عشق ایران

(sajjad_73 )

عشق ایران

1 سال و 10 ماه قبل
  • ﺷﻴﺦ ﺟﺎﺑﺮ،
  • ﺷﻴﺦ ﺟﺎﺑﺮ، " ﺍﻣﻴﺮ سابق ﻛﻮﻳﺖ" ﺩﺭ کتاب ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺶ ﻣﯽﻧﻮﯾﺴﺪ؛
    ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺟﻨﮓ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﻋﺮﺍﻕ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺠﻠﻴﻞ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖﺻﺪّﺍﻡ، ﺑﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﺭفتم ؛
    ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺮﮔﺸﺖ، ﺻﺪّﺍﻡ ﺷﺨﺼﺎً ﭘﺸﺖ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﺗﻮﻣﺒﻴﻞ ﺑﻨﺰ ﺗﺸﺮﻳﻔﺎﺕ ﻧﺸﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﺗﺎ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ...
    ﺻﺪّﺍﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﻛﻪ ﺳﻴﮕﺎﺭ ﺑﺮﮒ ﮐﻮﺑﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ، ﻣﺘﻜﺒّﺮﺍﻧﻪ ﻛﻨﺎﺭﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ!
    ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ؛
    انشاالله ﺳﻔﺮﯼ ﺑﻪ ﻛﻮﻳﺖ ﺑﻴﺎﻳﻴﺪ، ﻣﻨﺘﻈﺮﺗﺎﻥ ﻫﺴﺘﻴﻢ،
    ﺻﺪّﺍﻡ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻦ ﻣﺘﻜﺒّﺮﺍﻧﻪ ﮔﻔﺖ؛ ﻛﻮﻳﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎﺳﺖ،
    ﺣﺘﻤﺎً ﻣﯽﺁﻳﻴﻢ!
    ﻭ ﻣﻦ ﺳﺎﻝ 1990، ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻓﺮﺍﺭ ﺑﻪ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﯼ ﻧﻈﺎﻣﯽ عراق ﺑﻮﺩﻡ،
    ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﺷﺪﻡ..!
    ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﻋﺮﺍﻕ ﺑﺎ ﻛﻮﻳﺖ،
    ﺻﺪّﺍﻡ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭﺍﻥ،
    ﻛﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﻳﮕﺮ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻈﺎﻣﯽ
    نمیﭘﻮﺷﯿﺪ؟ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ؛
    ﺩﺭ ﻛﻮﻳﺖ، من ﻣﺮﺩﯼ ﻣﻘﺎﺑﻞ
    ﺧﻮﺩ نمیبینم،
    ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻣﯽﭘﻮﺷﻴﺪﻡ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ دلیل ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﻫﺎ ﻣﺮﺩ ﺟﻨﮓ بودند!
    ﺻﺪّﺍﻡ ﺩﺭ ﻫﺸﺖ ﺳﺎﻝ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ، ﻫﺮ ﺭﻭﺯ و حتی برای حضور در سالن صرف غذا ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﺣﺎﺿﺮ ﻣﻴﺸﺪ!!
    به جاست ﯾﺎﺩﯼ ﮐﻨﯿﻢ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺷﯿﺮ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﻣﯿﻦ...
    ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺍﺩﻋﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ!

    • O_Oتنهای تنها : محبوبید خوش حال میشم به پروفم سر بزنی (gol) (gol)

      2 ماه پیش

    • nafas .a : محبوبید...به پرفم سربزنیدممنون :)

      3 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • سبحان شاهمرادی : خوش آمدید به گروه اصولگرایان پایداری (bye)

      5 ماه پیش و 2 هفته قبل

    عشق ایران

    2 سال پیش و 5 ماه قبل
  • نبض نگاه‏ها تند می‏زد؛ امّا زمان در آستانه ‏ی توقف بود.
تمام چشم‏ها، آسمان را دور می‏زدند؛ تا همای
  • نبض نگاه‏ها تند می‏زد؛ امّا زمان در آستانه ‏ی توقف بود.
    تمام چشم‏ها، آسمان را دور می‏زدند؛ تا همای سعادت بر سریرِ صداقت، فرود آید. انتظار دیرینه ‏ی نگاه‏ها، هرگونه تأخیر را قبول نداشت و تاریخ، در انتظار جشنی به وسعت آزادی بود.
    او می ‏آمد؛ تا جاده‏ های سبز، آماده ‏ی تماشا شوند؛ تماشای بهار، تماشای روزهای بی ‏غبار.
    او می ‏آمد؛ از فراز ابرها، سرشار از نور و لبریز از عشق؛ آمدنش نوید آزادی بود؛ نوید روزهای آفتابی، نوید پنجره ‏های باز باز باز …
    وقتی او نبود، خورشید اشتیاق نورافشانی نداشت و پنجره‏ ها از تماشا محروم بودند.
    روزگار، روزگارِ تارهای سیاه بود؛ تنیده بر قامت آزادی.
    یاران آفتاب، در سیاه‏چال ها به دنبال روزنه ‏ای بودند که نگاه سبز خود را به آن عادت بدهند و مردان حماسه و عشق، در انتظار فرصتی، تا شور حسینی علیه ‏السلام را در قیام خمینی (رحمه‏ الله) تجلّی بخشند.
    …انتظارها به سرآمده بود و «فرودگاه مهرآباد»، سرشار از تبسّمِ عشق و ترنّم مِهر، به قدم‏ های آفتاب بوسه می‏زد.
    عطر گل‏های سرخ، با سرودهای سبز آمیخته شده بود. چشمه‏ ها، جاری، درختان، بهاری و پرستوها، محو بی‏قراری بودند. آن‏چه از نگاه‏ها می‏تراوید، امید بود و شادی، صداقت و اشتیاق.
    دست‏ها بوی گل می‏داد و دل‏ها بوی خدا.
    هرکس به آسانی می‏توانست پنجره را باز کند و آزادی را با تمام وجود لمس نماید.
    امام رحمه‏ الله به «استقلال» و «آزادی»، عظمت بخشید؛ تا در کنار «جمهوری ‏اسلامی»، نشان دهنده‏ ی آرمانی‏ ترین مکتب انسان باشند. خاطره ‏ی حضورش، مقدس‏ترین تصویر انقلاب در قاب دل‏هاست.
    یاد آن گرامی‏ترین، گرامی باد.

    • عشق ایران : به خاطر شما (dd) امیدوارم رضایت بخش باشه

      1 سال و 10 ماه قبل

    • اللهم عجل لولیک الفرج^_^ : نع..نیست...پستی نیست... (ghamgin)

      1 سال و 10 ماه قبل

    • Raha .... : سلام. خواهشا تو گروه عاشقانه هایم برای او عضو شین . اینم لینکش http://www.hammihan.com/group/parisa . محبوبیت یادتون نره !

      1 سال و 10 ماه قبل

  • جوانی ما در چشم بر هم زدنی پایان می پذیرد و زمانی میرسد که می گویند : جوانیت را چگونه گذراندی ؟... آ
  • جوانی ما در چشم بر هم زدنی پایان می پذیرد و زمانی میرسد که می گویند : جوانیت را چگونه گذراندی ؟... آری ، در آن دنیا میپرسند
    آنگاه نگاهی به اعمالمان میکنیم اعمالی که همانند خوابی پوچ گذشتند و لذت هایی که همان لحظه تمام شدند و حال زمان برداشت محصولی بود که در دنیایی فانی کاشتیم
    کارنامه بدی داشتم چه گناهان ناچیزی که تاوانش سالها آتش دوزخ بود و من دانسته مشتاقش بودم ، چه توبه هایی که از سر ندامت می کردم و دگر بار خود را به عصیان می شکاندم ؛ روزگاری که بیدرنگ می گذشت و میل به جاودانگی در دلم بود ، انگار که هرگز چنین روزی فرا نمی رسید ، روزی که زشتی ها و پلیدی ها نمایان شود ، روزی که آدمی از شدت شرم توان سر بلند کردن را از خود سلب کند ، اما دیگر دیر شده بود ؛ زمان مواخذه ام بود
    زیر لب زمزمه کردم : ای کاش زمانی که می توانستم ، توبه میکردم و دست از گناه می کشیدم ، ای کاش هرگز چشم به دنیا نمی گشودم ، اکنون از انچه کرده ام سخت پشیمانم اما ای کاش پشیمانی سودی داشت .

    • عشق ایران : تشکر از شما دوست عزیز

      1 سال

    • محمدرضا سابقی : افرین...خوب

      1 سال

    • RABIN HOOD : ممنون..موفق باشید

      1 سال

  • عواقب سبک شمردن نماز ...
حضرت فاطمه از پدرشان پیامبر اکرم(ص) در مورد افرادی که نسبت به نماز بی توجه
  • عواقب سبک شمردن نماز ...
    حضرت فاطمه از پدرشان پیامبر اکرم(ص) در مورد افرادی که نسبت به نماز بی توجه هستند و آن را سبک می شمارند، سوال کردند.
    حضرت فرمودند: یا فاطمه هرکس از مردان و زنان نماز را سبک شمارد، خداوند او را به پانزده بلا مبتلا می‌سازد: شش در دنیا، سه در هنگام مرگ، سه در قبر و سه هنگام خروج از قبر.
    اما بلاهائی که در دنیا به آن ها مبتلا می شود:
    1- خداوند، خیر و برکت را از عمر او برمى دارد.
    2- خداوند، خیر و برکت را از روزى اش برمى دارد.
    3- خداوند، نشانه صالحان را از چهره او محو مى فرماید.
    4- در برابر اعمال صالحی که انجام داده، اجر و پاداش به او داده نمى شود.
    5- دعاى او به سوى آسمان بالا نمى رود و مستجاب نمى گردد.
    6- هیچ بهره اى در دعاى بندگان شایسته خدا نداشته و مشمول دعاى آنان نخواهد بود.
    و بلاهائی که در موقع مرگ دامن او را می گیرد:
    1- با ذلت و خواری از دنیا می‌رود.
    2- گرسنه جان می‌دهد.
    3- تشنه جان می‌دهد (اگرچه تمام آب‌های دنیا را بنوشد).
    بلاهائی که در قبر به آن مبتلا می شود:
    1- خداوند ملکی را بر او می‌گمارد تا او را شکنجه دهد.
    2- در قبر در فشار شدیدی قرار می گیرد.
    3- قبرش تاریک خواهد بود.
    اما بلاهائی که در روز قیامت گرفتارش می شود:
    1- خداوند ملکی را قرار می دهد تا او را با صورت بر روی زمین بکشد، درحالیکه خلایق به او نگاه می کنند.
    2- در حسابش سخت گیری می شود.
    3- خداوند با نظر لطف به او نمی‌نگرد و او را پاک نمی‌گرداند و برای او عذابی دردناک است.

    • イɨイσ •_• : صلآم مَمنون میشَـم عُضو اوَلین گُروهـــِ پروفآیلَم بِشـــے و مَحبوبِش ڪُنــے[:

      6 ماه پیش و 2 هفته قبل

    • 尺ξžά Ha : سلام دوست عزیز پروفایل زیبایی داری و محبوب شدی.به منم سر بزن و اگه لایق دونستی محبوب کن♥ 尺ξžά Haⓡ

      1 سال, 1 ماه

    • Dr.Iman imani : (khejalati) عرض ادب خدمتتون داش گلماحسنت نوشتهاتون عالینباافتخارمحبوب وفول لایک شدیناجرکم عنداللهموفق ومویدباشین (gol)

      2 سال پیش و 3 ماه قبل

  • تا بیست سال پیش حتی در مخیله کسی نمیرسید و حتی  انها را در سالن های عروسی نمیدیدند ...دخترانی بزک کر
  • تا بیست سال پیش حتی در مخیله کسی نمیرسید و حتی انها را در سالن های عروسی نمیدیدند ...دخترانی بزک کرده با موهای پف کرده و بیرون ریخته و مانتوهایی کوتاه و تنگ و شلوار های تنگ تر ...این روند ۲۰ سال طول کشید تا به اینجا رسید . استعمار صبر و حوصله زیادی دارد ؛ بر عکس بعضی از ماها
    اولین کار، گرفتن چادر بود از زنان ما ؛ گفتند چادر حجاب برتر است و میشود برتر نبود . بین خوب و خوبتر ، خوب را هم انتخاب کنی به جایی بر نمیخورد ، میشود مانتوی گشاد و مقنعه بزرگ پوشید و باحجاب بود
    حرف قابل قبولی بود ، کسی نمی‌تواست به این حرف اعتراض کند ، حتی اهالی مذهب ... گام دوم گرفتن مقنع بود ، میشود روسری هم سر کرد هم تنوع دارد هم حجاب است خوب البته روسری مثل مقنعه نبود گاهی مو بیرون میزد
    در فیلمهای سینمایی همینطور مدل گذاشتند و زن های هنرپیشه مدل شدن و به تبع آن دختران جوان هم از آن ها یاد می‌گرفتند
    چشم های ما متوجّه این آب رفتن نمی شد و آنقدر کم کم این کار را کردند که چشم ما عادت می‌کرد ؛ مانند بچه‌ای که جلوی چشم پدر و مادرش بزرگ می‌شود و قد می‌کشد و والدینش حس نمیکنند اما دیگران که کمتر اورا میبینند و چشمشان عادت نکرده متوجه رشد هفتگی او میشوند
    ما عادت کردیم به روسری‌هایی که هر روز آب می‌رفت و تبدیل شد به نواری باریک و بعضا توری ، مانتوهایی که شاید بهتر باشد بلوز و پیراهن راحت نامیدشان تا مانتو ... به هر حال کم کم کار به این جا کشید و مدام گفتند بی‌حجابی معضل فرهنگی است، برای حل آن باید کار فرهنگی کرد
    سال ها گذشت و لباس ها آب رفت و کار فرهنگی در زمینه عفت و حجاب مشاهده نشد برعکسش، فراوان کار‌های ضد فرهنگ در کوبیدن حجاب و عفت و حیا و غیرت ؛ در فیلمهای سینمایی و مجلات و برنامه‌های عمومی یافت می‌شد

    [ادامه...]

    • محمدرضا سابقی : احسن و درود

      1 سال

    • به تو چه؟؟؟ :)))) : عالی بود ...

      1 سال و 2 ماه قبل

    • شاهرخ شه پرست : پستات خوشگله همش لاااااایک شد... محبوبی عزیزم.. لایق دونسی ی سر ب منم بزن محبوبم کن...لااااااااایکاتم دوسدارم...تنکس...!!!!

      1 سال و 12 ماه قبل

  • مهدی جان کجایی ؟
با چشمانی اشکبار تو را میخوانم ...
میدانم که  نجوای غریبانه ام را از پس بغضی که ت
  • مهدی جان کجایی ؟
    با چشمانی اشکبار تو را میخوانم ...
    میدانم که نجوای غریبانه ام را از پس بغضی که توان ترک برداشتن برای فریادی برایش نمانده را میشنوی
    چه باید بگویم ؟ از کودکان بیگناه غزه بگویم که در اتش حرامزادگان جنایتکار غرقه به خون شدند یا مزدوران دینی که با نام اسلام بر ما میتازند و از نابودی هیچ یک از مقدساتمان چشم پوشی نمیکنند ؟ از مردم کشورم بگویم که به خوابی دردناک فرو رفته اند که نامش ارزانیست و برای رسیدن به ان دینشان را به حراج میگزارند یا از عریانی زنانی که هر چشمی را با خود حمل میکنند و از پاکی دلشان سخن میگویند ؟...
    از چیزی که به زبان نمیگنجد و کلمات از وصفش عاجزند سخن به زبان گشودن محال است فقط منتظریم بیایی . انتظارمان به سر رسید یا مهدی
    بـرگـرد که بر بـهـارمان میخندند
    یک عده به حال زارمان میخندند
    انـقـدر نبودنت به طـول انجـامـید
    دارند بـه انـتـظارمـان میِـخـنـدنـد
    (اللهم عجل الولیک الفرج)

    • عشق ایران : تشکر از مهرتون (gol)

      1 سال و 2 ماه قبل

    • ندا .... : همه پستات واقعأ قشنگن .لایک

      1 سال و 2 ماه قبل

    • صمد خدادادی : اللهم عجل لولیک فرج

      1 سال و 10 ماه قبل

  • شب نوزدهم ماه مبارک رمضان امیرالمومنین مهمان دخترش ام کلثوم بود سفره غذا را پهن کرد یک ظرف شیر گذاشت
  • شب نوزدهم ماه مبارک رمضان امیرالمومنین مهمان دخترش ام کلثوم بود سفره غذا را پهن کرد یک ظرف شیر گذاشت یک ظرف نمک ؛ تا چشم مولا علی (ع) به سفره افتاد صدا زد : دخترم تا حالا کی دیدی پدرت سر سفره بنشیند و دو خورشت داشته باشد ؟ ام کلثوم امد ظرف نمک را بردارد مولا فرمود : دخترم ظرف شیر را بردار علی با نان و نمک افطار میکند . امشب علی گاهی قران میخواند گاهی مناجات میکرد گاهی به حیاط خانه می امد و به ستارگان نگاه میکرد و میگفت : انالله و انا الیه راجعون . یک وقت ام کلثوم صدا زد : بابا چرا امشب که خانه ی من امدی اینقدر ناراحتی میکنی ؟! نزدیک اذان صبح شد علی امد وضو بگیرد دختر عبا و عصا برایش اورد . عبایش را پوشید و عصایش را گرفت خواست از در خانه بیرون برود دید یک دسته مرغابی ها جلوی اقا امدند و دامانش را گرفتند . ام کلثوم بیشتر ناراحت شد و گفت : بابا پیشتر خانه من امدی این مرغ ها از این کارها نمیکردند مگر امشب چه خبر است !؟ امیرالمومنین به طرف مسجد روان شدند بالای ماذنه رفتند و اذان گفتند که تمام مردم کوفه صدای دلنشینش را شنیدند .
    ای خدا چه بگویم که چه شد !! یک وقت دیدند زینب میرود ؛ آمد درخانه و صدا زد : حسن جان پاشو , حسین جان پاشو _ خواهر مگر چه خبر است ؟! صدا زد : برادر پاشوید و ببینید این منادی چه میگوید ؟! صدا زد ای برادران میگوید : ای مردم علی را کشتند

    • رضا نوبهار : سلام دوست عزیز محبوب وفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــول لایک تقدیمتون اگه خواستید از پروفایلم دیدن کنید ممنون میشم. (gol) (gol) (gol) (gol) (gol) (gol)

      1 سال و 2 ماه قبل

    • Ăłɨ reza : ***فــــول لایــــــــــ(ghalb)ــــــــــک+محبوبیـــــــــــ(ghalb)ــــــــــــت***

      1 سال و 10 ماه قبل

    • ELNAZ TTT : محبوبیت و فول لایک این صفحه تقدیمتون...

      1 سال و 11 ماه قبل

    ادامه... دوستان
    • حیدر علوی
    • سبحان شاهمرادی
    • kazem javadi
    • فریبرز دوستمرادی
    • قیمت آیفون
    • مهسا ایرانی
    • nikoo amiri
    • Sanaz Sarmadi
    • سا را
    • ♫الی ♫
    • ارشان سرمد
    • mohammadreza ajizadeh
    • فناوری اطلاعات پارمیس
    • میلاد حسینی
    • جابر اسماعیلی
    • مهسا جووووووون
    3055 هواداران
    بازدیدکنندگان