نویسنده ای در قوطی کبریت R.a

(roozela )

نویسنده ای در قوطی کبریت R.a

1 سال

برای دادن نظر یا انتقاد از چهار رمان قاتل دیواری- اتاق طبقه ی بالا - افسون هزار ویک شب - او دیگرطاقت ندارد به پیج اینستاگرام به آیدی : _ROOZELA_ برید منتظر نظرات شما هستم

  • زینب دهقان : سلام.خوبی؟میشه پست اولم که درباره ارسال نامه الکتریکی به ریس جمهور نظرتون بدهید.ممنون

    9 ماه پیش

  • نویسنده ای در قوطی کبریت R.a : سلام خوشبختم مرسی هر وقت رمانت رو تموم کردی بهم خبر بده

    1 سال

  • BձгձN - : صلام عزیزم خوبی؟؟منم رمان مینویسم و الان اولین رمانمه بنام زوج مغرور ...رماناتو حتما میخونم (gol) (khoob)

    1 سال

نویسنده ای در قوطی کبریت R.a

1 سال
  • این رمانهم تموم شد فکر میکنم خیلی بهتر از رمان های دیگم هست 
ارزش یک بار خوندن رو داره منتظر نظراتت
  • این رمانهم تموم شد فکر میکنم خیلی بهتر از رمان های دیگم هست
    ارزش یک بار خوندن رو داره منتظر نظراتتون هستم

    • نویسنده ای در قوطی کبریت R.a : نهپارت های کمی داره کلا 18 پارت کوتاهه

      1 سال

    • ❤Mahla❤ ° : تو اینترنت نزاشتی که برم دان کنم؟؟؟

      1 سال

    • نویسنده ای در قوطی کبریت R.a : او دیگر طاقت ندارد میتونی با رفتن به صفحه های قبل رمان رو از پارت 1 شروع به خوندن کنی

      1 سال

    نویسنده ای در قوطی کبریت R.a

    1 سال

    پارت 18
    که چیزی غیر از این نخواد بود
    عشقتان مانند فنجونی قهوه نباشد که با هم زدن سرد و بی مزه شود عشقتان مانند خورشیدی باشد که هر چقدر میتابد از گرمایش کم نمیشود و هیچوقت خسته نمیشود از تابیدن
    پس بتابید و بتابید و بتابید ...

    ..
    ..
    در همین حین مداد از دستانش افتاد و سرش آرام بر روی میز افتاد
    او دیگر طاقت ندارد ...

    نویسنده ای در قوطی کبریت R.a

    1 سال

    پارت 17
    و شما را از جانم بیشتر دوست دارم درسته دوستم ندارید اما قرار نیست که من هم مانند شما باشم نه؟
    .......
    (اشک هایش برگه را خیس کرد)
    من هم خواهم رفت وبعد 87 سال استراحت میکنم و فارغ میشوم از هر سختی درد و رنج و بی محبتی که به من کردید
    خلاص میشوم از این هم نا عدالت خلاص میشوم از....
    (دستانش لرزید)
    تمام اون چه که داشتم رو بهتون دادم و حالا توی این خونه زندگی میکنم
    که آن هم مال شما
    هیج وقت حرص و طمع پول رو نداشتم و اون رو همیشه بخشیدم
    شما هم همین کار رو بکنید
    من هم خواهم رفت اما شما میمونید وشما
    با هم باشید همیشه باهم باشید که هیچکس از شما بهتر دفاع نمیکند جز خودتان
    به اون دوست هایی که یک روز که پول داری هستند و یک روز پول نداری نیستند پشتتان رو گرم نکنید
    که حسابی سردتان خواهند کرد
    هیچ وقت کسی را نفرین نکردم شما هم نکنید
    که نفرین آخرش به خودت برمیگرده چرا چون زمین گرد است و خدا بزرگ هرچه درو کنی همان برداشت میکنی

    نویسنده ای در قوطی کبریت R.a

    1 سال

    پارت 16
    در زد و آرام بر روی صندلی نشست سرفه ای کرد وبا لبخند گفت سلام پسرم
    دکتر چشم هایش را فشرد وگفت خوش اومدی مادر جان
    روز به روز سر حال تر میشیا و بعد کمی خندید
    بعد از معاینه با قیافه ای گرفته شروع به نوشتن نسخه کرد
    سرفه ی دیگری کرد وگفت آقای دکتر لطفا با من رو راست باشید من اصلا ... هر چی که هست بی پرده بهم بگو و بعد با لبخند ساختگی سرش بالا پایین کرد
    دکتر چند ثانیه ای مکث کرد خب راستش مادر جان اممم ... چی بگم .. راستش ..راستش 87 سالتونه مادر خب قطعا تو این سن باید... خب بزارید بدون مقدمه بگم وضعیت قلبتون اصلا خوب نیست نمی تونم زیاد امید بدم خودتونو برای هر چیزی آماده کنید مخصوصا اطرافیانتون رو
    اگه همسری
    فرزندی
    فامیلی دارید بگید
    چشم هایش را فشرد سرفه دیگر کرد وگفت پیر بشی مادر
    به خانه رسید دلش میخواست یک دل سیر بخوابد
    اما هول بود هول چی؟
    هول این که بخوابد و دیگر بیدار نشود بیدار نشود...
    لرزان لرزان دفتر و خودکاری برداشت و این گونه شروع کرد:
    سلام فرزندان من که در این دنیا جز شما کسی دیگری را ندارم

    نویسنده ای در قوطی کبریت R.a

    1 سال

    پارت 15
    بروی چشم از نمک لپات که می تونم بخوری؟
    آره اون مجازه
    لبخندی زد و نگاهش را از روی درخت انار گرفت
    به داخل رفت
    زندگی برایش مانند فیلمی بود که وقتی تموم میشد دوباره از اول شروع به دیدنش میکرد . پر از تکرار های بی معنا

    صبح با نوری که چشم هاش می تابید
    اون ها رو باز کرد
    با سردی هوا کمی لرزید پنجره را باز کرد و بعد از مدت ها با دیدن برف بلخند کم جون بر لب هاش نقش بست
    نکن سرما میخورن
    خانومم بزار بازی کنیم بچه که بالاخره مریض میشه
    ماهرخ پیمان بابایی بیایید اینجا با هم آدم برفی درست کنیم
    عزیزم من میرم تو براتون سوپ درست کنم مواظبشون باش
    باش مواظبم
    اصلا متوجه اومدن اشک از چشماش نشده بود اون رو پاک کرد
    لباس گرم پوشید تاکسی ای گرفت و آدرس مطب پزشک رو داد
    از ماشین پیاده شد نگاهی به تابلو بیمارستان کرد
    دکمه آسانسور را با دستان لرزانش فشرد
    در صندلی ای به انتظار برای رسیدن وقتش شد

    نویسنده ای در قوطی کبریت R.a

    1 سال

    پارت 14
    نفسش گرفت به سرفه افتاد صورتش سرخ شد خودش را کشان کشان به سمت کابینت برد اسپری را برداشت و چند بار زد نفسی عمیق کشید و چند لحظه ای بی حرکت موند
    دکتر جواب آزمایش چیه؟
    آسمم که داری
    سرش رو پایین انداخت
    ببین مادر جون شما الان 78 سالتونه هم آسم دارید هم بیماری قلبی
    باید دارو هاتونو سر وقت بخورید وگرنه خدایی نکرده یه بلایی سرتون میاداا ازم من گفتن بود
    چشم پسرم ایشالا پیرشی مادر
    اسپرشو سر جاش گذاشت
    به حیاط رفت کمی قدم زد نگاهی به درخت انار کرد

    بیا ببین لواشک انار واست درست کردم
    وایی به به خانومی خوب میدونی چی کار کنی دلم ضعف بره ها
    نوش جونت
    نمکم میاری
    نهههه
    خب چرا جیغ میزنی مگه قول نداردی کم تر نمک بخوری؟
    بروی چشم از نمک لپات که می تونم بخوری؟

    • نویسنده ای در قوطی کبریت R.a : سپاس

      1 سال

    • حمید دولتخواه : درود بر بانوی بزرگوار

      1 سال

    نویسنده ای در قوطی کبریت R.a

    1 سال

    پارت 13
    بافتنی اش را در دست گرفت
    چیز دیگری جز یکی زیر یکی رو یادش نمی آمد
    دوست داشت یک شال گردن ببافد
    مامان تورو خدا بخواب
    ببین چشمان چقدر ضعیف شده از پس بافتی خواهش میکنم این قدر نباف ما راضی نیستیم انقدر خودتو اذیت کنی ها
    دخترم گلکم بزار یه رج دیگه ببافم
    باشه ... فقط
    فقط چی
    هیچی مامانی شب بخیر
    خوب بخوابی ماهرخم
    دلش میخواست الان ماهرخ اینجا بود تا به جای این شالگردن مو هایش ببافد وبو کند دلش میخواست مهرسا اینجا بود تا براش کیک کشمشی درست کند و اون هم کلی تعریف کند
    دلش میخواست پیمان اینجا بود تا سر به سرش بزاره وبگه دیگه مردی شدی بریم خواستگاری همون دختر فضوله و اون هم بگه
    اااا ماماان
    و بعد بخنده
    هر رج که میس بافت یاد خاطرات گذشته اش می افتاد

    نویسنده ای در قوطی کبریت R.a

    1 سال

    پارت 12
    با صدای اذان بلند شد نگاهی به ساعت انداخت
    آبی صورتش زد نگاهی از آینه به خودش کرد خیلی وقت بود که خودش اینجوری ندیده بود
    چرا اینجوری نگام میکنی چیزی رو صورتم ریخته؟
    نه
    پس چی ؟
    خدا چند روز روی صورتت نقاشی کرده
    دستی به صورتش زد و با لبخند به او خیره شد
    ادامه داد
    چشمات منو جادو میکنه
    موهات منو دیونه میکنه
    لبات ...
    با بوسه ای غرق در خوشبختی شدند.....
    مشت دیگری آب به صورتش زد
    بافتنی اش را در دست گرفت

    نویسنده ای در قوطی کبریت R.a

    1 سال

    پارت 11
    ولی اون زود تر از همه بهم پشت کرد بعد از بالا اوردن کلی بدهی و قاچاق مواد گورشو گم کرد رفت اگه این همه بدهی درست نمی کرد حداقل الان خونه رو داشتم ...
    خیلی غر میزنم نه... بخشید این حرفا مال چند ساله.. اشک هاشو پاک کرد و ادامه داد
    وقتی ماهرخ و پیمان رفتن گفتم مهرسا دیگه منو ترک نمیکنه...
    اما اونم خب. حق داشت امااا... خب ... گفت که خواستگار داره اما خواستگارش نمیخواد بدونه که ما اینقدر بدبختیم ... گفه بود باید رابطشو با من قطع کنه منم دوست نداشتم بچم تو سختی زندگی کنه چاره ای نداشتم
    ولی به خدا از هیچ کدومشون کینه به دل ندارم مثل روزای اول دوستشون دارم
    وای چه خسته می کند تنگی این قفس مرا
    پیر شدم نکرد از این رنج و شکنجه بس مرا

    پای به دام جسم و دل همره کاروان جان
    آه چه حسرت آورد زمزمه ی جرس مرا

    گرگ درنده ای به من تاخت به نام زندگی
    پنجه که در جگر زند نام نهد نفس مرا

    طوطی هند عالم قدسم و طبع قند جوی
    وه که به گند خاکیان ساخته چون مگس مرا

    من که به شاخ سرو و گل پا ننهادمی کنون
    دست نسیم بین که پردوخت به خار و خس مرا

    آب و هوای خاکیان ، نیست به عشق سازگار
    آتش آه گو ، بسوز آنچه بدل هوس مرا

    جز غم بی کسی درین سفله سرای ناکسی
    من نشناختم کسی ،گو مشناس کس مر

    • نویسنده ای در قوطی کبریت R.a : ممنون

      1 سال

    • حسین سماواتیان : فول لایک همه رو سر صبر می خونم عالی بود (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      1 سال

    ادامه... دوستان
    • احسان نیکوصفت
    • sajad sdz
    • مجتبی محمودی
    • M. Reza
    • Kimia Dehqan
    • melisa miri
    • _______1212 _______1212
    • Shakib ....
    • شمعی در باد ...
    • HASAN .
    • رها رضایی
    • hassan haghshenas
    • حسین احمد زاده
    • reza khoshdel
    • Serbexo ...
    • حسین سماواتیان
    190 هواداران
    بازدیدکنندگان