Ostad sadegh (Pesrlor )

(sadegh2171 )

Ostad sadegh (Pesrlor )

5 سال پیش, 1 ماه
  • فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛
روبه روی یک آب نمای سنگی . پیرمرد از دختر پرسی
  • فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛
    روبه روی یک آب نمای سنگی . پیرمرد از دختر پرسید :
    غمگینی؟
    نه .
    - مطمئنی ؟
    - نه .
    - چرا گریه می کنی ؟
    - دوستام منو دوست ندارن .
    - چرا ؟
    - چون قشنگ نیستم .
    - قبلا اینو به تو گفتن ؟
    - نه .
    - ولی تو قشنگ ترین
    دختری هستی که من تا
    حالا دیدم .
    - راست می گی ؟
    - از ته قلبم آره
    دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد.
    چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛
    عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!...

    Ostad sadegh (Pesrlor )

    5 سال پیش, 1 ماه
  • - واقعا هیچ متنی نتونستم برا این عکس بنویسم . اگه شما میتونید کمک کنید .ممنون
  • - واقعا هیچ متنی نتونستم برا این عکس بنویسم . اگه شما میتونید کمک کنید .ممنون

    • ســـحـــــــر ! : یه عده از همون بچگی پا تو کفش بزرکترا میکنن خخخخخخخخخخ

      5 سال پیش, 1 ماه

    • sam salam : عشق به فرزند حتی به مایع جان باشد

      5 سال پیش, 1 ماه

    • rahil karbala : اخرین پستم یه مطلب فوق العاده راجع به پرسپولیسه همیشه قهرمانه، حتما بخونش

      5 سال پیش, 1 ماه

    Ostad sadegh (Pesrlor )

    5 سال پیش, 1 ماه
  • شوخ طبعی یک رزمنده ایرانی تا لحظه آخر !!!
مصاحبه گر :
ترکش خمپاره پیشونیش رو چاک داده بود روی زمین
  • شوخ طبعی یک رزمنده ایرانی تا لحظه آخر !!!
    مصاحبه گر :
    ترکش خمپاره پیشونیش رو چاک داده بود روی زمین افتاد و زمزمه میکرد دوربین
    رو برداشتم و رفتم بالای سرش داشت اخرین نفساشو میزد ازش پرسیدم این
    لحظات اخر چه حرفی برای مردم داری با لبخند گفت:از مردم کشورم میخوام وقتی
    برای خط کمپوت میفرستن،عکس روی کمپوت ها رو نکنن گفتم داره ضبط میشه
    برادر یه حرف بهتری بگو با همون طنازی گفت...اخه نمیدونی سه بار بهم رب گوجه
    افتاده. از خاطرات یک رزمنده

    Ostad sadegh (Pesrlor )

    5 سال پیش, 1 ماه
  • معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا…دخترک خودش را جمع و جور
کرد ، سرش را پایین انداخت و
  • معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا…دخترک خودش را جمع و جور
    کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای
    لرزان گفت : بله خانم؟
    معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم
    دخترک خیره شد و داد زد : ((چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو
    سیاه و پاره نکن ؟ ها؟فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی
    بی انظباطش باهاش صحبت کنم ))
    دخترک چانه لرزانش را جمع کرد …بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :
    خانوم …مادم مریضه … اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن … اونوقت
    میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد …اونوقت میشه
    برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه … اونوقت …
    اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم
    رو پاک نکنم و توش بنویسم …
    اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم …
    معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا …
    و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد ...

    • rahil karbala : داستان خیلی قشنگی بود. ممنون

      5 سال پیش, 1 ماه

    • Ostad sadegh (Pesrlor ) : ممنون عزیزم دسا درد نکنه

      5 سال پیش, 1 ماه

    • sara 75 : صادق چرا برای من حرف در میاری من کی دفتر نداشتم اخه خخخخ

      5 سال پیش, 1 ماه

    Ostad sadegh (Pesrlor )

    5 سال پیش, 1 ماه
  • بابا نان ندارد
چشمان درشت تخته سیاه بدون پلک زدن ،من وهمشاگردی هایم رازیرنظرداشت.
معلم قصه گو،برقا
  • بابا نان ندارد
    چشمان درشت تخته سیاه بدون پلک زدن ،من وهمشاگردی هایم رازیرنظرداشت.
    معلم قصه گو،برقانون سیاه تخته نوشت:
    بابانان داد،بابا نان دارد،ان مردامد،ان مردزیرباران امد.
    کسی ازپشت نیمکت خاطرات نسل سوخته براشفت وگفت:
    اقااجازه!چرادروغ می گویید؟
    …معلم اواری از یخ بر وجودش قندیل شد و با کمی مکث،گفت:دروغ چرا؟
    همکلاسی گفت :پدرم نان نداد،پدرم نان ندارد،پدرم رفت ،هرگزنیامد.
    پدرم زیرباران رفت ودیگرنیامد.
    سکوتی خشن برشهرک سردکلاس فائق شد.
    معلم، تن لخت تخته را ازدروغ پاک کردوبازغالی که درجیبش داشت نوشت:
    بابانان نداد،بابانیامد،بابازیرباران رفت وهرگزنیامد!...

    Ostad sadegh (Pesrlor )

    5 سال پیش و 2 ماه قبل
  • منو دوستم به افتخار شش تای بودن کیسه کش ها
  • منو دوستم به افتخار شش تای بودن کیسه کش ها

    • Ostad sadegh (Pesrlor ) : اونی که شش دو نشون داده

      5 سال پیش, 1 ماه

    • kandid for dead 00 : الان دقیقا کدومش تویی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

      5 سال پیش, 1 ماه

    • Ostad sadegh (Pesrlor ) : انشالله که میزنیمش

      5 سال پیش, 1 ماه

    ادامه... دوستان
    • لیست دوستان کاربر مخفی و یا خالی است
    1797 هواداران
    بازدیدکنندگان