Ostad sadegh (Pesrlor )

(sadegh2171 )

Ostad sadegh (Pesrlor )

4 سال پیش و 9 ماه قبل
  • نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد ، نروم با
  • نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
    نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

    در اگر باز نگردد ، نروم باز به جایی
    پشت دیوار نشینم ، چو گدا بر سر راهی

    کس به غیر از تو نخواهم
    چه بخواهی چه نخواهی
    باز کن در ، که جز این خانه مرا نیست پناهی

    • محمد ... : کوچنی بیو کل کل

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

    • محمد ... : قناری هستی

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

    • tahereh rad : به رسم ادب محبوب شدید

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

    Ostad sadegh (Pesrlor )

    4 سال پیش و 9 ماه قبل
  • بعضیها مرد به دنیا میان ،

بعضیها روزگار مردشون میکنه ،

بعضیها مرد هستن ولی روزگارنامردشون میکن
  • بعضیها مرد به دنیا میان ،

    بعضیها روزگار مردشون میکنه ،

    بعضیها مرد هستن ولی روزگارنامردشون میکنه...

    صفای رفیقی که مرد به دنیا اومده ،

    و تو این روزگار نامرد ، مرد بود رفت

    روحت شاد سید که خیلی زود تنهام گذاشتی خیلی دلم برات تنگ شده

    • tahereh rad : روحشان شاد....

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

    • 穆罕默德 MU.V : 蜜露 .....محبوبی داش (dd)

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

    • sahel aram : ممنون...همچنین

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

  • حداقل بخونش وبهش فكركن! 
چرا ما همیشه سر نماز خوابمون میاد؟ ولی تا ساعت سه شب برای دیدن یک فیلم بید
  • حداقل بخونش وبهش فكركن!
    چرا ما همیشه سر نماز خوابمون میاد؟ ولی تا ساعت سه شب برای دیدن یک فیلم بیداریم؟
    چرا هر وقت می خواهیم قرآن بخونیم خیلی خسته ایم؟ اما برای خوندن کتابهای دیگه همیشه سرحالیم؟
    چرا اینکه یک پیام در مورد خدا رو رد کنیم انقدر راحته؟ ولی پیام های بیهوده رو به راحتی انتقال می دیم؟
    چرا تعداد کسانی که خدا رو عبادت می کنند هر روز کمتر میشه؟ اما تعداد بار ها و کلوب ها رو به افزایشه؟

    یعنی ارتباط با خداوند انقدر سخته !!!!!!؟؟؟

    در موردش فکر کنید. این پیام رو بازنشر کنید99%شمااین پیام روبازنشر نمیکنید!!


    این پیام ارزش بازنشر ,,,, شایدفقط یه نفر به فكر فرو رفت!
    ۲۳خرداد تولدعشقمون امام زمانه،آرزوکن ۵ صلوات بفرست،هدیه کن به آقامون واین پیاموبه بازنشر کن تامیلیون هاصلوات نثارآقامون بشه،آخرین حلقه نباش ،عوضش تاروزتولدش بهت کادومیده،بسم الله نیت کن
    (صاحب اصلی این پست گفته بازنشر کنید اما من فقط واس دل خودم بازنشرش کردم.هیشکس مجبور نیس به بازنشرش فقط اینو گذاشتم خودم حواسم باشه)

    • Ostad sadegh (Pesrlor ) : فک نکنم لایق این همه لطف باشم دوست من این نظر لطف شماست

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

    • حدیث ف : سلام بر بارقه ی شاد نگاهت...سلام بر گرمی آرام بخش کلامت...سلام بر لطف کلماتت...سلام بر خنکای اتکایی که حضورت در من می سازد...سلام بر مهربانی ات...سلام بر تو ای دوست

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

    • قاسم زمانی : هر قله ای با تلاش بهش میرسند . باید تلاش کرد . دین داری اسان نیست . بهشت را به بها دهند نه به . . .

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

  • (((نامردی اگه ده هفتادی باشی و کپی نکنی)))
به سلامتیه دهه هفتادیا....که امدن تیپ خودشونوبزنن..خیابو
  • (((نامردی اگه ده هفتادی باشی و کپی نکنی)))
    به سلامتیه دهه هفتادیا....که امدن تیپ خودشونوبزنن..خیابوناپرگشت ارشادشد..
    اومدن کنکوربدن...برداشتن ازاد و سراسری رویکی کردن..
    اومدن بر دانشگاه...دخترونه پسرونه کردن...
    اومدن معافیت بگیرن99..درصد معافیت روبرداشتن...
    اومدن عاشق بشن نامردی رسم شد...
    اومدن گواهینامه بگیرن ماشینوموتورشدقیمت خونه...
    ده شصتیانسل سوختن...درست...اماهفتاداخاکسترشدن...به سلامته همه اونایی که سنی ندارن..ولی روزگاردلشونو بدجورپیرکرده...
    **به سلامتیه همه دهه هفتادیا...**
    "واقعا متاسفم براکسی که دهه هفتادی باشه وکپی نکنه"

    • Armin 075 : محبوب شدی امامن دهه هفتادی نیستم

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

    • ✿【AiDA Xnoom】✿ : (ghalb) (ghalb) (ghalb) ALi bOod LiKEeee

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

    • kandid for dead 000 : محبوب شدی گلم...خوشحال میشم محبوبم کنی

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

  • گفتگو با همسر جانباز اعصاب و روان (موجی)

گفت : از خانومش پرسیدم :

وقتی شوهر جانبازش تعادلش رو
  • گفتگو با همسر جانباز اعصاب و روان (موجی)

    گفت : از خانومش پرسیدم :

    وقتی شوهر جانبازش تعادلش رو از دست میده کتک هم میزنه ؟

    با لبخند گفتش : چه جورم ...!

    گفتم دردتون نمیاد ، ناراحت نمیشید ؟

    باز هم خندید و گفت : هر چه از دوست رسد ، نکوست

    بهش گفتم خوب چرا اون لحظه از اتاق خارج نمیشید ،

    اون که شما رو نمیشناسه ؟

    گفت :اون توی این موقعیت نمیدونه که من همسرشم ،

    ولی من که میدونم اون شوهرمه ، نمیتونم تنهاش بزارم...!

    گفتم بعد از اینکه حالش خوب شد یادش میاد چه کار کرده ؟

    گفتش به دست و پامون میافته و گریه میکنه

    و میگه منو ببخشید دست خودم نیست...!


    ( برای همه ی جانبازهای دفاع مقدس دعا کنید

    • سامیه .... : دوست عزیز محبوب شدی..ممنون که بهم سرزدی (gol)

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

    • Siyavash Rezaei Sadr : محبوب شدی (ghalb)

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

    • Ostad sadegh (Pesrlor ) : ممنون دست درد نکنه نظر لطفته

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

    Ostad sadegh (Pesrlor )

    4 سال پیش و 9 ماه قبل
  • خوشبختی یعنی این
  • خوشبختی یعنی این

    • Armin 075 : خداییشم اینا برا ما بهترینن به قرآن چون نه دل میشکنن نه با احساساتت بازی میکنن عاشقشونم

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

    • شیوا صبا : پروفایل زیبایی داری محبوبیت تقدیم شما دوست داشتی محبوبم کن

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

    • سحر محمدی : واقعا داشتن پدر و مادر یعنی همه چی ............... (gol) (gol)

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

    Ostad sadegh (Pesrlor )

    4 سال پیش و 9 ماه قبل

    پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب

    دید.عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

    پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: «باید ازت

    عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه.»

    پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.

    پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.

    زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم.

    نمی خواهم دیر شود!

    پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.

    پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد!

    حتی مرا هم نمی شناسد!

    پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز

    صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟

    پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!

    • ... . مشکات : سلام : مطالب خوبت را خواندم و لذت بردم .ابراز علاقه ثبت و محبوبیت شما افزایش داده شد. شاد و موفق باشید . (gol) (gol) (gol) (bye)

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

    • زهرا T : محبوب شدي (bye)

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

    Ostad sadegh (Pesrlor )

    4 سال پیش و 9 ماه قبل

    زن زیبایی به عقد مرد زاهد و مومنی در آمد.

    مرد بسیار قانع بود و زن تحمل این همه ساده زیستی را نداشت.
    روزی تاب و توان زن به سر رسید و با عصبانیت رو به مرد گفت: حالا که به خواسته های من توجه نمی کنی، خود به کوچه و برزن می روم تا همگان بدانند که تو چه زنی داری و چگونه به او بی توجهی می کنی، من زر و زیور می خواهم!
    مرد در خانه را باز کرد و روبه زن می گوید: برو هر جا دلت می خواهد!
    زن با نا باوری از خانه خارج شد، زیبا و زیبنده!
    غروب به خانه آمد .
    مرد خندان گفت: خوب! شهر چه طور بود؟ رفتی؟ گشتی؟ چه سود که هیچ مردی تو را نگاه نکرد .
    زن متعجب گفت: تو از کجا می دانی؟
    مرد جواب داد: و نیز می دانم در کوچه پسرکی چادرت را کشید!
    زن باز هم متعجب گفت : مگر مرا تعقیب کرده بودی؟
    مرد به چشمان زن نگاه کرد و گفت: تمام عمر سعی بر این داشتم تا به ناموس مردم نگاه نیاندازم، مگر یکبار که در کودکی چادر زنی را کشیدم!

    • rana ahmadi : لااااااااااااااااااااااااایک

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

    • nian bukani : خیلی به دلم نشست آفرین (gol) (gol) (gol)

      4 سال پیش و 9 ماه قبل

    ادامه... دوستان
    • لیست دوستان کاربر مخفی و یا خالی است
    1797 هواداران
    بازدیدکنندگان