.. انتظار هیچ‌وقت برام قابل تحمل نبوده، اما این‌بار آروم بودم.. بالاخره انتظار کشیدن برای رسیدن دلبر خودشم ذوق داره. رسید، نشناختمش! عوض شده بود.. اگه چشماشو نمی‌شناختم شاید از کنارش رد میشدم و مثل خیلیای دیگه جوابشو نمی‌دادم، ولی چشماش نگه‌م داشت.. خیره بود.. به من نه، به گل‌هایی که براش برده بودم، بی‌حال شده بودن.. مثل خودم!

    بی‌سلام، بی‌حرف دستشو گرفتم و با هم راهی شدیم، دلم لک زده‌بود واسه بوسیدنش، واسه بغل گرفتنش... امان از وقتیکه صورتم قرمز میشه، همه‌چیز لو میره. لبخند زد و گفت: منم دوست دارم، آقای بد اخلاق.. بهش لبخند زدم، قرار نبود امروز عاشقونه بگذره، روز خداحافظی‌مون بود مثلا! فقط باید تو چشماش زل میزدم و بهش می‌گفتم "خداحافظ ابدی جان" یه جمله‌ی سه کلمه‌ای ساده... سختیش فقط خیره شدن توو چشماش بود، من دیوونه‌ی چشماش بودم، چطور باید دل می‌بریدم؟!

    ای‌وای گل‌هاشو ندادم بهش، هنوز زیر چشمی نگاشون می‌کرد..انگار کرده بود که اتفاقی نیفتاده، انگار کرده بود که چشمام تاره و نمی‌بینم... ساکت بودم، ساکت بود.. تا گفت دوسم داری؟ بی‌اختیار گفتم: "همیشه!" نباید اینجوری می‌شد! نباید اینو می‌گفتم، ولی خب دروغم نمی‌تونستم بگم، رسیده بودیم به شب، به تاریکی. وقت رفتن بود.. نشد تو چشماش خیره بشم و بگم خداحافظ.. اگه عاشق باشی و بگذری ازش، داری غیر مستقیم خودکشی رو تجربه می‌کنی.. یکی توو سرم بود که می‌گفت ببخش! می‌گفت بگذر از این به بعد یکی باشید... ول
    [ادامه...]

    • ⓇⒾⓇⒶ ツ : خیلی ممنون

      2 ماه پیش

    • ☼ ☼ ☼ : (gol) (gol) (gol)

      2 ماه پیش, 1 هفته

    • ⓇⒾⓇⒶ ツ : انشالله عزيزم^__^

      1 سال و 2 ماه قبل

    ⓇⒾⓇⒶ ツ

    1 سال و 4 ماه قبل
  • پسرم گفت :
  • پسرم گفت : "بابا یکی از بچه‌های کلاس مان چند بار گفته که من عاشق خواهرت شده ام."
    پسرم کلاس چهارم ابتدایی است و دخترم کلاس ششم.
    به پسرم گفتم بی خیالش بشود،
    حالا یک حرفی زده و جدی نیست.
    اما حس کردم خیلی به‌اش برخورده و انتظار دارد که حتماً واکنشی نشان بدهم.
    فرداش رفتم مدرسه.
    ناظم مدرسه هر دوشان را صدا کرد دفتر.
    هم پسرم را، هم همکلاسی‌اش را.
    پسرک، طفلی لب‌هاش از ترس می‌لرزید.
    همه چیز را انکار کرد.
    اما معلوم بود که ترسیده و راست نمی‌گوید.
    یک لحظه، سخت دلم گرفت؛
    داشتم پسربچه‌ای را به جرم اینکه ابراز علاقه کرده، می‌ترساندم و محکوم می‌کردم.
    بغض آمده بود تا بیخ گلوم...
    دلم می‌خواست بگویم نترس پسرکم،
    عشق چیز بدی نیست.
    اما نمی‌شد.
    پسرم دلش می‌خواست کسی به خواهرش نگاه نکند.
    ناظم هم همین را می‌خواست.
    همه همین را می‌خواستند و من و عاشق ِدخترم، تنها بودیم...

    #محسن_فرجي

    • shervin eslamian : سلام مرسی بابت محبوبیت شما هم محبوب شدی در ضمن همه پستات خوب و عالیند (gol) (gol) (gol) (gol)

      8 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • ⓇⒾⓇⒶ ツ : از قبل محبوب بودی،پستاتم لایک شد:)

      9 ماه پیش

    • Lavender : فدااشم من:))دلم نمیخاس بیام راستش(dd)دیگ جوری شد گفتم ی سراغی بگیرم اما دیدم اکثرا رفتن:(ت چ خبرا؟خوبی؟؟

      1 سال, 1 ماه

    ⓇⒾⓇⒶ ツ

    1 سال و 4 ماه قبل
  • مــى گُفتند،فُلان چيز مثل زهرِ مار تلخ بــود...
يا
هوا مثل جهنم گرم شده...
و من آنقدر شاكى مى شدم
  • مــى گُفتند،فُلان چيز مثل زهرِ مار تلخ بــود...
    يا
    هوا مثل جهنم گرم شده...
    و من آنقدر شاكى مى شدم كه،مگر زهرِ مار را چشيده ايد...؟؟؟
    يا كدامتان رفته ايد به جهنم كه مثل طوطى هر كه هر چى گفت باور مى كنيد و مثال مى زنيد؟؟

    خانواده اى غريبه به خانه ى ما آمدند...
    يكى از آنها مرد جوانى بود كه چهره اش را پشتِ سبد گلِ در دستش مخفى كرده بود...
    تنها چيزى كه از آن جوان يادم مى آيد اين است كه هر كه بود،تـــو نبودى...


    حرفهايى بين آن خانواده ى محترم و پدر من رد و بدل مى شد و من هر آن منتظر بودم زنگ در به صدا درايد و مانند اين فيلم هاىِ عاشقانه تو پشتِ در باشى...

    گوش هايم را قفل كرده بودم تا حرفهايشان را نشنوم...
    گويا خواسته بودند كه من و آن مرد جوان برويم با هم صحبت كنيم...
    پدرم از نگاه خشم آلودِ من متوجه شد كه بايد بحث را عوض كند و اجازه ى اين كار را ندهد...
    پدرم لبخندى زد كه با همان لبخند انگار به من ميگفت
    نگران نباش،تا تو نخواهى اتفاقى نمى افتد
    دلم گرم بود كه چيزى نمى شود و اينها چاىُ شيرينىِ شان كه تمام شود مى روند و ديگر آنها را نخواهم ديد
    اما نميدانم چرا همين چند دقيقه حضورشان هم مثل وزنه اى روىِ گلوىِ من بود!

    يك ساعت گذشت و تو هنوز نيامده بودى...
    هيچ چيز شبيه به فيلم ها پيش نميرفت...
    خانمى از آن خانواده ظرف شيرينى را جلوى من گرفت و گفت : دختر جان به جاىِ اخم كردن دهنت رو شيرين كن

    شيرينى را كه در دهانم گذاشته ام تازه متوجه شدم مثل زهرِ مار تلخ است يعنى چه!!!

    #فرزانه_صدهزارى [لینک]
    [ادامه...]

    • ⊰⊹৶ پــانــیـذا ৶⊹⊱ : ســـلام دوست عزیز خوشحال میشم افتخار بدی عضو گروه اول پروفایلم (نبض عشق) بشی و محبوبش کنی.... ممنونم (gol)

      1 ماه و 2 هفته قبل

    • سنگ صبور : سلااااااااااااااااااااااااااااام صبح بخیر محبوبی و فول لایک پستانتون رو دیدم خیلی زیباست واقعا قشنگه خودتم خخخخخخخخ

      9 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • حسن عبدالهی : خب ببخشید

      1 سال و 3 ماه قبل

    ادامه... دوستان
    • Lavender
    • رضا ...
    • شیطوووونک ツ
    • گلایل *
    • narsise sabz
    • ✌【ṨђἷĿᾄƝ 】✌
    • برای تو می نویسم ...
    2008 هواداران
    بازدیدکنندگان