عشق ایران

(sajjad_73 )

عشق ایران

4 ماه پیش و 2 هفته قبل
  • به نام خدا و شروعی دوباره ...
عمر آدمی لحظه ای بیش نیست، وجودش جریانی گذرا، احساساتش مبهم، جسمش طعم
  • به نام خدا و شروعی دوباره ...
    عمر آدمی لحظه ای بیش نیست، وجودش جریانی گذرا، احساساتش مبهم، جسمش طعمه ی کرم ها، نفسش گردبادی ناآرام، سرنوشتش نامعلوم و شهرتش ناپایدار است. مختصر این که آدمی از لحاظ جسمانی همچون آب جاری، و از لحاظ نفسانی همچون خواب و خیال و بخار است؛ زندگی چیزی نیست جز نبرد، اقامتی کوتاه در سرزمینی بیگانه؛ و پس از شهرت، گمنامی فرا می رسد. پس چه چیزی می تواند راهنما و پاسدار آدمی باشد؟ فقط و فقط یک چیز: فلسفه.

    فیلسوف بودن یعنی پاک و سالم نگه داشتن روح الهی خود، یعنی روحی فارغ از لذت و درد داشتن، یعنی هدف داشتن و از کذب و ریا مبرا بودن، یعنی در قید کرده ها و نکرده های دیگران نبودن، یعنی تن به قضا دادن و خدایان را منشاء امور دانستن- و از همه مهم تر یعنی با متانت در انتظار مرگ بودن و مرگ را جز انحلال ساده ی عناصر سازنده ی موجودات زنده ندانستن. اگر این عناصر بنفسه از ترکیب و بازترکیب بی پایان خود آسیب نمی بینند، چرا باید به تغییر و انحلال کل ظنین باشیم؟ تغییر جزیی از راه و رسم طبیعت است؛ و در راه و رسم طبیعت هیچ شری وجود ندارد.

    ** همچون دماغه ای باش که همواره امواج را می شکند: او محکم و استوار می ایستد، در حالی که هیاهوی امواج به سرعت فرو می نشیند. «چقدر بد اقبالم که چنین اتفاقی برایم افتاد!» به هیچ وجه این طور نیست؛ در عوض بگو: «چقدر خوش اقبالم که این اتفاق موجب تلخکامی ام نشد؛ نه از امروز می ترسم و نه از فردا بیمناکم.» این اتفاق ممکن بود برای هر کسی پیش آید، ولی هر کسی نمی توانست بدون تلخکامی آن را از سر بگذراند.

    پس چرا اتفاقی را که نشانه ی خوش اقبالی و اتفاقی دیگر را حاکی از بد اقبالی بدانیم؟ آیا می توان چیزی را خلاف طبیعت انسان نیست نوعی بد اقبالی شمرد؟ و آیا
    [ادامه...]

    • وحید م.ی : سلام آقا سجاد عزیز و نازنین - نفرمائید . هر چه باشد به پای مطالب خوب و تحسین برانگیز شما نمی رسد.من هم همنیوطر .انشاله مدت زمان بیشتر در هم میهن دوباره ملاقاتت کنم (gol)(gol)

      3 هفته پیش و 2 روز قبل

    • عشق ایران : سلام اقا وحید گل، برادر بزرگتر و مرد شماره یک هم میهن ؛ واقعا دلتنگت بودم . خوشحالم کردی با حضورت (gol)

      3 هفته پیش و 4 روز قبل

    • وحید م.ی : سلام به سجاد عزیز و دوست داشتنی خودمان..عرض ادب.طاعات و عبادات قبول ..انشااله هر جا هستید سالم و شاد باشی..

      2 ماه پیش و 3 هفته قبل

    عشق ایران

    2 سال پیش و 11 ماه قبل
  • ﺷﻴﺦ ﺟﺎﺑﺮ،
  • ﺷﻴﺦ ﺟﺎﺑﺮ، " ﺍﻣﻴﺮ سابق ﻛﻮﻳﺖ" ﺩﺭ کتاب ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺶ ﻣﯽﻧﻮﯾﺴﺪ؛
    ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺟﻨﮓ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﻋﺮﺍﻕ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺠﻠﻴﻞ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖﺻﺪّﺍﻡ، ﺑﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﺭفتم ؛
    ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺮﮔﺸﺖ، ﺻﺪّﺍﻡ ﺷﺨﺼﺎً ﭘﺸﺖ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﺗﻮﻣﺒﻴﻞ ﺑﻨﺰ ﺗﺸﺮﻳﻔﺎﺕ ﻧﺸﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﺗﺎ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ...
    ﺻﺪّﺍﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﻛﻪ ﺳﻴﮕﺎﺭ ﺑﺮﮒ ﮐﻮﺑﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ، ﻣﺘﻜﺒّﺮﺍﻧﻪ ﻛﻨﺎﺭﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ!
    ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ؛
    انشاالله ﺳﻔﺮﯼ ﺑﻪ ﻛﻮﻳﺖ ﺑﻴﺎﻳﻴﺪ، ﻣﻨﺘﻈﺮﺗﺎﻥ ﻫﺴﺘﻴﻢ،
    ﺻﺪّﺍﻡ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻦ ﻣﺘﻜﺒّﺮﺍﻧﻪ ﮔﻔﺖ؛ ﻛﻮﻳﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎﺳﺖ،
    ﺣﺘﻤﺎً ﻣﯽﺁﻳﻴﻢ!
    ﻭ ﻣﻦ ﺳﺎﻝ 1990، ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻓﺮﺍﺭ ﺑﻪ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﯼ ﻧﻈﺎﻣﯽ عراق ﺑﻮﺩﻡ،
    ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﺷﺪﻡ..!
    ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﻋﺮﺍﻕ ﺑﺎ ﻛﻮﻳﺖ،
    ﺻﺪّﺍﻡ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭﺍﻥ،
    ﻛﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﻳﮕﺮ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻈﺎﻣﯽ
    نمیﭘﻮﺷﯿﺪ؟ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ؛
    ﺩﺭ ﻛﻮﻳﺖ، من ﻣﺮﺩﯼ ﻣﻘﺎﺑﻞ
    ﺧﻮﺩ نمیبینم،
    ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻣﯽﭘﻮﺷﻴﺪﻡ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ دلیل ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﻫﺎ ﻣﺮﺩ ﺟﻨﮓ بودند!
    ﺻﺪّﺍﻡ ﺩﺭ ﻫﺸﺖ ﺳﺎﻝ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ، ﻫﺮ ﺭﻭﺯ و حتی برای حضور در سالن صرف غذا ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﺣﺎﺿﺮ ﻣﻴﺸﺪ!!
    به جاست ﯾﺎﺩﯼ ﮐﻨﯿﻢ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺷﯿﺮ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﻣﯿﻦ...
    ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺍﺩﻋﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ!

    • niloofar majd : سلام آقا سجاد خوبینچرا همه رفتن اینجا خلوت شده چقده

      1 سال

    • O_Oتنهای تنها : محبوبید خوش حال میشم به پروفم سر بزنی (gol) (gol)

      1 سال و 3 ماه قبل

    • nafas .a : محبوبید...به پرفم سربزنیدممنون :)

      1 سال و 4 ماه قبل

    عشق ایران

    3 سال پیش و 6 ماه قبل
  • نبض نگاه‏ها تند می‏زد؛ امّا زمان در آستانه ‏ی توقف بود.
تمام چشم‏ها، آسمان را دور می‏زدند؛ تا همای
  • نبض نگاه‏ها تند می‏زد؛ امّا زمان در آستانه ‏ی توقف بود.
    تمام چشم‏ها، آسمان را دور می‏زدند؛ تا همای سعادت بر سریرِ صداقت، فرود آید. انتظار دیرینه ‏ی نگاه‏ها، هرگونه تأخیر را قبول نداشت و تاریخ، در انتظار جشنی به وسعت آزادی بود.
    او می ‏آمد؛ تا جاده‏ های سبز، آماده ‏ی تماشا شوند؛ تماشای بهار، تماشای روزهای بی ‏غبار.
    او می ‏آمد؛ از فراز ابرها، سرشار از نور و لبریز از عشق؛ آمدنش نوید آزادی بود؛ نوید روزهای آفتابی، نوید پنجره ‏های باز باز باز …
    وقتی او نبود، خورشید اشتیاق نورافشانی نداشت و پنجره‏ ها از تماشا محروم بودند.
    روزگار، روزگارِ تارهای سیاه بود؛ تنیده بر قامت آزادی.
    یاران آفتاب، در سیاه‏چال ها به دنبال روزنه ‏ای بودند که نگاه سبز خود را به آن عادت بدهند و مردان حماسه و عشق، در انتظار فرصتی، تا شور حسینی علیه ‏السلام را در قیام خمینی (رحمه‏ الله) تجلّی بخشند.
    …انتظارها به سرآمده بود و «فرودگاه مهرآباد»، سرشار از تبسّمِ عشق و ترنّم مِهر، به قدم‏ های آفتاب بوسه می‏زد.
    عطر گل‏های سرخ، با سرودهای سبز آمیخته شده بود. چشمه‏ ها، جاری، درختان، بهاری و پرستوها، محو بی‏قراری بودند. آن‏چه از نگاه‏ها می‏تراوید، امید بود و شادی، صداقت و اشتیاق.
    دست‏ها بوی گل می‏داد و دل‏ها بوی خدا.
    هرکس به آسانی می‏توانست پنجره را باز کند و آزادی را با تمام وجود لمس نماید.
    امام رحمه‏ الله به «استقلال» و «آزادی»، عظمت بخشید؛ تا در کنار «جمهوری ‏اسلامی»، نشان دهنده‏ ی آرمانی‏ ترین مکتب انسان باشند. خاطره ‏ی حضورش، مقدس‏ترین تصویر انقلاب در قاب دل‏هاست.
    یاد آن گرامی‏ترین، گرامی باد.

    • عشق ایران : به خاطر شما (dd) امیدوارم رضایت بخش باشه

      2 سال پیش و 11 ماه قبل

    • اللهم عجل لولیک الفرج^_^ : نع..نیست...پستی نیست... (ghamgin)

      2 سال پیش و 11 ماه قبل

    • Raha .... : سلام. خواهشا تو گروه عاشقانه هایم برای او عضو شین . اینم لینکش http://www.hammihan.com/group/parisa . محبوبیت یادتون نره !

      2 سال پیش و 11 ماه قبل

  • جوانی ما در چشم بر هم زدنی پایان می پذیرد و زمانی میرسد که می گویند : جوانیت را چگونه گذراندی ؟... آ
  • جوانی ما در چشم بر هم زدنی پایان می پذیرد و زمانی میرسد که می گویند : جوانیت را چگونه گذراندی ؟... آری ، در آن دنیا میپرسند
    آنگاه نگاهی به اعمالمان میکنیم اعمالی که همانند خوابی پوچ گذشتند و لذت هایی که همان لحظه تمام شدند و حال زمان برداشت محصولی بود که در دنیایی فانی کاشتیم
    کارنامه بدی داشتم چه گناهان ناچیزی که تاوانش سالها آتش دوزخ بود و من دانسته مشتاقش بودم ، چه توبه هایی که از سر ندامت می کردم و دگر بار خود را به عصیان می شکاندم ؛ روزگاری که بیدرنگ می گذشت و میل به جاودانگی در دلم بود ، انگار که هرگز چنین روزی فرا نمی رسید ، روزی که زشتی ها و پلیدی ها نمایان شود ، روزی که آدمی از شدت شرم توان سر بلند کردن را از خود سلب کند ، اما دیگر دیر شده بود ؛ زمان مواخذه ام بود
    زیر لب زمزمه کردم : ای کاش زمانی که می توانستم ، توبه میکردم و دست از گناه می کشیدم ، ای کاش هرگز چشم به دنیا نمی گشودم ، اکنون از انچه کرده ام سخت پشیمانم اما ای کاش پشیمانی سودی داشت .

    • عشق ایران : تشکر از شما دوست عزیز

      2 سال پیش, 1 ماه

    • محمدرضا سابقی : افرین...خوب

      2 سال پیش, 1 ماه

    • RABIN HOOD : ممنون..موفق باشید

      2 سال پیش, 1 ماه

  • عواقب سبک شمردن نماز ...
حضرت فاطمه از پدرشان پیامبر اکرم(ص) در مورد افرادی که نسبت به نماز بی توجه
  • عواقب سبک شمردن نماز ...
    حضرت فاطمه از پدرشان پیامبر اکرم(ص) در مورد افرادی که نسبت به نماز بی توجه هستند و آن را سبک می شمارند، سوال کردند.
    حضرت فرمودند: یا فاطمه هرکس از مردان و زنان نماز را سبک شمارد، خداوند او را به پانزده بلا مبتلا می‌سازد: شش در دنیا، سه در هنگام مرگ، سه در قبر و سه هنگام خروج از قبر.
    اما بلاهائی که در دنیا به آن ها مبتلا می شود:
    1- خداوند، خیر و برکت را از عمر او برمى دارد.
    2- خداوند، خیر و برکت را از روزى اش برمى دارد.
    3- خداوند، نشانه صالحان را از چهره او محو مى فرماید.
    4- در برابر اعمال صالحی که انجام داده، اجر و پاداش به او داده نمى شود.
    5- دعاى او به سوى آسمان بالا نمى رود و مستجاب نمى گردد.
    6- هیچ بهره اى در دعاى بندگان شایسته خدا نداشته و مشمول دعاى آنان نخواهد بود.
    و بلاهائی که در موقع مرگ دامن او را می گیرد:
    1- با ذلت و خواری از دنیا می‌رود.
    2- گرسنه جان می‌دهد.
    3- تشنه جان می‌دهد (اگرچه تمام آب‌های دنیا را بنوشد).
    بلاهائی که در قبر به آن مبتلا می شود:
    1- خداوند ملکی را بر او می‌گمارد تا او را شکنجه دهد.
    2- در قبر در فشار شدیدی قرار می گیرد.
    3- قبرش تاریک خواهد بود.
    اما بلاهائی که در روز قیامت گرفتارش می شود:
    1- خداوند ملکی را قرار می دهد تا او را با صورت بر روی زمین بکشد، درحالیکه خلایق به او نگاه می کنند.
    2- در حسابش سخت گیری می شود.
    3- خداوند با نظر لطف به او نمی‌نگرد و او را پاک نمی‌گرداند و برای او عذابی دردناک است.

    • イɨイσ •_• : صلآم مَمنون میشَـم عُضو اوَلین گُروهـــِ پروفآیلَم بِشـــے و مَحبوبِش ڪُنــے[:

      1 سال و 7 ماه قبل

    • 尺ξžά Ha : سلام دوست عزیز پروفایل زیبایی داری و محبوب شدی.به منم سر بزن و اگه لایق دونستی محبوب کن♥ 尺ξžά Haⓡ

      2 سال پیش و 2 ماه قبل

    • Ali asadiii : (khejalati) عرض ادب خدمتتون داش گلماحسنت نوشتهاتون عالینباافتخارمحبوب وفول لایک شدیناجرکم عنداللهموفق ومویدباشین (gol)

      3 سال پیش و 4 ماه قبل

  • تا بیست سال پیش حتی در مخیله کسی نمیرسید و حتی  انها را در سالن های عروسی نمیدیدند ...دخترانی بزک کر
  • تا بیست سال پیش حتی در مخیله کسی نمیرسید و حتی انها را در سالن های عروسی نمیدیدند ...دخترانی بزک کرده با موهای پف کرده و بیرون ریخته و مانتوهایی کوتاه و تنگ و شلوار های تنگ تر ...این روند ۲۰ سال طول کشید تا به اینجا رسید . استعمار صبر و حوصله زیادی دارد ؛ بر عکس بعضی از ماها
    اولین کار، گرفتن چادر بود از زنان ما ؛ گفتند چادر حجاب برتر است و میشود برتر نبود . بین خوب و خوبتر ، خوب را هم انتخاب کنی به جایی بر نمیخورد ، میشود مانتوی گشاد و مقنعه بزرگ پوشید و باحجاب بود
    حرف قابل قبولی بود ، کسی نمی‌تواست به این حرف اعتراض کند ، حتی اهالی مذهب ... گام دوم گرفتن مقنع بود ، میشود روسری هم سر کرد هم تنوع دارد هم حجاب است خوب البته روسری مثل مقنعه نبود گاهی مو بیرون میزد
    در فیلمهای سینمایی همینطور مدل گذاشتند و زن های هنرپیشه مدل شدن و به تبع آن دختران جوان هم از آن ها یاد می‌گرفتند
    چشم های ما متوجّه این آب رفتن نمی شد و آنقدر کم کم این کار را کردند که چشم ما عادت می‌کرد ؛ مانند بچه‌ای که جلوی چشم پدر و مادرش بزرگ می‌شود و قد می‌کشد و والدینش حس نمیکنند اما دیگران که کمتر اورا میبینند و چشمشان عادت نکرده متوجه رشد هفتگی او میشوند
    ما عادت کردیم به روسری‌هایی که هر روز آب می‌رفت و تبدیل شد به نواری باریک و بعضا توری ، مانتوهایی که شاید بهتر باشد بلوز و پیراهن راحت نامیدشان تا مانتو ... به هر حال کم کم کار به این جا کشید و مدام گفتند بی‌حجابی معضل فرهنگی است، برای حل آن باید کار فرهنگی کرد
    سال ها گذشت و لباس ها آب رفت و کار فرهنگی در زمینه عفت و حجاب مشاهده نشد برعکسش، فراوان کار‌های ضد فرهنگ در کوبیدن حجاب و عفت و حیا و غیرت ؛ در فیلمهای سینمایی و مجلات و برنامه‌های عمومی یافت می‌شد

    [ادامه...]

    • محمدرضا سابقی : احسن و درود

      2 سال پیش, 1 ماه

    • به تو چه؟؟؟ :)))) : عالی بود ...

      2 سال پیش و 3 ماه قبل

    • شاهرخ شه پرست : پستات خوشگله همش لاااااایک شد... محبوبی عزیزم.. لایق دونسی ی سر ب منم بزن محبوبم کن...لااااااااایکاتم دوسدارم...تنکس...!!!!

      3 سال پیش

  • مهدی جان کجایی ؟
با چشمانی اشکبار تو را میخوانم ...
میدانم که  نجوای غریبانه ام را از پس بغضی که ت
  • مهدی جان کجایی ؟
    با چشمانی اشکبار تو را میخوانم ...
    میدانم که نجوای غریبانه ام را از پس بغضی که توان ترک برداشتن برای فریادی برایش نمانده را میشنوی
    چه باید بگویم ؟ از کودکان بیگناه غزه بگویم که در اتش حرامزادگان جنایتکار غرقه به خون شدند یا مزدوران دینی که با نام اسلام بر ما میتازند و از نابودی هیچ یک از مقدساتمان چشم پوشی نمیکنند ؟ از مردم کشورم بگویم که به خوابی دردناک فرو رفته اند که نامش ارزانیست و برای رسیدن به ان دینشان را به حراج میگزارند یا از عریانی زنانی که هر چشمی را با خود حمل میکنند و از پاکی دلشان سخن میگویند ؟...
    از چیزی که به زبان نمیگنجد و کلمات از وصفش عاجزند سخن به زبان گشودن محال است فقط منتظریم بیایی . انتظارمان به سر رسید یا مهدی
    بـرگـرد که بر بـهـارمان میخندند
    یک عده به حال زارمان میخندند
    انـقـدر نبودنت به طـول انجـامـید
    دارند بـه انـتـظارمـان میِـخـنـدنـد
    (اللهم عجل الولیک الفرج)

    • عشق ایران : تشکر از مهرتون (gol)

      2 سال پیش و 3 ماه قبل

    • ندا .... : همه پستات واقعأ قشنگن .لایک

      2 سال پیش و 3 ماه قبل

    • صمد خدادادی : اللهم عجل لولیک فرج

      2 سال پیش و 11 ماه قبل

  • شب نوزدهم ماه مبارک رمضان امیرالمومنین مهمان دخترش ام کلثوم بود سفره غذا را پهن کرد یک ظرف شیر گذاشت
  • شب نوزدهم ماه مبارک رمضان امیرالمومنین مهمان دخترش ام کلثوم بود سفره غذا را پهن کرد یک ظرف شیر گذاشت یک ظرف نمک ؛ تا چشم مولا علی (ع) به سفره افتاد صدا زد : دخترم تا حالا کی دیدی پدرت سر سفره بنشیند و دو خورشت داشته باشد ؟ ام کلثوم امد ظرف نمک را بردارد مولا فرمود : دخترم ظرف شیر را بردار علی با نان و نمک افطار میکند . امشب علی گاهی قران میخواند گاهی مناجات میکرد گاهی به حیاط خانه می امد و به ستارگان نگاه میکرد و میگفت : انالله و انا الیه راجعون . یک وقت ام کلثوم صدا زد : بابا چرا امشب که خانه ی من امدی اینقدر ناراحتی میکنی ؟! نزدیک اذان صبح شد علی امد وضو بگیرد دختر عبا و عصا برایش اورد . عبایش را پوشید و عصایش را گرفت خواست از در خانه بیرون برود دید یک دسته مرغابی ها جلوی اقا امدند و دامانش را گرفتند . ام کلثوم بیشتر ناراحت شد و گفت : بابا پیشتر خانه من امدی این مرغ ها از این کارها نمیکردند مگر امشب چه خبر است !؟ امیرالمومنین به طرف مسجد روان شدند بالای ماذنه رفتند و اذان گفتند که تمام مردم کوفه صدای دلنشینش را شنیدند .
    ای خدا چه بگویم که چه شد !! یک وقت دیدند زینب میرود ؛ آمد درخانه و صدا زد : حسن جان پاشو , حسین جان پاشو _ خواهر مگر چه خبر است ؟! صدا زد : برادر پاشوید و ببینید این منادی چه میگوید ؟! صدا زد ای برادران میگوید : ای مردم علی را کشتند

    • رضا نوبهار : سلام دوست عزیز محبوب وفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــول لایک تقدیمتون اگه خواستید از پروفایلم دیدن کنید ممنون میشم. (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      2 سال پیش و 3 ماه قبل

    • Ăłɨ reza : ***فــــول لایــــــــــ(ghalb)ــــــــــک+محبوبیـــــــــــ(ghalb)ــــــــــــت***

      2 سال پیش و 11 ماه قبل

    • ELNAZ TTT : محبوبیت و فول لایک این صفحه تقدیمتون...

      3 سال پیش

  • هر کس هر کاری میخواهد بکند ... 
نه امربه معروف واجب است
 و نه نهی ازمنکر 
و نه آموزش احکام 
باید
  • هر کس هر کاری میخواهد بکند ...
    نه امربه معروف واجب است
    و نه نهی ازمنکر
    و نه آموزش احکام
    باید گفت عیسی به دین خود موسی به دین خود
    و کسی را در گور دیگری نمیگذارند
    و امر و نهی به عهده دولت است نه مردم
    کاهش جمعیت لازم است .
    [( قسمتی از اندیشه های باطلی که دشمن در صدد است تا بین مسلمانان رواج دهد)]

    امام علی (علیه السلام) : تمامی اعمال و کارها و حتی جهاد در راه خدا ، در برابر امر به معروف و نهی از منکر مانند قطره ای در مقابل یک دریای بزرگ و پهناور است .

    • دوست راهنما : (gol) (gol)

      3 سال پیش

    • فاطمه امیری مهر : درود بر شما محبوبید

      3 سال پیش و 7 ماه قبل

    • ✿ مِی گل سام زاده✿ : سلام دوست عزیز محـــــــــــبوبیت تقدیم شما دوست داشتی محبوب کن (khejalati) (gol)

      3 سال پیش و 7 ماه قبل

  • میخواستم بابت هر گناهم شمعی روشن کنم و سوختنش را ببینم و جهنم را یادآور شوم اما آنقدر گناهانم زیاد ب
  • میخواستم بابت هر گناهم شمعی روشن کنم و سوختنش را ببینم و جهنم را یادآور شوم اما آنقدر گناهانم زیاد بود که ترسیدم دنیا را به آتش بکشم
    خدایا!بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم و بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم . به خاطر تمام ثانیه هایی که به یادم بودی و من به یادت نبودم ،بابت هر دلی که شکستم ، بابت تمام درهایی که کوبیدم و هیچ کدام در خانه ی تو نبود . بابت هر گره که به دست تو واشد و من به شانس نسبتش دادم و هر گره که به دست خودم کور شد و تو را مقصر دانستم مــرا بـبـخـش

    • عشق ایران : سلام اقا وحید برادر عزیزم ؛ بینهایت از لطفتون ممنونم بنده هم این عید بزرگ رو خدمتتون تبریک میگم سربلند باشی داداشم

      3 سال پیش و 3 ماه قبل

    • وحید م.ی : عیدتان مبارک برادر سجاد عزیز (gol)

      3 سال پیش و 3 ماه قبل

    • منودخمل پسرام ،شما همه : آآآآآآآآامین

      4 سال پیش

    ادامه... دوستان
    • Quick More
    • گمشده در غبار
    • Homeyra :|
    • عبد الزهرا .
    • mobina _
    • مرکز مشاوره ایران تحصیل
    • ناصر غلامی هوجقان
    • sadeghpoor.heravi sadeghpoor
    • pezhvak hoco
    • emad md
    • نویسنده ای در قوطی کبریت R.a
    • علی فلاحتی
    • شهرپيام www.payamcity.ir
    • مجید مومن
    • علی خداوردی
    • محمدرضا بهروز
    3065 هواداران
    بازدیدکنندگان